سنتِ دیرینه‌یِ واژه‌پردازیِ پارسی

(فرهنگستان و چالش هایِ مربوط به واژه‌سازی، همراه با بحثی دربارهء “موشک” و “رزمایش”)

برخی از روی ساده دلی می‌پندارند که سنت ِ وضع ِ واژه‌های نو و ایستادگی در برابر ِ رواج و نفوذ ِ واژگان ِ بیگانه در زبان پارسی عمری به کوتاهی ِ عمر ِ فرهنگستانِ ایران دارد، اما باید بدانیم که با راه اندازی ِ فرهنگستان، این سنت بیش از هزار ساله تنها واردِ مرحله‌ای جدید شده است نه این که آغاز شده باشد.

جالب‌تر آن که نخستین کسانی که به طور ِآگاهانه و برای نیرو بخشیدن به زبان ِ فارسی به واژه سازی پرداختند از بزرگترین مفاخر ِ ایرانیان و از نابغه‌های ِ بی چون و چرای ِ تاریخ تمدن ِ انسانی یعنی ابن سینای ِبلخی و ابو ریحان ِبیرونی اند. پس از این دو ابرمرد ِ تاریخ، چند تن از شاگردان ِ فرزانهری ِ بلخ به ویژه ابوعبید ِ جوزجانی این راه را دنبال کردند و بزرگ مردانی همچون ناصرخسروی ِ قبادیانی، غزالی توسی، بابا افضل ِکاشانی، خواجه نصیرالدین توسی و… نیز در این نهضت شرکت جستند و هر یک به نوبه‌ی ِخویش واژگانی ناب به گنجینه‌ی ِزبان ِ فارسی افزودند. این مردان برای ِ مفاهیم علمی که اغلب با اصطلاحاتِ تازی بیان می‌شد برابر های ِ پارسی می‌پرداختند.

« ابن ِ سینا با دانش نامه و بیرونی با التفهیم ِ خود نهضتی در ایران پدید آوردند که دامنه‌ی ِ تأثیر ِ آن تا عصر ِ حاضر کشیده شده است.

با تألیف ِ این دو کتاب، فرهنگ ِ لغات ِ فارسی غنی‌تر و ارجمندتر گردید، زیرا این دو دانشمند از لغاتی که متداول و رایج بود و نیز از آن چه در بطون ِ کتب مظبوط بود گلچین کرده در دو اثر ِ جاویدان ِ خود به کار بردند، و برای ِ مفاهیمی نیز که لغتی در تداول یا در کتب ِ پیشینیان نیافته بودند، لغات ِ رایج را به معانی جدید استعمال کردند؛ و در صورت ِ ضرورت، ترکیبات و اصطلاحاتی از مفردات ِ پارسی پرداختند و زبان ِ پارسی را ـ تا آن جا که در آن عصر میسر بود ـ شایسته‌ی ِ ادای مفاهیم ِ علمی کردند». (۱)

۱)برخی از لغات ِبر نهاده‌ی ِابن ِسینا:

پور ِسینا در همه ی ِ کتاب های ِ پارسیش به واژه‌سازی پرداخته، در زیرتنها یک پاره از واژه های بر نهاده ی ِ بوعلی را که در بخش ِ الهیات ِ دانش نامه آمده است می‌بینیم. شمار واژگان ِ موضوع ِ ابن ِ سینا از آن چه در زیر می‌آید بسیار بیشتر است، اما برای ِ رعایت ِاختصار به همین چند نمونه بسنده می‌کنیم. این واژه‌ها خود به سه گروه بخش می‌شوند. (۲)

الف) دگرگونی در معنای رایج:

ابن سینا از برخی واژه‌های ِ رایج معانی ِ فلسفی و علمی اراده کرده است که این واژه‌ها پیش از وی چنین معنی‌هایی را نمی‌داشتند، برخی از این واژه‌ها را در زیر می‌بینیم:

ایستادن [= قایم بودن، فلسفی] (دانش نامه‌ی ِعلایی، [بخش] الهیات، تصحیح دکتر محمد معین، همدان۱۳۸۳،ص۶۸)

به خواست[= بالاراده، فلسفی] (پیشین، ص۱۵۱)

بُرینش[= قطع، در ریاضی و هندسه] (پیشین، ص۱۳، ۱۲۸، ۱۵۰)

بسیاری[= کثرت (در مقابل ِ وحدت)، فلسفی] (پیشین، ص ۴۷، ۷۳، ۷۹)

پذیرا[= قابل، اصطلاح ِ فلسفی] (پیشین، ص ۷،۹، ۱۰)

جدایی[= غیریت، فلسفی] (پیشین، ص ۴۷)

کنندگی[= فاعلیت، فلسفی] (پیشین، ص۷۱)

نهاد[=وضع] (پیشین، ص ۲۹)

ب) ترکیب ِواژگان ِ فارسی:

اندر یابنده [= مُدرِک] (پیشین، ص۱۰۸)

اندر یافت [= ادراک] (پیشین، ص۵، ۱۰۲، ۱۰۴)

ایستاده به خود [= قائم بالذات] (پیشین، ۲۶، ۲۷)

بی گسستگی [= لاینقطع] (پیشین، ص۱۳۸)

چهار سو[= مربع] (پیشین، ص۲۲)

دیر جنب [= بطیء الحرکه] (پیشین، ص ۱۲۹)

زود جنب [=سریع الحرکه] (پیشین، ص ۱۲۹)

شاید بود [=امکان] (پیشین، ص۸۹)

هرآینگی بودن [= وجوب] (پیشین، ص ۷)

هست آمدن [= موجودیت] (پیشین، ص ۵۳، ۷۲، ۷۳)

ج) ترکیب ِ واژگان پارسی با تازی:

حرکت ِگرد [= حرکت ِ مستدیره] (پیشین، ص ۱۳۲)

علم ِانگارش [=علم ِ ریاضی] (پیشین، ص ۵)

علم ِ سپس ِ طبیعت [= ما بعد الطبیعه] (پیشین، ص ۳)

قسمت پذیر [= قابل القسم] (پیشین، ص ۳۴، ۱۱۵، ۱۲۸)

۲) برخی از واژگان ِبر نهاده ی ِابوریحان:

ابو ریحان ِ بیرونی در کتاب ِ «التفهیم لاوائل ِصناعه ِالتنجیم» واژه های ِ فارسی ِ فراوانی را به جای ِ اصطلاحات ِ رایج ِ تازی وضع کرده است. روش کار ِ او نیز مانند پور ِسیناست. یا به معنای ِ رایج ِ واژه ها ارزش ِ علمی ِ مجازی می دهد یا واژگانی را خود بر می سازد. فهرست ِ زیر نمودار ِ بخشی بسیار اندک از واژه های ِ فراوانی است که ابوریحان وضع کرده: (۳)

