صورت‌های قدیمی فعل بودن

در فارسی میانه (=پارسیک، پهلوی جنوبی)، فعل معین ah (ریشه‌ی مضارع ِ بودن) که به h- تخفیف می‌یابد و با ضمایر متصل فاعلی یا شناسه‌های فعل، ترکیب می‌شود، عبارت‌اند از:

ham و hēm    hēm
hē        hēd
ast و hast        hēnd

که در فعل‌های لازم به عنوان شناسه به کار می‌روند:

رفت+هم        رفت+هیم
رفت+هی        رفت+هید
رفت+Ø        رفت+هند

در فارسی نو، صامت نفسی یا دمیده‌ی «هــ» /h/ از آغاز این شناسه‌ها، افتاده است و صیغه‌های اصلی فعل ‌‌ِ «h» و «ah» به صورت ِ:

am    im
i    id
_    and

به کار رفته، که تا کنون نیز، چنین است (خانلری ۱۳۵۴، ص ۳۱۰)
اما در کنار این تحول، در برخی از کتاب‌های پیشین، متعلق به حوزه‌های ادبی گوناگون، صورت اصلی صیغه‌های فعل «h» بدون افتادن صامت دمیده‌ی «هــ» نیز دیده می‌شود که بی شک، تحت تاثیر زبان ِ مادری ِ نویسندگان یا گویندگان اینگونه آثار است. آنچه این ظن را مبدل به یقین می‌سازد، به کار رفتن صیغه‌های فعل -h، به صورت اصلی در نوشته‌ها و اشعاری به فارسی محلی است که بخت نیک، مقداری قابل اعتنا، از آنها به جای مانده است. آوردن شاهدی چند از شواهد بی‌شماری که یادداشت شده است، وافی ِ به مقصود خواهد بود.
در شاهنامه‌ی فردوسی، دست کم، یکبار، فعل ربطی «هَند» به کار رفته است (چاپ مسکو، ۱۹۹/۶)
ز لشکر سرافراز گردان که هند    به نزدیک شاه جهان ارجمند
در این بیت صورت «هند» که در نسخه لندن آمده در حاشه نقل شده است؛ نیز رک. بغدادی، شماره‌ی ۲۶۵۹٫

در سند معامله‌ای به زبان فارسی و خط عبری، نوشته شده در سال ۴۱۲ هجری قمری، در اهواز، آمده است (خانلری ۱۳۵۳، ص ۶۲):
«… ای پـــَ مصر هِند (… که در مصر هستید)» و نیز: «راضی هُم (راضی هستم)».

ناصر خسرو قبادیانی گفته است (دیوان، ۱۳۵۳، ص ۲۱):
از مرد خرد بپرس، ازیرا    جز تو، به جهان، خردوران هند

اینکه آقای دکتر جلال خالقی مطلق (خالق مطلق، ۱۳۵۶، ص ۴۹) در صحت «هَند» در این شعر ناصر خسرو، شک کرده‌اند و نوشته‌اند: «گویا باید به “اند” (=هستند) تصحیح گردد» درست و پذیرفتنی نیست، چه از شواهدی که در پی آورده می‌شود به روشنی می‌توان پی برد که این صورت و صیغه‌های دگر آن پس از پختگی و رسمیت یافتن فارسی ادبی و معیار تا مدت‌ها در سراسر ایران تحت تاثیر گونه‌های محلی به کار می‌رفته است.
سنائی غزنوی گوید (دیوان، ص ۳۵ ح):
دهقان عقل و جان منم امروز و دیگران    چندان هیند، خوشه‌چین خرمن منند

در مثنوی آمده است (چاپ نیکلسن، ج ۳ ب ۴۱۱۶ و ۴ ب ۷۰۲):
بر فها ز آن از ثمن اولیستت         که هیی در شک، یقینی نیستت
گفت یا رب گر ترا خاصان هی اند    که مبارک دعوت و فرخ پی اند

نیز مولوی می‌گوید (دیوان کبیر، ج ۵ ب ۲۴۶۰۸):
ای دل به کجایی تو؟ آگاه هی یا نه؟    از سر تو برون کن هی، سودای گدایانه

این مثال‌ها از قرآن قدس است (چاپ دکتر علی رواقی):
«… آن بیافرید خدای در رحمهای ایشان ارهند کم بگرویند به خدای و به روز آن جهن و شوان ایشان سزاوارتر هند»؛ «تو اتوهی بخشیدار»؛ «جدا نکنیم میان یکی زیشان و، ایما اوی را نرم شداران هیم»؛ «دیدور کردیم شما را نشانها، ارهید که خرد را می کار فرمایید»؛ «بپرخیزید از خدای؛ ار هید گروستاران»؛ «… ایما تراان هیم …»؛ «گفت خدای: من فرود کنار آن هم ور شما»؛ «بگه: اوی یک خدای است، من وی زار هم زان می شرک گیر ید.»
گفتنی است که در قرآن قدیس، گاهی صیغه‌های فعل «h» به جای یکدیگر به کار رفته است (رک ۵۳/۱، ۱۴۳ و ۱۵۷):
«ار بیرون آند از آن، ایما در شداران هند»؛ «ایما اینجا نشستاران هند»؛ «ایما اویرا نگه داشتاران هند»؛ «ایما در گمامندی هند …».
در هر چهار فقره شاهد «هند» به معنی و معادل «هییم» (=هستیم) به کار برده شده است.

