دکتر سمائی: مردم به زور واژه‌های فرهنگستان زبان را نمی‌پذيرند

دکتر «سیدمهدی سمائی» مشاور گروه‌ واژه‌گزینی فرهنگستان زبان فارسی می گوید: مردم دوست ندارند فرهنگستان دستور دهد و امر و نهی کند و فرهنگستان هم نمی تواند با نیروی قهری بگوید که حتماً باید فلان واژه استفاده شود. مردم باید خودشان انتخاب کنند. واژه‌ها باید با اقبال روبرو شود. گفتگو با دکتر سمائی را که ایبنا منتشر کرده‌است را بخوانید:

کتاب فرهنگ لغات زبان مخفی را در سال ۸۱ به چاپ رسانده‌اید، آیا اصطلاحات زبان مخفی را همچنان پیگیری می‌کنید و کتاب‌هایی را که از آن پس در این زمینه منتشر شده دیده‌اید؟

وقتی فردی کاری را انجام می‌دهد، گوش و چشمش حساس می‌شود. در کنار کارهای دیگری که انجام می‌دهم به هرحال به این الفاظی که در این حوزه وارد شده، بی‌اعتنا نیستم. سال‌ها از آرگو و زبان خیابانی به صورت نظری نام برده می‌شد. من قبلا هم گفته ام که یک سال اطلاعات جمع کردم بعد فهمیدم که داده‌ها اشتباه بوده. چون زبان مخفی را خوب نشناخته بودم. واژه زبان مخفی را بعدها انتخاب کردم.

در مورد کتاب‌هایی که در این حوزه منتشر شده هم باید بگویم قبل از این که زبان مخفی منتشر شود، زبان مخفی‌ای وجود نداشت که بگوییم همه می‌دانستند که زبان مخفی چیست. کارهایی که آقای نبوی و آقای فهیمی کردند کارهای خوبی هست، به زبان مخفی نزدیک هست ولی زبان مخفی نیست. زبان مخفی تعریف دیگری دارد.

پیش از شما، فرد دیگری این واژه را انتخاب نکرده بود؟

نه. در واقع هیچکس این واژه را انتخاب نکرده بود، کاری هم در این زمینه نشده بود.

و کتاب شما یک فرهنگ مرجع در این مورد است؟

به هرحال ما کار را شروع کردیم و بعد از آن عده‌ای دیدند و کار را دنبال کردند. فرهنگ زبان مخفی جدای سنت فرهنگ‌نویسی نیست، یک نوع فرهنگ است. هنگام نوشتن فرهنگ لازم است که بدانیم مخاطب‌مان کیست؟

فرهنگ مدرن امروزی به این صورت هست. ما چیزی به اسم واژه فارسی داریم. یک گنجینه زبان فارسی داریم. در مورد واژه‌های فارسی، بسته به هدف خودمان و مخاطبین این فرهنگ، بخشی را انتخاب می‌کنیم. مثلاً صد هزار واژه فارسی داریم. درصدی از آن را می‌گیریم و بسته به هدف خود آن را پایه فرار داده و فرهنگ را می نویسیم.

روش فرهنگ‌ها هم با هم متفاوت هست. پس تفاوت فرهنگ‌ها، یکی در انتخاب داده و دیگری در روشی است که فرهنگ را مدون می‌کنند. زبان مخفی جزوی از این گنجینه زبان فارسی نیست. بعدها ممکن است جزو گنجینه زبان فارسی شود. این لغات مخفی، کم‌کم وارد گنجینه‌ای که از قبل وجود دارد می‌شود. همان‌طور که در مقدمه کتاب گفته شد، این لغات ممکن است بیایند و از بین بروند و بعضی از آن‌ها وارد گنجینه زبان فارسی شوند. فرهنگ‌نویس ها هنگام نوشتن فرهنگ بیشتر داده‌هایشان شبیه به هم است و هم‌پوشی زیادی دارد و فقط برخی از داده‌ها تفاوت دارد که مثلاً می توانیم بگوییم داده‌های فرهنگ صدری افشاری با فرهنگ انوری متفاوت است. آب، کفش، میز، عشق، محبت و نفرت، در همه فرهنگ‌ها وجود دارد و کسی نمیتواند ادعا کند که آب را من اول در فرهنگ آوردم و فرهنگ دیگری آن را استفاده کرده و سرقت ادبی صورت گرفته. هیچ‌کس چنین ادعای مضحکی نمی‌کند. ولی زبان مخفی فرق می کند. چیزی است که قبلاً نبوده. طوری نیست که این الفاظ در سطح جامعه پراکنده باشد. در محافل هست و جمع این محافل هست که زبان مخفی را می‌سازد و تا فردی از این فرهنگ استفاده نکرده باشد، نمی‌تواند زبان مخفی را جمع کند. متاسفانه چنین اتفاقی افتاده و عده‌ای این‌کار را انجام دادند. به هرحال از این فرهنگ استفاده کردند و چند لغت دیگر را که معلوم نیست مال چه سبکی است به آن اصافه کردند و کتاب را به این صورت آماده کردند. ما هم گله‌ای نداریم وانشاالله ادامه داشته باشد. این مساله تا حدودی به شرافت انسانی بر می‌گردد.