آرمیده [= ساکن،نجومی] (التفهیم، تصحیح جلال الدین همایی، تهران ۱۳۶۲، ص۴۹۹)

قوت ِ آرزو [= قوه شهوانیه] (پیشین ،ص۳۷۵)

آمیختن [= تمزیج، نجومی] (پیشین،ص ۵۰۳)

از پیوند باز گشته [= منصرف، نجومی] (پیشین، ص ۴۷۹)

افزونی [= نافله، فقهی] (پیشین، ص ۲۴۷)

انباشته [کبیسه، نجومی] (پیشین، ص ۲۲۲)

اندام بریده [= مقطوع العضو، نجومی] (پیشین، ص ۳۱۹)

اندر گذشتن [= فوت، نجومی] (پیشین، ص۴۹۳)

باشگونه رفتن [= حالت ِ رجوع در خمسه متحیره، نجومی] (پیشین، ص۸۰)

بد بختی ِ کهین [= شقاء الاصغر، نجومی] (پیشین، ص۴۶۷)

برج ِ آواز دهنده [= برج مصوته، نجومی] (پیشین، ص ۳۲۰)

بردن ِ روشنایی [= نقل ِ نور، نجومی ] (پیشین، ص ۴۷۹)

به هم آوردن [= جمع النور، نجومی] (پیشین، ص۴۹۷)

پاس [= ساعه، نجومی] (پیشین، ص ۳۵۲)

پاییدن [=رصد، نجومی] (پیشین، ص۳۱۳)

پهلو کردن [= تضلیع، جبر و ریاضی] (پیشین، ص ۴۳)

تیر ستون [= سهم استوانه، نجومی] (پیشین، ص۲۶)

چندی [= کمیت، ریاضی] (پیشین، ص۱۷۷)

خداوند ِهفته [= رب الاسبوع، نجومی] (پیشین، ص۵۱۹، ۵۲۴)

دوباره گفته [= مثنّاهً با لتکریر، ریاضی] (پیشین، ص ۲۲)

دودناک [= متدخن، نجومی] (پیشین، ص۴۲۱)

سایه ی ِ بر پای ایستاده [= ظل منتصب، نجومی] (پیشین،ص۱۸۳)

شیرناک [= ارض مأسده، نجومی] (پیشین، ۳۳۳)

فرو رونده [= هابط ، نجومی] (پیشین،ص۱۴۴)

کنار شبی [= اطراف الیل، نجومی] (پیشین،ص۴۶۳)

گردی [= استداره، نجومی] (پیشین،ص ۸۳)

نهاده [= وضعی، نجومی] (پیشین،ص۴۷)

یکی از پس ِ دیگر رفتن [= مرادفه، نجومی] (پیشین، ۴۹۶)

۳) بر خی از واژگان ِبر نهاده ی ِناصرخسرو:

ناصرخسرو شاعری چیره دست بوده اما به جز شعر، آثار منثور ِ فراوانی را نیز برای فارسی زبانان به یادگار گذاشته است. این نوشته ها (به جز سفرنامه) ماهیت فلسفی دارند. ناصرخسرو در نوشته های ِخویش از واژه های ِ برنهاده ی ِ ابن سینا و ابو ریحان استفاده کرده و گاه به هنگام ِنیاز واژه هایی را خود پرداخته است. در زیر برخی از این واژه ها به نقل از جامع الحکمتین می آید (بدیهی است که اگر بنا بود این واژه ها از همه ی ِ آثار ِ ناصرخسرو استخراج شود حجم ِ این فهرست چند برابر می شد، این را هم باید دانست که فهرستِ زیر نمودار ِ تمام ِ واژگان ِ نوی ِ جامع الحکمتین نیست): (۴)

اندر کشنده [= جاذب، فلسفی] (جامع الحکمتین، به تصحیح ِ هنری کربین و دکتر محمد معین، تهران،۱۳۶۳، ص۱۶۷)

بودش [= وجود، فلسفی] (پیشین، ۵۲، ۷۰، ۷۷، ۸۸)

به نا خواست [= بلا اراده، فلسفی] (پیشین، ص۵۱)

چرایی جوی [= سائل العله، فلسفی] (پیشین، ص۱۰)

رونده [= سیاره، نجومی] (پیشین ص ۸۱)

گردنده [= سیاره، نجومی] (پیشین، ص۱۵)

گرونده [= مؤمن، دینی] (پیشین، ۱۶۳)

نا جایگیر [= لا مکان، فلسفی] (پیشین، ص ۱۳۲)

نا گذرنده [= باقی، کلامی و فلسفی] (پیشین، ص۱۱۸)

هست ِ نخست [= موجود اوّل، فلسفی] (پیشین، ص۱۴۸)

هست کننده [= موجِد، فلسفی] (پیشین، ص۱۴۷، ۲۱۷)

این واژه‌ها یا برای ِ نخستین بار آفریده می‌شد و یا برای ِ نخستین بار معنایی را می‌پذیرفت که این لغت شناسان اراده کرده بودند. بسیاری از این واژه‌ها را نویسندگان ِ اعصار ِ سپسین اقتباس کردند و در آثار ِ علمی و فلسفی خویش به کار بردند، برخی از این کلمه‌ها تا به امروز نیز زنده است. اما این که شماری از این واژه‌ها پس از گذشت ِزمان به بوته‌ی ِ فراموشی سپرده شد می‌رساند که این واژگان در تداول ِ عام رایج نبوده و یا معنای ِ مورد ِ نظر را افاده نمی‌کرده‌اند.

«این که شهمردان بن ابی الخیر ِ رازی از فارسی نویسانی یاد می‌کند که در سده‌ی ِ پنجم ِ هجری «دری ِ ویژه‌ی ِ مطلق» می‌نوشته‌اند و نوشته‌هایشان را از تازی دشوارتر می‌ساخته اند؛… مؤید همین نکته است که اندیشه‌ی ِ سره‌سازی ِ زبان ِ فارسی از دیرباز در میان ِ فارسی زبانانی که از عربی مآبی و فضل فروشی ِمستعربان ِمُغلق نویس ناراضی بوده‌اند، مطرح بوده است». (۵)

شهمردان می‌نویسد: «… و از همه طرفه‌تر آن است که چون کتابی به پارسی کنند، گویند: «از بهر ِ آن بدین عبارت نهادیم تا آن کسی که تازی نداند بی بهره نماند». پس سخن‌هایی (واژه‌هایی) گویند دری ِ ویژه ی ِ(خالص) مطلق، که از تازی دشخوارتر است و اگر به سخن‌های ِمتداول گویند، دانستن آسانتر بوَد…» (۶)

نقد ِمُغرضانه‌ی ِتلاش‌های ِفرهنگستان:

