خط فارسی: سپاسگزارم یا سپاسگزار ام؟

من از آن دسته آدم‌ها هستم که باور دارم داشتنِ قوانین نه چندان خوب هم بهتر از بی‌قانونی است و با فرهنگستان زبان فارسی در مورد “لزوم و ضرورتِ یک شیوه ی نگارشِ واحد” برای رهایی از نا‌همانگی‌های کنونی ِدستور ِ خطِ فارسی کاملاً موافق هستم.

البته کسانی را هم که از این سازمان نا‌امید شده‌اند می‌شود فهمید، چرا که بعد از ۸ سال و ۲۱۱ جلسه کار روی دستور ِ خطِ فارسی چیزی که نمی‌خواهی بشنوی این است که ” فرهنگستان در پی آن بود که تا سرحد امکان خط فارسی را قانونمند و قاعده‌پذیر سازد تا از آشفتگی و هرج و مرج جلوگیری شود؛ اما از توجه به طبیعتِ خط به طور کلّی به ویژه طبیعتِ خطِ فارسی و نیز ذوق و سلیقه و پسندِ اهل فن غفلت نکرد و هرجا اِعمال قانون را موجب پدید آمدن فهرست بالابلندی از استثنا‌ها دید، از تصویب و تجویز آن خودداری کرد و، با رعایتِ انعطاف، میدان را برایِ ذوق و سلیقه بازگذاشت.” (دستور خط فارسی)

“ذوق وسلیقه” که دامنه‌ی نامحدودی دارد و حال بگرد و بیاب “اهل ِ فن” را! اینجاست که فکر می‌‌کنی شاید بهتر بود به جای ادیبان و دانشوران ِ زبان که خوگرفتگان ِ این زبانند، خط آموزان و معلمان ِ زبان فارسی عضو ِ شورا بودند تا می‌دانستند چرا مهم است یک دستور ‌ِخط ثابت داشت و کار را نمی‌شود به پسند و ذوق وسلیقه واگذاشت.

من در حقیقت معنی “ذوق و سلیقه” را در خط نمی‌فهمم. خط یک ابزار است برای نوشتن ِ آنچه باید خوانده شود؛ یک چیزی مثل قلم یا صفحه کلیدِ کامپیوتر. حال ممکن است قلم ِ عاج‌ ِ پرنقش و نگار پدربزرگ کار هنری باشد ولی چه فایده اگر هر دو کلمه که بنویسی جوهرش خشک شود و به سختی بنویسد؛ یا تصور کنید از صفحه کلیدی استفاده می‌کنید که هر بار جای کلید “پ” اش سلیقه‌ای عوض می‌شود.

من در مورد خط هیچ ذوق و سلیقه‌ای ندارم ولی نیاز دارم بدانم که چگونه بنویسم. دوست دارم هر دو خط یک‌بار به درستی املای نوشته‌ام شک نکنم و دوست دارم مجبور نباشم به تنهایی تصمیم بگیرم. ذوق و سلیقه را می‌شود گذاشت برای هنر خوشنویسی و می‌شود ساعت‌ها جلوی یک کار ِ خطاطی نشست و رازگشایی کرد.

من همه‌ی تاریخ ادبیات و زبان فارسی را برایِ تدوین ِ یک دستور ِ خط ِ قانونمند نیاز ندارم، اما معتقد به خوابنما شدن و تغییر دادن از سر ِ دل هم نیستم. به دنبال نگاهی پرسشگر و کاربردی به خط هستم. دوست دارم با اطمینان بنویسم و با اطمینان آموزش بدهم. از این رو با هرکسی که در جهت قانونمند کردن ِ دستور ِ خط کار می‌کند، همکاری می‌کنم. اگر وظیفه فرهنگستان به عنوان یک نهاد این است که این خط را سامان دهد و اگر دستور ِ خطی را معرفی کرده است که در کتاب‌های مدرسه به کار می‌رود، از همانجا شروع می‌‌کنم، تا بهتر شود.