آیا جمع‌آوری داده‌ها باید در فواصل معینی انجام شود؟

این کار مستمر است و معمولاً ادامه دارد. این واژه‌ها خیلی زود از بین می‌روند و واژه‌ای دیگر جایگزین می‌شود که دلیل دارد. چون باید مخفی بماند. بسیاری از این الفاظ طبیعتاً وقتی شفاف می شود، باید جایگزین شوند، به همان دلایلی که در مقدمه فرهنگ لغات زبان مخفی گفته شد.

از آن‌جایی که مشاور گروه واژه‌گزینی فرهنگستان زبان فارسی هستید، توضیح دهید که روش کار گروه واژه‌گزینی به چه صورت است؟

فرهنگستان فعلی، فرهنگستان سوم است و پیش از انقلاب اسلامی، فرهنگستان اول و دوم و پس از انقلاب فرهنگستان سوم بوجود آمد. هرچند سنت فرهنگستانی ما به چند ده سال می رسد، ولی فرهنگستان سوم جوان است و بیش از پانزده سال عمر ندارد و برای نهادی که می‌خواهد متولی زبان فارسی باشد، عمر زیادی نیست. با این وجود کارهایش ارزشمند است.

فرهنگستان، از دو جنبه به واژه‌ها نگاه می کند. واژه‌های عمومی و واژه‌های تخصصی. آن‌چیزی که معمولاً مردم با آن سرو کار دارند و نسبت به آن حساس هستند، واژه‌های عمومی است مثل تلفن، تلگراف، پیتزا و … و برخی به مزاح، واژه‌هایی می‌سازند مثل کش‌لقمه، درازآویز زینتی و خودروی جمعی بزرگ. این‌ها را فرهنگستان نساخته است. البته این می‌تواند نشانه مثبتی باشد. این‌که مردم می‌دانند که فرهنگستانی وجود دارد و به آن حساس هستند و در واقع به‌نوعی رابطه عاطفی برقرار می‌کنند. این چیز بدی نیست. برخی الفاظ عمومی هستند و در جامعه پراکنده هستند و برخی خیلی تخصصی هستند و هر روز به زبان مردم راه پیدا نمی‌کند. واژه‌های عمومی فرآیند جداگانه‌ای دارد و هر چند سال یکبار جمع‌آوری و برایشان معادلی انتخاب می‌شود. در واقع فرهنگستان پیشنهاد و تصویب می‌کند. ولی به این صورت نیست که یک نیروی اجرایی قوی پشت فرهنگستان باشد و به مردم اجازه استفاده از واژه‌های غیر‌مصوب را ندهد. چنین چیزی نیست. فقط می‌تواند اطلاع‌رسانی کند. واژه‌ها را به رسانه‌ها، صدا و سیما بدهد و دیگر وظیفه آنهاست که آنها را اشاعه بدهند. بخش دیگر فرهنگستان، بخش واژه‌های تخصصی است. فرهنگستان حدود چهل گروه تخصصی دارد. علوم پایه، ریاضی فیزیک، پزشکی و… . برای هر گروه، از متخصصین همان رشته دعوت شده. متخصصین داده‌ای تهیه می‌کنند. داده‌ها را به فرهنگستان می‌آورند و هر بار خوشه‌واژه‌ای را در نظر می‌گیرند، واژه‌هایی که با هم ارتباط دارند را معادل‌یابی می‌کنند و در شورای واژه‌گزینی از لحاظ زبانی بررسی می‌شود. در این شورا، متخصصین مختلفی از جمله زبان‌شناسان هستند. در شورا واژه‌های پیشنهادی گروه‌های تخصصی بررسی می‌شود.