در نوشته‌ی ِ پیشینم تعهد کردم که به برخی از کلپتره (۷) سرایی‌های ِ جناب ِ”معروفی” پاسخ دهم. بنده بسیاری از دانشمندان ِ ایرانی و افغانستانی را می‌شناسد که با یک مقاله می‌توانند گردن ِ صدها معروفی و غیر ِمعروفی را افگار کنند، اما از ترس ِ اینکه مبادا به سبب ِ در افتادن با هرزه دَرای ِ پرمدعایی چون معروفی از منزلتشان کاسته شود سکوت کرده‌اند. با این همه، من که از یافه بافی‌های این مرد به ستوه آمده‌ام خاموشی گزیدن را روا نمی‌بینم و میدان دادن به چنین شخصی را برای ِ فرهنگ ِ پارسی زیانبار می‌دانم، اگرچه – بی آن که بخواهم به طرز ِساختگی و تصنعی ابراز ِفروتنی کنم – می‌دانم که به اندازه‌ی ِ آن دانشمندان توانا نیستم، بر خود بایسته می‌دانم که به قدر ِ خویش سخنان ِ یاوه‌یِ وی را پاسخ دهم، هرچند از این که مجبورم از بحث‌های ِ علمی خارج شوم و به شیوه‌ی ِ روزنامه‌نویسان به چالش و دشمن رویی و گاه به زخم ِ زبان و خرده جویی روی بیاورم ناخرسندم و از خویشتن ِ خویش شرم می‌برم.

من از جمله ایراد هایی را که جناب ِ معروفی به تلاش‌های فرهنگستان وارد می‌داند درباره‌ی دو موضوع بحث خواهم کرد. سایر ِ ایراداتِ ایشان فرهنگی نیست و بیشتر سیاسی است. آن هم سخیف‌ترین نوع ِ سیاسی بازی؛ چیزی که در تهران بدان “خاله زنک بازی ِ سیاسی” می‌گویند. بگذریم و به سراغ ِ بحثِ اصلی برویم.

۱) بی‌ارزش دانستن ِسنت ِ واژه‌پردازی:

«ما چه مجبوریت داریم که برای ِ کلمات ِ معمول و به اصطلاح ِ ایرانی ” جا افتاده” [ی ِ] خارجی، معادل‌های ِ جدید ِ فارسی بسازیم؟ (در اصل چندین نشانه‌ی ِ پرسش آمده که چون بنده ضرورتی نمی‌بینم به یک علامت اکتفاء می‌کنم- جمشیدی) چرا این زحمت ِ بی مورد را اصلاً متقبل گردیم؟ چرا انرژی و توان ِ خود را در راه‌های ِ خلاق و مفید مصرف نکنیم؟ اگر ایرانیان این کار را می‌کنند بکنند…»

سطرهای ِ بالا از خامه‌ی ِ عنبر فشان ِ(ِ!) جناب معروفی در مقاله‌ی ِ «وای به روزی که اغلاط دو چندان گردد» (من نمی‌دانم این مرد که خود نمی‌داند باید “سماروغ” بنویسد نه “سمارق”!(۸) و کسی که نمی‌‌داند “همفکران” خودش جمع است و آن را جمع بسته “همفکرانان”! (۹) می‌سازد به چه حقی سهوهای ِدیگران را در بوق و کرنای می‌دمد و از چه رو به فکر ِاصلاح ِ اغلاط ِ دیگران افتاده است؟ این مرد که در زمینه‌ی ِ روش‌های املایی و شیوه‌های نگارشی ادعاهای فراوان دارد چرا خودش این همه دچار ِلغزش می‌شود؟(۱۰) او از اساس چرا به خودش اجازه می‌دهد تا درباره‌ی ِ زبان مادری ِما آن هم با این همه تفرعن و تبختر ِ نا به جا(۱۱) اظهار ِنظر کند؟ ـ خدا می‌داند.) تراوش کرده است.

در این سطرها وی سنت ِ واژه سازی را بی قدر دانسته است نه فرهنگستان ِ ایران را. اما به راستی این مرد از چه کسی ایراد می‌گیرد؟ از ابن ِسینا و ابوریحان؟ آری؛ او می‌تواند برود و به ایشان نیز بگوید که چرا نیرویشان را هدر داده‌اند و به کارهای ِ خلاق نپرداخته‌اند؟ چرا به جای ِ واژه‌های ِ رایج ِ تازی (که زبان ِ علمی و فرامرزی ِ آن روزگار بوده است) واژه‌های ِ جدید ِ فارسی وضع کردهراند؟ و بپرسد که چرا ایشان مانند جنابِ معروفی (که هرگز نمی‌تواند یک سطر مانند ِآن دو بزرگوار بنویسد ویا همچون آن دو فرزانه یک کار ِمفید از خود بروز دهد) انرژی و توان ِ خود را در راه‌های ِ مفید مصرف نکرده‌اند؟

۲) نامناسب بودن ِ واژگان ِ برنهاده‌ی ِ فرهنگستان:

فرهنگستان ِ ایران در ادامه‌ی ِ سنتِ پسندیده‌ی ِ واژه پردازی ِپارسی تلاش می‌کند تا زبانِ فارسی را از هجوم ِ واژگان ِبیگانه حفظ کند و این کلمه‌های ِتازه را یا از گنجینه‌ی ِ پربار ِ میراث ِ مکتوب استخراج می‌کند و به ترویج ِ دوباره‌ی ِ آن‌ها همت می‌گمارد و یا واژه‌هایی نو را بر اساس ِقواعد ِترکیب و اصول ِواژه پردازی ِفارسی وضع می‌کند.

جناب ِ معروفی در مقالاتی که در مخالفت با فرهنگستان نوشته‌اند بر دو واژه‌ی ِ “موشک و رزمایش” انگشت نهاده‌اند و استفاده از آن‌ها را خلافِ منطق و وضع ِ آن‌ها را ناسازگار با قواعد ِ واژه سازی ِ فارسی دانسته‌اند. البته وی فهرستِ درازی را از واژگان ِ به زعم ِ خود ناباب ِ(!) فارسی ِایرانی(!) عرضه کرده ولی چون درباره‌ی ِ این دو کلمه به تفصیل قلم فرسوده است ما هم بر همین دو واژه تمرکز می‌کنیم و درباره‌‌ی ِ این دو کلمه سخن خواهیم گفت.