از جمله واژگانی که در نگارش ِ آن اختلاف نظر وجود دارد شکل ِ کوتاه ِ صورت‌های صرفیِ زمان حال فعل ِ “بودن” است. با توجه به اهمیت ِ این فعل در زبان ِ فارسی و بسامدِ کاربردِ آن می‌توان به آسانی حساب کرد که برخوردِ سلیقه‌ای با آن چقدر می‌تواند مشکل ساز باشد. پرسش این است:

“سپاسگزارم” یا “سپاسگزار اَم” ؟

“من در این دانشگاه یک دانشجویم.” یا “من در این دانشگاه یک دانشجو اَم.”؟

طبق ِ آنچه در دستور ِ خطِ فرهنگستان آمده است، شکل ِکوتاه ِ صورت‌های صرفیِ ِ زمان حال فعل ِ “بودن” (ام، ای، است، ایم، اید، اند)، به صورت‌های زیر نوشته می‌شود:

کلمات مختوم به صامت میانجى مثال
صامت منفصل

«و» با صدایى نظیر آنچه در «رهرو» به کار رفته است

صامت متصّل

ـــــ

ـــــ

ـــــ

خشنودم  خشنودى   خشنود است  خشنودیم  خشنودید      خشنودند

رهروم       رهروی       رهرو است

رهرویم        رهروید       رهروند      پاکم            پاکى         پاک است پاکیم           پاکید            پاک‌اند

«آ»

«و» با صدایى نظیر آنچه در «دانشجو» به کار رفته است

«ى»

«ى»

دانایم        دانایى          داناست

داناییم       دانایید       دانایند دانشجویم دانشجوی   دانشجوست*

دانشجوییم  دانشجویید  دانشجویند

«و» با صدایى نظیر آنچه در «تو» به کار رفته است همزه توام      تویى/توئى           توست* توایم (شما کارمند)مترواید    تواند

خسته‌ام   خسته‌ای    خسته است

خسته‌ایم  خسته‌اید       خسته‌اند

«اَیْ»

«ای»

همزه

همزه

تیزپى‌‌ام     تیزپى‌اى    تیز پى است

تیزپى‌‌ایم      تیزپى‌اید     تیزپى‌‌اند

کارى‌ام       کارى‌‌اى      کارى‌‌است کارى‌‌ایم        کارى‌‌اید     کارى‌‌اند

در‌حالی ‌که گروه دیگری از اندیشمندان و اهل فن از جمله داریوش آشوری[۱] و ایرج کابلی[۲] معتقد به جدا نویسی صورت‌های کوتاه این فعل هستند و پیشنهاد می‌کنند که “ام، ای،است، ایم، اید، اند” جدا از کلمه‌ی پیشین ِ خود نوشته شود. مانند: خشنود ام – رهرو ای – پاک ایم – تو است – خسته ایم – تیزپی اید – کاری اند

برای آسانی مقایسه این دو، دستورخط پیشنهادی ِ فرهنگستان را دستور خط (۱) و دستور خط دیگر را (۲) می‌نامیم.

برای بررسی این مساله با قواعد خود فرهنگستان آغاز می‌کنیم. از جمله قاعده‌هایی که زیر بنای کار ِ فرهنگستان در تدوین ِ این دستور ِ خط بوده است، می‌توان به مواردِ زیر اشاره کرد:

«فراگیر بودن قاعده: کوششش مى‌‌شود که قواعد املا به گونه‌اى تدوین شود که استثنا در آن راه نیابد مگر آنکه استثنا خود قانونمند باشد و یا استثناها فهرست محدود تشکیل دهد.

سهولت خواندن و نوشتن: قاعده باید به گونه‌اى تنظیم شود که پیروی از آن کارِ نوشتن و خواندن را آسان‌تر سازد، یعنی تا آنجا که ممکن است، رعایت قواعد وابسته به معنا و قرینه نباشد.

سهولت آموزش قواعد: قواعد باید به صورتى تنظیم شود که آموختن و به کار بردن آنها تا حدّ امکان برای عامّه با سوادان آسان باشد.» (دستورخط فارسی)

از آنجا که به عنوان «یک معلم ِ زبان فارسی» برای من سهولتِ آموزش ِ قواعد و خواندن و نوشتن معمولاً برابر است با فراگیری ِقاعده، بنابراین می‌توان این سه قاعده را ادغام کرده، این مساله را از نظر فراگیربودن‌ آن بررسی کرد.

طبق دستور خط (۱)، چگونگی ِنوشتن این فعل بعد از یک کلمه، کاملاً وابسته به آخرین حرفِ کلمه پیشین و مصوت بودن یا صامت بودن ِ آن است.

بعد از صامت‌ها این افعال بصورتِ پسوند به صامت می‌چسبند، اما بعد از واکه‌ها از آنجا که دو واکه نمی‌توانند کنار ِ هم قرار گیرند، لازم است که یک صامت به صورتِ میانجی وارد شود.

