پیشنهادهایی درباره تقویت و گسترش زبان فارسی

بدون تردید یکی از هدف‌های مهم گسترش زبان فارسی (گسترش در مفهوم کمی و کیفی)، افزایش تسلط فارسی زبانان به زبانی است که به کار می‌برند: تسلط بیشتر، یعنی توانایی به کار بردن زبان در موقعیت‌های اجتماعی پیچیده‌تر و متنوع‌تر. هر چه تسلط به زبان مادری بیشتر باشد، موفقیت فرد در زندگی اجتماعی بیشتر و در مجموع، کارآیی و تحرک جامعه بیشتر می‌گردد. بدیهی است مستقیم‌ترین و موثرترین راهی که برای افزایش تسلط به زبان مادری وجود دارد، بهبود آموزش آن در موسسات آموزشی در سطح های مختلف است. برای این که روشن شود آموزش زبان فارسی در موسسات آموزشی ما فعلا چه وضعی دارد و از چه راه به بهبود آن می‌توان کمک کرد، ناچاریم به طور اختصار به چند نکته کلی اشاره کنیم و بعدا از مجموع آن‌ها نتیجه گیری نماییم.
آن چه ما در طول حیات خود یاد می‌گیریم از طریق دو نوع یادگیری اصلی فرا گرفته می‌شود: یادگیری مسایل خبری و یادگیری مهارت. در یادگیری نوع اول، مسایلی را در حافظه خود انبار می‌کنیم. مثلا وقتی یاد می‌گیریم که پایتخت عراق بغداد است یا جمعیت بریتانیای کبیر ۵۲ میلیون است یا حاصلضرب هفت ضرب در هشت، پنجاه و شش است، در همه این موارد یادگیری ما از نوع خبری است. در این نوع یادگیری فعالیت حافظه بیش از دیگر نیروهای ذهنی دخالت دارد.
در یادگیری مهارت دستگاه‌های عصبی و عضلانی ما با هم وارد فعالیت می‌شوند و دستخوش تغییرات می‌گردند. رانندگی، اسکی، شنا، و مانند آن نمونه‌هایی از این یادگیری هستند. یادگیری مهارت ممکن است با یادگیری خبری همراه باشد، ولی هرگز به آن محدود نمی‌شود. مثلا برای این که کسی راننده شود، لازم است آئین نامه رانندگی را مطالعه کند و درباره نحوه کار اتومبیل نیز اطلاعاتی پیدا کند (یادگیری خبری) ولی هیچ وقت فعالیت تمام دستگاه عصبی و از همه بالاتر همکاری و هماهنگی سریع و منظم این دستگاه‌ها با یکدیگر است.
یادگیری زبان از نوع یادگیری مهارت است. برای این که ما بتوانیم در مقابل یک جمله که به صورت پیام به ما می‌رسد واکنش لازم را از خود نشان دهیم، باید دارای گوش و مغز ورزیده‌ای باشیم: گوش و مغزی که با این الگوهای صوتی آن چنان آشنا باشد که بتوانیم سخن بگوییم باید عضلات ریه، دیافراگم، زبان، حنجره و دیگر اندام‌های صوتی ما عادات تازه یاد گرفته باشند. برای این که بتوانیم بخوانیم عضلات چشم ما باید عادت‌های تازه‌ای فراگرفته و مغز ما به واکنش‌های لازم در مقابل نشانه‌های دیداری روی کاغذ عادت کرده باشد. هم چنین نوشتن مستلزم سازگاری‌های عضلانی و عصبی فراوانی بین دست و چشم دیگر اندام‌ها است. بنابراین هر چهار جنبه زبان – یعنی گفتن، شنیدن، خواندن، نوشتن – مهارت هستند و تا زمانی که تغییرات فیزیولوژیایی لازم در بدن آموزنده به وجود نیاید، این مهارت‌ها کسب نخواهد شد.