نخست ببینیم که جناب ِ معروفی در باره‌ی ِ این دو واژه چه دُر سفته‌اند!: «… فرهنگستان ِ ایران صدها و هزاران لغت و اصطلاح ِ جدید ساخته که حد اکثرِ آن‌ها (بهتر بود می‌نوشتند اکثر ِ آن‌ها. نیازی به “حد” نیست. مگر از احتمالات سخن می‌گوییم که حدّ اکثر و حدّ اقل مطرح باشد؟ ـ جمشیدی) نه تنها با مزاج و طبیعت ِ زبان فارسی سازگاری ندارد، بلکه به منطق هم جور نمی‌آید. کدام منطق قبول کرده می‌تواند که در عوض ِاصطلاح ِ جهانی ِ “راکت” کلمه‌ی ِ “موشک” را که ساخته‌ی ِفرهنگستان ِ ایران است به کاربریم؟ راکتِ ستورن ِ۵ (Saturn 5 ) که قمر ِمصنوعی ِ حامل ِانسان اپولوی ۱۱ امریکایی را در سال ِ ۱۹۶۹ رهسپار ِکره ی ِماه ساخت، تنها چند هزار تن موادِ سوخت ِ مایع را در خود گنجانیده بود. آیا اجازه داریم به [جای] چنین راکت ِ غول پیکری با ارتفاع ِ ۱۱۰ متر، کلمه‌ی ِ “موشک” را به کار بریم؟ موشک یعنی “موش ِکوچک” اسم ِتصغیرِ “موش” است و دردا که واضعان ِ این اصطلاح، تناسب ِ معنایی ِ راکت و “موش” را از یاد برده بودند. (منّت خدای را ـ عزّ وجلّ ـ که جناب ِ معروفی به یادشان آوردند ـ جمشیدی) فرهنگستان ِ ایران برای ِ کلمه‌یِ جهانی ِ “مانور” اصطلاحی وضع کرده به نام ِ “رزمایش”. ( بهتر بود می‌نوشتند : «…اصطلاح ِ”رزمایش” را وضع کرده.» آخر مگر اصطلاح نام دارد؟ آیا می‌شود گفت نام ِ این اصطلاح “دانش” یا “ورزش” است؟ “اصطلاحی به نام ِ رزمایش” چه معنایی دارد؟ ـ جمشیدی) ببینیم که این لغت چه طور ساخته شده. “رزمایش” مرکب است از “رزم” و “آیش” و “آیش” اسم ِ مصدر ِ “آمدن” است. پس ترکیب ِ رزمایش گویا از مصدر ِ “رزم آمدن” ساخته شده، اما “رزم آمدن” ترکیبی است موهوم ( موهوم به اجماع ِ لغت نویسان ِ پارسی و تازی یعنی خیالی، خرافی و وهم آلود. برایِ نمونه نگاهی به فرهنگ ِمعین بکنیم: «… ۱ـ ( اِ[سم] مفـ[ـعول]) به وهم درآمده. ۲ـ (ص)[ـفت] آن چه مبتنی بر وهم وخیال و بی اصل (یعنی اصلی در عالم ِ واقع و بیرون از خیال و وهم باشد ـ جمشیدی)باشد». ما شنیده بودیم که بگویند “پری” و “دیو” و… موجوداتی موهومند اما “واژه‌ی ِموهوم” را (به حیثِ صفت و موصوف) نشنیده بودیم. آیا منظور ِ جناب ِ معروفی آن است که این واژه خیالی و برخاسته از خرافات! است؟ یا می‌خواهند بگویند که این واژه “بی‌معنی” است؟ اگر معنای ِ اخیر را اراده کرده‌اند گویا “موهوم” را با “مهمل” اشتباه کرده باشند! ـ جمشیدی) و کاملاً بی‌معنی. مگر لغتی و اصطلاحی را که می‌سازیم [نـ]باید (۱۲) مطابق ِ منطق ِ زبان و منطق ِکلی باشد و یا هر چرند وپرندی باید به حیث ِ لغت و اصطلاح ِ جدید به آشفته بازار ِ زبان عرضه گردد؟ کاری را که “فرهنگستان ِ زبان ِ” ایران می‌کند جفاییست صریح بر زبان ِ فارسی…»

موشک:

آیا موشک به معنای ِ موش ِ کوچک است؟ اگر به فرهنگ‌های ِفارسی رجوع کنیم می‌بینیم که برای ِ”موشک” چند معنا را ذکر کرده‌اند یکی از این معانی “قسمی آتش بازی” است. کهن‌ترین فرهنگی که این معنا را برای موشک آورده گویا «شرف نامه‌ی ِ منیَری» اثری از سده‌ی ِ نهم هجری باشد.(۱۳) ببینیم لغت نامه‌یِ دهخدا در توصیف ِ این وسیله‌ی ِ آتش بازی چه نوشته: «قسمی آتش بازی که در آن آلتی از کاغذ کلاهک مانند و به شکل ِ موش سازند (می‌بینیم که “ک” در این جا نه کاف ِ تصغیر که کافِ تشبیه است و همان گونه که برخی از دوستان نوشته‌اند می‌توان ساخت ِاین واژه را با “نارنجک” قیاس کرد.ـ جمشیدی) و درون ِ آن باروت و شوره ریزند و فتیله نهند و چوبی دُم آسا بر آن تعبیه کنند و آتش زنند و بر هوا پرتاب کنند». از این وسیله‌ی ِ آتش بازی در جشن‌ها و به ویژه در شب ِ تحویل ِ سال ِ نو استفاده می‌کرده اند. استاد عبدالحسین زرین کوب در مقاله‌ای که درباره‌ی ِ “نوروز و آیین‌های وابسته به آن” نگاشته، این مراسم و نیز موشک و ساختمان ِ آن را توصیف کرده است: «مراسم ِشب ِعید هم در نوع ِ خود جالب است و از جمله شامل ِنمایش و آتش بازی در داخلِ حیاط و پشت ِبام ِخانه‌ها می شود. در گذشته آتش‌های ِ مصنوعی … به شکل ِ موشک‌هایی کاغذی با محفظه‌ای از باروت و با دنباله‌ای از یک نوع جگن ِ خشکیده که به هنگام ِ پرت کردن به هوا، به محفظه‌ی ِ قابل ِ انفجار آن آتش می‌زدند [ساخته می‌شد]،… که با صدای ِ مهیب و شعله‌ی ِ نورانی ِ شدیدی منفجر می‌گشت …[و] تا نزدیک ِ نیمه شب کوچه‌ها وخانه‌ها در شهر و ده در حال ِشور و هیجان واقع بود». (۱۴)

در متون ِعصرِ تیموری و صفوی نیز از این آتش بازی یاد شده است. برای ِ نمونه در حبیب السیر خواند میرِهروی آمده: «… صد هزار چراغ بر ریسمان‌ها تعبیه کنند و موشک‌ها بر اطراف ِ آن بندند بر وجهی که چون یک چراغ بر افروزند موشک بر آن ریسمان‌ها دویده به هر چراغ که رسد روشن سازد…» (۱۵) در روضهالصفویه‌ی میرزابیگ ِگنابادی نیز می‌خوانیم: «… موشک بازان ِ نادره کار نیز فضای ِ میدان را به انواع ِ صنعت، از هیاکلِ جانوران و موشک‌های ِ گوناگون آراستند… وقتی که شمع‌ها و چراغ‌ها روشن می‌شد، آن موشک‌ها را آتش می‌زدند…»(۱۶)