مشکل در اینجا است که این صامتِ میانجی با توجه به واکه‌ای که پیش از آن قرار می‌گیرد متفاوت خواهد بود.

به مثالهای بالا توجه کنید: واکه‌ی آخر”رهرو” مانند صامت عمل می‌کند ولی بعد از “تو” باید از “الف” به عنوان صامتِ میانجی استفاده شود؛ این درحالی است که بعد از واکه‌ی بلندِ ” او” نظیر ِ آنچه در “دانشجو” داریم صامتِ میانجی “ی” خواهد بود. از آنجا که راهی برای نشان دادن ِ واکه‌ها در فارسی وجود ندارد عملاً هیچ راهی برای زبان آموز وجود ندارد که بداند در مواجهه با این سه “و” چه باید بکند. از زبان آموزان که بگذریم، به نظر شما “نو” یا “تک‌رو” در کدام دسته قرار دارد در دسته “رهرو” یا “تو” ؟

همچنین بعد از واکه ی “ای” و”آ” صامتِ میانجی “ی” است، ولی بعد از واکه “اِ” و”اِی” صامتِ میانجی “ا” است؛ و باز تکرار می کنم کدام زبان آموز است که بداند حرف “ی” کجا واکه بلند” ای” است کجا “اِی”.

در حالی که در دستور خط (۲) این قاعده فراگیر است و وابسته به صامت یا واکه بودن و یا تلفظِ حرف ‍پیشین خود نیست.

از نظر ِ آواشناسی در زبان ِ فارسی در بسیاری واژه ها وقتی دو واکه کنار هم می‌نشینند یک صامتِ میانجی در میانِ آنها قرارمی گیرد، مانند صرفِ افعالی که ریشه ی آنها به یک واکه ختم می شود( مثل می‌آیم). این فرایند که به آن افزایش (Insertionمی گویند یکی از فرایندهای آوایی رایج در زبان است که به نظر می‌رسد فرهنگستان در دستور خط (۱) در مورد صیغه های کوتاه شده زمان ِ حال ِ فعل بودن و نیز ضمایر متصل ، آن را مد نظر داشته است .

ولی آنچه از نظر افتاده است و بسیار اهمیت دارد این است که برخلاف آنچه در اضافه کردن ضمایر متصل با آن مواجه هستیم ، سروکار ما با فعل است که یکی از ارکان اصلی جمله است. مقایسه این دو و این که چرا نمی توان هر دو را در یک گروه طبقه بندی کرد در حوصله این جستار نیست و مبحثی جداگانه می طلبد،ولی به مثال های زیر که با دستور خط (۱) نوشته شده توجه کنید:

عمویم = عموی من= عَموم ( در گفتار)

عمویم = عمو هستم = عمو ام ( در گفتار)

دانشجویم = دانشجوی من = دانشجوم ( درگفتار)

دانشجویم = دانشجو هستم = دانشجو ام ( درگفتار)

در اینجا باید اضافه کنم که شم زبانی من به عنوان یک فارسی زبان “دانشجویم” و “عمویم” را به عنوان یک جمله با فعل حال “بودن” نمی پذیرد. آنچه گفته می شود “دانشجو ام ” و “عمو ام” است. با من موافق نیستید؟! جمله های زیر را با صدای بلند بخوانید:

من در این دانشگاه دانشجویم.

من در این دانشگاه دانشجو ام.

به نظر می رسد که در اینجا اضافه شدن صامت “ی” فرایندِ واجی ِ(افزایش) طبیعی ِ زبان نبوده بلکه در دستور ِ خط به آن تحمیل شده است.

از طرف دیگر، یکی از اشکال هایی که در نگاه اول به دستور ِ خط (۲) گرفته می شود تفاوت تلفظ ــــَ‌ م و اَم است. تصور می‌شود که تلفظ “زنم” و “زن ام” متفاوت است و آنچه خوانده می شود به تلفظ “زنم” نزدیکتر می‌باشد.

باید توجه داشت که از نظر آواشناسی یکی دیگر از فرایند های واجی ِ زبان که بر اثر همنشینی و ترکیب دو هجا اتفاق می‌افتد “تغییر در برش هجایی” است. به این معنی که در بسیاری موارد هجاهایی که به یک صامت ختم می شوند چنانچه پیش از هجاهایی قرار بگیرند که با واکه آغاز می شوند، صامتِ پایانی خود را به هجای بعدی می دهند.

