فارسی شناسی در گفتگو با دکتر علی اشرف صادقی

– ثبت و مطالعه گویش‌ها و لهجه‌های زبان که شما برایشان از اصطلاح گونه‌های غیر معیار استفاده می‌کنید، اساسا چه فایده‌ای دارد؟
به دو دلیل اینها باید ثبت شوند. یکی از نظر زبانشناسی ایرانی و تاریخچه زبان‌ها و گویش‌های ایرانی را با جزئیاتشان ثبت کنیم. یعنی توصیف کامل آنها را داشته باشیم. اینها، هم تاریخ زبان فارسی خودمان را روشن می‌کند و هم به نکات مبهم و حل نشده زبان‌های میانه و قدیم کمک می‌کند. ما هنوز نتوانسته‌ایم معنای بعضی از کلمات پهلوی را در متون تشخیص دهیم. معنی اینها با مطالعه گویش‌های فارسی روشن می‌شود. خیلی از این کلمات هنوز زنده هستند. حتی زبان دورافتاده و خاموشی مثل اوستا که دو هزار سال است که مرده است و معنای بعضی از کلماتش مشخص نیست، با مطالعه این گویش‌ها روشن می‌شود. کلمه‌ای در اوستا بود به صورت «سُونو». می‌دانستند که نام حیوانی است. اولین بار سید حسن تقی زاده مقاله‌ای به انگلیسی نوشت و نشان داد که این کلمه آخرش افتاد و شده «سُون». این «سُون» با تبدیل [u] به [i] که در خیلی از گویش‌های ایرانی هست (مثل اینکه «خون» را در بعضی جاها «خین» می‌گویند)، شده است «سین» و در متونمان ثبت شده و ما امروز به آن «سِن» می‌گوییم، یعنی همان حشره آفت گندم و حبوبات که «سِن» گفته می‌شود و در متون «سین» نوشته شده. این «سین» مبدل «سون» است و از این راه معنی این واژه اوستایی روشن شده است.
بنابراین برای شناخت بیشتر تاریخ زبان‌های ایرانی، اینها باید ثبت شوند تا بعدها بتوان به کمک این مطالعات و مطالعات دقیق تر زبان‌های دوره میانه یعنی پنج زبان مکتوب پهلوی، پارتی، سغدی، سکایی، ختنی و بلخی – از مادر زبان‌های کردی و بلوچی جز اینها که خبی از آنها نداریم- اطلاعاتی به دست آوریم و شکل قدیمی‌تر این زبانها را بازسازی کنیم. این از جنبه فایده‌ای که مطالعه گویش‌ها برای تاریخ زبان‌های ایرانی دارد.
اما مطالعات گویشی برای نظریه‌های عمومی زبان هم می‌توانند دستاوردهایی داشته باشند. مثلا مطالعه زبان‌های کرانه دریای خزر نشان می‌دهد که این زبان‌ها از نظر رده شناسی بیشتر OV هستند و با فارسی و گویش‌های داخل فلات تفاوتهایی دارند.
مطالعه سایز زبان‌ها و گویش‌های ایرانی هم نشان می‌دهد که در هر کدام از آنها از نظر رده‌شناسی رد پایی از حالت OV قبلی هست که گیلکی و مازندرانی بهتر آنها را حفظ کرده‌اند و همچنین تالشی که در آنسوی کوه‌ها قرار دارد و کمتر تحت تاثیر زبان‌های داخل فلات قرار گرفته. خوب ما هر چه بهتر این گویش‌ها را مطالعه کنیم کمکی هم به شناخت کل زبان‌های دنیا کرده‌ایم و در نتیجه مطالعه این گویش‌ها می‌تواند بر نظریه‌هایی که بر مطالعه زبان بشری به طور کلی ارائه می‌شوند اثر بگذارد. می‌گویند که این نظریات باید عام باشند و کامل باشند که بشود همه زبان‌ها را با آنها مطالعه کرد.

– ضرورت برنامه ریزی زبانی در ایران چیست، در حالی که عده‌ای از زبان شناسان از جنبه خود شما معتقدید که زبان آزادتر از آن است که به چنین بایدها و نبایدهایی تن دهد و از رهایی که در پیش گرفته است بازبماند؟ شما در جایی از جشن‌نامه‌تان گفته‌اید وقتی صحبت از برنامه ریزی زبانی به میان می‌آید، یعنی کشورهایی در میان است که هنوز در آنها زبان رسمی جا نیفتاده است و زبان معیار وجود ندارد. در جایی دیگر می‌گویید هر زبانی در طول تاریخ راه خودش را می‌رود. در این صورت، برنامه ریزی زبانی در ایران چهخ توجیه و چه ضرورتی دارد؟