در تفسیر نسفی نیز آمده:
«… و از مردمان … کسانی هیند که می‌گویند: گرویدیم به خدای و روز قیامت و، نه اند ایشان گروندگان ِ به حقیقت»؛ «از آنها که جهود شدند؛ کسانی هیند که کلمه‌های تورات را از جایگاه وی می‌گردانند …»؛  «و می‌پرستند م شرکان  به جز خدای تعالی، بتان را که نتوانند که نفعی یا ضرری به ایشان  رسانند و هیند کافران بر مخالفت خداوندشان، یاری گر شیطان»؛ «… بگوی یا محمد بیاریت حجت‌تان اگر هییت راست گویان»؛ «… آنچ به نزد خدای تعالی است وی شما را بهتر اگر هییت دانایان»؛ «بفکن بر ما پاره‌ای از آسمان، اگر هیی از راست گویان»؛ «گفتند: اُ آمده‌ای تا برگردانی ما را ازمعبودان ما؟ بیار به ما آنچ وعید میرکنی‌مان؛ اگر هیی از راست‌گویان»

آنچه آورده شد، شواهدی است از متن‌های ادبی. اکنون مثال‌هایی هم  از فارسی شیرازی در قرن نهم، از گفته‌های شاه داعی نقل می‌شود (واجد ۱۳۵۳):

مرو آوی هم و سیل مه نه دریا هن و شط        تو که مرو سرهیهه، مشه هم پهلی بط
هر آنچه هن وکر یش آفری خدا نه کیهان        جدا هن از گروبار کیهانیان، کر دل
چه پهلوان هم انه عشق ای که از ری لطف    هر ز مه دیده نمی شیت و می کشم بر دل
مه هم که مهر گیاهم نه باغ هستی مه        کجا هه اعشقه سر عشق و اماهن
و اوصل تو هند وشان خبرنی            ای مردمنی و کار و وی کار
معنی اشعار:
مرغ آبی هستم و گردش ِ من در دریا هست و شط
تو که مرغ خانگی هستی به نزد مرغابی مرو
هر آنچه هست برای کاری آنرا آفرید خدا در جهان
جدا هست از کار و بار جهانیان کار  ِ دل
چه پهلوانی هستم در عشق ِ او که از روی لطف
هرگز به دیده نمی نشیند و می کشم بار دل
من هستم که مهر گیاه هم در باغ هست، من
کجا هستی ای عاشق که سر عشق با ما هست
با وصل تو هستند و نیستشان خبر
اینت مردمانی با کار و بیکار

کتابنامه
بغدادی، عبدالقادر (۱۸۹۵)، لغت شهنامه، تصحیح کارلوس زالمان، سن پترزبورگ.
خانلری، پروز (۱۳۵۴)، تاریخ زبان فارسی، تهران، ج۱٫
خانلری، پرویز (۱۳۵۳)، تاریخ زبان فارسی، تهران، ج۲٫
سنائی غزنوی (۱۳۴۱)، دیوان، به کوشش مدرس رضوی، تهران.
صادقی، علی اشرف (۱۳۵۸)، تکوین زبان فارسی، تهران.
فردوسی، شاهنامه، مسکو، ج۶٫
قرآن قدس (۱۳۶۴)، پژوهش علی رواقی، تهران، ج۱ و ۲٫
مولوی بلخی، مثنوی، تصحیح رینولد نیکلسن، ج۳ و ۴٫
مولوی بلخی، دیوان کبیر، تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، ج ۵٫
ناصر خسرو (۱۳۵۳)، دیوان، تصحیح مینوی – محقق، تهران.
نسفی، تفسیر نسفی، تصحیح عزیزالله جوینی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ج۱ و ۲٫
واجد، محمدجعفر (۱۳۵۳)، نوید دیدار، شیراز.
هرن، پاول (۱۳۵۶)، اساس اشتقاق فارسی، ترجمه جلال خالقی مطلق، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ج۱٫

  • 0

    Overall Score

  • ‎رتبه‌بندی خوانندگان‫:‬0 Votes

هم‌رسانی

‎دربارهٔ علی محمد هنر

احتمالا به این‌ها نیز علاقه‌مندید:

دیدگاه شما چیست؟

Your email address will not be published. Required fields are marked *