ناپایداری زبان‌های محلی

زمانی که نزدیک به یک دهه، زیر دست دوست گرامی یاد خانم ماری شیبانی، خدمتگزار موزه‌های ایران بودم؛ فرزانه‌دوستی از کشور چک، پروفسور یلینک، پیشنهادی داد بر این مبنا که، حرفه‌ها و صنایع کوچک کوچه و بازار را که به سبب هجوم تکنولوژی از راه رسیده در حال ناپدیدی هستند، ثبت و ضبط کنیم. راهی را که ایشان پیش پایمان گذاشت، به گونه‌ی برنامه‌ای دراز مدت در برنامه‌های موزه‌ای گنجانیدیم، ولی باوری و یاوری برای راه‌اندازی آن نیافتیم. از همکاران ارزشمند آن دوران، دو یا سه نفر، که از این امر آگاه شدند؛ پیشاپیش -به سبب درک اهمیت کار- آستین بالا زدند و آماده شدند که حتا با بهره‌گیری از توان و زمان شخصی، براین امر مایه گذارند امیدوارم که این مهم از سوی آنان که هنوز هم دستی در کار دارند، سامانی گرفته باشد.

من از این مجموعه، سه حرفه را با آشنایی خودم از چند و چون آن‌ها برای خود برگزیدم و دست گرفتم. ولی همیشه به زبانی هم که با آن بزرگ شده‌ام (ترکی آذرباییجانی)، اندیشیده‌ام و به گونه‌ای پژوهشی-مقایسه‌ای با آن سر و کله زده‌ام و می‌زنم و سالیانی است که این کار، بخشی از ساعات آزاد مرا ارزش بخشیده است.

سال پیش در گردهمایی سالانه‌ی «کمیته پشتیبانی از زبان‌های در معرض تهدید»، این مهم را با دوستان در میان گذاشتم و برایش گوش شنوایی پیدا کردم که مرا بیش‌تر به راه انداخت. در ضمن مدارک و کتاب‌هایی هم دریافت و فراهم کرد که انگیزه‌ی پژوهشی نظامدار در این زمینه شدند. امیدوارم در آینده‌ی نزدیک کار تدوین آن به جایی برسد، ولی از میان نوشته‌ای هم فراهم آوردم که فکر کردم به پیوست این نامه، به‌صورت نوشتاری به دست شما بسپارم تا هر گونه که نیکو دانستید، رفتار کنید.

پژوهش‌گران رشته‌ی زبان‌شناسی، شمار زبان‌های شناسایی شده در سده‌های اخیر را که در حجم بسیار بالایی دارای نشانه‌های نگارشی (الفبا) می‌باشند، به شکل‌های نوشتاری و گفتاری مورد کاربرد مردم قرار می‌گیرند و ابزار پیوند و همبستگی فرهنگی-اجتماعی به شمار می‌روند، به شش هزار بالغ می‌دانند. ولی پیش‌بینی می‌کنند که تا پایان سده‌ی ۲۱ میلادی، کم یا بیش، یک دهم از آن‌ها شانس بقا خواهند داشت. بررسی انجام شده نشان می‌دهد که گفتارکنندگان به بسیاری از این زبان‌ها شمار اندکی را در محدوده‌ی اقلیمی کوچک، تشکیل می‌دهند. برای نمونه، در گینه نو، شمار ۸۵۰ زبان محلی مستقل از هم، فقط توسط ۳/۵ ملیون نفر به کار گرفته می‌شود.

آماری که به شکل گرافیک نشان داده می‌شود، حکایت از این دارد که، در حدود نیمی از مردم دنیا فقط به یازده زبان متداول گفتار می‌کنند. در حدود یک چهارم از آن‌ها را، گفتار کنندگان به ۲۹ زبان -به عنوان زبان مادری- تشکیل می‌دهند. یک چهارم باقی مانده نیز، گفتار کنندگان شش هزار زبار -در مجموع- می‌باشند.