من در مقاله‌ای در مجله زبان شناسی سال‌ها پیش این مطلب را بیشتر شکافته‌ام و گفته‌ام زبان از یک طرف دائما در حال تغییر و تحول است و این ذاتی زبان است و کار خودش را انجام می‌دهد. از طرف دیگر نیرویی آگاهانه‌تر به نام تثبیت و معیارسازی در کار است. یعنی زبان رسمی به دلیل اینکه باید ارتباط بین سخنگویان را سهل‌تر و آسان‌تر کند ناچار است تثبیت شود و کمتر متحول شود و حتی المقدور از ابداع نوآوریهای بی‌جهت در آن خودداری شود. بنابراین، یک عده‌ای پیدا می‌شوند که سعی می‌کنند زبان را معیار کنند، یعنی آن را تثبیت کنند. این دو نیرو در مقابل هم قرار می‌گیرند، ولی در عین حال پا به پای هم پیش می‌روند و نیروی تحول ذاتی زبان است قطعا غلبه می‌کند. این نیرو زبان را به جلو می‌برد و دگرگون می‌کنتد و به همین دلیل هم هست که ما الان می‌بینیم زبان‌های مهم دنیا از جمله فارسی با وجود این سنت‌های ادبی قوی‌ای که دارند، با هزار سال گذشته‌شان تفاوت پیدا کرده‌اند. مثلا با آنکه شکسپیری در انگلیس بوده است و نویسندگان بزرگی در فرانسه و آلمان بوده‌اند باز زبانی که الان دارند با زبان این نویسندگان یکی نیست. اما در ایران تصادفا در طول این هزار ساله زبان فارسی بسیار کم متحول شده است. این را همه متوجه شده‌اند و تصریح کرده‌اند. یعنی ما الان وقتی تاریخ بیهقی، سیاست نامه خواجه نظام الملک، چهار مقاله و امثال اینها را می‌خوانیم می‌بینیم که کاملا می‌فهمیم به استثنای بعضی لغات و بعضی فرم‌های دستوری تقریبا تغییری نکرده است. آثار گذشتگانمان را می‌توانیم بخوانیم، با شعرا و نویسندگان بزرگمان می‌توانیم همفکر باشیم، افکارشان را بفهمیم و تجزیه و تحلیل کنیم، در حالی که برای یک انگلیسی، امروز باید شکسپیر را ترجمه کنند.
اصلا نمایش‌نامه‌های شکسپیر را در آمریکا نمی‌توانند روی صحنه ببرند و این رابطه قطع شده است.
این رابطه قطع شده است. ولی اگر بیاییم داستان حسنک وزیر را نمایش نامه کنیم خیلی راحت فهمیده می‌شود؛ حتی با زبان بیهقی که کهنه گراست. بنابر این، باید دستگاه‌هایی برای تقبیت زبان و معیارسازی آن در کشود وجود داشته باشد که خوب مهمترین دستگاه، فرهنگستان زبان است. یکی از وظایف فرهنگستان این است که زبان را تثبیت کند و بر شکل‌های پذیرفته شده و تحول یافته مهر صحت بزند. ما از زبان عربی کلمات بسیاری را گرفته‌ایم و غالبا هم معنایش را عوض کرده‌ایم و هم تلفظش را. حالا ادبا تصورشان این است که به دلیل قداست زبان عربی که به هر حال زبان دین ما و زبان وحی است باید کلماتش در زبان فارسی به عینه، یعنی همانطور که در خود آن زبان است تلفظ شود که این نظریه‌ای کاملا مردود است، به دلیل اینکه هیچ زبانی نیست که عنصری را از زبان دیگری بگیرد و آن را با قواعد آوایی و صرفی و نحوی خودش تطبیق ندهد. خود زبان عربی کلمات زبان‌های دیگر را می‌گیرد و معرب می‌کند. ما هم کلمات زبان‌های دیگر را مانند کلمات انگلیسی و فرانسه و عربی گرفته‌ایم و آنها را با تلفظ زبان خودمان تطبیق داده‌ایم، منتها خیلی به آن آگاهی نداریم. مثلا کلمه «کلاس» را می‌گویند [klæs] ما ایرانی‌ها نمی‌توانیم آن را تلفظ کنیم و آن را تغییر می‌دهیم. اگر اصطلاح قدیمی‌اش را بخواهیم به کار ببریم، باید بگوییم آن را «مفرس» کرده‌ایم در مقابل معرب. یعنی آن را فارسی کرده‌ایم. یا مثلا sport که آن را «اِسپرت» تلفظ می‌کنیم. در این مورد یک مصوت آغازین و در آن اولی یک مصوت میانجی گذاشته‌ایم. عرب هم همین کار را می‌کند. وقتی «گ» ندارد، «گ» را تبدیل به «ج» می‌کند. یعنی روزنامگ ِ پهلوی را «روزنامج» می‌کند، جمع آن را هم «روزنامجات» می‌کند. یا گوارب فارسی را جوراب می‌کند. خیلی از کلماتی که ما الان داریم، دو مرتبه آنها را از عربی گرفته‌ایم. یعنی اصلش از خودمان بوده است، بعد به عربی رفته و معرب شده و بعد فضلای ما دورباره آن را گرفته‌اند.
ما هم می‌گوییم «عَطر» مفرس «عِطر» است که اگر بخواهیم عربی تلفظ کنیم، باید «ع» آن را هم حلقی بگوییم و «ط» آن را هم همینطور به صورت مطبقه یا مفخم. هیچ ایرانی‌ای نمی‌تواند اینطور تلفظ کند. پس ما حتی اگر بگوییم «عِطر»، باز هم آن را مفرس کرده‌ایم.

