فارسی گفتاری، زبان تحصیلکردگان ایران

فارسی گفتاری، زبان گفتاری تحصیل کردگان ایران است؛ به عبارت دیگر دو فارسی معیار یا رسمی وجود دارد: یکی فارسی نوشتاری رسمی که مکتوبات به آن فارسی است؛ دیگر فارسی گفتاری رسمی که تحصیل کردگان در گفتار به ویژه هرگاه بخواهند رسمی صحبت کنند، از آن بهره می‌گیرند. فارسی گفتاری در تهران و کمابیش در شهرستان رایج است. فارسی نوشتاری و فارسی گفتاری هر دو ادامه فارسی دری است؛‌ یعنی زبان مردم تیسفون،‌ شهری که اشکانیان آن را ساختند و زبان خود را، یعنی زبان نسا و طوس و بلخ و نیشابور…. را در آنجا رایج کردند. این فارسی در دوره ساسانی نیز زبان مردم تیسفون و زبان دربار و زبان رسمی دیوانی همه ایرانیان بود.

پس از اسلام که حکومت‌های ایرانی از میان رفت، کم کم اهل فضل و دانش به زبان عربی توجه کردند، چندانکه وقتی یعقوب لیث به حکومت خراسان رسید، شاعران او را به عربی ستودند و او چون عربی نمی دانست، گفت: :چیزی که من نیابم چرا باید گفت.» از آن زمان شاعران به فارسی شعر سرودند و نوسندگان به فارسی نوشتند، ولی کدام فارسی؟ مسلما این فارسی یکی از گویش‌های خراسان و سیستان نبود. گویش‌های خراسان (ازجمله شعر کودکان بلخ و هجویه ملکه بخارا)‌ گرچه در اصل همین فارسی دری بود، اما با این فارسی کمابیش تفاوت داشت. این فارسی همان فارسی دری یعنی زبان گفتاری مردم تیسفون و زبان تحصیل کردگان در سراسر کشور در پیش از اسلام است که بعد از اسلام نیز بازمانده بود (البته فارسی دری زبان نوشتاری رسمی شد؛ ابتدا در خراسان و سپس در سایر مناطق ایران حتی در بخش مهمی از آسیا نیز بدان شعر سرودند و کتاب نوشتند. در کنار این فارسی نوشتاری از دیرباز فارسی گفتار رسمی قرار دادند، رفته رفته فارسی گفتاری رسمی به وجود آمد، زیرا هرگاه زبان صاحب خط شود، به دلیل صورت مکتوب داشتن تقریبا ایسنا می‌شود؛ حال آنکه زبان گفتاری به پویایی خود ادامه میدهد، زیرا هیچ مانعی جلوی تحول آن را

نمی گیرد (زبان گفتار به محض تلفظ از میان می‌رود و اثری از آن به جا نمی ماند) زبان گفتاری پیوسته در حال تحول و تغییر است، یکی تحول درونی که طبق قانون “کم کوشی” زبان‌های زنده به سوی سادگی می‌روند، دوم تحول بیرونی ناشی از عوامل فرهنگی و اجتماعی و غیره از جمله دخالت زبان‌های دیگر. در واقع اکثر تحولات و تغییرات را مردم عامی و بچه‌ها به وجود می‌آورند، زیرا آنها شناختی آگاهانه از زبان ندارند؛ لذا با تحول و تغییراتی که بتدریج در زبان به وجود می‌آید، مخالفت نمی کنند. پس از مدتی که این تغییرات شکل گرفت، تحصیل کردگان نیز آن را می‌پذیرند. یعنی این تحولات در فارسی گفتاری رسمی وارد می‌شود. البته زبان نوشتاری نیز در درازمدت تسلیم بعضی از این تغییرات می‌گردد. مثلا کلمه «برف» در زبان اوستایی به صورت وفر (vafra) بوده است و بعدها در زبان عامه به صورت Vafr تغییر می‌کند. بدیهی است در زبان پهلوی ابتدا خواص با آن مخالفت می‌ورزند، اما سرانجام آن را می‌پذیرند پس از مدتی وارد زبان نوشتاری نیز می‌شود. این واژه بار دیگر در زبان دری (زبان عامه دری) به صورت برف تغییر می‌یابد. طبق معمول پس از رواج، خواص، آن را می‌پذیرند و سرانجام پس از مدتی وارد زبان نوشتاری رسمی نیز می‌گردد. با این ترتیب ـ چنانکه گفتیم ـ فارسی دری از همان زمان که صورت مکتوب پیدا کرد و به خط عربی نوشته شد، رفته رفته میان این گونه مکتوب و گونه گفتاری اختلاف‌هایی افتاد، اختلاف‌هایی نه چندان زیاد؛ به عبارت دیگر زبان نوشتاری رسمی و گونه گفتاری رسمی، چون هر دو زبان خواص و تحصیل کردگان است، آنقدرها از هم دور نمی شوند. حتی بده بستان‌های میان فارسی گفتاری و نوشتاری رسمی صورت می‌گیرد؛ اما در هر صورت با هم اختلاف‌هایی دارند؛ مثلا زمانی که “و” مجهول (Ō) بوسیله عامه مردم به “و” معروف (u) تبدیل شد، کم کم در زبان گفتار رسمی نیز وارد شد؛ حال آنکه زبان نوشتار تا مدتها آن را نپذیرفت و همچنان r)Ō (zرا با r)Ō (gو کور و شور قافیه

