نقدی بر مقاله جناب دکتر قانعی فرد: لهجه، گویش و زبان در ایران

در صفحه ۸ شماره ۱۳۶۵روزنامه وزین اعتماد مورخ ۲۳ فروردین ۱۳۸۶مقاله یی زیبا و خواندنی به قلم جناب آقای دکتر عرفان قانعی فرد چاپ شده بود ( و در این ایام هم در بعضی سایت‌ها مجدد منتشر شد ) که از نظر اینجانب، حاوی مواردی قابل بحث و نظر بود. ضمن ادای احترام و سپاس وافر از آقای دکتر قانعی فرد برای نگاه تیز و سنت شکنانه اش به اطلس زبانی ایران و ابتکار عمل ایشان، به طرح نکاتی در این نوشته با اقتباس از منابع دانشگاهی خواهم پرداخت تا خوانندگان علاقه مند با نقطه نظرات دیگری نیز در این باره بیشتر آشنا شوند. در عین حال پیشاپیش از نقد مطالب ایشان و نقد زیر نیز استقبال می‌کنم.

مسلماً بحث جامع درباره لهجه، گویش و زبان مجالی بس فراتر از این حد را می‌طلبد اما امیدوارم سطور فوق انگیزه یی برای خوانندگان علاقه مند شده باشد تا به مطالعه بیشتر پیرامون زبان بپردازند.

نوشته حاضر نگاهی اجمالی به سه پدیده لهجه، گویش و زبان داشته که برای سهولت در بخش‌های زیر بحث خواهند شد؛

۱- لهجه و گویش

۲- خطا در به کارگیری عبارت «لهجه» به جای «گویش»

۳- زبان‌های مختلف در ایران

بخش اول – لهجه و گویش

در بسیاری از متون دانشگاهی زبانشناسی و به خصوص جامعه شناسی زبان (نام تعداد بسیار معدودی از آنها در پایان این مقاله موجود است) لهجه (accent) دربرگیرنده کلیه ویژگی‌های تلفظی و آوایی کلام تعریف شده است. به عبارت دیگر، نحوه تلفظ کلام هم در سطح فردی و هم جمعی، لهجه بوده و مسلماً با افزایش افراد، افزایش دگرگونی‌های تلفظی را نیز شاهد خواهیم بود. شاید ذکر چند نمونه در این زمینه مفید واقع شود. خوانندگان کرمانی احتمالاً واقفند که «ق» را به گونه یی خاص خود تلفظ می‌کنند. کافی است یک تهرانی از هم میهن کرمانی خود بخواهد که واژه «دقت» را بگوید تا متوجه شود که باید تمرین کرده تا بتواند مانند دوست کرمانی خود «دقت» را تلفظ کند. همچنین خوانندگان حتماً با فردی روبه رو شده اند که نحوه تلفظ وی سریعاً اصفهانی بودن ایشان را آشکار ساخته است. مثال دیگر دوستان یزدی هستند که با قرار دادن تکیه اولیه (primary stress) لغات بر سیلاب اول آنها، تلفظی خاص خود دارند. از یک شهروند یزدی بخواهید که با لهجه خود بگوید؛ «من اصلاً منظورم این که شما میگی نبود.» کافی است از یک دوست اراکی خود تقاضا کنید فقط و فقط واژه بسیار کوتاه «نه» (به معنای مخالفت) را بگوید تا متوجه ویژگی خاص لهجه وی شوید.

خوانندگان محترم دقت کنید که چند مثال معدود فوق (که مشتی است کوچک از خرواری بس انبوه) فقط و فقط در حیطه آوایی است. حال آنکه اگر مثلاً به اصفهان سری بزنید متوجه خواهید شد که ماجرا محدود به تلفظ و لهجه نیست. به عنوان نمونه، آنها در بین خود از اصطلاح «تاب خوردن» برای گشت و گذار استفاده می‌کنند؛ «غروب که هوا خنک شد بریم تو شهر یه تابی بخوریم.» خیلی از آنان به باجناق «همریش» می‌گویند. در برخی نقاط دیگر کشور به جای «مال من» می‌گویند «برای من». در سفر به شیراز درمی‌یابید که «عرق» به انواع نوشیدنی‌های گیاهی فاقد الکل از قبیل عرق بیدمشک و غیره گفته می‌شود حال آنکه در بسیاری جاهای دیگر اینگونه نیست. در برخی نواحی ایران رایج است به جای «اشکال نداره» بگویند «طوری نیست». اینگونه تفاوت‌ها از محدوده تلفظ فراتر رفته و پدیدآورنده گویش (dialect) یا مجموعه خاصی از بیان آوایی، لغوی، صرف و نحوی، معنایی و حتی کارکردی یک زبان است.