آیا گروه‌های تخصصی خود این واژه‌ها را پیشنهاد می‌دهند؟

گرو‌ه‌های تخصصی واژه‌ها را پیشنهاد می‌دهند. در واقع نخبه‌های این رشته و آن‌هایی که به امر واژه‌گزینی معتقد هستند و البته با حضور نماینده‌ای از فرهنگستان و با جلسات منظم و سازماندهی‌شده و پس از این‌که در شورا تائید شد، به امضای رییس‌جمهور می‌رسد و یک دوره آزمایشی پنج ساله را طی می‌کند و بعد تصویب نهایی می‌شود و به صورت کتاب منتشر می‌شود.

با توجه به تجربه و پژوهش‌های شما در این عرصه، آیا می توان گفت چه مدت طول می‌کشد تا مردم با واژه‌های تازه‌ساخت فرهنگستان انس بگیرند و علت جا افتادن سریعتر برخی واژه‌ها مانند یارانه و عام نشدن برخی دیگر مانند بالگرد چیست؟ کما این‌که ظاهراً کلماتی که پیشتر ساخته میشد، زودتر جا می‌افتاد مثل بیمارستان ؟ آیا این جنبه آواشناختی دارد یا دلایل دیگر ؟

فرهنگستان ضمانت اجرایی ندارد. فرهنگستان نمی‌تواند به اجبار به مردم تحمیل کند. در واقع فرهنگستان باید مشروعیت داشته باشد و این مشروعیت هم با زور به دست نمی‌آید. مردم فرهنگستان را باید از خودشان بدانند. این فرهنگستان نهادی غیر‌سیاسی است. علیرغم تصوری که ممکن است در جامعه وجود داشته باشد و فقط به زبان جامعه فکر می‌کند و از موفقیت‌های یک فرهنگستان این است که مردم آن را از خودشان بدانند. مردم دوست ندارند فرهنگستان دستور دهد و امر و نهی کند و فرهنگستان هم نمی تواند با نیروی قهری بگوید که حتماً باید فلان واژه را استفاده کنند. مردم باید خودشان انتخاب کنند. واژه‌ها باید با اقبال روبرو شود. فرهنگستان فقط می‌تواند اطلاع‌رسانی درست انجام دهد. اطلاع‌رسانی هم که فقط کار فرهنگستان نیست. صدا و سیما، نشریات وکلاً رسانه‌ها باید همکاری کنند و وقتی اطلاع‌رسانی خوب انجام شود، سوال شما از آن به بعد صدق پیدا می‌کند که برخی واژه‌ها سریعتر جا می‌افتند و برخی دیرتر. ولی من فکر می‌کنم اگر این‌ها خوب اطلاع‌رسانی شود تقریباً همه آنها می‌توانند جا بیفتند. حالا اینکه مسایل آوایی و… دخالت دارند، بله باید با شم زبانی گویشوران زبان فارسی متناسب باشد که هست.

آیا این موارد در شورا بررسی می‌شود؟

بله در شورا بررسی می‌شوند، ولی باز این‌ها مدرج هستند. بعضی‌ها را مردم بیشتر می پسندند. ولی کلاً اگر خوب اطلاع‌رسانی شود بیشترشان جا می‌افتند. کما این‌که زمانی که «دانشگاه » و «استادیار» و خیلی از این‌ها یا همان «بیمارستان» که شما خودتان مثال زدید، ساخته شد، برای مردم خیلی غریب بود. خیلی‌ها مقاله می نوشتند و به فرهنگستان اول اعتراض کردند که این‌ها چه کلماتی هستند .اینها را انتخاب نکنید. «دانشگاه» برای چه؟ بگویید «یونیورسیتی» ولی امروزه اگر فردی بگوید «یونیورسیتی» برای مردم خیلی عجیب هست. اینها کم‌کم جا می‌افتد.