در زبان فارسی هیچ واژه ای با واکه آغاز نمی شود و در کلماتی مثل ابر، است،‌ احترام … پیش از واکه یک همزه ( صامت انسدادی چاکنایی) وجود دارد. با این حال “در هجاهایی که با همزه آغاز می شوند تحت یک شرط تغییر در برش هجایی روی می دهد وآن شرط این است که هجایی که با همزه شروع می شود در اصل فارسی باشد و از زبانهای دیگر از جمله عربی قرض گرفته نشده باشد”. ( حقشناس ۱۶۱)[۳]

مانند: سرافراز که سرَفراز تلفظ می شود. دقیقاَ آنچه در همنشینی یک هجایی که به صامت ختم می شود با هجا های ” ام / ای/ است/ ایم / اید / اند، اتفاق می افتد. فرایندهای هجایی در گفتار برای سهولت تلفظ اتفاق می افتند ولی این به این معنی نیست که آنها را هم‌آن‌گونه که هستند ننویسیم.

بنابر این هر فارسی زبانی “من ام” را “مَ –نَم” تلفظ می کند، هم آن گونه که “در ایران”، “دَ-ری ـ ران” یا “من این” “مَ-نین” تلفظ می شود و هم آن طور که هر انگلیسی زبانی Not at all را no-ta- tal تلفظ می کند.

البته باید گفته شود که فارسی زبانان “من زن هستم.” را حتا وقتی به صورت “من زنم .” می نویسند در برابر ِ”زنم” به معنای “زن من ” متفاوت تلفظ می‌کنند چرا که در صورت اول یا تکیه روی اَ یا کشش آوایی هست، در حالیکه در دومی تکیه روی “ن” است، و این خود می تواند نشانگر این باشد که نگارش این دو متفاوت است.

مساله ای که بیش از هرچیز باید مورد توجه بگیرد این است که فعل، یک واژه مستقل و یکی از ارکان ِ جمله و چه بسا مهمترین رکن است، چرا که بدون فعل جمله ای وجود ندارد. بنابراین پنهان کردن ِ آن در ترکیبِ یک کلمه ی دیگر مغایر با شخصیتِ مستقل‌ِ این واژه است و به خصوص می تواند در زبان آموزی ایجادِ اشکال کند.علاوه بر آن، در زبان ِ فارسی در بسیاری جمله ها فاعل جمله می افتد و فعل‌ِ جمله وظیفه معلوم کردن ِ فاعل را هم بر عهده دارد.

بطور مثال، تجربه من نشان داده است که برای زبان آموزان، درکِ جمله بودن ِ جمله هایی مانند “منتظرم” یا ” امیدوارم” بسیاردشواراست. حتا برای ما فارسی زبانان تفاوتِ جمله ی”متشکرم” و عبارتِ “خیلی ممنون” زیاد روشن نیست.

داریوش آشوری در کتاب “باز اندیشی زبان فارسی” به این موضوع اشاره کرده است که چسباندن زمان ِحال ِفعل “بودن” به کلمه ی آخر نابجاست، چرا که فعل تمامگر ِ جمله است و مربوط به همه ی جمله است و گاه می تواند فعل مشترکِ بین دوجمله باشد که به قرینه حذف شده است.( ص ۱۷۹)

به عنوان مثال:

تودیوانه ای که این کار را کردی یا عاقل؟

با دستور خط “۲” استقلال فعل حفظ شده، احتمال ِکمتری برای اشتباه گرفتن ِاین فعل، به خصوص صیغه ی اول شخص و دوم شخص ِآن، با تکواژهای مشابه مانند “انواع ی” و “م” دارد.

به مثال زیر توجه کنیم.

زنم = زن هستم / زنم = زن من/ زنم= فعل سوم شخص فعل زدن

زنی = زن هستی / زنی= یک زن / زنی = زنانگی / زنی = فعل دوم شخص فعل زدن

درست است که ما به عنوان کسانی که اهل زبان هستیم معمولاً می توانیم با توجه به متن معنی آنها را دریابیم ولی درمواردِ بسیاری ما نیز ( همانند زبان آموزان)در درست خواندن این کلمات دچار اشکال می شویم. (همان طور که گفته شد تلفظ همه این موارد مشابه از نظر جای تکیه تفاوت دارد ولی در صورتِ فعل بودن معمولاً کشش ِ واکه را هم داریم که به گونه ای آن را از بقیه متفاوت می کند .)

