گفتار و خط فارسی در گفتگو با دکتر محمدرضا باطنی

– برای خارج کشوری‌ها در معرفی زبان فارسی به غیر ایرانی‌ها چه واژه معادلی گویاتر و درست‌تر است. آیا ذکر Persian Publication (یعنی نشریه برای ایرانیان فارسی زبان است) درست است یا باید بگوییم Farsi Publication (یعنی این نشریه برای جامعه فارسی زبان است) که آن وقت ممکن است مثلا ترک‌های ایرانی که زبان اصلی‌شان ترکی است را در بر نگیرد؟

وقتی شما Persian می‌گویید و نه Farsi، یک گستره بسیار زیادی را در بر می‌گیرد و اتفاقا دکتر یارشاطر اول کسی بود که مخالف بود با اینکه بگوییم Farsi، چون ذکر «Farsi» جغرافی بسیار کمی را در بر می‌گیرد در حالی که از لحاظ سابقه تاریخی برای فارسی‌زبانان اگر بگوببم Persian تمام جاهایی که فارسی زبان هستند مثل افغانستان و تاجیکستان و حتی آن‌ها که زبان مادری‌شان غیر از فارسی است را هم در بر می‌گیرد. حتی اینکه شما بگویید Farsi چون به منطقه خاصی که فارس هست اشاره دارد این برای خود ما هم خوشایند نیست چون ما آن‌هایی را هم که فارسی را با لهجه خاصی صحبت می‌کنند، ندیده گرفته‌ایم.

– در مورد خط و دستور نوشتن آن، افراد صاحب نظر عقاید و سلیقه‌های متفاوت دارند. برای افراد عادی چگونه مشخص می‌شود که چه کسی درست‌تر می‌گوید و از چه کسی باید پیروی کنند؟ به عنوان مثال یکی می‌گوید نگوییم «در» بگوییم «درب» و یا نگوییم «مرداد» بگوییم «اَمرداد» و از این گونه موردها.

بحث کلی هست در زبان‌شناسی و یا در زبان‌شناسی ایرانی به نام درست و غلط. هیچ مرجعی نمی‌تواند بگوید که من تعیین می‌کنم که چه درست است و چه درست نیست، برای اینکه تا آنجا که به زبان مربوط می‌شود زبان معنی خودش را می‌رساند و حرکت می‌کند. مردم واژه می‌سازند، لغت می‌سازند، خیلی از این‌ها وارد زبان می‌شوند، خیلی‌ها بعد از مدتی به عنوان زبان عامیانه از بین می‌رود. منت‌ها خط و زبان نوشتاری به اصطلاح همیشه محافظه‌کارتر است و دیرتر حرکت می‌کند. الان مثلا ما می‌گوییم «می‌گم» ولی اگر آن را بخواهیم بنویسیم می‌شود «می‌گویم»، بنابراین در مورد خط همه جای دنیا همین طور است و خط از گفتار عقب است. مثلا ما می‌گوییم «پنش‌تا» که هست «پنج تا». شما اگر که با هر فارسی‌زبانی صحبت بکنید و دقت کنید می‌بینید کسی نمی‌گوید «اجتماعی»؛ یا می‌گویند «اشتماعی» یا «اژتمایی»؛ با شین می‌گویند یا با ژ. به هر حال این‌ها معمولا چیزهایی است که در زبان پیش می‌آید. خط انگلیسی را اگر نگاه بکنید الان بیان کننده تلفظ زبان انگلیسی نیست. مثلا کلماتی هستند که املای خاصی دارند که زمانی آن طور تلفظ می‌شده ولی الان دیگر آن طور تلفظ نمی‌شود ولی شکل نوشتاری‌اش همان طور باقی مانده. کشورهایی هستند که به دلایل خاصی توانسته‌اند، یعنی این جرئت را داشته‌اند که خطشان را عوض کنند، یعنی اینکه خطشان را با گفتار هماهنگ کنند. مثلا در زبان آلمانی خواندن آن چیزی که نوشته شده با آن چیزی که گفته می‌شود خیلی فرق ندارد، در فنلاند همین طور، در اسپانیا و ایتالیا هم همین طور؛ این‌ها کشورهایی هستند که بعد از جنگ، خطشان را اصلاح کردند و فاصله بسیار زیادی را که بین گفتار و نوشتار بوده از بین برده‌اند، ولی انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها، به زبان‌شان گذشته از مسئله ارتباط و این قضایا خیلی علاقه دارند و حاضر نیستند آن را تغییر بدهند. بنابراین مسئله تغییر خط یک مقدار زیادی به روحیه ملت‌ها مربوط می‌شود و یک مقدار به نیازشان. انگلیسی‌ها الان دیگر هیچ نیازی نمی‌بینند که خطشان را عوض کنند و حتما می‌گویند هر کس خواست یاد بگیرد، اما آمریکایی‌ها در مورد اینکه فاصله خطشان را با گفتار کم کنند حساس‌تر هستند و آماده‌تر، مثلا Right و Night و کلماتی مثل این‌ها را می‌نویسند Nite همان طور که خوانده می‌شود …