–  همینجا این سوال پیش می‌آید که وقتی یک واژه وام گرفته می‌شود، تغییراتی آوایی و حتی گاهی معنایی در آن به وجود می‌آید. ولی آن چیزی که شما فرمودید، درباره واژه‌هایی است که قرض گرفته شده و بعد تثبیت شده‌اند و جای خودشان را در فارسی پیدا کرده‌اند. با این حال نوعی اصرار آشکار و آگاهانه و تصنعی دیده می‌شود برای بازگرداندن تلفظ جا افتاده این کلمات به تلفظ به اصطلاح اصیل عربی‌شان. مثلا «عِدالت» را به اصرا می‌گوییم «عَدالت». آیا این می‌تواند توجیهی معناشناختی داشته باشد؟ مثلا آیا می‌توان گفت که «عَدالت» در مقایسه با «عِدالت»، چون در گفتمان و موقعیتی خاص به کار می رود، لابد باید معنای ضمنی متفاوتی داشته باشد؟ اگر اینطور است، چرا تلفظ آن را کاملا عربی نکنیم تا تفاوت معنایی‌اش هم بیشتر به چشم بخورد؟ «جَنوب» و «شِمال» هم از این دست است.

بگذارید سوال قبلی را که نیمه تمام ماند، تمام کنم و بعد به این سوال برگردم. آنجا صحبت این بود که یک دستگاه رسمی باید زبان را تثبیت کند و آن فرهنگستان است. می‌خواهم تاکید کنم که فرهنگستان باید تلفظ این کلمات بیگانه خواه عربی، خواه اروپایی را که وارد زبان فارسی شده و تلفظش تغییر کرده، مطابق عادات زبانی ما تثبیت کند و مهر صحت بر آنها بزند و بگوید که اینها درست است. یعنی یکی از کارهایش این است که بگوید تلفظ فارسی «عید» id و eyd و «عِطر»، atr  است. تلفظ عربی‌اش جور دیگر است. یا تلفظ فارسی قِمار و قُمار است. در مورد کلمات فرنگی هم همینطور. بایستی تثبیت کند و بگوید در فارسی «اِسپرت» درست است نه «سپرت» که ایرانی اصلا نمی‌تواند آن را تلفظ کند. همانطور که عده‌ای عربی دانها تصور می‌کنند که ما باید کلمات عربی را مثل عرب‌ها تلفظ کنیم، عده‌ای فرنگی‌دان‌ها هم تصور می‌کنند که ما باید کلمات اروپایی را مثل خود سخنگویان این زبان‌ها که خوشه صامت آغازی در کلماتشان دارند تلفظ کنیم. من می‌گویم هر زبانی یک عاداتی دارد که جزء قواعد و اصول و پایه‌هایش است. البته این قواعد ممکن است به مرور زمان عوض شود. ما در قدیم در زمان ساسانیان، خوشه صامت آغازین داشته‌ایم که تحول پیدا کرده است. فرهنگستان کارش این است که تمام این تلفظ‌ها را که تغییر یافته و عده‌ای اینها را دستاویز فضل فروشی و احیانا تحقیر دیگران می‌کنند تثبیت کند و این دکان را ببندد و بگوید فارسی اینها چیست.

–  آیا فرهنگستان با آن سیاست‌های زبانی‌اش بویژه از طریق واژه گزینی عملا می‌تواند از زبان فارسی، هم در برار چیرگی زبان‌های بیگانه حمایت کند، و هم این را جا بیندازد که وقتی عنصری وارد زبان شد و در آن حل شد، دیگر نمی‌توان آن را به موقعیت اولش برگرداند؟