در واقع لهجه، زیرمجموعه یی از گویش است به این معنا که هر گویش لهجه خاص خود را داراست. اما برای شناخت و توصیف یک گویش، بررسی لهجه فقط بخشی از ماجراست. گویش‌ها نه تنها در لهجه بلکه در برخی لغات و اصطلاحات نیز تفاوت دارند. همچنین گویش‌ها دارای تفاوت‌های صرف و نحوی نیز هستند که البته معمولاً میزان تفاوت‌های صرف و نحوی کمتر از دو مورد قبلی است زیرا اساساً صرف و نحو شالوده سازنده زبان است. گویش‌ها نهایتاً زیرمجموعه یک زبان هستند. به عنوان مثال هر چقدر گویش فارسی مشهدی با گویش فارسی نایینی متفاوت باشد، نهایتاً اگر قرار باشد یک مشهدی با گویش خاص خود با یک نایینی محاوره کند، مخاطب نایینی وی متوجه کلیت مطلب وی می‌شود ولو آنکه برخی موارد را متوجه نشده و از وی تقاضای تکرار مجدد یا بیان به گونه یی دیگر را کند. در کل این دو فرد دو گویش متفاوت از یک زبان واحد (فارسی) را با هم صحبت می‌کنند. حال آنکه چنین فهم مشترکی بین یک عرب زبان و فارسی زبان به رغم تشابهات لغوی این دو زبان برقرار نیست. دلیل ساده است؛ عربی و فارسی دو زبان متفاوتند نه دو گویش از یک زبان.

گویش‌ها شدیداً متاثر از مرسومات فرهنگی و قواعد رفتاری منطقه یی است. فرض بفرمایید که یک تهرانی سنت گرا بخواهد بگوید که از میهمان خود به خوبی پذیرایی کرده، شاید بگوید «یه چلوکباب خوشمزه مهمونش کردم.» حال آنکه در کرمانشاه این جمله بعید است که آنچنان چاره ساز باشد چون احتمالاً چلوکباب باید، جای خود را به چلوخورشت خلال باید دهد همانگونه که در مناطق اطراف خزر چلوماهی سفید و نه چلوکباب نشانه میهمان نوازی است. در اصفهان هم احتمالاً بریونی این نقش را ایفا می‌کند.

البته گویش‌ها را نباید فقط محدود به فاصله جغرافیایی کرد هرچند این فاصله قدیمی‌ترین و اصلی ترین دلیل پیدایش گویش‌هاست. تفاوت‌های طبقات اقتصادی- اجتماعی، میزان سواد و تحصیلات، رشته تخصصی، آشنایی افراد با زبان‌های دیگر، سن و تفاوت‌های نسلی، میزان تقلید از مذاهب و ایدئولوژی‌های گوناگون و تعدادی عوامل دیگر نیز در پیدایش گویش‌های متفاوت تاثیرگذار بوده و بیش از پیش تفاوت‌ها در صحبت کردن افراد متعلق به یک گویش را ایجاد می‌کنند. در حالی که در روستاهای کوچک یک گویش از زبان پابرجاست، در شهرهای بزرگ شاهد فرهنگ‌ها یا پاره فرهنگ‌های مختلف و متعاقباً گویش‌های مختلف هستیم. بر همین منوال و در همان مثال میهمان نوازی فوق الذکر، شاید در تهران که شهری است چندفرهنگی و لذا چندگویشی (و حتی چندزبانی)، برای یک قشر اوج میهمان نوازی در بیان این جمله باشد که «تشیف (تشریف) بیارین دور هم بی ریا یه آبگوشت مشتی با سبزی خوردن تازه و دوغ محلی نوش جان کنین.» حال آنکه قشری دیگر آنچنان میهمان نوازی در این عبارت حس نکرده و به جای آن در گویش خود به عنوان نمونه می‌گویند «اجازه بدهید شام با میزی از اردورهای سرد، پاستاهای متنوع و ژیگو در خدمتتان باشیم» و با چنین عبارتی تلاش کرده تا رضایت میهمانان خود را جلب کنند. باز هم دقت کنید این دو عبارت که از دو گروه با فرهنگ‌ها و گویش‌های مختلف تهرانی سرچشمه می‌گیرند با دو لهجه متفاوت تهرانی تلفظ می‌شوند. اگر قبول ندارید، دو جمله فوق را با حس و هوای خاص خود خوانده تا متوجه شوید لهجه خودتان در خواندن آن دو جمله متفاوت است.