خیلی از این‌ها مردمان راحتی هستند که این سنت را رایج کردند و این فرم خط را درست کردند. اما در مورد خط فارسی، اصلا مسئله چیز دیگری‌ست چون ما اصلا خطمان معلول است. برای مثال حرف غین را در نظر بگیرید؛ ما یک غین اول داریم یک غین وسط داریم یک غین آخر چسبان داریم و یک غین آخر تنها. حالا اگر شما بخواهید کل کلماتی که دارای اینجور ساختار هستند به هم بچسبانید، ولی خیلی از حرف‌ها مثل و، د، ذ، ر … این‌ها به هم نمی‌چسبند. بنابراین شما توجه کنید این مشکل اصلا در ذات این خط هست و این طور نمی‌شود که سیستمی درست کرد. مطلب دیگری هست و آن اینکه معمولا نمی‌دانم چرا مدعی خط در ایران خیلی زیاد است، هر کسی یک شیوه خطی برای خودش درست می‌کند. مثلا یک نویسنده که سرش به تنش می‌ارزد یک شیوه خاصی برای خودش درست می‌کند. ولی مردم دنبال این نیستند که چیزی را جا بیندازند و از نظریات شخصی خود چشم بپوشند و یک لغت را که یک نفر ساخته و در عام به کار برده می‌شود، جا بیاندازند. اگر کسی دلش برای زبان فارسی بسوزد باید این لغت را هل دهد تا جا بیفتد؛ مثلا برای Process، فرایند درست شده. می‌آیند می‌گویند Process، فرایند نیست، فراشد هست یعنی تازه می‌آیند آن لغت را به هم می‌ریزند و آشوبی به پا می‌کنند. حکایت این است که «به شتر گفتند که گردنت کجه گفت آره ولی آخه من کجام راسته». نقل داستان مملکت ماست.

فرهنگستان هم که روی خط کار می‌کند این طوری است که یک عده که کارشناس هستند می‌نشینند در کمیسیون کوچک‌تری کار می‌کنند و تمام ابعاد قضیه را در نظر می‌گیرند. بعد این کار باید به تصویب هیئت کلی فرهنگستان برسد و آن هیئت کلی خارج از ذهن هستند، بنابراین تمام زحمات این‌ها را خط بطلان می‌کشند، یا تمام نظریاتی را که آن‌ها داده‌اند عوض می‌کنند.

ما در نوشتن همین فرهنگ [انگلیسی به فارسی] بارها سعی کردیم که از خط فرهنگستان یعنی از شیوه نگارش فرهنگستان پیروی کنیم تا یکنواختی به وجود آید، اما وسط کار متوجه شدم که آن‌ها شیوه خودشان را عوض کرده‌اند. اول گفتند که تمام «ها»ی جمع را جدا بنویسید، مثلا «کتاب‌ها» را. وقتی ما شروع کردیم، گفتند نه، «آن‌ها» و «این‌ها» استثنا هستند…

– برای من هم که کارم ویراستاری است کمی قضیه گیج کننده است که بالاخره باید این گونه کلمات را به هم چسباند یا جدا نوشت یا نیم‌فاصله داد…

قضیه دو جور است: یکی سرهم نویسی است که مثلا شما می‌نویسید دانشرایعالی، یعنی همه این‌ها را به هم می‌چسبانید. یکی با فاصله نویسی هست، یعنی می‌نویسید دانش‌سرای‌عالی، یعنی در واقع باید یک کلمه خوانده شود.