می ساختند و کسی آن را با واژه‌هایی مثل نور (nur) و غرور قافیه نمی ساخته است. سرانجام بعضی از شاعران متهور و کم اعتناتر به سنت زبانی مانند سنایی غزنوی این دو “و” را قافیه کردند.

به هر حال مدتی پس از رسمیت یافتن فارسی دری به عنوان فارسی نوشتاری به دلیل سنت گرایی تا حد زیادی ثابت ماند (یعنی تغییرات زبان را بسیار کند می‌پذیرفت) حال آنکه فارسی گفتاری رسمی به مرور متحول شد و به عبارت دیگر ما از گذشته بسیار دور (از زمان مکتوب شدن زبان) فارسی گفتاری رسمی را در کنار فارسی نوشتاری رسمی داشته ایم، چه در بخارا، چه در غزنه و بعد در قزوین و اصفهان و بالاخره در تهران؛ یعنی زبان گفتاری فرهیختگان و دولتیان در همه مناطقی که فارسی نوشتاری رایج بوده، وجود داشته است؛ بنابراین، نظر بعضی که می‌پندارند فارسی گفتاری امروز همان گویش تهران قدیم است درست نیست، زیرا وقتی در دوره قاجاریان، که تهران رسما مرکز ایران گردید و درباریان ـ ‌شامل امرا و دیوانیان و سپاهیان مرکز و فضلا ـ به آنجا رفتند، اینان گویش تهرانی را زبان گفتاری رسمی خود قرار ندادند، بلکه به فارسی گفتاری رسمی، یعنی زبان اهل فضل و تحصیل کردگان صحبت کردند و اصولا نیازی به گویش تهرانی نداشتند، بویژه که سخن گفتن به لهجه را دون شأن خود می‌دانستند.

از طرفی تهران شهری بزرگ نبوده است که گویش آن حتی به اندازه گویش‌های دیگر اعتبار داشته باشد. یاقوت در قرن هفتم هجری نوشته که «تهران از روستاهای ری است و میان آن روستا و ری یک فرسخ فاصله است و آن آبادی بزرگی است که بیوتات آن را زیر زمین ساخته اند و احدی را به این قریه راه نمی باشد، مگر اینکه اهل قریه خود بخواهند و بارها بر سلطان وقت یاغی شده اند و سلطان جز مدارا کردن با ایشان چاره ای ندارد. این آبادی به دوازده محله تقسیم شده است. اهل هر محله با محله دیگر منازعه مینمایند و مردم هر محل به محله دیگر نمی روند. باغ‌ها و بستان‌های زیادی دارد و همین نکته اسباب حراست اهالی و دفع دشمن از ایشان است و با وجود محروث بودن، با گاو زراعت نمی کنند و زراعت ایشان دستی و به مرور است، زیرا

می ترسند بعضی از آنها دواب بعضی دیگر را به غارت برند»

شاه عباس هنگام عزیمت به خراسان ۵۱ روز در تهران می‌ماند و لعن و نفرین میکند کسی را که از خارج به تهران بیاید و شب را در آنجا بماند.

پردولا واله در سال ۱۰۲۷ قمری تهران را جنین توصیف می‌کند: شهری است وسیع که از کاشان بزرگتر است ولی جمعیت آن زیاد نیست و خانه‌های بسیار هم ندارد ولی در عوض دارای باغ‌های بسیار بزرگ است…»

البته فارسی گفتاری بی شک تأثیرات کمی هم از لهجه تهرانی پذیرفته و متقابلا لهجه تهرانی زیر نفوذ فارسی گفتاری رسمی سخت دگرگون شده و به فارسی گفتاری رسمی بسیار نزدیک گردیده است با این همه هنوز بعضی از ویژگی‌های خود را حفظ کرده است که به چند مورد اشاره می‌شود:

وجود شناسه سوم شخص مفرد در ماضی: اومدش بجای اومد. کوشن: بجای کجا هستند. کوشی بجای کجا هستی، دیده تش بجای دیده او را، کوشش، کجاست؟ شکوندن متعدی شکستن، ایناهاشش (اینجاست) اوناهاشش (اونجاست) واسه بجای برای، آره بجای آری (بلی) اون یکی کتاب بجای آن کتاب، چش بجای چشم…

از لهجه تهرانی ظاهرا اطلاعی در دست نیست، جز اشعاری که ملاسحری طهرانی به این لهجه سروده است.