امروز نیز رسم ِ موشک بازی در تهران زنده است اما به جای شب ِ عید، در شب ِ چهارشنبه سوری انجام می‌گیرد و موشک‌ها دیگر دست ساز نیست. از آن جا که خواند میر و میزابیگ هر دو خراسانی بوده‌اند (یکی اهل ِهرات و دیگری گناباد که از شهرهای ِخراسان ِایرانِ امروز است) و از آن جا که ابراهیم فاروقی (صاحب ِ شرف نامه) فرهنگش را درایالت ِ بهار ِ هند (۱۷) تألیف کرده و اطلاعات ِ هندیان درباره‌ی ِ رسم‌های ِ فارسی به واسطه‌ی ِ ولایت‌های ِ شرقی ِ ایران ِ بزرگ به دست می‌آمده است، می‌توان دانست که این رسم در خراسان ِ بزرگ نیز رایج بوده و پیش از آن که افغان‌ها به تاراج ِ فرنگ ِ فارسی در آن سرزمین بپردازند موشک بازی در آن ناحیه نیز انجام می‌گرفته است (شاید امروز هم چیزی از این رسم باقی مانده باشد ولی نامش موشک بازی نباشد چون گویا موشک در این دیار نا آشناست. شاید هم آشنا است ولی آقای ِ معروفی نمی‌شناسد!)

پس از آن که موشک‌های ِ غول آسای ِ دنیای ِ جدید به صحنه‌ی ِ هستی آمدند فارسی زبانان به سببِ شباهتی که بین ِ این وسیله‌ی ِ آتش بازی با این ابزار ِجنگی و فضایی می‌دیدند این موجوداتِ جدید را نیز “موشک” نامیدند. (این واژه را فرهنگستان وضع نکرده و مردم خود اختیار کرده‌اند. من در فهرست ِ لغات ِ بر نهاده‌ی ِ فرهنگستان “موشک” را جز برابر ِ یک اصطلاح ِ شیمیایی جای ِ دیگری ندیدم و گمان بلکه یقین دارم این واژه در معنای موشک ِ جنگی برنهاده‌ی ِ فرهنگستان نیست.)

این اتفاق تنها در زبان ِ ما نیفتاده بلکه در زبان‌های ِ دیگر نیز عین ِاین جریان را می‌بینیم. بر خلافِ آن چه جناب ِ معروفی می‌پندارند “راکت” ِ فرنگی‌ها هم آن چنان غول پیکر نیست. در زیر به بررسی ِ ریشه شناختی ِ “rocket” ِ انگلیسی و “fusée” ی ِ فرانسوی می‌پردازیم و سرگذشت ِ این دو واژه را در تاریخ ِزبان‌هایشان به مطالعه می‌گیریم. اما پیش از آن که وارد این بحث شویم لازم است یک واژه‌ی ِ پارسی را که مربوط به صناعت ِ “نخ ریسی” است بشناسیم. معنای این واژه را به نقل از برهان قاطع ِ محمدِ خلفِ تبریزی می‌آورم:

“فَرموک”: بر وزن ِ مفلوک، گروهه‌ی ِ ریسمان ِ ریسیده شده را گویند که بر دوک پیچیده شده باشد. (۱۸) اثیرالدین اخسیکتی سروده است:

مشغول ِ پنبه چرخ و ندانسته کآفتاب “فرموکِ” اخترانش بدزدد ز دوکدان (۱۹)

Rocketـ (راکت):

برای ِ شناسایی ِ تاریخ ِ واژه‌ی ِ “راکت” و بررسی سیر اشتقاقی ِ آن، مطالبی را از برخی فرهنگی انگلیسی که حاوی ِ اطلاعاتِ ریشه شناختی است در زیر ترجمه می‌کنم و مشخصات ِ این فرهنگ را همراه ِ اصل ِ متن به طور ِ کامل در ضمن ِ یادداشت‌ها می‌آورم. برای آن که به “غول پیکر”ی ِ راکتِ انگلیسی پی‌ببرید این سطرها را که اندکی خشک و پیچیده به نظر می‌رسند با دقت بخوانید و پس از بررسی ِ معانی گوناگون ِ این واژه در طول ِ تاریخ، خود داوری کنید که آیا “موشک” معادلی غیر ِ منطقی برای این واژه است؟

درجلد ِ چهاردهم از فرهنگِ معتبر و بسیار مفصل ِآکسفورد که در بیست جلد ِ بزرگ تألیف شده است می‌توان این اطلاعاتِ لغت شناسی را درباره‌ی ِ rocket به دست آورد:

Rocket: (در معنای ِ موشک) … [ گرفته شده از فرانسویroquet (سده‌ی ِ شانزدهم) یا اقتباس از ایتالیایی rocchetta در لاتین ِ قرون ِ میانه roccheta, rocheta (1379م) گویا مصغرِ واژه‌ی ِ ایتالیایی ِ rocca به معنای “فرموک ِ [کوچک]” که ناظر است به شکل و صورت ِ این شیء…] (پیش از آن که سررشته‌ی ِ فرموک را بکشند دوک ِ پوشیده از فرموک به شکل ِ استوانه است ـ جمشیدی)

الف)یک دستگاه ِ آتش بازی که دارای محفظه‌ای استوانه‌ای شکل از کاغذ یا فلز و حاوی ِ ترکیب‌های ِ قابل ِ احتراق است. پس از شعله‌ور شدن ِ این محفظه، دستگاه به بالا یا به فاصله‌ای [مستقیم] پرتاب می‌شود. موشک‌های آتش بازی بیشتر برای ِ آن ساخته می‌شوند که در هوا منفجر شوند و نور افشانی کنند. (مانند ِ موشک ِ فارسی ـ جمشیدی)

… ج) هر وسیله یا ابزارِجنگی ِدراز [و استوانه‌ای شکل] (مانندِ بمبِ هوایی، پرتابه، ناویزِ فضایی) که در آن دستگاهی موشکی وسیله‌ی ِ رانش [و پرتاب] باشد. (۲۰)

Fuséeـ (فوزه):

برای ِ فارسی زبانان ِ ایران “راکت” وسیله‌ی ِ ورزش ِ “تنیس” است. آنان با راکت به معنای ِ موشک ـ مگر از طریق ِ زبان ِ انگلیسی ـ آشنایی ندارند. حتی در فهرست ِ واژگان برنهاده‌ی ِ فرهنگستان، “موشک” (البته در معنای ِ یک اصطلاح ِ شیمیایی) برابر “فوزه” قرار گرفته است. اما این فوزه‌ی ِ فرانسوی آن قدر زود از زبان ِ مردم ِ ایران برافتاد که فرهنگ‌ها هم از ضبط ِ آن خودداری کردند. fusée فرانسوی نیز در تاریخ زبان ِ فرانسه سرگذشتی همچون rocket انگلیسی داشته است. به بررسی ِ ریشه شناختی ِ این واژه توجه کنیم. مطالب ِ زیر از جلد ِهشتم ِفرهنگِِ “گنجینه‌ی ِ زبان ِ فرانسه” که با نظارتِ “پُل اَمب” تألیف شده است ترجمه می‌شود (مشخصات ِ این فرهنگ همراه با متن ِ اصلی در ضمن ِ یادداشت‌ها می‌آید):