مثلا «شناخته‌شده»؛ به عنوان صفت اگر فاصله «شناخته» و «شده» زیاد بشود کلمه تبدیل به فعل می‌شود، بنابراین این‌هایی که به عنوان صفت به کار می‌روند به قول شما حتما باید این نیم‌فاصله را داشته باشند یا به قول ما بی‌فاصله نوشته شوند یعنی نه سر هم.

– البته ما هم مایلیم این‌ها را رعایت کنیم، ولی محدودیت‌هایی که نرم‌افزارهای مختلف دارند به ما اجازه نمی‌دهند هر کاری می‌خواهیم بکنیم. مثلا در مورد استفاده از نیم‌فاصله حتی اگر در صفحه‌بندی برای چاپ روی کاغذ دچار مشکل نشویم، برای گذاشتن در اینترنت مشکل پیدا می‌کنیم و نیم‌فاصله‌ها به هم می‌چسبند و ما مجبور می‌شویم که نیم‌فاصله را فراموش کنیم تا دچار مشکل بیشتر نشویم.

خوب این محدودیت‌های کامپیوتری را فعلا نمی‌شود کاری‌اش کرد… در هر حال این روند کلی بی‌فاصله‌نویسی مهم است.

– به سرهم‌نویسی اشاره کردیم بگذارید این را هم بپرسم. در مورد سرهم بودن «به» چطور مثل «به‌راستی»، «به‌ویژه» و …

ببینید «به» گاهی به یک کلمه می‌چسبد و یک صفت درست می‌کند مثل «بنام» یعنی معروف، «بجا» یعنی به موقع، «بهنگام» و … این‌ها جداشدنی نیست، اما در مورد بقیه موارد مثل «به‌راستی»، «به‌و‌‌یژه»، «به‌خصوص» ما این‌ها را با همان نیم‌فاصله می‌نویسیم یعنی معمولا جدا هست، مگر اینکه با کلمه یک صفت به جود بیاورد. نکته‌ا‌ی که باید به آن توجه داشته باشید در زبان فارسی مرز بین صفت و اسم و قید بسیار مرز مشخصی نیست، مثلا می‌گوییم «تازه چه خبر» می‌گویید «تازه‌ها پیش شماست». خب «تازه‌ها» اینجا جمع بسته شده، پس اسم است. در جای دیگر می‌گویید «من امروز میوه تازه خریدم» اینجا «تازه» صفت است. در جای دیگر می‌گوییم «تازه از راه رسیده» اینجا «تازه» قید است. یعنی آن مرز مشخصی که معمولا در زبان انگلیسی و فرانسه بین اسم و صفت و قید قست، در زبان فارسی نیست و بستگی به نوع مصرف دارد. مثلا می‌گوییم فلانی آدم «بخصوصی» است (البته کمتر به کار می‌رود. معمولا می‌گوییم آدم خاصی است) در اینجا «بخصوص» صفت است ولی در جایی می‌گوییم «همه بیایند به‌خصوص تو» که قید می‌شود، یعنی شناختن اینکه چی اسم هست و چی صفت و چی قید، به بسامدش بستگی دارد و نه به مقوله. از نظر مقوله خیلی خیلی مشکل است.

– یکی از مشکلات دیگر خط فارسی این است که اصوات در آن نیست و یا همزه، این مشکل را چطور می‌شود حل کرد؟

ما این پیشنهاد را به فرهنگستان داده بودیم که چون این کسره اضافه یکی از عناصر بسیار فعال نقل فارسی است، می‌باید در زنجیره خط فارسی وارد شود. مثل «خانه‌ی من»، یا «کتاب ِ حسن». در همان سخنرانی دانشگاه تورنتو من مثالی زدم و گفتم ما ممکن است بگوییم «اغلب، مردم این طور فکر می‌کنند» که می‌شود people often یا بگوییم که «اغلب ِ مردم این طور فکر می‌کنند» که می‌شود most people و خوب این اگر مشخص نباشد، ما تا آخر جمله را می‌خوانیم و بر می‌گردیم می‌بینیم که جمله ما غلط است، و یا اینکه تعبیر ما از جمله کلا اشتباه می‌شود. بنابراین یکی از گرفتاری‌های ما همین است. همزه‌ای هم که روی مثلا «خانه ٔحسن» می‌آید، همزه نیست بلکه «ی» کوتاه شده است. حالا خیلی‌ها اصرار دارند که این همزه را بردارند و به جایش «ی» بگذارند.