*****

به طور خلاصه، می توان نتیجه گرفت نوشتن صیغه های زمان حال فعل “بودن” به صورت ام – ای – است- ایم – اید – اند بعد از همه کلمات، نه تنها قاعده ای فراگیرتر است و آموزش ِ آن و خواندن ِ آن آسان تر می‌باشد، بلکه با طبیعتِ زبان ِ گفتاری نیزسنخیت بیشتری دارد .همچنین از نظر نحوی فعل به عنوان ِ یک رکن ِاصلی ِ جمله استقلال خود را حفظ می کند.

****

پس بنویسیم: خوب ام – راحت ای – دانا است – دانشجو ایم- خرسند اید – رهرو اند.

  • 0

    Overall Score

  • ‎رتبه‌بندی خوانندگان‫:‬0 Votes

هم‌رسانی

‎دربارهٔ حمیرا بهادرانی

احتمالا به این‌ها نیز علاقه‌مندید:

16 comments on “خط فارسی: سپاسگزارم یا سپاسگزار ام؟

  1. Ali Sabahi
    ۱۲ مهر ۱۳۸۹ at ۱۷:۴۹

    اگر ما هم دبیره ی لاتین داشتیم، این مشکل را هم ( مانند مشکلات دیگر) نداشتیم
    مینوشتیم :
    sepasgozarim
    پس بدبختی از اینجاست که دبیره ی عربی ، حرفی مستقل برای زیر و زبر و .. ندارد …
    و تا زمانی که این دبیره را داریم، قانونمندی نداریم و در پی ان از کاروان فند و دانش واپسمانده ایم

    • شهاب رضایی
      ۱۲ مهر ۱۳۸۹ at ۲۳:۳۳

      نتیجه‌گیری شما در جمله آخر بر اساس این فرض نادرست است کسانی بر کاروان فن و دانش سوارند که رسم‌الخطی قانونمند دارند. دقت داشته باشید که رسم‌الخط تنها ابزاری برای تصویر اندیشه است و نه خود اندیشه و برای راهبری کاروان دانش به اندیشه نیاز است و نه رسم‌الخط. این مشکل در استدلال شما از آن جهت مهم است که باعث نوعی نگاه غلط به رسم‌الخط میشود که ممکن است به افراط در تغییر رسم‌الخط منجر شود.

      • Ali Sabahi
        ۱۳ مهر ۱۳۸۹ at ۱۱:۰۵

        مگر کسانی که بر کاروان فند و دانش سوارند مانند ما هردنبیل مینویسند؟
        اندیشه و زبان در پیوند دیالکتیک هستند و ساختار و قانونمندی زبان و نوشتار ، ساختار و قانونمندی و دیسپلین اندیشه را نیز زیر اثر دارد. برای نمونه زمانی که ما نمیتوانیم ” مشک” را از “مشک” جز در زمینه ی متن بازشناسیم هنوز اندر خم یک کوچه ایم . کشور های ترکی هم دبیره ی خود را لاتین و یا کوریل کردند، از ما در قانونمندی نوشتار و بخت پیوستن به کاروان فند و رایانه و .. پیشترند. ما چسبیدیم به این دبیره که ای وای خوشنویسی نستعلیق به خطر میافتد، نمیگوییم اینده ملت در خطر است!