بخش دوم – خطا در به کارگیری عبارت «لهجه» به جای «گویش»

نگارنده محترم در مقاله خود «لهجه» را (البته به روش مقالات علمی با اقتباس از برخی متون چاپ شده و نه به رای شخصی خود) معادل گویش گرفته است؛ «لهجه (dialect) یا به اصطلاح جدید، گویش را…» و یا «لهجه‌های مرکزی ایران و لهجه‌های شرقی ایران» و غیره. اگر قرار باشد لهجه را فراتر از فقط نحوه تلفظ بدانیم و به تفاوت های واژگان و اصطلاحات مثلاً گویش‌های فارسی کاشانی و فارسی زابلی، لهجه بگوییم دیگر عبارتی برای تفاوت‌های صرفاً آوایی نخواهیم داشت. شاید مثالی در این زمینه چاره ساز باشد. یک اصفهانی ۴۵ساله که ۱۵ سال است در تهران به کار و زندگی مشغول است، هنگام صحبت با همکاران و دوستان تهرانی خود دیگر از اصطلاحات گویش اصفهانی استفاده نمی‌کند اما لهجه وی همچنان به احتمال زیاد حداقل نشانه‌هایی از اصفهانی دارد. لذا وی گویش تهرانی را با لهجه اصفهانی صحبت می‌کند و هر وقت به دیار خود سفر می‌کند با اقوام و دوستان خود به گویش اصفهانی صحبت می‌کند. یعنی آن تعداد اصطلاحات و تعارفات و مناسبات زبانی خاص اصفهان را که در تهران رایج نیستند به کار می‌گیرد. حال فرض کنیم در مثال فوق، از «لهجه» به جای «گویش» استفاده کنیم؛ «فرد اصفهانی لهجه تهرانی را با لهجه اصفهانی صحبت می‌کند.» آیا این جمله معنا دارد؟

این مساله را فراتر از گویش‌ها و در ارتباط با زبان‌ها نیز می‌توان مطرح کرد. فرض کنید فردی اهل سقز در استان کردستان بعد از اتمام دبیرستان در دانشگاهی در شهر کرمان پذیرفته شده و ۲۰ سال است که در آن شهر ماندگار شده است. وی هر روز زبان فارسی را با گویشی کرمانی یا شبیه آن اما با لهجه کردی یا حداقل نیمه کردی- کرمانی سخن می‌گوید. باز اگر لهجه را معادل گویش بگیریم، ناگزیریم که بگوییم؛ زبان فارسی را با لهجه کرمانی با لهجه کردی سخن می‌گوید،

خارج ازایران برویم؛ هزاران ایرانی مقیم هامبورگ، آلمانی را با لهجه فارسی صحبت می‌کنند یا با گویش فارسی؟ میلیون‌ها چینی مهاجر در کشورهای استرالیا، انگلستان و کانادا، به ترتیب گویش‌های استرالیایی، انگلستانی و کانادایی زبان انگلیسی را با لهجه چینی (و نه گویش چینی) صحبت می‌کنند.

موارد فوق فقط چند نمونه است از اینکه به کارگیری لهجه به جای گویش، ما را در توصیف دامنه تغییرات زبانی قطعاً دچار مشکل می‌کند. البته این مشکل مختص بحث های فنی زبانشناسی است چرا که همان طور که در زبان عامه خیلی از دقت‌های فنی رعایت نشده و در گفت وگوهای روزمره مثلاً جسم، جرم و حجم بسیار جای یکدیگر استفاده شده و الزاماً مشکلی را نیز به وجود نمی‌آورد، مخدوش شدن لهجه و گویش و حتی زبان نیز رایج است و دردسرساز نیست. اما فرض بر آن است که بحث ما فنی است که الزاماً باید به به کارگیری دقیق عبارات پایبند بود.