میشل کراوس، استاد دانشگاه آلاسکا، بر این باور است که بین۳۰۰ تا ۶۰۰ زبان، از رقم بالا، تا حدودی از ایمنی و قدرت بقا برخوردار هستند، ولی ترس از این است که باقی مانده آن‌ها از فهرست زبان‌های دنیا خط بخورند و گم بشوند.

بنا به گمانه‌زنی سازمان یونسکو نیز، تا پایان سده‌ی ۲۱ میلادی، تنها، شماری در حدود نیمی از زبان‌های معمول، شانس پایداری خواهند داشت. در حالی که این نیمه نیز گفتارکنندگان کنونی خود را به رقمی بسیار کم‌تر از رقم کنونی کاهش خواهند داد. این سازمان، در نشریه‌ای که در ماه فوریه‌ی سال ۲۰۰۲ میلادی انتشار داده، به بررسی پژوهشی در این زمینه اشاره می‌کند و می‌نویسد: در حال حاضر شش هزار زبان متداول در دنیا، در آستانه‌ی دگرگونی به سوی ناپدیدی برخی از آن‌ها، قرار دارند. در این بررسی آمده است که: زبان‌های مسلط، مانند انگلیسی، فرانسه، اسپانیولی، چینی و روسی به‌طور فزاینده‌ای، زبان‌های محلی و اقلیتی را به سوی نابودی سوق می‌دهند.

با این که در سال ۱۹۸۲ میلادی دفتر اروپایی زبان‌های اقلیت‌های قومی بنیان‌گذاری شد و در پی آن قوانینی را نیز تدوین و به تصویب رسانید، تا به موجب آن‌ها هر اقلیتی را به بهره‌گیری آزاد از زبان قومی خود مجاز و محق گرداند، و افزون بر آن، مصوبه‌هایی نیز از سوی پارلمان اروپا و دولت‌های کشورهای عضو، در پشتیبانی از بهره‌وری از زبان‌های اقلیت‌های قومی تنظیم گردید، تا بر این امر فرهنگی مهم چتر حمایتی بگسترانند، ولی درست در همین بخش از جهان امروز، آینده‌ی زبان‌های محلی موجود، افق تیره‌تری پیدا کرده است.

پژوهش‌گران «اطلس زبان‌های دنیا(۱)» با آگاهی از روند ناپایداری زبان‌های محلی و با اشاره به شتاب ناپایدای آن‌ها، از «چشم‌اندازی تاریک» و از یک «فاجعه‌ی فرهنگی» فزاینده سخن می‌گویند. این گروه ۲۷ نفری، استادان رشته در دانشگاه‌های مختلف می‌باشند که به یاری هم «اطلس زبان‌ها» را به گونه‌ای تازه به نگارش درآورده‌اند.

آنان، شمار زبان‌های گفتاری مردمان روی کره‌ی زمین را در سیزده هزار سال پیش از مسیح، را بین ۱۰ تا ۱۵ هزار زبان برآورد کرده‌اند، که شش صد گروه انسانی یا ملت، هم‌زمان به آن‌ها سخن می‌گفتند. آنان بر این باور هستند که، از زمانی که انسان به شهرنشینی روی آورده است، از شمار و گوناگونی زبان‌های به کار رفته نیز، با گذشت زمان کاسته شده است. این کاهش که با روند هم‌پذیری (Intergration) گروه‌های انسانی همراه بوده است، از حدود ده هزار سال پیش به این سو، آغاز شده است. در آغاز، شتاب کاهش بسیار کند بود، لیکن همراه با شتاب پیش‌رفت شهرنشینی، شتاب ناپدیدی زبان‌هایی هم که گفتارکنندگان به آن‌ها، در گروه‌های نیرومند با ابزارهای تولید بهتر، ادغام می‌شدند، افزایش چشم‌گیری پیدا کرد.

