تَرهی نو دَر اَندازیم

«من چند پیشنهاد درباره‌ی خط فارسی دارم:

۱- لطفاً واکه‌هارا بگذارید.

۲- یک راهی برای نشان دادن «اضافه» پیدا کنید.

۳- فقط یک نشانه برای تمام حروف هم‌صدا بکار ببرید.»

این شاگرد من که اسمش الیسابت است (اشتباه نکرده‌ام، الیزابت نیست.) تازه دو ماه است که فارسی می‌خواند. دو ماه ناقابل! او چندین زبان می‌داند ولی مقاله‌های باطنی و آشوری و… را نخوانده و زبان‌شناسی هم نمی‌داند. مشکلاتی که در آموختن زبان فارسی داشته او را به این نتیجه رسانده است.

حرف او مرا به فکر واداشت. راستی چه طور دردی که حتا با دانش دوماهه‌ی زبان فارسی به راحتی قابل تشخیص است و چندین دهه است که زبان‌شناسان ما با آن کلنجار می‌روند هنوز درمان نشده است و تازه بدانجا رسیده‌ایم که پیش کسوتانمان بگویند «خط فارسی معایب ذاتی دارد و به هیچ نوع سامان‌پذیر نیست»؟! (باطنی، مصاحبه با بی‌بی‌سی، خط فارسی را نمی‌توان اصلاح کرد)

من دلم می‌خواهد قرن بیست و یکمی فکر کنم. دوست دارم فکر کنم دردی نیست که درمان نشود. دوست دارم فکر کنم شاید زبانمان معایب ذاتی ندارد، ماییم که معایب ذاتی داریم. تسلیم و بی‌تفاوتی معایب بزرگی هستند. ما مثل آدم‌هایی هستیم که یک عمر با یک درد موروثی زندگی کرده‌اند، آنقدر که دیگر حسش نمی‌کنند. دیگر اهمیت نمی‌دهند اگر بقیه هم دچار این درد شوند و چه بسا که حتا دوستش دارند.

درست است! «اصلاح خط کار آسانی نیست. زیرا گذشته از اشکالات فنی، موضوعی است که درباره‌ی آن سوءتفاهمات زیادی وجود دارد و با احساسات شخصی و ملی افراد برخورد پیدا می‌کند. مساله اصلاح خط امری است زبان‌شناسی، اقتصادی، اجتماعی، روانی، ملی و آمیختگی این جنبه‌ها بحث آن را در هر کشوری به جدالی پرهیجان تبدیل می‌کند.» (باطنی، معایب خط فارسی)

ولی امروز من که از بچگی این حرف‌ها را شنیده‌ام، به یمن همین حرف‌ها، برای اصلاح زبان آماده‌ام. برای هرگونه اصلاحی. نه تنها گذاشتن «اضافه» و «واکه‌های کوتاه» که برای تغییرات بزرگتری هم آماده‌ام. من که ناگزیر، سال‌های بچگی‌ام پر از کابوس «قسطنطنیه‌ها» بوده است و بسیار شب‌ها تا صبح بد خواب بوده‌ام که نکند فردا سر امتحان «لذت» را با «ز» بنویسم و یک نمره سر لذتی که عذاب شده از دست بدهم و معلم و مادر و پدر بر سرم بکوبند که شاگرد خوبی نیستم. من که برای قبول شدن در کنکور رشته‌ی ادبیات مجبور بوده‌ام یک لیست از کلمات مشابه را حفظ کنم، چرا که برای من تعیین کرده بودند که شایسته ادبیات خواندن نیستم، اگر صواب را از ثواب تشخیص ندهم و ندانم تفاوت امل با عمل چیست. بازی بوده است انگار!

من آماده‌ام.

من که این همه انرژی صرف کرده‌ام، اگر حروف را هم عوض کنید مشکلی نخواهم داشت: هنوز”اَزاب دادن مزلوم، اَملی مزموم خواهد بود و در زمن قول می‌‌دهم از همیرا نوشتن اسمم دچار تقییر هویت نشوم و وقتی دچار قربت شدم، به قربت فکر نکنم”. شاید سرگیجه بگیرم ولی راهم را پیدا خواهم کرد. شاید اگر مزموم بودن اَزاب مزلوم ” حالم را بد کرد من هم دچار تب سره نویسی شوم و “به نکوهیده بودن شکنجه ستمدیدگان ” فکر کنم. شاید بخشی از کلماتی را که برای کنکور حفظ کرده بودم از دست بدهم ولی باکی نیست مگر نصف آنها قبلاً از بین نرفته بود؟! تنها چیزی که نسل من از دست می‌دهد شاید این است که دیگر نمی‌تواند آشکارا یا زیرجلی به بی‌سوادی این و آن که نمی‌دانند نمازشان را بگذارند یا بگزارند بخندد.

من آماده‌ام.