فرهنگستان با واژه‌های غربی‌ای که وارد زبان فارسی شده کاری ندارد. یعنی با لغاتی مثل تلفن، تلویزیون، رادیو، تاکسی، اتوبوس، و نظایر آن کاری ندارد و اینها را فارسی می‌داند و نمی‌خواهد برای اینها معادل فارسی بسازد. اما در رشته‌های علمی که اساسا کار فرهنگستان در همین قسمت متمرکز است، فرهنگستان به واژه سازان کمک می‌کنند، یعنی استادان همان رشته‌ها هستند که واژه‌هایشان را به اینجا می‌آورند و می‌گویند این مفاهیم علمی وجود دارد و ما برای این مفاهیم، این الفاظ را پیشنهاد کردیم. پس فرهنگستان برای واژه‌های علمی واژه گزینی می‌کند. علت این هم که خود استادان به این نتیجه رسیده‌اند که برای واژه‌های فیزیکی باید معادل فارسی انتخاب شود این است که واژه‌های فیزیکی باید معادل فارسی انتخاب شود این است که واژه‌های علمی در زبان‌های انگلیسی و فرانسوی خوشه‌ای هستند. در نتیجه، با وندهای همان زبان‌ها به کار می‌روند. اگر قرار باشد اینها قرض گرفته شوند، صورت‌های دیگر آنها یعنی مشتقات آنها هم به دنبالشان می‌آیند. اگر یک واژه‌ای منفرد باشد، به جایی ضرر نمی‌زند، یعنی فقط «رادیو» یا یک «تاکسی» می‌آید و به جایی هم ضرر نمی‌زند. ولی وقتی که «کانداکت»، «کانداکتیو»، «کانداکتیویتی»، «کانداکتانس» را داریم، اگر قرار باشد که همه این ترکیبات با وندهای خود وارد زبان ما بشود، دستگاه ساختواژی، یک دستگاه صرفی و واژه سازی زبان فارسی مختل می‌شود و این نهایتا به مرگ زبان می‌انجامد. یعنی زبانی نتواند واژه بسازد و واژه هایش به آنچه هست منحصر شود، تدریجا یک زبان مرده می‌شود.

–  جناب استاد! پیش از این برای واژه‌هایی که در زبان مردم جا افتاده بودند هم معادل‌هایی از سوی فرهنگستان پیشنهاد شده و عملا این معادل‌ها بین مردم مقبول نیفتاده‌اند. مثلا به جای آکواریوم، «آبزی دان» پیشنهاد شده، یا به جای پارک «بوستان»، یا به جای استامپ «جوهرگین»، یا به جای اولتیماتوم «زنهاره». قبلا اینطور بوده. حالا شاید سیاست جدید شورای واژه گزینی این است که فقط برای واژه‌های علمی معادل وضع کند.

ببینید! یک موقعی مجلس شورای اسلامی تصمیم گرفت قانونی را وضع کند که طبق آن دستگاه‌های دولتی نباید هیچ واژه فرنگی به کار ببرند. این تصمیم عجولانه‌ای بود که یک عده غیر متخصص گرفته بودند و مشکلات عدیده‌ای را در دستگاه‌ها به وجود می‌آورد؛ مخارج هنگفتی را هم به آنها تحمیل کرد که نامه‌ها و مکتوبات را اگر کلمه فرنگی داشت، عوض کنند. این کار به هر حال، شدنی نبود و موجب آشفتگی می‌شد و بر می‌گشت به حالت اول. این بود که آقای حداد عادل که آن موقع رئیس فرهنگستان بود و هنوز به مجلس نرفته بود، وقت گرفت و به مجلس رفت و با نمایندگان صحبت کرد و آنها را متقاعد کرد که فقط کاربرد واژه‌های فرنگی‌ای که در فارسی معادل دارند یا فرهنگستان برای آنها معادل وضع کرده، مجاز نباشد. نتیجتا این مصوبه به این صورت در آمد. بعد دولت آمد یک لیستی را تقریبا هزار واژه تهیه کرد که در مکاتبات اداری به کار می‌رفت و این را به فرهنگستان داد و گفت برای اینها واژه بسازید. حالا اینکه اینها در عمل به کار می‌روند یا نه، ممکن است در نوشته‌ها آن را به کار ببرند و به جای بوفه بگویند «چینی جا»، یا به جای آکواریوم بگویند «آبزی دان» اما در گفتار مردم این کلمات جا نیفتد. به هر حال ما در پاسخ به یکی از خواسته‌های دولت بود که این کار را کردیم  و سعی کردیم از یک کار دشواری زای بزرگتری جلوگیری کنیم، و مشکل را به حداقل رساندیم. قبول دارم که در میان اینها تعدادی واژه جا افتاده فرنگی هم هست که دیگر در زبان مردم جا باز کرده و اشکالی هم ایجاد نمی‌کند.

– آیا همانطور که در حال حاضر از گونه معیار زبان فارسی در برابر هجوم زبان‌های غربی چنین حمایتی می‌شود، در برابر عربی هم حمایتی صورت می‌گیرد؟ یا عربی یک استثنا به حساب می‌آید؟