بخش سوم – زبان‌های مختلف در ایران

در مقاله مذکور (و حتی در عنوان آن)، تعداد زبان‌های ایران ۶ عدد عنوان شده است؛ فارسی، ترکی، کردی، بلوچی، ارمنی و عربی. عدد فوق با عدد واقعی زبان‌های موجود در ایران فاصله چشمگیری دارد. عجیب است که حداقل زبان‌های لری، لکی، گیلکی، مازندرانی و آشوری از فهرست نگارنده محترم جامانده است. خوانندگان محترم توجه داشته باشند که برای شنیدن زبان‌های فوق (به جز آشوری) مراجعه به مراکز استان ازجمله خرم آباد، رشت و ساری شاید چاره ساز نباشد بلکه باید به روستاهای دور از شهر رفت تا فهمید که از محاوره دو ساکن روستایی در لرستان، گیلان یا مازندران به سختی چیزی دستگیر یک فارسی زبان، آذری زبان یا عرب زبان می‌شود. شاید در حد برخی لغات و معدودی جملات آن هم با کمک ایما و اشاره اما محتوای کلام مبهم می‌ماند. اینجانب زمانی که نسخه ویدئویی فیلم «باشو غریبه کوچک» ساخته بهرام بیضایی را با زیرنویس انگلیسی دیدم متوجه شدم که چه حجم زیادی از صحبت‌های سوسن تسلیمی (بازیگر اصلی فیلم) به زبان گیلکی را هنگام تماشای فیلم در سینما بدون آن زیرنویس متوجه نشده بودم. جالب آنجاست که اگر از ساکنین شهر رشت بپرسید که چقدر از صحبت‌های اهالی روستاهای تالش را متوجه می‌شوند، آنگاه متوجه می‌شوید که تالشی نه یک گویش زبان گیلکی بلکه خود یک زبان است با گویش‌های متعدد. اهالی ایلام، کردستان، لرستان و کرمانشاه می‌دانند که برخی «لکی» صحبت می‌کنند که متمایز از لری و کردی است. هم ریشه بودن و اشتقاق و استخراج دلیل بر یک زبان بودن نیست بلکه فهم مشترک معیار یک زبان بودن است. همان طور که قبلاً نیز گفته شد، تا آنجایی که دو نفر صحبت‌های همدیگر را از طریق کلامی (و نه با توسل به ایما و اشاره) به رغم تفاوت‌ها متوجه می‌شوند، آن دو نفر گویش‌های متفاوت یک زبان را صحبت می‌کنند. اما اگر تفاوت‌ها در حدی باشد که این فهم مشترک برقرار نشود، آن دو نفر با دو زبان مختلف صحبت می‌کنند.

در اینجا باید اذعان داشت که معادلات سیاسی بر به رسمیت شناختن زبان و تمایز آن با گویش بسیار تاثیرگذارند. در این راستا، شاید قدرت سیاسی زبان فارسی در ایران مانعی بر آن باشد که فرضاً نظام کلامی روستاییان مازندران را به عنوان زبان بشناسیم و در حد گویش یا حتی لهجه تقلیل دهیم. جالب آن است که این روند چنان قدرت گرفته که گاه خود گویندگان بومی چنین زبان‌هایی نیز در زبان بودن نظام کلامی خود شک دارند، آن هم به دلایلی چون فقدان نظام نوشتاری. توجه کنیم که زبان، با نظام نوشتاری (از قبیل الفبا) زبان نمی‌شود؛ صدها زبان در جهان امروز همچنان فاقد نظام نوشتاری بوده و فقط ادبیات شفاهی دارند. برخی هم معتقدند که زبانشان دستور زبان ندارد که البته چنین مساله یی غیرممکن است. شاید بیان دقیق آن باشد که دستور زبان توصیفی جامع و به روز برای برخی زبان‌های ایران تدوین نشده است که این با دستور زبان نداشتن اصلاً یکی نیست. همان طور که عناصر شیمیایی میلیون‌ها سال قبل از آنکه مندلیف جدول تناوبی را تدوین کند وجود داشتند، زبان‌های محلی در ایران نیز چه زبانشناسان برای آنها دستور زبان توصیف کنند یا نه، دستور زبان دارند.

نکته آخر اینکه همانند زبان فارسی که گویش‌های متعدد داشته، هر کدام از زبان‌های موجود در ایران نیز شامل گویش‌های متفاوت است؛ ارامنه تهران، اصفهان و آذربایجان به گویش‌های مختلف زبان ارمنی صحبت می‌کنند. گویش کردی سنندجی با گویش کردی مهابادی فرق دارد. روستاییان آمل و بابل از دو گویش متمایز زبان مازندرانی بهره می‌گیرند…

مسلماً بحث جامع درباره لهجه، گویش و زبان مجالی بس فراتر از این حد را می‌طلبد اما امیدوارم سطور فوق انگیزه‌یی برای خوانندگان علاقه مند شده باشد تا به مطالعه بیشتر پیرامون زبان بپردازند.