آنان بر این باورند، که، در هزاره‌ی اخیر مسیحی (بین سال‌های ۱۰۰۰ و ۲۰۰۰) روند نابودی، شتاب بیش‌تری به خود گرفته است. در این فاصله‌ی زمانی، از میزان هفت هزار زبان متداول، یک هزار کاسته شده است.

دانشمندان، عامل پایه‌ای در این کاهش سریع را، گسترش سرمایه‌داری اروپای سرمایه‌دار و در برآیند آن، پیاده کردن سیاست مستعمراتی، در کشورهای ناتوان با ساختار بومی ولی دارای مواد اولیه‌ی تولیدی غنی، اعلام کرده‌اند.

سیاست‌های استعماری آمریکا و استرالیا در روند زراعت جمعی، شمار بسیار زیادی از مردم را، قربانی خواسته های سودجویانه‌ی سرمایه‌داران کرده‌اند. از این رهگذر نیز شمار بسیار زیادی از ثروت‌های فرهنگی، از جمله زبان مردمان بومی در این دو خشکی بزرگ، از بین رفته‌اند.

ولی آن‌چه در عصر ما شتاب ناپایداری زبان‌های گروه‌های کوچک اجتماعی را افزایش می‌دهد، کمبود علاقه‌ی مردم به یادگیری آن‌ها به دلیل عدم کاربرد و کارآیی اجتماعی‌شان می‌باشند.

از سوی دیگر، عاملی که درنابودی آن‌ها نقشی بازی می‌کند، تحول‌ناپذیری یا نبود امکانات فرهنگی برای دگرگون‌سازی این زبان‌ها در جهت گسترش و کارآیی آن‌ها می‌باشد.

آن‌چه در گذشته‌های دور تاریخی، عامل تحول زبان‌های محلی و هر گونه دگرگونی در آن‌ها بود، نزدیکی جامعه‌ها از راه بازرگانی به هم دیگر بود. این عامل تماس و نیاز به رابطه با دیگران، به پیش‌رفت و غنی‌سازی زبان در دو طرف معامله می‌انجامید. در صورتی که امروزه، عامل تماس دو فرهنگ یا دو گروه اجتماعی با یکدیگر، تاثیرپذیری یک زبان از زبان دیگر را در بعد بلاتری به‌دلیل نیاز به کارگیری زبان کامل‌تر، سبب گشته و در دراز مدت جای گزینی واژه‌ها را به شماری می‌رساند که کاربرد زبان ضعیف‌تر را به مخاطره می‌اندازد. از این رو، عامل‌هایی که بر پیدایش و زایش زبان‌های محلی و قبیله‌ای در هزاره‌ی نخست حاکم بودند، بر اثر زایل شدن کاربردشان در سده‌های اخیر، سبب ناکارآمدی و نابودی آن‌ها شده‌اند.

مرگ و میر زبان‌های محلی بحث تازه‌ای نیست و در سده‌های پیشین نیز بنیان‌گذاران آکادمی علوم به این فرآیند غم‌انگیز پی برده بودند. طبیعی است که با پشتیبانی فرهنگی-اجتماعی، حتا امروزه نیز می‌توان بسیاری از زبان‌ها را از نابودی فزاینده نجات داد، یا دست کم از افزایش شتاب نابودی آنها کاست. در این راه، چشم دوست‌داران هر زبانی، به روی‌آوری مردم به یادگیری آن و به پشتیبانی مالی و معنوی دولت‌ها دوخته شده است. در موقعیت کنونی، نجات هر زبان ملی، که به همراه آن فرهنگ و باورهای نهفته در آن نیز به جای خواهند ماند؛ به یقین پشتیبانی سازمان یافته‌ای را می طلبد که بیش‌ترین امکانات این پشتیبانی باید از سوی دولت‌های منطقه یا سازمان‌های جهانی فراهم شود.