– حالا ما این امکان را نداریم که در کار با کامپیوتر همزه بگذاریم و در صورت استفاده از آن ممکن است در چاپ یا گذاشتن در اینترنت با نرم‌افزاری که ما استفاده می‌کنیم اشکالاتی پیش بیاید. برای اینگونه کلمات ما چی باید بکنیم آیا باید «ی» کنارش بگذاریم؟

برای شما که ویراستار هستید این خیلی کار مشکلی است … بعضی از ناشرها یک شیوه خط فارسی را انتخاب کردند و دیگر همان کار را انجام می‌دهند مثل گذاشتن «ی» ولی بعضی‌های دیگر این کار را نمی‌کنند. بعضی از نویسنده‌ها هستند که اصرار دارند که اگر این خط ما را نمی‌توانید بزنید اصلا چاپ نکنید. این‌ها آن قدر حساس هستند که اصلا حاضر نیستند مطالب‌شان به حالت دیگری چاپ شود و یا کسی در کارشان دست ببرد مثل آقای آشوری. بعضی از ناشرها شیوهای را انتخاب کرده‌اند که اگر نویسنده‌ای اصرار کند که مثلا می‌خواهم همین طوری چاپ شود آن‌ها همان طور چاپ می‌کنند، مثلا می‌گویند کلمه «آئین» را بنویسید «آیین» و یا بعضی کلمه‌های عربی مثل «مسائل» که کاملا عربی است، این نویسنده‌ها می‌گویند برای ما بنویسید «مسایل».

– حالا که آقای زرهی اینجا هستند من باید بگویم که سردبیر ما با کلمه «می‌گردد» خیلی مشکل دارند و به محض برخورد با این کلمه آنرا تغییر می‌دهند …

«می‌گردد» الان قدیمی شده. در زبان فارسی، بر خلاف انگلیسی از تکرار یک کلمه خیلی پرهیز دارند. چون فارسی زبان‌ها دوست ندارند یک کلمه مانند «کردن» را زیاد به کار ببرند، از کلماتی مانند «نمودن»، «می‌گردد» و … کمک می‌گیرند که البته احتیاجی به این کار نیست و فارسی زبان‌ها باید این عادت را کنار بگذارند و اگر جمله‌ای نیاز دارد شش تا «کردند» هم پشت هم بیاید، استفاده کنند و تکرار یک کلمه هیچ مشکلی ایجاد نمی‌کند. مثلا در زبان انگلیسی ده بار می‌گویند I I I ولی در زبان فارسی اگر کلمه‌ای تکرار شود آن را یک ایراد می‌دانند و مثلا اگر در یک جمله از کرد استفاده کردند، در جمله بعدی اگر بخواهند بگویند «گرم کرد» می‌گویند «گرم نمود» و این یکی از چیزهایی است که اصلا بد نیست و اشکالی ندارد و یک نیاز زبان است.

– زبان روزنامه‌ها و رادیو تلویزیون در ایران امروز را چطور می‌بینید؟

رادیو، تلویزیون را که من اصلا گوش نمی‌دهم. روزنامه‌ها را هم زمانی می‌خواندم، از بعد از اینکه داستان‌هایی پیش آمد آن‌ها را هم دیگر نمی‌خوانم و وقتی که از جلوی دکه روزنامه‌فروشی رد می‌شوم فقط تیترها را نگاه می‌کنم. اما در هر حال، هر نوع حکومتی که سر کار بیاید با هر دیدگاه‌هایی که داشته باشد، مقداری لغت با خودش درست می‌کند. یعنی خواهی نخواهی به وجود می‌آید. فرض کنید اصلاح‌طلب‌ها که آمدند تعداد زیادی واژه با خودشان آوردند. مثلا بعد از اینکه آقای خاتمی امید همه را مایوس کردند لغتی در فارسی درست شد به عنوان «فرصت‌سوز» یا «فرصت‌سوزی». این «فرصت‌سوزی» چیزی است که با این وضعیت سیاسی ملکت وارد شده یعنی که تمام امکانات را از دست می‌دهند بعد می‌روند می‌نشینند و می‌گویند ای داد بیداد عجب چیزی شد. کلا می‌توانم بگویم نثر فارسی بر خلاف تصور بعضی‌ها رو به بهبود است. البته بستگی دارد به اینکه کی مقاله بنویسد، ولی برآیند کلی‌اش رو به بهبود است. ترجمه‌ها خیلی افتضاح است، به خاطر اینکه عده زیادی که فارغ‌التحصیل می‌شوند، مخصوصا از رشته‌های مترجمی، عوض اینکه بروند سراغ رمان‌های سبکتر و چیزهایی که می‌فهمند، می‌روند سراغ یک چیز پیچیده که بعد از پس‌اش بر نمی‌آیند و وسطش گیر می‌کنند و خراب می‌کنند و این می‌شود که ترجمه‌ها خوب در نمی‌آید. البته ترجمه‌های علمی دارد بهتر می‌شود. روی هم رفته، من با نگاه مثبت نگاه می‌کنم.