        • شهاب رضایی
          ۱۳ مهر ۱۳۸۹ at ۱۵:۴۱

          همچنان همان اشتباه این‌بار با صورتی دیگر.
          یکم: آنکه دانش و رسم‌الخط در رابطه دیالکتیکی نیستند. (اگر فکر میکنید چنین رابطه‌ای وجود دارد لطفا توضیح دهید)
          دوم: در حالاتی نظیر مُشک و مَشک میتوان از اعراب‌گذاری بهره برد و البته هر کلمه در متن، معنای خود را نشان می‌دهد.
          اینکه می‌گویم رسم‌الخط ملاک پیشرفت علمی نیست از آنجاست که در زبان انگلیسی (دقت کنید در زبان و نه رسم‌الخط، وضعیت بحرانی‌تر هم میباشد) استثنائات بسیاری به چشم میخورد و کلمات بسیار موجود است که با یک شکل نوشتار معانی کاملا متفاوتی دارند. مثلا:
          Breach
          این کلمه به معنای «رخنه» و «شکاف» است اما در صورتی که در متن به همراه کلمه «Wale» به معنای «نهنگ» استفاده شود به معنای «پرش» و «بیرون پریدن از آب» میباشد. در جای دیگر اگر این کلمه در متن مرتبط با جنگ بیاید به معنای «نفوذ» است. در این مثال رسم‌الخط کاملا واضح است اما معنا در ارتباط با متن است. اگر آشنایی مختصر با زبان انگلیسی داشته باشید حتما می‌دانید که در این زبان کلا کلمه را در متن ترجمه میکنند و نه به صورت مجزا زیرا اکثر کلمات این زبان دارای معانی کاملا واضح نیستند.
          سوم: دلیل نادرست بودن تغییر رسم‌الخط نه از جهت هنر خوشنویسی که از جهت تاریخ پربار ادبیات فارسی است. تمامی ادیبان فارسی با این رسم‌الخط آثار خود را نگاشته‌اند و حال اگر ما رسم‌الخط را عوض کنیم، نسل آینده برای مطالعه و درک آثار این ادیبان باید رسم‌الخطی جدید را فراگیرند. (در اینجا از ظرافت‌های رسم‌الخط که شاعران گاه در اشعار خود به‌کار می‌برند صرف‌نظر کرده‌ایم!)
          امیدوارم که حرفهایم چون یک تکه چمن روشن بوده باشد. :)

        • Ali Sabahi
          ۱۴ مهر ۱۳۸۹ at ۱۱:۰۰

          در پاسخ پیشین تان و همچنین در این پاسخ ادعا کردید که اشتباه کرده ام بی اینکه دلیلی بر ادعای خود بیاورید.
          ١-اعراب گذاری یک انرژی اضافی میخواهد ، یعنی سستی دبیره.
          عملا ً هم کسی این کار را نمیکند و ما هم داریم از جنبه ی عملی نگاه میکنیم. ترجمه در متن ، همواره اینجا کارگشا نیست. بویژه برای بازگردان رایانه ای در انیترنت و جز آن. یعنی باز هم انرژی و هزینه ی افزوده برای بازشناسی کانتکست ….
          ٢- اگر انگلیسی بدانید میدانید که breach یک چم بیشتر ندارد که چون ولی “ما” واژه ی درخور آنرا نداریم، هرگاه ناچاریم یک واژه را که بدید ما معنی میدهد بکار بگیریم در حالیکه مثلا ً آلمانی ها بجای آن از bruch میگذارند که در نهنگ و جنگ قرارداد و …هم معنی میدهد.
          ۳- نسل کنونی هم با مطالعه ی این آثار دشواری دارد، مگر چند تن مینشینند و خود را با این متون دشوار آزار میدهند؟ جز کسانی که ناچار از این کارند و مثلا ً در دانشگاه ادبیات میخوانند.همچنان که گفتیم، از آلمان ها گرفته تا تورکان ، دبیره خود را کم و یا بیش دگرگون کردند و اتفاق بدی هم نیفتاد.
          ۴- درپایان بنگر میرسد که به صرف ادعا، گفتمان ما ره بجایی نبرد، ویژه آنکه میدانیم که دغدغه های های دیگری در کار است و استدلال صرفا ً تکنیکی و کارشناسانه ی ادبی ره بجایی نبرد و باید چشم براه فرهنگستانی باشیم که در آن سرنوشت زبان و فرهنگ از یک سو و سیاست و دین و … از سوی دیگر بهم گره نخورده باشند.

          من نیز اینبار کوشیدم که روشن تر سخن بگویم.
          با سپاس و بدرود!

        • یلدا
          ۲ بهمن ۱۳۸۹ at ۱۰:۴۲

          بد نیست به جای این گونه افراطی نظر دادن، اول از خودمان شروع کنیم و “هر دم بیل” را “هردنبیل” ننویسیم!!

    • دبیره
      ۲۶ آبان ۱۳۸۹ at ۱۵:۲۱

      با شما ۱۰۰ % همداستانم، دبیره تازی پاسخگوی نیازهای زبانهای هندواروپایی مانند پارسی نیست!