منابع:

wardhaugh, R(1992). An introducation to sociolinguistics. cambridge, MA: Blachwell

Hudson,RA(1996). Sociolinguistics. Cambridge: Cambridge University press.

Asher,R (Eds) (1995). Encyclopedia of language and linguistics. Oxford: pregamon press.

Richards, J C (1992). Divtionary of language teaching and applied linguistics. London: Longman.

  • 0

    Overall Score

  • ‎رتبه‌بندی خوانندگان‫:‬0 Votes

هم‌رسانی

‎دربارهٔ حمید مرعشی

احتمالا به این‌ها نیز علاقه‌مندید:

9 comments on “نقدی بر مقاله جناب دکتر قانعی فرد: لهجه، گویش و زبان در ایران

  1. مهدی
    ۳۰ مهر ۱۳۸۹ at ۲۲:۰۱

    با درود و سپاس
    حالا دیگر می توان گفت فرق بین لهجه و گویش را فهمیدم.

  2. رها
    ۱۱ دی ۱۳۸۹ at ۱۵:۰۰

    سلام من خیلی دوست دارم ارمنی یاد بگیرم
    اگه ممکنه کمکم کنید

  3. ali
    ۱۵ اسفند ۱۳۸۹ at ۲۳:۱۴

    “نقد بر نقد”
    دوست گرامی، ممنون از “نقد” مفصل و مفیدتان، اینجا الازم دیدم چند نکته ء اساسی را که به چشم آمد عنوان کنم،
    شما “فهم” ارتباطی بین گوینده و شنونده را ملاک و مقیاس تعریف و تمییز زبان از گویش کردید. این امر در تیپولوژی ژنتیکی زبانشناسی کار صحیحی نیست.
    در این نوع تیپولوژی ، فهم ارتباطی که اغلب سابجکتیو و گذراست. هیچ نقش اساسی و ریشه ای بازی نمیکند. برأی نمونه: بسیاری از فارس زبانان ساکن ایران، فارسی تاجیکستان یا افغانستان را نمیفهمند.
    این را بسیار تجربه کرده ایم. حال آنکه، چه کسی باید چه کسی را نفهمد؟ این دو نفر آیا نماینده های این دو گویش یا زبانند؟ ایم مقیاس گذاری مشکلاتی دارد، ازینرو در علم زبانشناسی مدرن و در بخش تیپولوژی ژنتیکی زبان، فهم گفتاری ( ارتباطی)هیچ ملاکی نیست. مثال زیاد است: آلمانی شمال، و آلمانی باواریا بهیچ وجه همدیگر را نمیفهمند، اما گویش های یک زبانند.
    بهمین دلیل کوردی نبودن زبان لکی ( که اشاره کرده بودید ) بنا برتنها استدلالتان که فهم گفتاری و ارتباطی بود، مردود است.
    کوردهای سوران و کورمانج نیست همدیگر را براحتی نمیفهمند، اما هردو یک زبانند. یا اینکه دو زبانند اما یک قوم؟ وارد بحث مردمشناسی نشویم. تنها خواستم مثال بیاورم که مشخص شود. فهم گفتاری ملاک طبقه بندی و تیپولوژی ژنتیکی زبان “نیست”.
    اینجا داستان کوتاهی بخاطرم رسید که به این موضوع مربوط است، روزی استاد هه ژار شاعر معاصر کورد از مهاباد، به کرمانشاه سفر میکند، دربازار فروشنده ای لک با او گفتگو میکند، استاد میگویند چه میگوید این، من چیزی نفهمیدم. دستفروش جواب میدهد: “تو که کوردی بلد نیستی چرا نمیگی؟”
    از دید این دستفروش کوردی آنست که او بدان تکلم میکند( و بحق).
    سرفراز باشید.