ابتدا سوالی را که قبلا بی پاسخ گذاشته بودم جواب می‌دهم و بعد می‌رسیم به این سوال. اولا اینکه آنجا پرسیدید آیا زبان فارسی می‌تواند در مقابل هجوم زبان‌های بیگانه مقاومت کند یا نه، و آیا می‌تواند از آنها تاثیر نپذیرذ؟ باید بگویم که جواب این سوال منفی است. برای اینکه ما الان در مقابل زبان نیرومندی به اسم انگلیسی قرار گرفته‌ایم؛ نه تنها ما بلکه همه‌ی زبان‌های جهان حتی زبان‌های قوی‌ای مثل فرانسه و آلمانی هم همین وضع را دارند. مفاهیم علمی بیشتر در جامعه انگلیسی زبان آمریکا تولید می‌شود. بیشترین کتاب‌ها و نشرییات علمی هم در آنجا چاپ می‌شود. کشورهای دیگر باید آنها را وارد کنند و به این زبان بخوانند. خواه ناخواه، مقدار زیادی لغات انگلیسی وارد این زبان‌ها می‌شود. یک مقداری هم ترجمه می‌شود، یعنی از زبان انگلیسی ترجمه‌های قرضی یا گرده برداری می‌کنند، یعنی از زبان انگلیسی الگوبرداری می‌شود. حتی زبان عربی هم مقدار زیادی ساخت‌های ترجمه‌ای دارد. زبان فارسی هم استثنا نیست. تا جایی که چاره پذیر باشد باید کوشش خود را بکنیم، مخصوصا در آن قسمت‌هایی که واژه‌ها خوشه‌ای هستند. ولی جاهای دیگری هست که تک واژه‌ها وارد زبان ما می‌شود و برای آن هیچ کاری هم نمی‌شود کرد و به زبان هم آسیبی نمی‌رساند، چون واژگان، روبنای زبان است؛ زیربنای زبان است، دستگاه آوایی و دستوری آن است. اینها آسیب نمی‌بیند. بنابراین، از دیدگاه من به عنوان یک دانشجوی زبان‌شناسی، اینها اشکالی ندارد. تا وقتی که یک زبان بیگانه به ساختار نحوی ما آسیب نرسانده مشکلی پیش نمی‌آید. به دستگاه آوایی و صرفی هم که نمی‌تواند آسیب بزند. ولی اگر کلمات بخواهند به صورت خوشه‌ای وارد شوند و بعد هم ساختار نحوی زبان ما عوض شود، آنجا جای نگرانی هست. پس فرهنگستان بیشتر نگران آن مفاهیم علمی‌ای است که واژه‌های آنها به صورت خوشه‌ای وارد می‌شوند. ولی این به آن معنی نیست که زبان انگلیسی به هیچ وجه بر زبان ما اثر نمی‌گذارد. کما اینکه می‌بینیم الان فرضا دستگاهی به نام کامپیوتر یا رایانه وارد جامعه ما شده و تمام اصطلاحات خودش را هم از انگلیسی آورده است: دانلود کردن، چت کردن، رایت کردن و غیره. ما فقط توانسته‌ایم واژه‌های «سخت افزار» و «نرم افزار» را بسازیم. برای «کامپیوتر» هم از زمان فرهنگستان دوم، «رایانه» را ساختند که تا حدودی جا افتاده. «ریزرایانه» و «ابررایانه» و «رایاسپهر» را هم از روی آن ساختند که این خودش کار خوبی بوده است. اگر اینها را هم نساخته بودند، مجبور بودیم باز انگلیسی‌شان را به کار ببریم. «تلفن همراه» به تدریج کلمه رسمی‌ای برای «موبایل» شد. در نوشتار هم «تلفن همراه» کلمه‌ای رسمی است. خوب این بد نیست. تصور کنید اگر به پیامگیر می‌خواستیم «انسرینگ ماشین» بگوییم، مردم کوچه و بازار و مثلا یک شاگرد بقال یا رفتگر شهرداری این کلمه را چه جور تلفظ می‌کرد؟ الان یک کلمه خیلی شفاف به صورت «پیامگیر» ساخته شده است. اوایل عده‌ای می‌گفتند «منشی تلفنی» ولی وقتی که فرهنگستان کلمه «پیامگیر» را به صورت رسمی ابلاغ کرد، دیگر همه می‌گویند «پیامگیر» و همه هم آن را می‌فهمند. message را هم می‌گوییم پیام کوتاه یا پیامک. جا افتادن این کلمات مدت‌ها طول می‌کشد. چنانکه «خودرو» در زمان رضا شاه وضع شد و در ارتش به کار می‌رفت ولی در خارج از ارتش به کار نمی‌رفت. اما رفته رفته «خودرو» و «خودروسازی» و امثال اینها دارد در جامعه جا باز می‌کند. جا افتادن واژه‌های جدید هم منوط به گذشت زمان است. فرهنگستان باید در بدو ورود واژه‌ها، در سر گمرک شعبه بزند و وقتی ابزار جدید یا کالایی می‌خواهد وارد شود، مثل بعضی از کشورها مانند فرانسه، بگوید که اول برایش معادل وضع کنید بعد آن را با آن اسم، وارد کنید، و بعد هم برایش تبلیغ کنید. اگر ما این قدرت را داشتیم و چنین کاری می‌کردیم و وقتی که فناوری‌های جدید می‌خواست وارد شود، برایش اسم می‌گذاشتیم و مثلا به فکس می‌گفتیم «دورنگار» می‌توانیم «دورنگاری» هم بسازیم و مثلا بگوییم این دستگاه کارش دورنگاری است. یعنی خود اهل زبان می‌توانند بدون نیاز به دستگاه رسمی، مشتقات این کلمات را با امکانات واژه سازی زبان فارسی بسازند.