  2. شهاب رضایی
    ۱۴ مهر ۱۳۸۹ at ۱۳:۳۶

    در جواب به توضیح آخر علی صباحی
    ۱- اشتباهتان همان است که در توضیح یکم شرح دادم: استفاده از فرضی نادرست
    ۲- در صورتی که اعراب را به صورت حروف دربیاوریم آنگاه همیشه باید در کلماتمان از این اعراب استفاده کنیم بی‌آنکه لزومی داشته باشد. برای نمونه: sepAsgozAram,lozum
    که این خود انرژی بیشتری می‌طلبد.
    ۳- آنگاه که از ادبیات سخن می‌گوییم تنها روی سخنمان به خاقانی، بیهقی و … که دارای نثر دشوار هستند، نیست بلکه آثار تمامی ادیبان چون سعدی، حافظ، سپهری، مشیری، اخوان، جلال آل‌احمد، بزرگ علوی و … نیز می‌باشد. دقت داشته باشید که اگرچه درک مفاهیم اشعار حافظ کاری نه آسان است اما غزل‌های او ورد زبان مردم است و عامه مردم با آن ارتباط برقرار میکنند.
    ۴- از زبان انگلیسی درک نادرستی دارید. اگر من معنای آن کلمه را آوردم نه از لغتنامه دوزبانه که از لغتنامه تک‌زبانه Merriam Webster بود. احتمالا می‌دانید که این لغتنامه نه برای آموزش زبان‌آموزان که برای استفاده مردم انگلیسی زبان است و در معنای این کلمه تفاوت زبانی دخیل نیست. این همان درک کلمه در متن میباشد که در زبان انگلیسی رایج است. برای آشنایی پیشنهاد میکنم به مراجعی که انگلیسی‌زبان‌ها برای آمادگی در آزمون GRE استفاده می‌کنند مراجعه کنید.

    در انتها دوباره یادآور می‌شوم که رسم‌الخط و پیشرفت علمی هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشته کمااینکه در گذشته ایران با همین رسم‌الخط در زمینه ریاضیات (در جبر و هندسه استفاده از حروف برای نامگذاری الزامی است) سرآمد عالم بودند. دلیل این واپسماندگی ما نه رسم‌الخط که کاهلی، عدم مدیریت مناسب و بسیاری دلایل اجتماعی و فرهنگی دیگر است.

  3. nazila khalkhali
    ۳۰ آبان ۱۳۸۹ at ۰۴:۱۹

    برای مبحث رسم الخط فارسی پیش نهاد میکنم که حتماٌ کتاب بررسی علمی شیوه ی خط فارسی چاپ انتشارات ققنوس را بخوانید در آن جا هم درباره ی تاریخ رسم الخط فارسی صحبت شده و هم پیش نهادهایی شده قابل اعتنا. درباره ی جدا نویسی فعل بودن یا هستن همین بس که بهتر است توجه کنیم که اگر با فعل را به صورت هستم هستی هست هستیم هستید هستند بنویسیم آن را جدا از کلمه ی قبلی مینویسیم در واقع جدا نوشتن فعل بودن یا هستن ارزش دادن به این فعل است. به قول شکسپیر “بودن یا نبودن مسئله در این است” پس من بودن را جدا از کلمه در همه حال ترجیح میدهم. درباره ی تغییر خط فارسی باید گفت که هیچ خطی کامل نیست و هر خطی به دلیل خاصیت محافظه کارانه اش از کلام یا گفتار جدا میفتد. پس مشکل خط فارسی تغییر خط نیست باید همین خط را اصلاح کرد. اولین کسی هم که به طور نظام مند تغییر خط را پیش نهاد داد مرحوم استاد احمد بهمنیار بود که هنوز پیش نهادهای او جزو بهترین و پیش رو ترین پیش نهادها محسوب میشود.

  4. عبّاس مهدوي
    ۱۵ آذر ۱۳۸۹ at ۱۴:۲۲

    به نام خدا
    با سلام
    مثلا الآن چینی‌ها و ژاپنی‌ها و کره‌ای‌ها با این خط نقاشی‌وارشان با بیش از ۲۰۰۰ نشانه (چینی ساده=۱۰۰۰۰ نشانه دارد) اکنون کشور‌هایی عقب مانده از غفاله‌ی علم و دانش و فرهنگ و تمدن هستند؟ یا همین انگلیسی‌ها که زمین می‌نویسند و آسمان می‌خوانند و ….
    یا علی