علت اینکه معادل‌سازی فرهنگستان با تاخیر انجام می‌شود چیست؟ برای مثال می‌توان به SMS اشاره کرد که پس از فراگیر شدن کامل آن، فرهنگستان اخیراً اقدام به معادل‌سازی و تصویب پیامک کرده است؟

SMS از آن واژه‌های تخصصی است که وارد زبان مردم شده و در واقع عمومی شده است. فرهنگستان نهادی نوپا و جوان است و واژه‌های تخصصی که از طریق گروه‌های تخصصی وارد می‌شود، حجمش بسیار زیاد است و فرهنگستان با این امکانات محدودش نمی‌تواند به تمام این‌ها برسد. تمام تلاشش را می‌کند و تمهیدات جدیدی هم فراهم شده تا سرعت معادل‌سازی زیاد شود ولی باز هنوز مشکلاتی دارد، البته این را هم نباید نادیده گرفت که مردم هم خودشان تمایل دارند و نوعی تشخص برای خودشان می‌دانند که از الفظ خارجی استفاده کنند. حتی برای بچه‌های خود اسمی می گذارند که شبیه اسامی بیگانه باشد، حتی شاید توجیه هم بکنند که مثلاً در فارسی باستان بوده. اسامی مغازه‌ها و محصولات هم به همین‌صورت. این یک گرایش و فرهنگ عمومی هست و فرهنگستان یکی از وظایف مهمش اینست که مردم را نسبت به این فرهنگ و زبان حساس کند که در واقع به نوعی هویت آنهاست .

آیا واژه‌سازی در ایران با واژه‌سازی در کشورهای دیگر متفاوت است؟ و آیا آنها هم با این مشکلات روبرو هستند؟

کشورهایی که فرهنگستان دارند، وظایف فرهنگستان‌های آنها دقیقاً مشابه ما نیست. آن‌ها تا این حد به واژه‌های بیگانه حساس نیستند. آن‌ها وضعیت خاص خودشان را دارند و اصلاً قابل مقایسه نیستند. تمام کشورها که فرهنگستان ندارند. آنهایی هم که دارند که مثل ما واژه‌گزینی نمی‌کنند. در واقع کاری که ما در فرهنگستان انجام می دهیم یکی از نقاط قوت این فرهنگستان است که یکی از نادرترین نهادهایی است که از کشورهای دیگر گرته‌برداری نکرده‌ایم. البته از نظریه‌هایشان در مورد اصطلاح‌شناسی و .. استفاده کرده‌ایم، ولی معمولاً هرچه در کشورهای جهان سوم وجود دارد، همه الگو‌برداری از کشورهای دیگر است، حتی اگر چیزی را لازم نداشته باشند چون فکر می‌کنند چیزی که آن‌جا بوجود آمده پس حتماً ما هم لازم داریم. مانند رشته‌ها و گرایش‌هایی که داخل مملکت هست.

آن‌ها برای واژه‌های انگلیسی مثل کامپیوتر معادل ندارند؟

برخی فرهنگستان‌ها مثل فرانسه حساس هستند ولی نه مثل ما که برای هر واژه معادل بسازند. کارهایی نقریباً شبیه ما انجام می‌دهند اما نه به این حجم.

شما عضو هیات علمی گروه اصطلاح‌شناسی پژوهشگاه اطلاعات و مدارک علمی ایران هستید، در مورد تولید اصطلاحنامه‌ها در حوزه‌های مختلف توضیحاتی دهید. آیا اساساً نیاز به فعالیت در حوزه اصطلاح‌شناسی و تولید اصلاحنامه‌ها احساس می‌شود؟

اصطلاحنامه‌هایی که تولید می‌شود مربوط به اطلاع‌رسانی است و به سرعت یافتن مدرک کمک می‌کند. کشورهای دیگر هم تزاروس را تهیه کردند. البته نه از روی تفنن. ما زمانی بود که تزاروس‌ها را ترجمه می‌کردیم. اصلاً متوجه نبودیم و فکر کردیم باید تزاروس‌ها ترجمه شود و شان نزول آن را درک نکرده بودیم. فکر می‌کردیم مثل فرهنگ‌ها باید ترجمه بشوند. برای تزاروس‌ها یک مثال ساده می‌زنم .