زبان عربی حدود هزار و دویست سال بر زبان فارسی تاثیر عمیق گذاشته. این مورد یعنی تاثیر عربی بر فارسی از آن موارد استثنایی است که عربی حتی بعضی از واج‌های خودش را هم به زبان فارسی داده؛ در دستگاه صرفی زبان فارسی هم دخالت کرده و تقریبا نصف واژگاه ما را هم عربی کرده است و نه تنها ما، بلکه آن بخش از جهان اسلام که تحت تاثیر ایران بودند (چون زبان دوم جهان اسلام، فارسی بود و این زبان از یک طرف تا شبه قاره هند و از یک طرف تمام آسیای مرکزی را گرفته بود و از طرف دیگر به بالکان رسیده بود)، عناصر و کلمات عربی را با تلفظ فارسی گرفتند، مثلا زبان‌های ترکی آسیای مرکزی و ترکیه و زبان اردو و غیره. در هر حال این واژه‌های عربی، جزئی از زبان ما شده‌اند. فرهنگ غنی ما با همین زبان و با همین واژه‌ها بیان شده است. ابزار انتقال آن مفاهیمی که ما در فرهنگمان داریم همین زبان آمیخته است. شما مولوی را ببینید، سعدی و حافظ را نگاه کنید، عطار و سنائی و ناصرخسرو و دیگران را نگاه کنید، اینها همه با همین زبان نوشته‌اند. واژه سازی هم با همین زبان انجام گرفته است. مفردات افعال را از عربی گرفته‌ایم و از آنها یا با «-ییدن» یا با «کردن» فعل ساخته‌ایم. مثلا «فهم» را به «فهمیدن»، «رقص» را به «رقصیدن» و «بلع» را به «بلعیدن» بدل کرده‌ایم. این کلمات را در زبان خودمان هضم کرده‌ایم و از آنجا که فارسی، زبانی با رده تحلیلی است نه ترکیبی، کم کم بقیه مصدرهای عربی را که وارد شد با «کردن» ترکیب کردیم؛ فکر را دیگر «فکریدن» نکردیم، بلکه گفتیم «فکر کردن»، گفتیم «سعی کردن»، «استعمال کردن» و غیره. اما همراه با اینها تعدادی از ساخت‌های صرفی عربی هم وارد فارسی شد. مثلا از «فکر»، «تفکر» و «متفکر». در عوض اسم فاعل و اسم مفعول فارسی هم برای بعضی از آنها ساخته شد. مثلا در مثابل «بحث» و «بحث کردن» و «بحث شدن»، در فارسی «بحث کننده» و «بحث شده» و غیره، و حتی به جای «فهمیدن»، «فهم کردن» ساخته شد:

فهم سخن چون نکند مستمع / قوت طبع از متکلم مجوی

– رقصان را هم می‌توانیم بگوییم.

بله! حتی کلمه «رقاص» وقتی که وارد زبان فارسی شد، از آن «رقاصک» ساخته شد، و انواع و اقسام ترکیبات دیگری که می‌توانیم از این عناصر عربی بسازیم. آنچه که ما در دوره ساسانی برای اینها داشتیم به تدریح فراموش شد و لغات و اصطلاحات غربی جای آنها را گرفت. بعد هم ترکیبات زیادی با اینها ساخته شد.

بنابراین ما به اینها کاری نداریم. همه اینها جز زبان ماست. کما اینکه بیشتر لغات انگلیسی هم ماخوذ از لاتینی و یونانی و فرانسه است و هیچ استاد انگلیسی هم نمی‌آید بگوید این کلمات انگلیسی نیست.

– دیگر قابل انکار نیست که اینها با وجود اینکه از عربی آمده‌اند، جا افتاده‌اند و باید به کار برده شوند.