  5. عبّاس مهدوي
    ۱۵ آذر ۱۳۸۹ at ۱۴:۳۵

    به نام خدا
    بنده معتقد هستم باید همین خط را تقویت و اصلاح کنیم مثلا “ی” در کلمه‌ای که صدای [اَ. یْـ یا اِیْـ] داد روی آن سکون بگذاریم: دیْ، میْ، میِْ ناب، کیْقباد و… و نیز “و” در اوْرنگ، شوْق، دوْران و… نیز در بعضی کلمه‌های هم شکل دست کم یک اِعراب به کار ببریم: ملک، مُلک، ملِک، ملَک، پر، پَر‌ و… استفاده از تشدید را هم الزامی نماییم تا آنجایی که باعث کم فهمی آثار ادبی گذشتگان توسط آیندگان مانند گلستان نشود از جمع عربی بپرهیزیم و نیز ترجیحا کلمه‌هایی مانند حتی و مصطفی را حتا و مصطفا بنویسیم
    در ضمن این روز‌ها کلاس تحصیلکرده‌ها شده استفاده از لغات انگلیسی و در بیمارستان‌ها چیزی نمانده که انگلیسی زبان رسمی شود [مثلا به استراحت می گویند آف و به تمام وقت می‌گویند لانگ و…] در کافی شاپ‌‌ها به بستنی میوه‌ای می‌گویند فروت آیس کریم و در صدا و سیما هم به بهانه‌ی خنداندن مردم واژگان بیگانه را ترویج می‌کنند آنگاه شما نشسته‌اید ببینید سپازگزارم درست است یا سپاسگزار‌ام؟ آخر کدام بی‌سواد می‌نویسد سپاسگزار‌ام این که شما نوشته‌اید تلفّظش این است [سِـ .پآ.سْـ .گُـ .زآ.رآ.مْ] نه[سِـ .پآ.سْـ .گُـ .زآ.رَ.مْ] (قابل توجه فرهگ معین که می توانم با حروف فارسی آوانگاری کرد!)
    یا علی

  6. فرهاد
    ۱۰ شهریور ۱۳۹۰ at ۲۲:۳۴

    کی گفته دبیره ایی که مااکنون داریم ازش استفاده میکنیم عربیه؟؟؟؟این دبیره کاملا فارسیه و دانشمندان و اندیشمندان فارسی زبان این دبیره رو برای نوشتن قرآن از رویه دبیره ی اوستایی و دبیره هایه پیشینه فارسی ابداع کرده اند و نمیدانم متاسفانه این باور غلط از کجا به ما ایرانی ها راه یافته که دبیره ی ما عربیه؟؟؟؟روزنامه ی امرداد در یکی از شماره هاش که الان یادم نیست این موضوع رو با بیان دلیل و آوردنه مدرک و مقایسه ی حروف کنونی فارسی با حروفه اوستایی اثبات میکنه پس بهتره که به جایه خرده گرفتن از این دبیره به بهبوده آن کمک کنیم

    • اکبر
      ۲ تیر ۱۳۹۱ at ۱۹:۱۴

      با درود به همه دوستان،
      یک نکته اینکه من لذت بردم از این همه بردباری و رفتار مناسب «بحث علمی». آفرین! باید همین روش را تمرین کنیم.
      دوم اینکه جناب «فرهاد»، سپاسگزارم از مطلبی که درباره دبیره پارسی گفته‌اید؛ این شُـکر بود، اما شکایتی هم دارم: چرا برای نشان دادن حالت اضافه بجای نشان «زیر» (که به عربی کسره می‌گویند) حرف «ی» به کار می‌برید؟ اینها با هم متفاوتند. لطفاً عنایت بفرمایید.
      با سپاس.

      • اکبر
        ۲ تیر ۱۳۹۱ at ۱۹:۱۶

        ببخشایید، من اشتباهاً گفتم حرف «ی»؛ منظورم حرف «ه» بود.

  7. فرهاد
    ۱۰ شهریور ۱۳۹۰ at ۲۲:۳۹

    زبان شناسانه ما باید همان طوری که اکنون قصد دارن به بهبوده واژگان فارسی از رویه واژگانه اوستایی و پهلوی و فارسی میانه یاری میرسانند باید به دبیره ی فارسی کنونی هم از رویه چیز هایی که شاید در دبیره ی اوستایی یا … وجد داشته و الان در دبیره ی کنونی به فراموشی سپرده شده یاری رسانند

  8. منوچهر
    ۶ آبان ۱۳۹۱ at ۰۰:۵۱

    خیلی ممنون
    استفاده کردم.

دیدگاه شما چیست؟

Your email address will not be published. Required fields are marked *