Fusée: 1) معنای ِکهن: گروهه‌ای از نخ که گرداگرد ِیک دوک می‌پیچد. (فرموک) …

۲) در آتش بازی: قسمی آتش ِ مصنوعی از کاغذ یا فلز که واکنش‌های ِ ناشی از باروت پرتابش می‌کند و در هوا منفجر می‌شود و به هنگام احتراق‌ریزه‌ها و اخگرهایی نورانی در هوا رها می‌کند…

۳) در توپ خانه: دستگاهی که بر روی ِ یک افکننده تعبیه می شود به این قصد که در زمان و مکانی دلخواه موجب ِ انفجار گردد. (۲۱)

“فرموک” با “موشک ِ جنگی” چه ارتباطی دارد؟ فرهنگ ِ “ریشه شناسی ِ فرانسه” ی ِ لاروس چنین می‌‌نویسد

Fusée: (فرموک ِ کنَف، [نخستین بار] در ترانه‌های عامیانه‌ی ِ سده‌ی ِ سیزدهم .م) گرفته شده از لاتین ِعامیانه fusata*، گروهه‌ای از نخ که گرداگرد ِیک دوک می‌پیچد. معانی گوناگون ِ فنی را به استعاره پذیرفته، به ویژه در آتش بازی (از سده‌ی ِ شانزدهم به این سو) و توپ خانه، که شکل ِ “موشک” با “دوک” ِ[فرموک پیچیده] مقایسه می‌شود. (۲۲)

البته فرانسویان به تقلید از انگلیسی‌ها به موشک “روکت roquette” هم می‌گویند که درباره‌ی ِ این واژه پیشتر سخن گفته‌ایم.

با تأمل در آن چه گذشت درمی‌یابیم که “راکت” انگلیسی‌ها و “فوزه”یِ فرانسویان در اصل فرموک ِ کوچک است. پس اگر اطلاق ِ فرموک به این موشک‌های ِغول آسا منطقی است ایشان را موشواره نامیدن (همان طور که نوشتم “ک” در موشک نه کاف ِ تصغیر که کافِ تشبیه است) غیر منطقی کجا باشد؟ می‌‌بینیم که راکت ِ انگلیسی و فوزه‌ی ِ فرانسوی هر دو مأخوذ از قسمی آتش بازی است حال اگر ما بر این موجوداتِ غول پیکر همان نامی را بنهیم که پدرمان به آن قسم ازآتش بازی می‌داده‌اند آیا کاری خلافِ منطق کرده‌ایم؟ نقد ِ جناب معروفی از عدم ِ بینش این مرد نسبت به موضوعاتِ ریشه‌شناسی و نیز فقدان ِآگاهی ِ وی از مسائل ِ مربوط به سیر ِدگرگونی‌های ِمعنایی در واژگان ِ زبان‌ها سرچشمه می‌گیرد. ایشان مصداق ِ راویان ِ این جمله‌ی ِ ابلهانه‌اند که “هر چه از فرنگ آید، خوش آید” غافل از آن که “راکت”‌های ِ غول پیکر ِآنان دوک و فرموکِ کوچکی بیش نیستند. ایشان از سر ِرشک و ستیهندگی با زبان ِ فارسی می‌کوشند تا این میراث ِ گرانبها را در حلقوم ِ واژه‌های ِ انگلیسی و فرانسه و روسی و حتی برخی از زبان‌های ِبدوی فرو کنند و فارسی ِ نازنین ِ ما را ضعیف نشان دهند.

رزمایش:

داوری ِ جناب ِ معروفی درباره‌ی ِ ساختار ِ این واژه بسیار شتاب زده و ناشی از عدم ِ پژوهش ِ کافی است. کاشکی ایشان پیش از اظهار ِ نظر درباره‌ی این کلمه به خود زحمت می‌دادند و به فهرستِ واژگان ِ برنهاده‌ی ِفرهنگستان و توجیهاتی که درباره‌ی ِاین کلمات در نشریه‌ی ِ “نامه‌ی ِ فرهنگستان” می‌آید نگاهی می‌انداختند.

باری “رزمایش” از “رزم ” و “آیش” ترکیب نشده بلکه ترکیبی است از “رزم” و “آزمایش” که برای ِ سهولت ِ تلفظ برخی از واج‌ها به هنگام ِ ترکیب افتاده است. البته به گاه ِضرورت (خاصه در شعر) می‌توان این ترکیب را به صورت کامل هم بیان کرد. این اتفاق در زبان ِ ما بی سابقه نیست و به فارسی هم محدود نمی‌شود، در بسیاری زبان‌ها می‌توان نمونه‌هایی از این دست را نشان داد. در زیر پاره‌ای از این واژگان ِمرکب را که به هنگام ِ ترکیب اجزایی از آن‌ها افتاده است می‌بینیم:

*کلا پیسه: (مرکب از “کلاغ” و “پیسه”) کلاغ ِ سیاه و سپید، تغییر کردن ِ چشم از وضع ِ معتاد و یعنی سیاهی و سپیدی زیر و بالا شدن، چه پیسه به معنی ِ دو رنگ است و کلاغ ِ پیسه، کلاغِ ابلق است که مأخذ ِاین لغت گردیده.(۲۳) مولوی سروده است:

گفت تا چشمش کلاپیسه شدن کور گشته است این دو چشم ِکور ِمن (مثنوی معنوی، تصحیح نیکلسن، دفتر پنجم، بیت ۳۷۳۵ )

*سوزیان: (در اصل “سود و زیان”) سرمایه باشد و اصل آن سود و زیان بوده.(۲۴) ناصرخسرو :

ز دنیا زیانت زدین سود کردی اگر خوار گیری به دین سوزیان را (دیوانِ ناصرخسرو، تصحیح ِمجتبی مینوی و مهدی محقق، تهران۱۳۶۸، ص۱۱)

خاقانی:

گرچه عیسی‌وار از این جا بار سوزن برده‌ام گنج ِقارون بین کز آن جا سوزیان آورده‌ام (دیوان خاقانی شروانی، به تصحیح ِضیاء الدین سجادی، تهران، ۱۳۷۸، ص۲۵۵)

*ورزاو: (مرکب از “ورز” به معنای ِ کشاورزی، صورتِ دیگری از “برز” که در برزگر می‌بینیم و “گاو”) گاو ِنر، گاوی که برای ِ شخم زدن و شیار کردن ِ زمین‌های کشاورزی به کار رود. (۲۵)

در شعری از احمد ِشاملو آمده است:

یوغ ِ ورزاو بر گردنمان نهادند/ گاوآهن بر ما بستند/ بر گرده‌مان نشستند/ و گورستانی چندان بی مرز شیار کردند/ که بازماندگان را/ هنوز از چشم/ خون آبه روان است… (مدایح ِ بی صله، تهران۱۳۷۹، ص۵۹)

*بوک: (ترکیبی از “بُوَد” و “که”) باشد که، امید که، شاید که، و نیز اگر. ولی محمد اکبرآبادی در شرح بیت زیر از مثنوی نوشته است: «بوک کلمه‌ی ِ تمنی و آرزو است. و به معنی ِ “باشد” و “اگر” نیز آمده و مختصر ِ “بُوَد که”. و اینجا به معنی ِ اگر است.