تازه من نسل جوان یا نوجوان این زبان نیستم. باور دارم نسل جوان ما بسیار آماده‌تر است. پسرخواهر من که ۱۵ سال دارد و داستان می‌نویسد، اصلاً حال خاله‌اش را ندارد که با یک لذت پنهانی به او بگوید که شلوغ را با کدام «ق» می‌نویسند و او را نصیحت کند که اگر می‌خواهد مردم او را بپذیرند باید درست (؟!) بنویسد. می‌خواهد بداند چطور نوشته است. داستانش خوب است یا بد.

نسل‌های جدید با خط جدید بزرگ می‌شوند. املای زبانشان را راحت‌تر یاد می‌گیرند و راحت‌تر می‌نویسند و بیشتر وقت خواهند داشت به مسائل مهمتر فکر کنند. کمتر گیج خواهند بود و شاید زبانشان بازتر شود، کلمه بسازند و به شیوه‌ی نگارششان بیشتر توجه کنند. دیگر کسی به آنها نخواهد گفت چون شلوغ را شلوق نوشته‌اید بی‌سوادید و حرفتان ارزش شنیدن ندارد. حرف خواهند زد.

شاید سوال کنیم پس تکلیف ادبیات و آنچه تا کنون داریم چه می‌شود؟ رابطه نسل جدید با میراث گرانبهای ادبیات فارسی قطع نمی‌شود؟ من باور دارم نمی‌شود. معمولاً در این موارد از «فرهنگ واژگان» استفاده می‌شود. مگر ما اشعار و متون قدیم را چطور خواندیم و می‌خوانیم؟ می‌شود راهنما داشت و راهنمایی کرد. تغییر داد و سازگار کرد…

«کوشش برای اصلاح شیوه‌ی نگارش فارسی و سازگارتر کردن این خط -که اصل عربی دارد- با زبان فارسی کوشش تازه‌ای نیست و دست کم از سده‌ی پنجم هجری مدارک آن را در دست داریم، یعنی از زمانی که کهن‌ترین نسخه‌های خطی موجود نوشته شده است. این نسخه‌های خطی از آن زمان تا کنون نشان می‌دهند که در آغاز تا چند قرن با چه دودلی‌ها و سرگردانی‌ها با مسائلی همچون وارد کردن حرف‌های ویژه فارسی (یعنی«پ» ،«ژ»،«چ» و«گ») و نوشتن «های غیرملفوظ» و «یای اضافه» و جز آنها، روبرو بوده‌اند تا رفته- رفته به راه حل‌های کنونی رسیده‌اند.» ( آشوری، بازآفرینی زبان فارسی ص ۱۳۱) *

آسان نیست، می‌دانم. باید حوصله کرد. زمان می‌برد، نسل‌ها، شاید. برای شروع ولی، من آماده‌ام.

اهالی فرهنگستان زبان فارسی، من آماده‌ام!

شما چطور؟

* داریوش آشوری، باز اندیشی زبان فارسی: ده مقاله، نشر مرکز، تهران، ویرایش دوم، چاپ چهارم، ۱۳۸۶

در زیر نویس این مطلب در کتاب ذکر شده: “نگاه کنید به دو مقاله ی جلال متینی: «رسم‌الخط فارسی درقرن پنجم هجری» و «تحول رسم‌الخط فارسی از قرن ششم تا قرن سیزدهم هجری»

  • 0

    Overall Score

  • ‎رتبه‌بندی خوانندگان‫:‬0 Votes

هم‌رسانی

‎دربارهٔ حمیرا بهادرانی

احتمالا به این‌ها نیز علاقه‌مندید:

2 comments on “تَرهی نو دَر اَندازیم

  1. کشاورز
    ۲۶ آبان ۱۳۸۹ at ۱۵:۵۷

    بانو بهادرانی،
    نمیخواهم برایتان بگویم که چندین بار دوستان دانشجوی اروپایی من برای فرار از این دست اندازهای دبیره پارسی، زبانهای دیگری مانند ترکی، عربی، و…را برای آموختن برگزیدند.
    این دبیره ای که ما با آن مینویسیم پاسخگوی نیازهای زبان پارسی نیست. ای کاش یک پهلوان پیدا میشد تا مرا از زیر این بار ننگ دبیره و واژگان تازی برهاند!
    و ایکاش کسانیکه در فرهنگستان تصمیم میگیرند، با زبانهای بزرگ جهانی مانند انگلیسی، فرانسوی، آلمانی،…آشنا می بودند و زبانهای باستانی و بومی ایران را میشناختند.
    چو ناکس به ده کدخدایی کند،
    کشاورز باید گدایی کند!

  2. پويا
    ۳ آذر ۱۳۸۹ at ۲۲:۵۲

    درود بر شما
    به نکات جالبی اشاره کردید
    امیدوارم بیشتر بنویسید و دغدغه ها را انعکاس دهید
    با سپاس از شما

دیدگاه شما چیست؟

Your email address will not be published. Required fields are marked *