    • سیاوش
      ۱ اسفند ۱۳۹۰ at ۰۲:۰۱

      با درود
      تشریح دو مفهوم لهجه و گویش رو به زیبایی انجام دادید
      اما من با تفسیر شما از زبان مخالفم
      و با توضیحات آقای علی هم عقیده ام
      ابتدا باید معیار حقیقی سنجش رو مشخص کنیم
      آیا زبان “فارسی”، پارسی تر است و یا زبان “کوردی”.
      به نظر من جای یک واژه ی اساسی و متمایز کننده در دانش زبان شناسی کم است
      واژه ای میان گویش و زبان
      بگذارید با مثال توضیح بدم
      اگر زبان پارسی رو معیار قرار بدیم، سه شیوه ی گفتاری “عربی”،”ارمنی” و “تورکی” رو به راحتی می تونیم سه زبا مستقل از پارسی بنامیم.زیرا این سه شیوه ی گفتاری از نظر
      ۱٫ واژگان بنیادین زبان(افعال،شخص و نشانه ها،حروف اضافه،واژگان شمارشی،واژه هایی مانند آب،زمین،مادر،پدر،خدا و …)
      ۲٫ریشه ی واژگان رایج،
      ۳٫ساختار جمله بندی و دستور زبان
      و در پایان،
      ۴٫ا نظام آوایی با زبان پارسی متفاوتند.
      اما آیا به فرض می توان گیلکی را زبانی مستقل از پارسی نامید؟؟!!
      در حالی که تنها وجه تمایز شیوه های گفتاری گیلکی،کوردی،سمنانی،لری،بلوچی،تالشی،لاری،سیوندی،و غیره با پارسی معیار،تنها ، در مورد چهارم ،یعنی نظام آوایی(با درصدهای مختلف تفاوت نسبت به پارسی معیار) است.
      اختلاف واژگانی میان این شیوه های گفتاری نیز در نتیجه تفاوت این زبان ها نیست بلکه در اثر تحول این زبان هاست.
      بدین معنی که بر فرض، بسیاری از واژگانی که در زبان کوردی برای یک تهرانی (که در تمام عمر خود با فارسی امروزی سخن گفته است) ،ناآشنا می نماید، در حقیقت ،صورت های کهن تر و اصیل تر واژگان پارسی(یا ایرانی) هستند که امروزه در زبان معیار ، فراموش شده اند اما می توان آن ها را در متون کهن تر یافت.اگر اینگونه تحولات زبانی را در نظر بگیریم پس باید از امروز زبانی که شاهنامه با آن نوشته شده را زبان طوسی بنامیم و نه پارسی!!!
      همین امر درباره ی ساختار زبانی و نظام جمله سازی هم صادق است.
      (استفاده از واژه ی “زبان در جمله های اخیر،صرفا برای رساندن مفهوم است)
      برای مثال به عبارت “گناشه = gonaashe ” در زبان لاری بنگرید.
      برای یک تهرانی(گویشور معیار) ، دریافت معنی این عبارت تقریبا غیر ممکن است.
      حال به شکل کامل این عبارت توجه کنید:..”گناهش است”
      گناه + شناسه ی” اش” + است
      معنی این عبارت در زبان لاری و در زبان برخی دیگر از مناطق فارس این است: “گناه دارد”
      و همینطور عبارت”می پیلمه = mi pileme “..”من پول دارم”
      این ها مثال هایی بسیار ساده بودند.
      مشاهده شد که ساختار این جمله با ساختار جمله سازی در فارسی معیار تفاوت بسیار دارد.
      این ساختار،شکلی کهن تر ا، از ساختار جمله سازی در زبان پارسی است که نمونه های آن در متون ادبی پارسی به فراوانی دیده می شود و تنها تفاوت جمله های اخیر با صورت کهن تر پارسی آن ها،نظام آوایی و تلفظ واژه هاست.
      حال اگر بخواهیم اینگونه تفاوت ها را که ناشی از تحول زبانی است عاملی برای “زبان”نامیدن این شیوه ی گفتاری بدانیم،پس باید زبان برخی متون ادبی پارسی را ،زبانی غیر از پارسی بنامیم.
      و مثالی از زبان کوردی:
      عبارت “بژی کوردستان” عبارت بسیار آشنایی است.
      در نگاه نخست ،برای یک تهرانی (فارسی امروزی) شاید درک معنای این عبارت دشوار بنماید.
      اما با دقت بیشتر و با دانستن ،تنها،این نکته که در برخی واژه ها،حرف “ز” در پارسی ،به شکل کهن تر آن (پهلوی)، یعنی حرف “ژ” در کوردی تبدیل می شود ، درخواهیم یافت که واژه ی ناآشنای “بژی” در حقیقت همان واژه ی آشنای “بزی، در پارسی است که فعل امر از مصدر زیستن به معنی “زنده باش یا زنده باد ” است و معنای عبارت،”زنده باد کوردستان” خواهد بود..
      روژ:روز
      ژن یا ژین:زن
      روژان:روشن
      و صدها مورد دیگر از این دست…
      در نتیجه :
      از یک سو اگر ،شیوه های گفتاری ای چون کوردی،لری،گیلکی،بلوچی و غیره را به صرف اینکه درک آن برای یک گویشور فارسی معیار امروزی دشوار و یا غیرممکن است ،”زبانی مستقل” و “غیرپارسی” نامیده و در دسته ی زبان های اصالتا غیرپارسی(عربی،تورکی،ارمنی،یونانی،انگلیسی و ..) بگنجانیم ، پس باید چنین گفت که ایران سرزمینی است با صدها زبان،چراکه برای مثال ،تنها در استان فارس،تقریبا در هر روستایی می توان زبان ویژه ای را یافت که دریافت آن برای گویشوران زبان های دیگر بسیار دشوار و بلکه غیرممکن است و حتی اختلاف برخی از آن ها با فارسی امروزی ،از اختلاف کوردی با فارسی به مرات بیشتر است.و جالب اینکه بسیاری از آن ها زبان خود را “پارسی اصیل” می نامند و جالبتر اینکه دریافت زبانی مانند کوردی و یا لری برای این گویشوران بسیار ساده است.و به این زبان ها به چشم یک زبان بیگانه و غیرقابل فهم نگریسته نمی شود.
      حال پرسش اینجاست که کدامیک را باید معیار پارسی بودن یا نبودن سایر زبان ها انگاشت؟!!
      پارسی تاجیکی،پارسی سمنانی،پارسی روستاهای فارس و یا پارسی تهرانی را؟؟!!
      از سوی دیگر ،اگر به این نتیجه برسیم که دسته بندی شیوه های گفتاری ای مانند کوردی و لری و بلوچی و غیره ، در گروه زبان های مستقل از پارسی یک اشتباه زبانشناسانه و یا نامگزینانه است،و با توجه به تفاوت های عمیق آوایی و بعضا ساختاری این شیوه های گفتاری با فارسی معیار امروزین و با در نظر گرفتن این نکته که این تفاوت ها از سطح گویش بالاتر بوده ولی از سطح زبان مستقل بسیار پایین تر می باشد،چه نامی باید برای این دسته ی ویژه برگزید؟؟!!
      ۱٫لهجه
      ۲٫گویش
      ۳….
      ۴٫زبان