– آقای پارسا بناب در مقاله «مضمون مسئله ملی و پدیده پانایسم در ایران» می‌نویسد: «در واقع، شوونیسم ملی حاکم بر بخش بزرگی از ادبیات و فرهنگ کنونی ایران، ادعا می‌کند زبان‌های بلوچی، لری، کردی و … زبان نبوده بلکه لهجه‌های محلی زبان فارسی هستند، و یا اینکه ترکی آذری، ترکی ترکمنی و عربی، زبان‌های بیگانگان بوده و توسط اعراب و مغولان بر مردم ایران تحمیل شده‌اند. این نویسندگان ایرانی بودن را با آریایی بودن و تکلم به زبان فارسی یکی دانسته و اشتراک ملی را با اشتراک کشوری یکسان تلقی می‌کنند. آنها تلاش می‌کنند تا در اذهان مردم، تک زبانی را نشانه وحدت ملی قلمداد کنند و زبان رسمی را هم، چون واحد پول رسمی، نشانه هویت ایرانیان بدانند.» نظر شما به عنوان زبان‌شناس در این خصوص چیست؟

خوب این حرف ایشان کلا درست است. یعنی اینکه اولا کردی، ترکی و امثال این‌ها زبان‌های تمام عیار هستند و اطلاق گویش یا اصلا لهجه به کلی غلط است، برای اینکه لهجه فقط یک اختلاف تلفظی است مثل لهجه اصفهانی در مقابل لهجه یزدی. اگر من با یک فرد، تاجیکی صحبت کنم هیچ مشکلی در درک زبان او که از کشور تاجیکستان هست ندارم به جز چند کلمه که بپرسم منظورش چیست. یعنی ارتباط مختل نمی‌شود. بنابراین ما به این می‌گوییم لهجه. ولی وقتی بین ۶۰ درصد یا بالای آن ارتباط مختل شود به آن می‌گوییم گویش که تقریبا می‌فهمم که طرف چی می‌گوید ولی ارتباط کامل برقرار نمی‌شود. مثلا اگر یک گیلک بیاید با من صحبت کند، من متوجه نمی‌شوم چه می‌گوید. پس من می‌گویم که این یک زبان است، گیلکی زبان است، مازندرانی زبان است، کردی، ترکی زبان هستند. اما داستان اینکه این‌ها اول چه زبانی داشتند، امر دیگری است. در جلسه دانشگاه تورنتو یکی از آقایان سوال کرد آیا یک زبان، غیر از اینکه گویندگانش از بین بروند، به نحو دیگری هم می‌تواند بمیرد؟ بله. بسیاری از کشورهای شمال آفریقا که الان جزو عرب محسوب می‌شوند (مثلا مصر و بخش‌های بزرگی از عراق) این‌ها اصلا عربی صحبت نمی‌کردند. وقتی اسلام بر این‌ها غالب شد و به اصطلاح استیلای عرب بر این کشورها ماندگار شد، زبان این‌ها عربی شد و این‌ها شدند یک ملت عرب. بنابراین، اینکه در آذربایجان یک وقتی، گویشی از زبان فارسی صحبت می‌شده و بعدا ترکی آمده این یک بحث تاریخی است. آنچه که بالفعل است، زبان ترکی است و زبان ترکی هم یک زبان است. زبانشناسان اصطلاحی دارند که به آن می‌گویند Linguistics Islands یعنی جزیره‌های زبانی، یعنی ممکن است که در یک دهات آذربایجان مردم ترکی حرف نزنند و آذری قدیم را صحبت کنند، همین طور که مثلا در مصر هم گروهی هستند که زبان‌های قدیمی را هنوز می‌دانند و بلدند و تکه تکه به صورت یک جزیره‌های زبانی باقی مانده‌اند. بنابراین این دو بحث متفاوت است. اینکه الان ترکی یک زبان هست یا نه، جواب مثبت است؛ و اینکه روزی خطه آذربایجان به زبانی از ریشه ایرانی صحبت می‌کرده، آن هم درست است. اما این دو قضیه متفاوت است.