فردی در کتابخانه می‌خواهد کتاب یا مفهموی را پیدا کند. این مفهوم برایش یک مفهوم صوری است. یک لفظ در ذهنش است ولی با این لفظ نمی‌تواند مدرک مورد نیاز را پیدا کند. در واقع تزاروس به نوعی تداعی کار می‌کند، چه از لحاظ صوری و جه از لحاظ معنایی. وقتی من لفظی در ذهنم هست الفاظ دیگری شبیه به آن هم در ذهنم هست، از لحاظ صورت و دیداری و آوایی و حتی مفهومی. آن لفظ یا مفهوم وجود دارد ولی برایش واژه‌ای ندارم. تزاروس اینها را مدون کرده. وقتی شما یک لغت را در تزاروس می‌بینید، هم از لحاظ صورت تعمیم پیدا کرده هم از لحاظ مفهومی. مثلاً وقتی می‌گوییم چیزی در ذهنم هست یا نوک زبانم هست. تزاروس به این کمک می‌کند. تزاروس در واقع وابسته به رایانه است و ساختار ماشینی دارد. از طریق رایانه مدرکی را می‌خواهیم در کتابخانه‌ها یا منابع اطلاعاتی جستجو کنیم، تزاروس در اینجا به کمک می‌آید. در سالهای اخیر در ایران به این جنبه قضیه توجه شده است. گروه اصطلاح‌شناسی پژوهشگاه در واقع یکی از گروه‌های فعال هست و از یک دیدگاه جدید به این اصطلاح‌نامه‌ها نگاه می‌کند. خانم بهشتی کارهای قابل توجهی در این زمینه انجام داده‌اند. آقای رجبی، تزاروس شیمی را تدوین کردند. اولین تزاروسی که تدوین شده است، همین تزاروس شیمی است که کار ساده‌ای هم نیست .

زبان‌شناسی و علوم وابسته به آن از جمله معنی‌شناسی، آواشناسی و … علوم نسبتاً جدیدی اند. استقبال از این علوم چگونه است و این رشته‌ها آیا بومی شده‌اند. یا اصولاً نیازی به بومی شدن این رشته‌ها هست؟ (منظور از بومی شدن هماهنگ و متناسب شدن با زبان فارسی و در واقع کاربرد آنها در زبان فارسی است.)