بنا به گزارش «اطلس زبان‌ها» در هر یک از پنج خشکی روی کره‌ی زمین، زبان‌ها یا گویش‌هایی بودند و هستند که در معرض تهدید به نابودی قرار دارند. زبان آرامی، از زمره‌ی زبان‌های باستاری خاور نزدیک، تا آغاز دوره‌ی اسلامی، یکی از زبان‌های گسترش یافته در منطقه بود که بسیاری از اسناد دانشی-فرهنگی را به ما انتقال داده است. در حالی که امروزه تنها چند جزیره‌ی زبانی از آن باقی مانده است. در سال ۱۹۹۹ میلادی آخرین بازمانده‌ی گفتارکنندگان به زبان «آرامی نو» که در دو روستای ایلات دیار بکر کشور ترکیه می‌زیستند، روی در نقاب خاک کشیدند.

یکی از زبان‌های مورد تهدید به نابودی در قلمرو شوروی پیشین، زبان «آلتور» در شبه جزیره‌ی چامکاتکا می‌باشد که هنوز حدود هشت صد نفر از مردم آلوتور بدان زبان گفتار می‌کنند. وضعیت به ویژه غم‌انگیز این فاجعه‌ی ناپدیدی زبان‌ها را در آمریکای شمالی و استرالیا می‌توان سراغ گرفت. در این مناطق نیز ابعاد فاجعه بسیار بزرگ گزارش شده‌اند. در استرالیای غربی، در سال ۱۹۹۵ واپسین گفتارکننده به زبان «مارتوتونیرا» از دنیا رفت. این گزارش حاکی از آن است که در این منطقه، از بین یک‌صد و هشتاد و هفت زبان زنده‌ی متداول، تنها سی و هشت زبان به نسل بعدی انتقال داده می‌شوند. گایونا، یک زبان ایروکزی است که امروزه تنها یک‌صد گفتارکننده دارد. این در حالی است که، در آمریکای جنوبی، از بین چهارصد زبان، حدود یک‌صد عدد آن‌ها شانس انتقال پیدا می‌کنند. نمونه‌های مشابه زیادی نشانگر این وضعیت تاسف‌بار در کشورهای آمریکای لاتین و آفریقا می‌باشند: زبان «اولوتایویولوکا» در مکزیک تنها ۶۰ گفتارکننده‌ی سالمند در یک دهکده دارد. در حالی که در آفریقای جنوبی این وضعیت غمناک شامل حال چندین زبان در حال زوال می‌باشد. بنابراین گزارش‌ها، در فنلاند، هلند، آلمان، لهستان، لتوانی، ماورای قفقاز، اسلواکی و رومانی نیز، یک دو جین زبان در معرض نابودی شناخته شده‌اند که هر کدام زیر پانزده هزار نفر گفتار کننده دارد، از آن جمله می‌توان از زبان‌های: سوربیش، فریزیش شمالی و شرقی را نام برد. در کشورهای اسکاندیناوی نیز، چهار زبان ریشه‌ای، در یونان، زبان توسکایی، در جنوب اروپا، زبان باسکی، زبان‌های کلتی؛ نظیر: گالی، والیزی و برتونی. زبان «رتورومانی» در سویس، زبان جیدی و بسیاری از زبان‌های سرزمین‌های قفقاز نیز؛ در این رده گنجانده شده‌اند. زبان «لازی» در جنوب قفقاز و کشور ترکیه، فقط چند صد هزار نفر گفتارکننده دارد که به دلیل‌های سیاسی-حکومتی، امکان انتقال این زبان به نسل بعدی وجود ندارد.