بله. جا افتاده‌اند و شناسنامه فارسی گرفته‌اند و تلفظشان فارسی شده و در یک شبکه معنایی – صرفی زبان فارسی وارد شده‌اند. برای نمونه، کلمات «سال»، «سنه»، «عمر» و «زندگی» را هم در نظر بگیرید. ما در اصطلاح رسمی تا پنجاه سال پیش می‌گفتیم «در سنه فلان». هنوز هم می‌گوییم «سنوات خدمت» یا «سنش چقدر است؟»، ولی می‌گوییم «سالش چقدر است؟». وقتی که این کلمات عربی وارد فارسی شده‌اند، از یک طرف می‌بینیم که جایشان را در اصطلاحات طوری باز کرده‌اند که هیچ وقت نمی‌شود معادل فارسی آن اصطلاح را به کار برد. مثلا وقتی کسی می‌میرد، می‌گویند «عمرش را داده به شما». ولی چون «عمر» را در فارسی می‌گوییم «زندگی»، اگر بگوییم «زندگی‌اش را داد به شما»، به کلی معنی دیگری می‌دهد. پس اینها وارد یک قلمروهای معنایی و حتی صرفی شده‌اند و با اینها ترکیباتی ساخته می‌شود. جای هیچ تردیدی نیست که ما نباید به اینها دست بزنیم. از طرف دیگر، تقریبا صد سال است که عربی تقریبا هیچ اثری در زبان فارسی نگذاشته است. عربی تا وقتی در فارسی اثر می‌گذاشت که ما علوم را از فرنگ نمی‌گرفتیم. به محض اینکه شروع کردیم به گرفتن علوم از فرنگ، دیگر زبان‌های فرنگی در فارسی تاثیر گذاشت. اول روسی بود، بعد فرانسه و حالا هم انگلیسی. عرب‌ها هم خودشان از آنها تاثیر گرفته‌اند. ما آنچه را که باید از علوم و معارف اسلامی بگیریم، گرفته‌ایم. نماز و روزه که فارسی است، ولی زکات و خمس و حج و احرام و تکبیر و اذان و اقامه و رکعت و سجده و امثال اینها را از عربی گرفته‌ایم و تمام شده. مفاهیم اداری هم خیلی‌هایش را بههر حال از قدیم گرفته بودیم: «دیوان»، «تدوین»، «مدون». هر چند که «دیوان» اصلش از پهلوی است و به عربی رفته و صرف شده و صورت صرف شده‌اش را هم ما دوباره گرفته‌ایم؛ مثل «روزنامه» که قبلا گفتم در پهلوی «روزنامگ» بوده و به عربی رفته و شده «روزنامج» و آن را با «-ات» جمع بسته‌اند و شده «روزنامه‌جات». بعد دو مرتبه برگشته به فارسی و به جای «روزنامه‌ها» می‌گوییم «روزنامه‌جات» و بعد هم به قیاس با این کلمه، «سبزیجات»، «کارخانه‌جات» و «اداره‌جات» را ساخته‌ایم. خلاصه اینکه یک پسوند عربی آمده و در فارسی جا باز کرده و زایا شده و به پسوند جدیدی تبدیل شده. ما با «ترشیجات» و «سبزیجات» و «شیرینی‌جات» چه می‌توانیم بکنیم؟

– کاری نمی‌شود کرد چون خیلی ریشه‌دار است، ولی دیگر به اینها اضافه هم نمی‌شود!

نه! اصلا! دارد کمتر هم می‌شود. گرایش جامعه این است که لغاتی را که می‌سازد با واژه‌های فارسی تبار بسازد. گرایش کلی جامعه این است. فرهنگستان هم به همین جهت در اساسنامه‌اش قید کرده که وقتی واژه‌ا ی می‌سازید، اول باید با ریشه‌های فارسی باشد؛ اگر نبود، با عربی‌های متداول؛ باز اگر نبود، با کلمات گویشی. یعنی فرهنگستان برای واژه‌سازی، سه درجه گذاشته است. بنابراین چون گرایش جامعه این است، الان خود همین استادان هم که واژه می‌سازند، می‌روند از ریشه‌های فارسی استفاده می‌کنند. پس عربی دیگر واژه‌ای به ما نداده. انقلاب هم ده تا واژه بیشتر به فارسی نداده: استکبار و مستضعف و طاغوت و امثال اینها. باز در همین مدت بیست و هشت ساله با اینکه گرایش ضد غربی وجود دارد، می‌بینیم که چقدر واژه از انگلیسی وارد زبان فارسی شده. بنابر این، ماباید به فکر این طرف باشیم و به واژه‌های موجود زبان هم به هیچ وجه دست نزنیم.

– استاد! به نظر می‌رسد که این سیاست‌های حمایتی از فارسی معیار نتیجه معکوس می‌دهد. یعنی به جای آنکه از فارسی در برابر هجوم واژه‌های بیگانه پاسداری کند، آن را بر ضد گویش‌های غیرمعیار تقویت می‌کند و باعث می‌شود که گویش‌هایی مانند گیلکی و غیره در مقابل فارسی معیار به سرعت رنگ ببازد.

این یک امر ناگزیر در همه جای دنیا است که گویش‌ها تحت تاثیر رسانه‌ها از بین می‌روند. دلیل اجتماعی‌اش هم این است که اگر کسی به زبان فارسی معیار تسلط داشته باشد، در همه جای کشور می‌تواد شغل بگیرد. ولی اگر کسی فقط گیلکی بداند، از گیلان که بیرون بیاید دیگر نمی‌تواند در تهران با دیگران ارتباط برقرار کند. یا حتی اگر لهجه شدید محلی داشته باشد، ممکن است دیگران به دیده خاصی به او نگاه کنند. در نتیجه، چون مردم زبان معیار را دارای پرستیژ و اعتبار اجتماعی می‌دانند، خودشان تمایل دارند که این زبان را اختیار کنند. بعضی‌ها پیش بینی کرده‌اند که گویش مازندرانی با اینکه پشتوانه قوی‌ای دارد، تا پنجاه سال دیگر از بین خواهد رفت. می‌گویند در منطقه وسیعی از مازندران مردم سعی می‌کنند در خانه با بچه‌هایشان به فارسی حرف بزنند و بچه‌ها دیگر مازندرانی نمی‌دانند. من خودم هم دیده‌ام که در آنجا مادران با بچه‌هایشان به فارسی حرف می‌زنند. خوب نتیجه این می‌شود که این بچه‌ها در همه جا حتی در بلوچستان می‌توانند به همین زبان حرف بزنند. ولی اگر فقط مازندرانی بلد باشند و به فارسی تسلط نداشته باشند، برایشان مشکل ایجاد می‌شود. اما کار زبان‌شناسان این است که هر چه زودتر این گویش‌ها و این گونه‌های فارسی را برای علم زبان‌شناسی و تاریخچه زبان‌های ایرانی، به کمک دستگاه‌های دقیق و با جزئیاتشان ضبط و تدوین کنند؛ قواعدشان را به دست بدهند.