زبان‌شناسی یک رشته کاربردی است و باید با دیدی گسترده به آن نگاه کرد. هر چیزی که مد می‌شود، چه دستگاه چه نهاد و چه علم، ما یک گرایش شدید به تقلید داریم. زبان‌شناسی رشته جدیدی به آن صورت نیست. اگر بخواهیم به صورت گسترده نگاه کنیم عمر آن به ۵۰۰-۶۰۰ سال قبل از میلاد بر می‌گردد که اولین‌بار هندی‌ها به آن توجه کردند که آن را هم باید جزو مطالعات زبان‌شناسی بدانیم ولی این زبان‌شناسی جدید که اوایل دهه ۲۰ به‌وجود آمده یک رشته کاملاً کاربردی است. هیچ‌وقت هیچ رشته‌ای برای تفنن ایجاد نمی‌شود ولی ممکن است برای تفنن وارد کشورهای جهان سوم شود و از آنجایی‌که ما گرایش شدیدی به تقلید داریم، این رشته وارد ایران شد. ما سنت زبان‌شناسی را داشتیم ولی صورت جدیدش را نه. کما اینکه ما گروه زبان‌های باستانی را در دانشگاه تهران داشتیم و بعد در کنارش زبان‌شناسی آمد. زبان‌شناسی، رشته‌ای کاملا کاربردی است، ولی این‌که ما ببینیم دقیقاً خارجی‌ها چه می‌کنند و دقیقاً از کار آنها الگو برداری کنیم، این زبا‌ن‌شناسی ما را تهی می‌کند. مثلا آن‌ها روی فلان نظریه کار می‌کنند، ما هم بگوییم می‌خواهیم روی همان نظریه کار کنیم. تمام نظریه‌هایی که در زبان‌شناسی وجود دارد، همه از داخل کار عملی بیرون آمده است و این نظریه‌ها غالباً از آمریکا آمده است. مثلا نظریه گشتاری چامسکی خودش به ۷۲ ملت تقسیم شده. چرا این نظریه تا این حد تغییر شکل داده است. سریع شکل‌ها و اسم‌های جدید می‌گیرد و دارای اصطلاحات خاص خودش می‌شود. مثلاً در همین رشته نظریه گشتاری که خودش شاخه‌شاخه می شود، اصطلاحاتش هم با هم متفاوت است و حتی اگر اصطلاحات واحدی هم داشته باشند، دوستان دروغین هستند. یعنی یک اصطلاح وجود دارد که تعاریف مختلف دارد. تمام این‌ها به این دلیل بود که از داخل کارهای عملی بیرون آمده. در واقع بعد از جنگ جهانی دوم، در اواخر دهه ۴۰، زمانی‌که جنگ سرد بین آمریکا و شوروی سابق شروع شد، آنها با ترجمه ماشینی شروع کردند و به همین دلیل نظریه چامسکی هم بعد از همان سال‌ها ارائه شد. این‌ها کاملاً رایانه بنیاد بود یعنی بر اساس ترجمه ماشینی و درک مفهوم متن بود. به همین دلیل کتاب چامسکی بر اساس نظریه مارکوف بود. چامسکی در کتاب ساخت‌های نحوی می‌خواهد ماشینی بسازد که منهای معنی بتواند دستوری و غیر دستوری بودن دستور زبان را مشخص کند. دیدگاه کاملاً ماشینی بود و نظریه‌ها و مکاتب مختلف ایجاد شد. اصطلاحات متفاوت شد و حالا ما در زبان‌شناسی به جای اینکه به مسائل بومی خودمان توجه کنیم، به این نظریه‌ها رو آوردیم بدون‌ اینکه بدانیم این نظریه‌ها به چه کار می‌آید و فقط هم روی نظریه کار می‌کنیم. این نظریه‌ها پرطمطراق و پر زرق و برق هست و برای مرعوب کردن یک جماعت کافی است. کار بدانجا کشیده که یک گروه در یک دانشکده در یک کلاس، رساله‌هایی می‌نویسند که اعضای همان کلاس از آن سر در نمی‌آورند. فقط یک سری موضوعات بسیار انتزاعی. گمان می‌کنم اولین راه برخورد با این رساله‌ها این است که بپرسیم که این پایان‌نامه به چه کار می‌آید. ما این‌همه مشکلات زبانی در کشور خودمان داریم. از آموزش و پرورش گرفته تا خود دستور زبان فارسی که هیچ‌کاری برایش انجام نشده. در مورد گویش‌ها، هوش مصنوعی، ما تا دستور زبان خوب و مدونی نداشته باشیم که در واقع به کار ترجمه ماشینی و درک مفهوم متن و شاخه‌های پردازش زبان بیاید، هرگز نمی‌توانیم در کار پردازش زبان به موفقیتی برسیم. ما با این مشکلات عملی مواجه هستیم و بعد می‌آییم و در مسائل نظری کار می‌کنیم. به نظر من باید به عمل پرداخت. تمام زبان‌شناسی به علاوه تمام حوزه‌هایی که در زبان‌‌شناسی هست، همه کاربردی هستند. بیاییم به کاربرد و عمل بپردازیم. بعد از آنجا ما حتماً به این نظریه‌ها می‌رسیم. برای این‌که آنها هم همین مشکلات را داشتند تا به این نظریه ها رسیدند.

اگر بخواهیم آن نظریه‌ها را اعمال کنیم و مشکلات کنونی را با آن نظریه‌ها بسنجیم تا ببینیم آیا حل می‌شود یا خیر چطور ؟

این راه را تا الان رفته‌ایم و به هیچ نتیجه‌ای نرسیدیم. جنگلی درست شده و دور خودمان می‌چرخیم. به فارغ‌التحصیل ما در جامعه پیشنهاد کار می‌شود و می‌گوید نمی‌توانم، چون من روی فلان نظریه کار کردم .چون کار عملی انجام نداده است .

شما از جمله افرادی هستید که به عنوان راهنما و مشاور در پایان‌نامه‌های گویشی، گویش‌های مختلفی را بررسی کرده‌اید . بررسی گویش‌ها تقریباً در سطح دانشگاهی باقی مانده است و عام نشده. به این معنی که بسیاری از دانشجویان فقط به عنوان پایان‌نامه کارشناسی ارشد، به بررسی و مکتوب کردن گویش‌ها می‌پردازند ولی تعداد محدودی از این پایان‌نامه‌ها به چاپ می‌رسد. علت این عدم استقبال چیست؟ آیا به این علت است که این رشته بسیار جوان و نو پاست و یا جذابیت لازم را برای عموم ندارد؟