به دلیل فشارهای حکومتی و انحصار آموزشی زبان ترکی، بسیاری ازاقوام محلی و اقلیت‌های قومی در ترکیه، ترجیح می‌دهند که از آموزش زبان قومی خود صرف‌نظر نمایند. کراوس، یکی از پژوهش‌گران اطلس زبان‌های دنیا، گزارش می‌کند که: در شهری در الاسکا، که او در آن به تدریس مشغول است، کودکان تنها دو زبان، از بین بیست زبان موجود را یاد می گیرند. هیجده زبان دیگر، در زمانی نه چندان دور، رو به نیستی خواهند گذاشت. انتقال یک زبان توسط گروه آموزشگر به گروه زبان‌آموز -که به دلیل‌هایی برگزیده شده است- چشم‌انداز زنده ماندن آن زبان را به دقت نمایان می‌سازد. همان‌گونه است که کنار گذاشتن برخی از آن‌ها -به هر دلیل- سرنوشت ناپدیدی آنان را محتوم می‌سازد. تازه باید اذعان کرد که در این شمارش‌ها، گویش‌های بی‌شماری از زبان‌های محلی گنجانیده نشده‌اند؛ چون تشخیص بین زبان یا گویش بودن آن‌ها به آسانی فراهم نمی‌شود.

در ایران، جزیره‌هایی زبانی باقیمانده از زبان‌های ایرانی، نظیر زبان پهلوی مغربی (آذر)، و لهجه‌های وابسته به بسیاری از این زبان‌ها در نواحی تبرستان، گیلان و خوزستان در حال برچیده شدن و در معرض نابودی کامل قرار دارند. در حالی که از بسیاری از آن‌ها تا سده‌های ۱۳ و ۱۴ میلادی(۲)، مدارک مستند نوشتاری در دست است. نا گفته نماند که هنوز هم کوشندگان ایرانی در این راستا، از تلاش خود دست برنداشته و پژوهش‌هایی را پیش گرفته‌اند که، گاهی، برآیندشان را به‌صورت کتاب یا نوشتاری در نشریه‌های ویژه به چاپ می‌رسانند.

چرا زبان‌ها از بین می‌روند و چرا گفتارکنندگان آن‌ها را رها می‌کنند؟

یکی از عامل‌های فشار، در جهت حذف یا متروک ماندن یک زبان محلی، نارسایی آن زبان در پاسخ‌گویی به هجوم تکنولوژی و فرهنگ اجتماعی-هنری کشورهای پیش‌رفته است و آن چه این روند رو به نیستی را یاری می‌رساند، کشش و گرایش مردم تحصیل کرده در کشورهای کم رشد، به یادگیری و و به کارگیری زبان دانش و فن وارداتی می‌باشد. این دو عامل سبب می‌شوند که زبان‌های ملی، در برابر زبان‌هایی با امکان‌های عرضه و معرفی بیش‌تر دانش، حالت تسلیم به خود گیرند. ولی نمونه‌های بسیاری نیز حاکی از دخالت حکومت‌ها، با اجرای طرح‌های آموزشی و پرورشی -با دیدگاه‌های سیاسی- وجود دارند. برای نمونه یکی از علت‌های ناپدیدی شتاب‌دار زبان «آلوتور» و برخی دیگر از زبان‌های متداول در سیبری را می‌توان در ایجاد مدارس شبانه روزی برای کودکان اقلیت‌های قومی کوچک، دانست که با برنامه‌ریزی دولتی در سال‌های ۸۰ سده‌ی بیستم پیاده شد. نظیر این برنامه با اندیشه‌ی «همسان سازی» در استرالیا پیاده شد که در نتیجه‌ی آن، شمار زیادی (در حدود نود درصد) از زبان‌های محلی در اندک زمانی از گردش کاربردی خارج شدند.

یکی دیگر از دلیل‌های شتاب‌بخشی به نابودی برخی از زبان‌های محلی یا قومی-اقلیتی، حذف تعمدی این زبان‌ها از گردش کاربردی اداری یا از برنامه‌ی آموزشی مدارس می‌باشد. زمانی که مردم کاربردی برای زبان نیاکانی و محلی خود پیدا نمی‌کنند، یا آینده‌ای را برایش نمی‌بینند، میل و رغبتی نیز برای انتقال آن زبان به فرزندان خود نشان نمی‌دهند. این گرایش و ضعف، زمانی تشدید می‌شود که حکومت‌ها نیز امکان‌ها یا ابزاری برای این انتقال نسل به نسل، در اختیار نمی‌گذارند و حتا تمایلی به آن نشان نمی‌دهند.