– در مورد بخش آخر گفته آقای بناب نظرتان چیست؟ اینکه بعضی‌ها تک زبانی را نشانه وحدت ملی قلمداد می‌کنند و تنوع زبانی را مخالف با این وحدت می‌دانند؟

اصلا تصور یک کشور و یک زبان بیشتر صورت یک استثنا دارد تا یک قاعده. شما کمتر جایی را پیدا می‌کنید که یک زبانه باشند. مثلا در انگلستان در ایالت ولز مردم ولزی صحبت می‌کنند و انگلیسی را هم می‌دانند ولی به هر حال زبان رسمی برای اینکه یک ملت تلقی شوند، انگلیسی است و آن‌ها می‌توانند آن را صحبت کنند. در کشوری مثل کانادا دو زبان رسمی هست: انگلیسی و فرانسه. شما به هر زبانی که می‌خواهید صحبت کنید ولی وقتی می‌خواهید با یک اداره دولتی مکاتبه کنید، باید نامه‌تان را به یک زبان بنویسید.

– یعنی به نظر شما در کشوری مثل ایران، آن‌ها که زبان مادریشان غیر از فارسی است، باید فارسی را به عنوان زبان دوم یاد بگیرند.

نه، زبان فارسی را باید به عنوان یک زبان اصلی یاد بگیرند. به نظر من در دراز مدت راه حل ایران و کشورهایی مثل ایران، دولت‌های فدرال است که این‌ها هر کدام در نظام آموزشی، نظام تعلیم و تربیت و شهرداری و نظایر این باید مستقل شوند و مسائل کلی مثل سیاست خارجی و دارایی باید در دست دولت مرکزی باشد. من فکر می‌کنم تمام کشورها یک روز به این شکل خواهند شد. در ایران هم همین طور است.

حالا به عنوان مثال، اگر بلوچ‌ها دلشان نمی‌خواهد که جزو ایران بمانند من شخصا هیچ دلیلی نمی‌بینم که آن‌ها را زور کنیم که حتما جزو ایران بمانند. خیلی‌ها فکر می‌کنند که اگر این اتفاق بیافتد آسمان به زمین می‌آید، در حالی که من این طور فکر نمی‌کنم. اگر یک دولت و ملتی صاحب پرستیژ باشد، اصلا افرادش دلشان نمی‌خواهد به کشور همسایه بچسبند. مثلا در کشوری مثل سوئیس چندین زبان صحبت می‌شود: آلمانی، ایتالیایی، فرانسه و … حالا اگر از شخصی در آنجا پرسیده شود کجایی هستی، اصلا نمی‌خواهد بگوید که من آلمانی هستم، بلکه می‌گوید من سوئیسی هستم. چون اعتبار سوئیس یا هم تراز آلمان است، و یا اگر بالاتر نباشد، کمتر از آن نیست.

اگر منطقه بلوچستان ما منطقه آبادی بود و سرمایه گذاری به اندازه کافی می‌شد و به آبادانی مثلا فارس بود، هیچ کس دلش نمی‌خواست برود به آن طرف مثلا پاکستان. ولی حالا که نیست، اشتیاقی دارند که فامیل آن‌ها که آن طرف هستند با اینکه این طرف هست ملحق شوند و … این مسائل مربوط می‌شود به اینکه رونق مملکت چقدر باشد و احساس تعلق مردم به مملکت چقدر، و این را به زور نمی‌توان به وجود آورد.

کسانی که در مورد تک زبانی افراط می‌کنند، اگر خودشان هم به حکومت برسند می‌بینند که باید یک زبانی باشد که مردم بتوانند با هم ارتباط برقرار کنند، و هیچ راه دیگری نیست.

برگرفته با تلخیص از: مجله بخارا، شماره ۶۳

  • 0

    Overall Score

  • ‎رتبه‌بندی خوانندگان‫:‬0 Votes

هم‌رسانی

‎دربارهٔ فرح طاهری

احتمالا به این‌ها نیز علاقه‌مندید:

دیدگاه شما چیست؟

Your email address will not be published. Required fields are marked *