ملا سحری در قرن یازدهم می‌زیسته، زیرا تألیف تذکره نصرآبادی که این اشعار از آن نقل شده در سال ۱۰۸۳ آغاز گردیده است. زبان این اشعار بخوبی نشان می‌دهد که چقدر با فارسی معیار متفاوت است

اشعار ملاسحری:

کی بو که همچو دسته گل، گل مریم من ز در درا

هم شو غم بشو و هم دوره بد به سر درآ

طفلی بخورد خون ما که اگر تو دهانشا

ماچ کنی هزار جا، شیر بجه شکر درآ

بگو چشان چه مشم دل نمیدهد در شم

همین میخویم که به این سر بیام و آن سرشم

از مالچوش دسته بنوشه جنبانم

فریاد سنگشم که گل از جاش میشکفه

چپ میا، راست مشو، گنده میگه، ‌در میزنه

اله من حق می‌زنم مسته و خنجر می‌زند

می پرد چشم چپم، یار میا پنداری

پسرک عشق جوانی که کیه در می‌زنده

کافر و گور و مسلمان همه را بزمایم

راستش اینه که ترازو همشان سر می‌زنه

زر، کس ناکس و اصلی می‌کنه

جو خر لاغرا مصری می‌کنی

اگه عاشق نیم آهم چه چیه

اگه هم، کوش و کلاهم چه چیه

می کشی خنجر و مهلی و مشی

نمی دانم که گناهم چه چیه

خدا نخواسته من از بوسه خویشتن بکشم

اگه سی دک و دیم ترا کوه هوه

گل دیمم تا که به ملا نمی شو

سوته جانم به تماشا نمی شو

مده پیغام که اینها قصه اس

تا ترا نینه دلم وا نمی شو

ز فل را واکه اگه دل می‌بری

مغر تا شو نوینه جا نمی شو

به هر حال فارسی گفتاری، زبان گفتاری تحصیل کردگان و خواص و کارمندان دولت در همه ادوار بوده است. از زمان اشکانیان تاکنون در دوره معاصر به سبب وجود رادیو و تلویزیون و سهولت ارتباطات و تقریبا همگانی شدن سواد، فارسی گفتاری بسیار گسترده گشته و اکثر مردم حتی در اقصی نقاط کشور با آن آشنا هستند و اغلب بویژه در شهرها آن را به کار می‌برند؛ بنابراین توصیف و تدوین آن پس از فارسی نوشتاری در اولویت است. از طرفی خارجیانی که فارسی می‌آموزند، علاوه بر فراگرفتن فارسی نوشتاری نیاز دارند که فارسی گفتاری رسمی را نیز بیاموزند و بسیاری از آنان فقط به فراگرفتن فارسی گفتاری نیاز دارند.

از این رو نگارنده برای اولین بار به نوشتن دستور زبان گفتاری به نام دستور زبان عامیانه فارسی پرداخت (چاپ امیر کبیر سال ۱۳۴۳، مشهد) اما چون براساس علم زبانشناسی توصیف نشده بود، بعضی از دوستان مکرر از بنده خواستند که در این کتاب تجدید نظر کنم. فارسی گفتاری در این کتاب جدید بر پایه گفتارهایی است که ضبط شده، بیشتر گفتارهای اشخاص در میزگردها و همچنین نوشته‌هایی که عینا از زبان اشخاص داستان به فارسی گفتاری نقل شده است.

در این دستور اصل بر آن بوده که به موارد افتراق دستور فارسی گفتاری به فارسی نوشتاری پرداخته شود؛ اما برای گسسته نشده مطلب به بعضی از مشترکات به اختصار تمام اشاره گردیده است، بویژه در مواردی که مطلب دستورها نادرست به نظر می‌رسید.

این پژوهش شامل سه بخش است: تغییرات آوایی فارسی گفتاری، دستور زبان، نوای گفتار (زبر زنجیرها).

منابع:

۱٫ سیفی قمی تفرشی، تهران در آئینه زمان، ۱۳۶۹، صص ۱۷- ۱۱

۲٫همان

۳٫معنی اکثر ابیات مشخص نیست و معنی دو بیتآخر چنین است

۴٫ پیغام نده زیرا اینها قصه است تا دلبم ترا نبیند باز نمی شود:

زلف را باز کن اگر می‌خواهی دل ببری؛ زیرا مرغ تا شب را نبیند (شب نشود) به لانه نمی رود.

طاهر نصرآبادی، تذکره نصرآبادی، چاپ سوم،

برگرفته از: کتاب دستور زبان فارسی گفتاری

  • 0

    Overall Score

  • ‎رتبه‌بندی خوانندگان‫:‬0 Votes

هم‌رسانی

‎دربارهٔ تقی وحیدنیا

احتمالا به این‌ها نیز علاقه‌مندید:

One comment

  1. ناصری
    ۱۹ آذر ۱۳۹۰ at ۱۹:۲۳

    معنی بعضی لغات شعر رو می نوشتی برای اطمینان

دیدگاه شما چیست؟

Your email address will not be published. Required fields are marked *