نکته مهمی که باید به آن توجه داشت این است که، چنان چه اشاره شد، اطلاعات نظری می‌تواند در یادگیری مهارت مفید واقع شود، ولی یادگیری مهارت می‌تواند بدون اطلاعات مزبور نیز صورت گیرد، چنان که میلیون‌ها نفر در سرتاسر جهان می‌دوند یا شنا می‌کنند بدون این که از لحاظ نظری بتوانند فعالیت خود را توجیه کنند. یادگیری هر نوع مهارتی مستلزم تمرین، اشتباه و اصلاح آن اشتباهات است. مثلا مهارت یافتن در شنا مستلزم این است که آموزنده ساعت‌ها عملا شنا کند، به او عملا راهنمایی شود، صدها بار اشتباه کند، زیر آب برود، آب بخورد، نفسش بسوزد تا به تدریج اشتباهات او برطرف شود و برای او مهارت حاصل شود. مهارت پس از یک مرحله طولانی، در نتیجه تمرین، اشتباه و اصلاح به دست می‌آید.
همین اصول نیزدرباره زبان صادق است: آگاهی از ساختمان و نحوه کار زبان، اگر منطبق بر واقعیت زبان باشد، می‌تواند در یادگیری زبان موثر واقع شود ولی یادگیری زبان نمی‌تواند به این اطلاعات نظری محدود شود. علاوه بر این، یادگیری زبان بدون استفاده از اصلاعات نظری نیز ممکن است، چنان که میلیون‌ها نفر در سرتاسر جهان زبان مادری خود را با موفقیت به کار می‌برند بدون این که درباره ساختمان آن آگاهی داشته باشند.
اکثر اشتباهاتی که در شیوه آموزش زبان در کشور ما وجود دارد، اعم از آموزش زبان فارسی یا زبان خارجه، شاید از این جا ناشی شود که ما این حقیقت را درک نکرده‌ایم که یادگیری زبان از نوع یادگیری مهارت است، نه از نوع یادگیری خبری محض.
با توجه به نکات بالا، در این جا پرسش‌هایی مطرح می‌شود که باید به تفصیل به هر یک پاسخ گفت:
۱٫ اگر زبان آموزی یک مهارت عملی است، این مهارت را چه کسی به کودکان ما یاد می‌دهد و یا چه کسی باید یاد بدهد؟
۲٫ اگر یادگیری زبان بدون اطلاعات نظری درباره ساختمان آن نیز میسر است آیا باز هم ضرورت دارد که ما به جوانان خود «دستور زبان» یاد بدهیم؟
۳٫ اگر آموزش نظری ضرورت دارد، توجیه آن چیست و در این صورت ما چه نوع اطلاعات نظری باید به دانش آموزان خود بدهیم؟
آیا دستور زبان که فعلا در طرح‌های مختلف درس می‌دهیم جوابگوی این نیازمندی هست یا نه؟ اگر نیست چرا و معایب آن کدام است؟ چگونه می‌توان این معایت را بر طرف کرد؟ آیا غرض از آموزش نظری زبان فارسی فقط تدریس دستور زبان است؟ اگر نه، غیر از دستور زبان چه مسایلی تحت این عنوان قرار می‌گیرد؟
۴٫ اگر ثابت شود که اطلاعات نظری درباره ساختمان زبان به اکتساب این مهارت کمک می‌کند یا به دلایل دیگری ضرورت دارد، تعمیمات نظری و عملی زبان با چه نسبتی باید ترکیب شوند؟ ترکیب این دو فعلا در آموزش زبان فارسی چگونه است و آیا این ترکیب درستی است یا نه؟
زبانی که ما از صبح تا شب برای رفع نیازمندی‌های خود در جامعه به کار می‌بریم یک چیز واحد و متحدالشکل نیست، بلکه مجموعه‌ای است از گونه‌های (Variants) مختلف که بر روی هم زبان ما را به وجود می‌آورد. اگر از گونه‌های زمانی و مکانی – یعنی گونه‌هایی که در تسلسل تاریخی از دیرباز تاکنون ادامه دارند و گونه‌های جغرافیایی یا لهجه‌های محلی – صرف نظر کنیم و در یک محیط جغرافیایی محدود و در یک زمان معین زبان فارسی را مطالعه کنیم، باز می‌بینیم که حتی در این چهارچوب محدود نیز فارسی قابل تقسیم به گونه‌هایی است. این گونه‌های زبان همه دارای یک هسته مشترک هستند ولی در بسیاری خصوصیات متفاوتند. مثلا وقتی شما به یک نفر می‌گویید «امروز باید حتما این کار را بکنی» و به دیگری می‌گویید «می‌خواستم از جنابعالی خواهش کنم اگر ممکن است لطف بفرمایید و دستور بدهید این کار را امروز انجام بدهند، خیلی