ای بسا کس مرده در بوک و مگر که اگر این کردمی یا آن دگر» (شرح مثنوی مولوی موسوم به “مخزن الاسرار”، به اهتمام ِنجیب مایل هروی، تهران، ۱۳۸۳، ج۲، ص۶۷۹)

ناگفته پیداست که اگر بخواهم فهرستی جامع از این قبیل ترکیب‌ها به دست دهم مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود، پس به همین مختصر بسنده می‌کنم. جالب‌تر آن که در رزم و آزمایش واج‌های “ز” و “م” مشترک است و حذفِ واج‌ها در این مورد توجیه پذیرتر. این نکته را هم فراموش می‌کنیم که یک زبان برای ِ آن که پذیرای ِ مفاهیم علمی شود باید قابلیتِ مخفف و مختصر کردن ِ ترکیب‌ها را داشته باشد. حتی اگر این اتفاق در زبان ما نیفتاده بود – که صدها بار افتاده است – باز هم باید به ساختن ِ چنین واژگانی رو می‌آوردیم. چرا که «باید خود را با نیازهای ِ واژه سازی ِ علمی بیشتر آشنا کنیم… باید از این فرض ِ نادرست دست برداریم که کاربرد ِ واژه امری است “سماعی” و نه قیاسی. زبانی که قدما به کار برده‌اند پاسخ گوی ِ نیازهای ِ آن روز ِ جامعه‌ی ِ ما بوده است. ما باید اندوخته‌ای که آنان برای ِ ما گذاشته‌اند دست مایه قرار دهیم، ولی نمی‌توانیم تنها به آن اکتفا کنیم و برای ِ مفاهیم ِ تازه، روز و شب واژه وارد کنیم. باید زنجیری را که ندانسته به پای ِ زبان ِ فارسی زده‌ایم باز کنیم و بگذاریم زبان همگام با نیازها و تحولاتِ شگرفِ جامعه‌ی ِ امروز آزادانه به پیش رود. این جاست که نیاز به یک فرهنگستان احساس می شود، فرهنگستانی که با چشم ِ باز به جهان ِ واقعیات نگاه کند و بتواند سنجیده و خردمندانه گام بردارد.» (۲۶)

یادداشت ها:

(۱) دکتر محمد معین، “لغاتِ فارسی ِ ابن ِسینا و تأثیرِ آن ها در ادبیاتِ فارسی”، مقدمه‌ی ِ لغت‌نامه‌ی ِ دهخدا، ص ۶۹٫

(۲) دکتر معین درباره‌ی ِ شمارِ واژگان ِ پارسی در آثار ِ ابن سینا نوشته‌اند (پیشین، ص۷۱): «طبق فهرست‌هایی که نگارنده برای ِ لغات و اصطلاحاتِ برجسته‌ی ِ پارسی یا مرکب از پارسی و تازی ِ دانشنامه (بخش‌های ِ منطق، الهیات و طبیعیات) ترتیب داده، شماره‌ی ِ آن‌ها از این قرار است: منطق ۲۱۴، طبیعی ۲۰۱، الهی ۴۷۴، که جمع آن‌ها ۸۸۹ کلمه است. رساله‌ی ِ “رگ شناسی” نیز طبق استخراج ِ آقای سید محمد مشکات مصحح ِ آن رساله ۱۵۰ لغت و ترکیبِ قابل توجه دارد و جمع ِ این دو بخش ۱۰۳۹ است که اگر مکررات را حذف کنیم نزدیک به ۱۰۰۰ لغتِ ساده و مرکب خواهد بود». فهرستی که در متن آمده از همین مقاله گزیده شده است.

(۳) استاد جلال الدین همایی در مقدمه‌ی التفهیم فهرستی سی صفحه‌ای از واژگان ِپارسی ابوریحان عرضه کرده است. آن چه من در متن آورده‌ام شمار اندکی از این همه واژه است.

(۴) این فهرست نیزاز همان مقاله ی ِ دکتر معین (لغاتِ فارسی ِ ابن ِ سینا و…) ص۷۷ نقل شده است.

(۵) نجیب مایل هروی، بگذار تا از این شبِ دشوار بگذریم، تهران، ۱۳۷۳، ص۹۸

(۶)روضه المنجمین، چاپِ عکسی از روی ِکتابخانه‌ی ِملی ملک، تهران، ۱۳۶۸، ص ۳ (به نقل از بگذار تا از این شبِ دشوار بگذریم، پاورقی ِص ۹۸)

(۷) کلپتره: سخنان ِ بیهوده و زبون و بی‌معنی را گویند (برهان قاطع، نوشته‌ی ِ محمد ِ خلف تبریزی، تصحیح ِ دکتر محمد معین، تهران ۱۳۷۶، ج۳، ص۱۶۷۳) انوری گوید:

مردکی بیند از این بیهده گو چاکرکی مشتِ کلپتره و بیهوده به هم در خاید (دیوان ِ انوری ابیوردی، به تصحیح ِ محمد تقی مدرس رضوی، تهران ۱۳۷۶، ج۲، ص۶۳۶)

(۸) جنابِ معروفی در مقاله‌ی ِ”برادرزاده ی ِ ناخواسته…” نوشته‌اند: «… نمی‌دانم که از داشتن ِ برادرزاده ای نظیر ِ شما که … مانند سمارق سبز شده اظهار ِ شادمانی کنم…» سمارق غلط است. املای صحیح ِاین واژه “سماروغ” است. عنصری ِبلخی:

کجا من چشم دارم در سخایت گل و لاله نروید از سماروغ (به نقل از لغت‌نامه، مدخلِ سماروغ)

(۹) معروفی در مقاله‌ی ِ “تخیل بر تخیل…” نوشته: «این است دلیل ِ این همه جزع و فزع و تقلای ِ آقای ِ کبیر و همفکرانانش (!)». به همین نوشته‌ی ِ وی نگاه کنید و ببینید این مردِ خودپسند چه قدر از این و آن غلطِ املایی و انشایی گرفته! او از آن دست مردمانی است که می‌خواهند با خرده‌گیری از دیگران برای ِ خود کسبِ اعتبار کنند.