– آیا می‌توانیم در مورد گونه معیار فارسی هم چنین نتیجه‌ای را صادق بدانیم؟ یعنی آیا می‌توانیم بگوییم همانطور که گویش‌ها در برابر زبان‌های معیار رنگ می‌بازند، زبان‌های معیار هم در مقابل آن گونه جهانی که شما گفتید انگلیسی است، رنگ می‌بازند؟

بله. در مورد زبان‌های معیار ملی هم این وضع پیش خواهد آمد. احتمالا آثاری هم از آن ظاهر شده است، به این صورت که مثلا ما الان می‌بینیم در کشور آلمان که خیلی هم نسبت به زبانشان متعصب هستند و حتی برای تلفن و تلویزیون هم از ریشه آلمانی واژه ساخته‌اند، وضع طوری شده است که دانشجویان دکتری دانشگاه‌ها آنقدر به زبان انگلیسی مسلط هستند که ترجیح می‌دهند رساله‌هایشان را هم به این زبان بنویسند تا آمریکایی‌ها و سایر انگلیسی زبان‌ها هم بتوانند آن را بخوانند. اگر به آلمانی بنویسید، دیگر آنها نمی‌توانند این کتاب‌ها را بخوانند. این گرایش در جامعه علمی به وجود آمده. در ایران هم گاهی جرقه‌هایی دیده می‌شود که بعضی‌ها می‌گویند ما هم زبان علمی‌مان را انگلیسی بکنیم که دانشجویانمان راحت شوند. اگر یک روزی صد سال – دویست سال دیگر، ارتباطات جهانی طوری بشود که زبان انگلیسی (یا هر زبان دیگری) کاملا مسلط شود، قدرت نظامی و فرهنگی و چیزهای دیگر هم ممکن است پشت سرش بیاید. اگر طوری بشود که همه ببینند اگر انگلیسی بدانند همه جا جایشان است، خوب همه سعی می‌کنند آن را یاد بگیرند و ممکن است دستگاه‌های آموزش و پرورش کشورهای مختلف هم سعی می‌کنند از دوره ابتدایی انگلیسی را پا به پای زبان‌های مادری آموزش بدهند که این به معنی مرگ سایر زبان‌هاست. یعنی یک زبان واحد جهانی ایجاد می‌شود. منتها الان با وضع کنونی در قرن بیستم و بیست و یکم، که مسئله سلطه اقتصادی و نظامی در جهان مطرح است و عده‌ای هم دارند با آن مبارزه می‌کنند، به دنبال این مبارزه سعی دارند زبان‌های ملی را هم تقویت کنند و آن سلطه را کمی خنثی کنند. ولی اگر قدرت‌های جهانی به جایی برسند که دیگر نخواهند سلطه پیدا کنند و با ملت‌ها هم با تسامح و مساهل برخورد کنند، احتمال دارد که در جریان این جهانی شدن، یک زبان جهانی هم ایجاد شود. منتها تا وقتی که این برخوردهای قهرآمیز هست، مقاوت هم هست و چنین اتفاقی نمی‌افتد
برگرفته با تلخیص از: مجله بخارا، شماره ۶۳

  • 0

    Overall Score

  • ‎رتبه‌بندی خوانندگان‫:‬0 Votes

هم‌رسانی

‎دربارهٔ حسین صافی

احتمالا به این‌ها نیز علاقه‌مندید:

2 comments on “فارسی شناسی در گفتگو با دکتر علی اشرف صادقی

  1. آرش
    ۲۱ فروردین ۱۳۹۱ at ۱۶:۴۰

    این مردک فقط بلد است دسمال کشی حداد را بکند. همین . علی اشرف یعنی دسمال کش.

  2. آرش
    ۲۱ فروردین ۱۳۹۱ at ۱۶:۴۵

    علی اشرف بهتر است در مورد دزدی های خود هم بنویسد اینکه چه گونه یادداشتهای دکتر تفضلی را دزدید و بعد مقاله اش کرد .البته به اسم خودش. بهتر است نقدهایی که برکتابهای او نوشته شده است حتما بخوانید هم خودش بی سواد است هم ان هایی که دور او حلقه زده اند و جمیعا از آخور حداد می خورند

دیدگاه شما چیست؟

Your email address will not be published. Required fields are marked *