طبیعی است که پیش‌رفت تکنولوژی و افزایش و تسهیل در ارتباطات (رسانه‌های جمعی، به ویژه رسانه‌های دیداری و گفتاری) از سویی، و شیوه‌های نوشتاری و زبان‌های به کار گرفته شده در رایانه‌ها و دیگر رسانه‌های نوشتاری از سوی دیگر، میدان رقابت را حتا برای بسیاری از زبان‌های مهم دنیا نیز تنگ‌تر کرده‌اند. نکته‌ی شایان تاسف در این راستا این است که، با مرگ و ناپدیدی هر زبانی، بسیاری از یافته‌های اجتماعی، آداب، عادات و رسوم فرهنگی قومی-ملی و حتا فلسفه‌ی زیستی-اجتماعی نهفته در آن زبان نیز، زایل می‌شود.

کوشندگان در این راه به خوبی پی برده‌اند که حتا با برگرداندن نکته‌ها، تعبیرها، مثل‌ها از یک زبان در حال نابودی به یک زبان زنده‌ی دیگر نمی‌توان همه‌ی آن چه را که در بطن این بسترهای ذخیره‌ی فرهنگی نهفته‌اند، نجات داد و به آن‌ها در قلمروی زبان دیگر حیاتی دوباره بخشید ولی از سویی دیگر، امکان‌های الکترونیکی کنونی راه‌های تازه‌ای نیز پیش پای ما می‌گذارند که می‌توان از این راه گام‌های سودمندی برای ضبط و ثبت -هر آن چه باقی مانده است- پرداخت.

در این راه باید از شیوه‌های زیادی سود جست. مستندسازی، فراهم‌آوری واژه‌نامه‌ها و انتقال و تکثیر آن‌ها روی «سی.دی» می‌تواند استوارتر از هر کتاب دست‌نویس کهن، بار فرهنگی امروز را برای آیندگان در خود نگه دارد. با بهره‌گیری از امکان چاپ در خانه، که اینک رایانه‌ها در اختیار ما می‌گذارند، می‌توان برای حفظ زبان، آیین‌ها، آداب و رسوم و اندیشه‌های فرهنگی؛ کتاب‌هایی خانگی -ولو با تیراژی اندک- انتشار داد. (۳)

پانوشت:

(۱) از چند دهه‌ی پیش از این، پژوهش‌گران و گزارش‌گران زبان‌شناسی و زبان‌پژوهشی، کوشیده‌اند تا دست یافته‌های پژوهش خود را‌، افزون بر چاپ و نشر در ماهنامه‌های ویژه‌ی این رشته، در مجموعه‌ای به صورت «فرهنگ‌نامه» گرد آورند تا آن چه را که در آن رشته به انجام رسانیده‌اند، به آسانی در دسترس همگان قرار دهند. این جمع‌آورده به نام «اطلس زبان‌های دنیا» توسط دو پژوهشگر-نویسنده به نام‌های: «کریستوفر موزه له‌ی» و «ر.ا.آستر» فراهم آمده و در لندن انتشار یافته است.

(۲) برای آگاهی بیش‌تر در این زمینه به کتاب «زبان فارسی در آذربایجان». جلد ۱ و ۲، گردآوری ایرج افشار نگاه کنید.

(۳) بخشی از اسناد (آمار) مورد استفاده در این نوشتار، از سوی «انجمن پشتیبانی از زبان‌های در معرض تهدید» کمیته‌ی مستقر در دانشگاه کلن، آلمان فدرال در اختیار نگارنده، گذاشته شده‌اند.

  • 0

    Overall Score

  • ‎رتبه‌بندی خوانندگان‫:‬0 Votes

هم‌رسانی

‎دربارهٔ جواد پارسای

احتمالا به این‌ها نیز علاقه‌مندید:

دیدگاه شما چیست؟

Your email address will not be published. Required fields are marked *