(۱۰) برای دیدن ِ برخی از لغزش‌های ِ آقای ِ معروفی – این عیب جوی ِ سرتا پا عیب – به همین مقاله و مقاله‌ی ِ دیگرم با نام ِ “بی سواد کیست”(در نبرد با فارسی ستیزان) نگاه کنید.

(۱۱) تفرعن: چونان فرعون تکبر کردن. /تبختر: خودپسندی و گردن فرازی، تکبر.

(۱۲) بر طبق دستو زبان ِ معیار “مگر” در مقام ِ پرسش، اداتِ استفهام ِ انکاری می‌شود.

(۱۳) شرف نامه‌ی ِ منیَری، ج۲، ص۲۶۴٫ (به نقل از یادداشت‌های ِ قزوینی، به کوشش ِ ایرج افشار یزدی، تهران، ۱۳۶۳، ج۷، ص۱۶۳)

(۱۴) دکتر عبدالحسین زرین کوب، “نوروز و آیین‌های ِ وابسته به آن”، نقش بر آب، تهران، ۱۳۷۴، ص۴۴۵)

(۱۵) به نقل از لغت نامه‌ی ِ دهخدا، مدخل ِ موشک

(۱۶) به نقل از فرهنگ معین، مدخل ِ موشک باز

(۱۷) دکتر ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ۱۳۶۳، ج۴، ص۱۱۳

(۱۸) برهان ِ قاطع، ج۳، ص۱۴۷۰

(۱۹) به نقل از پاورقی برهان ِ قاطع، ج۳، ص۱۴۷۰

(۲۰) Rocket: … [a. F. roquet(16th c.) or ad. It. rocchetta in med. L. roccheta, rocheta (1379), app. a dim. of It. rocca ROCK3 (the third meaning of rock in English is distaff – Jamshidi)…]

a. A firework apparatus consisting of a cylindrical case of paper or metal containing an inflammable composition, by the ignition of which it may be projected to a height or distance. Pyrotechnic rockets are usually constructed so as to burst in the air and scatter a shower of sparks.

… c. Any elongated device or craft (as a flying bomb, a missile, a spacecraft) in which a rocket engine is the means of propulsion.

(The Oxford English Dictionary, second edition prepared by J. A. Simpson and E. S. Weiner, volume XIV, Oxford university press, 1989, p 22)

(۲۱) Fusée: 1) Vieilli. Masse de fil qui entoure un fuseau… ۲) PYROTECHNIQUE. Pièce de feu d’artifice de papier ou de métal, propulsée par réaction de la poudre, qui éclate dans l’air en lançant des jets de parcelles en ignition… ۳) ARTILL. Dispositif fixé sur un projectile, destiné à le faire exploser au moment ou à l’endroit voulu.

(Trésor de la Langue Française, dictionnaire de la langue française du XIXe et du XXe siècle (1789-1960), publié sous la direction de Paul Imbs, édition du centre national de la recherche scientifique, Paris, 1971-1994, tome huitième, p 1342-3)

(۲۲) Fusée: (fusée de chanvre, fableau du XIIIe s) du lat. vulg. *fusata, quantité de fil enroulée autour d’un fuseau, a pris divers sens tech. par métaphore, spécialisé par de la pyrotechnie (XVIe s) et artillerie, la fusée ayant été comparée au fuseau.

(Dictionnaire Etymologique de la Langue Française, par Albert Dauzat, Larousse, Paris, 1938, p 348)

(۲۳) لغت نامه‌ی ِ دهخدا

(۲۴) پیشین

(۲۵) برهان قاطع، ج۴، ص۲۲۶۹

(۲۶) محمد رضا باطنی، پیرامون ِ زبان و زبان شناسی، تهران، ۱۳۷۶، ص ۶۲

  • 0

    Overall Score

  • ‎رتبه‌بندی خوانندگان‫:‬0 Votes

هم‌رسانی

‎دربارهٔ رستم جمشیدی

احتمالا به این‌ها نیز علاقه‌مندید:

3 comments on “سنتِ دیرینه‌یِ واژه‌پردازیِ پارسی

  1. پوریا
    ۱۰ آبان ۱۳۸۹ at ۱۹:۱۹

    خیلی مقاله‌ی آگاهی بخش و خوبی بود.

    در عین حال نیازی نیست که هر واژه کاملا به مفهوم بخورد. (در مورد توضیحاتتان در مورد موشک). مثلا پایانه یا هم ارز انگیسیش اش Terminal هر دو در هر دو زبان به «پایان» اشاره دارند ولی تنها پایانه نیست بلکه «آغازه» هم است. کسی هم در دنیای انگلیسی زبان نق نمیزند که چرا terminal تنها به پایان اشاره دارد! ولی میان هم میهنان نق زدن و ایراد گیریهای بی مورد متداول است.

    بر خلاف نوشته شما به نظر من فرهنگستان جمهوری اسلامی در مورد واژه‌سازی خیلی عقب است و خود را در بند سنت قرار داده و نوآوری نمیکند و اصولی عمل نمینماید. یعنی با در نظر داشتن موضوع واژه‌سازی من از شما هم فراتر میروم و میگویم زبان پارسی خیلی پتانسیلهای دیگر دارد که شوربختانه به علل همان مسایل سیاسی، فرهنگستان در آن حوزه‌ها وارد نمیشود. فقط آقای معروفی نیست که سیاسی است، خود را هم باید نگاه کنیم. زبان پارسی خیلی پتانسیل دارد، فرهنگستان دست به آنها هم نمیزند و تا حد زیادی ترسو است. در حالی که هر واژه‌ای پس از مدتی استفاده به زبان مردم میافتد و استفاده میشود و اگر زود بجنبیم، نباید ترسهای بی مورد داشت.

  2. akbari
    ۲۶ آبان ۱۳۸۹ at ۱۱:۳۲

    «بو ک» فشرده ی ِ «بو که» است، و نه «بُوَد که» گر چه این دو هممعنی ی-اند. اگر نشانه ی ِ آپاستروف در خطّ ِ در فارسی را روا به دانیم، شکل ِ درست ِ «بوک» می شود «بو’ک».

  3. آرمان
    ۸ آذر ۱۳۹۰ at ۰۰:۴۲

    من که از واژگان فرهنگستان بینهایت راضی ام و دلیلی نداره که واژه ها را بخش-بخش معنی کنیم. موشک واژه کاملی است و هیچکس با آن مشکلی ندارد. متاسفانه نویسنده این مقاله از روی ندانم کاری مثلاً می خواهد علم خود را به اثبات برساند ولی همزمان به بهای نابودی زبان فارسی؛ غافل از این که مردم واقعیتها را درک کرده اند.

دیدگاه شما چیست؟

Your email address will not be published. Required fields are marked *