متشکرم» شما دو الگوی متفاوت از دو گونه متفاوت زبان فارسی را به کار برده‌اید که منعکس کننده رابطه اجتماعی متفاوتی است که بین شما به عنوان گوینده و شنونده شما وجود دارد. این دو الگو از نظر معنا کم و بیش یکسان هستند، ولی اولی منعکس کننده این واقعیت اجتماعی است که مخاطب از نظر موقعیت اجتماعی یا زیر دست شما است و یا هم طراز شما، در حالی که دومی منعکس کننده این واقعیت اجتماعی است که مخاطب شما از لحاظ اجتماعی بر شما برتر است. این دو موقعیت اجتماعی ایجاب کرده است که شما به عنوان یک فارسی زبان این دو گونه مختلف زبان فارسی را یاد بگیرید و به کار ببرید تا بتوانید در اجتماعی که دارای قشربندی های متفاوتی است زندگی کنید و در نمانید.
شما در گفتار ممکن است بشنوید «به من توپید»، «تو ذوقم خورد»،«کشگی گفت»، «الم شنگه راه انداخت»، «دختر تپلی است»، «اون منو خیت کرد» ولی شما این صورت‌ها را در نوشته نمی‌بینید. این‌ها متعلق به گونه گفتاری زبان است که با گونه نوشتاری تفاوت دارد. در نوشتار شاید بنویسیم «او به من پرخاش کرد»، «مرا دلسرد کرد»، «بی مطالعه گفت یا «دروغ گفت»، «سر و صدا راه انداخت یا دعوا راه انداخت»، «دختر چاقی است»، «او آبروی مرا برد» یا جملات دیگری از این قبیل. باید توجه داشت که هیچ کدام از این جملات معادل دقیق الگوهای گفتاری نیستند و از نظر معنا و واکنش عاطفی که بر می‌انگیزند با آنها یکسان نمی‌باشند. چون ما اکراه داریم بعضی از الگوهای گفتاری را بنویسم، برای اجتناب از آنها اغلب مجبوریم در موقع نوشتن تامل کنیم و برای الگوهای روان گفتاری معادل هایی «کتابی» پیدا کنیم. چه بسیار اتفاق می‌افتد که عبارتی بسیار رسا و وافی به مقصود است ولی چون متعلق به گونه محاوره یا گونه گفتار است ما از نوشتن آن پرهیز می‌کنیم و با قرار دادن الگویی «کتابی» به جای آن مفهوم را فدای لفظ می‌کنیم. به همین دلیل است که گونه نوشتن و گفتار دو گونه متفاوت زبان فارسی هستند که با وجود و جوه مشترکی که دارند بین آنها شکاف و سیعی وجود دارد.
مثال‌هایی که ذکر شد برای روشن کردن این نکته بود که زبان فارسی، مثل هر زبان دیگر، یک پدیده یک دست و یکنواخت نیست، بلکه از گونه‌های بسیار زیادی ترکیب شده که هر کدام در جامعه نقش خاصی را به عهده دارند و هر چه روابط اجتماعی ظریف‌تر و گروه بندی‌های جامعه پیچیده‌تر باشد، این گونه‌ها نیز تنوع و پیچیدگی بیشتری پیدا می‌کنند.
با توجه به آن چه گذشت، اکنون می‌خواهیم به پرسش‌هایی که در بالا مطرح کردیم به تدریج پاسخ بدهیم برای این منظور بهتر است ببینیم کودک قبل از این که به دبستان برود از نظر یادگیری زبان مادری در چه مرحله‌ای قرار دارد.
کودکی که به سن پنج شش سالگی می رسد هسته اصلی زبان مادری خود را به طور طبیعی از پدر و مادر، از همبازی‌های و از اطرافیان خود یاد گرفته است. این یادگیری بر بنیاد تقلید و پیوندهای شرطی صورت می‌گیرد. (درباره یادگیری زبان به وسیله کودک در سال‌های نخستین زندگی مطالعات زیادی شده و اصول آن کم و بیش دانسته شده است، ولی ما از وارد شدن در جزئیات این بحث در این جا خودداری می‌کنیم. کودک در این سن به دستگاه صوتی زبان خود مسلط شده است. ممکن است هنوز در تلفظ بعضی