گویش‌ها هم می‌تواند به همین شکل باشد. گویش به چه کار می‌آید . گویش به زبان فارسی کمک می‌کند. به دیرینه و پیشینه زبان فارسی کمک می‌کند. گویش تجلی‌گاه فرهنگ مملکت هست. گویش یکی دیگر از کاربرد‌هایش در همین نظریه‌هاست. وقتی می‌خواهند به زبان جهانی و ویژگی‌های جهانی زبان‌ها و در واقع به جهانی‌های زبان برسند، این گویش‌ها به کمک می‌آید. منتهی روی گویش‌های ما پراکنده کار می‌شود. هدف ما از بررسی گویش چیست؟ دانشجویان ما صدها گویش نوشته‌اند. خیلی جاها روی گویش کار می‌کنند. هدف کاربردی ما چیست؟ به چه می‌خواهیم برسیم؟ وقتی در این‌باره می پرسیم، جواب بیشتر شعار هست تا بخواهد به یک هدف ملموس و کاربردی برسد و اشکال دیگر این است که در ادامه کار یکدیگر نیستند. وقتی هدف واحدی وجود نداشته باشد، تحقیقات در ادامه هم نخواهد بود. می‌توان به دو چهار در صدمتر امدادی اشاره کرد. فرد اول چوب را بر می‌دارد و ۱۰۰ متر اول را می‌دود و آن‌را به نفر دوم و نفر دوم به سوم و بعد چوب به دست چهارمی می‌رسد. ولی کار ما این‌طوری نیست. ما چوب را می‌گیریم و هرکس به سمتی می‌دود و بعد‌ هم که می‌رسیم چوب را نمی‌دهیم. یا فردی ۱۸۰ درجه بر عکس می‌دود. مشکلات ما این است .

پس اعتقاد دارید که این گویش‌ها باید جمع‌آوری شود؟

بله، به همین دلایلی که گفتم . منتهی در چارچوب یک هدف غایی. این کار هم در واقع یا باید دولتی باشد یا موسسات خصوصی متولی باشند. چاره‌ای جز این نداریم .

در مورد بسیاری از دانشجویان که پایان‌نامه‌های گویشی می نویسند، چطور؟

به نظر من فقط برای این است که پایان‌نامه‌ای نوشته باشند .

و علت پرطرفدار و جذاب نبودن گویش‌شناسی؟

همان‌طور که گفتم به دلیل همان نظریه‌هایی است که از آمریکا و اروپا می‌آید. پرطمطراق و پر زرق و برق است. خیلی جذاب و تابناک است و هر اصطلاحش برای مرعوب کردن جماعتی کافی است. من مخالفتی با نظریه‌ها ندارم. من می‌گویم از این طرف باید به نظریه‌ها رسید. نظریه‌ها را در عین حال که باید دانست و دنبال کرد، ولی باید از طریق کار عملی به آن‌ها رسید و این‌که شما بخواهید فقط روی نظریه کار کنید، فایده‌ای ندارد. حالا همین نظریه‌ها باعث شده که دانشجویان کمتر به مسایل بومی خودشان توجه کنند. در واقع نظریه‌ها به لباس شیک می‌ماند. فکر می‌کنند چون لباس شیک تری هست حتما باید پوشید حتی در زمستان هم ترجیح می‌دهد سرما بخورند ولی لباس شیک بپوشند.

ما نیاز به گویش و مسایل بومی خودمان داریم. ولی خیلی‌ها خجالت می‌کشند. فکر می‌کنند کار روی گویش، دیگر قدیمی شده و یا کار ساده‌ای است. حتی من شنیدم در برخی دانشگاه‌ها، رساله‌ها را درجه‌بندی می‌کنند. مثلا رساله درجه یک، درجه دو و … و گویش جزو آخرین درجه‌ها می‌دانند. در صورتی‌که اگر در مورد گویش خوب کار شود و هدف غایی داشته باشد، کاری ملی است. بخصوص در کشور ما. همه کشور‌ها که این مشکل را ندارند. خیلی از کشورهای دنیا اصلاً نمی دانند گویش چیست و به چه کار می‌آید؟ ولی در کشور ما این مساله ملموس است. بچه از بدو تولد در جامعه فارسی‌زبان، گوشش به تفاوت‌های گونه‌های جغرافیایی حساس می‌شود و این موهبتی است که خدا به ما داده. آن‌وقت ما این‌ها را کنار می‌گذاریم .