    • سیاوش
      ۱ اسفند ۱۳۹۰ at ۰۲:۰۶

      مسئول گرام
      موضوع اصلی این نظر مربوط به این مقاله است و حاوی نکاتی خاص است.
      لطفا بگذارید خوانندگان در ابراز نظراتشان آزاد باشند.

    • nafe
      ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ at ۲۲:۳۹

      باسلام
      منتقد عزیز علی جان
      اینکه بحث تیپولوژی نمیتونه زبان را لزوما تفکیک کنه و سابجکتیوه درست به نظر میاد اگر چه اصلا صاحب نظر نیستم
      اما دوست دارم نظرتون درباب ” اورامی یا هه ورامی ” بدونم که چه در بحث ساتجکتیو و چه در بحث ساختار دستوری متفاوت از کردی(همه لهجه ها) هستش

      بگر مطمئن بودم که این مطلب به دست شما میرسه بیشتر به این مسئله می پرداختم لطفا اگر مطلب را دیدید به من ایمیل بزنید
      nafebabasafari@gmail.com

  4. گیله مرد
    ۱۵ اسفند ۱۳۹۰ at ۰۲:۳۹

    این امری است مسلم که فارغ از عوامل سیاسی-اجتماعی و امثالهم گیلکی یک زبان تمام عیار است. برای اطلاع بیشتر می توان به

  5. سارا
    ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۱ at ۱۴:۰۵

    مرسی مطالب خوبی است اما
    میشه دقیقا بگین فرق صرف با نحو چیه؟

  6. عامری
    ۳ مهر ۱۳۹۱ at ۱۹:۲۷

    سلام بسیار عالی
    موفق باشیدوسربلند

دیدگاه شما چیست؟

Your email address will not be published. Required fields are marked *