صداها یا ترکیب آن‌ها اشکالاتی داشته باشد، ولی این اشکالات جزئی است و به زودی بر طرف می‌شود. بسیاری از الگوهای فعال دستوری را یاد گرفته و درست به کار می‌برد و تا آن جا که محیط اجتماعی و رشد ذهنی او ایجاب می‌کند، واژه آموخته است. بنابراین تا این سن، پدر و مادر، همبازی‌ها و اطرافیان کودک به طور ناآگاه و عملی عهده دار آموزش زبان به کودک هستند و او بر طبق اصول یادگیری مهارت، متناسب با نیازمندی‌های خود زبان مادری خویش را یاد می‌گیرد.
اگر این کودک به مدرسه نرود، چنان که بسیاری نمی‌روند، چه اتفاقی می‌افتد؟ این کودک به تدریج از اجتماع پیرامون خود الگوهای دستوری دیگری یاد خواهد گرفت و به مقتضای محیط اجتماعی و گسترش قلمرو تجربی خود واژه‌های تازه‌ای نیز خواهد آموخت. او محققا خواهد توانست زبان را به عنوان یک وسیله ارتباط اجتماعی به کار برد، ولی کاربرد زبانی او در حیطه احتیاجات روزمره او متوقف خواهد ماند به طوری که ماورای محیط اجتماعی محدود خود نمی‌تواند، یا به خوبی نمی‌تواند، زبان را به کار برد. به عبارت دیگر، او به گونه‌های معدودی از گونه های فراوان زبان مادری خود تسلط می‌یابد و چون هر یک از گونه‌های مختلف زبان در جامعه نقش ویژ‌ ای به عهده دارند، بنابراین امکانات اجتماعی و زبانی چنین فردی به همان نسبت محدودتر می‌گردد.
مثلا یک کارگر کوره پزی را در نظر بگیرید که به مدرسه نرفته است. این شخص می‌تواند با زن و فرزند خود حرف بزند، با همکارانش گفتگو کند، و بالاخره تمام نیازمندی‌های خود را با همین زبانی که به طور طبیعی و عملی از ا جتماع آموخته است بر آورده کند. ولی او ماورای این حلقه محدود اجتماعی درمانده خواهد شد: بسیاری از برنامه‌های رادیو، مثلا مرزهای دانش را نمی‌فهمد، نمی‌تواند کتاب و مجله و روزنامه بخواند و در نتیجه از وقایعی که در جهان و کشور خودش می‌گذرد بی خبر می‌ماند، از تماس و معاشرت با قشرها و طبقات مختلفی در اجتماع خود محروم می‌ماند و غیره. خلاصه این که مقدار زبانی که این شخص خارج از مدرسه و به صرف احتیاج از محیط خود یاد می‌گیرد برای زیستن در یک اجتماع پیچیده و پر تکاپو کافی نیست.
مطلب را می‌توان به صورت این سوال و جوا خلاصه کرد: اگر افراد اجتماع، اعم از این که به مدرسه بروند یا نروند، زبان مادری خود را به مقتضای ضرورت از اجتماع پیرامون خود یاد می‌گیرند، پس وظیفه مدرسه در یاد دادن زبان مادری چیست؟ وظیفه مدرسه در آموختن زبان مادری این است که آن گونه‌های زبان را که ماورای احتیاجات آنی و فوری کودک است و احتیاج به آموزش آگاهانه دارد به او یاد بدهد و متناسبا امکانات او را از نظر زبان برای برخورداری از امکانات جامعه افزایش دهد.

برگرفته از: کتاب زبان و تفکر

  • 0

    Overall Score

  • ‎رتبه‌بندی خوانندگان‫:‬0 Votes

هم‌رسانی

احتمالا به این‌ها نیز علاقه‌مندید:

One comment

  1. roz
    ۱۴ اسفند ۱۳۸۹ at ۰۲:۱۹

    man aval fek kardam 2 hamin site tadri3 maghta’ee makto0be
    be pishnahade yeki az do0stan be in site moraje’e kardam,ama motea3fane be natijeye matloob nare30dam.

دیدگاه شما چیست؟

Your email address will not be published. Required fields are marked *