سوال‌هایی که پرسیده شد، نشان‌دهنده فعالیت جنابعالی در حوزه‌های مختلف است : آواشناسی، گویش‌شناسی، اصطلاح‌شناسی و واژه‌گزینی و … . آیا اعتقاد دارید که کار در حوزه‌های مختلف زبان‌شناسی، به پیشرفت در حوزه‌های دیگر کمک خواهد کرد و یا به پراکندگی حوزه‌ها مانع تخصصی شدن در یک رشته خاص می‌شود. دیده شده که برخی افراد می گویند مثلاً من آواشناسم و به جنبه‌های دیگر توجهی ندارند.

بله، این سنت هم وجود دارد. اولاً باید ببینیم زبان‌شناسی در مملکت خودمان به چه کار می‌آید. وقتی از دید کاربرد نگاه می‌کنید، نمی‌توانید بگویید من فقط در نظریه فلان کار کردم. چون در این‌صورت کاری از شما بر‌ نمی‌آید. پس مجبوریم به کار عملی بپردازیم و ابن‌طوری هم نیست که بگویید کسی که در نحو کار کرده، باید بی‌اطلاع از صرف باشد. یا کسی که صرف کار کرده، بی‌اطلاع از آواشناسی باشد. اولاً این‌ها به هم مرتبط هستند و دیگر این‌که کاربرد، شما را به همین راه می‌برد. البته سنتش در دنیا وجود دارد. این‌طوری نیست که زبان‌شناسان صاحب نام خارجی، فقط یک رشته تخصصی داشته باشند مثلا آندره مارتینه فرانسوی تخصصش چه بوده؟ راجع به همه چیز اظهارنظر می‌کند. زبان‌شناسی این‌طوری نیست که شما به طور کلی از جنبه‌های دیگر چنان بیگانه باشید که نتوانید در مورد مساله‌ای اظهار نظر کنید. من خودم رساله‌ام نحو بود ولی نحوی که به صرف کشیده شد. در واقع واژگان هم ویژگی‌های نحوی در خودشان دارند و هم صرفی و هم آوایی و وقتی رساله‌ام را که گویش تنکابنی بود، کار کردم در واقع هم دستوری بود و هم صرفی. برایم بیگانه نبود و بعد هم تدریس آواشناسی در دانشگاه و راه‌یافتن به فرهنگستان و کار روی صرف و بعد طرح واژه شکن. تمام جنبه‌های زبان‌شناسی به یکدیگر مرتبط هستند و نمی‌توان آنها را از یکدیگر جدا کرد .چون باید کاربردی به آن نگاه کنیم.

برگرفته از: خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)

بسیاری از این الفاظ طبیعتاً
  • 0

    Overall Score

  • ‎رتبه‌بندی خوانندگان‫:‬0 Votes

هم‌رسانی

‎دربارهٔ نسترن صادقی

احتمالا به این‌ها نیز علاقه‌مندید:

2 comments on “دکتر سمائی: مردم به زور واژه‌های فرهنگستان زبان را نمی‌پذیرند

  1. علی صباحی
    ۱۵ مهر ۱۳۸۹ at ۲۰:۰۵

    اینکه ادعا میشود فرهنگستان سیاسی نیست، سخت باور است، بویژه با نگاه به کسانی که در آنجا ” گماشته ” (منصوب) شده اند و کارکرد آن که تنها به “هجمه ” فرهنگی غرب پرداخته و حتی به نام اختراعاتی را جهانیان همه بکار میبرند، مانند تلفن و هلیکوپتر و .. رحم نکرده تو گویی ما بودیم که اینها را ساخته ایم.

  2. ناشناس
    ۲۶ آبان ۱۳۸۹ at ۱۳:۲۹

    یک دلیل برای ِ سییاسیکاری ی ِ فرهنگستان خودیدانستن واژه‌ها ی ِ عربی’ست. به همین دلیل در شاخه‌ها ی ِ حقوق و دادگری (قضا) کار ِ واژه‌گزینی تعطیل ، و این شاخه‌ها جزء ِ حوزه ی ِ ممنوعه است.

دیدگاه شما چیست؟

Your email address will not be published. Required fields are marked *