persianlanguage.ir

خانه » مقاله و جستار » نگاهی درباره فصاحت زبان فارسی

نگاهی درباره فصاحت زبان فارسی نگاهی درباره فصاحت زبان فارسی

۰۶ تیر ۱۳۸۷

نگاهی درباره فصاحت زبان فارسی

مرحوم دکتر پرویز ناتل خانلری (1292-1369) در این مقاله‌ از غلط‌های زبانی رایج در زمانه خود می‌گوید. خواندن این مقاله می‌تواند تغییراتی که در طول این سال‌ها بر نوع نگرش ما به درستی و نادرستی در حوزه‌ی زبان ایجاد شده است را نشان دهد.

دکتر پرویز ناتل خانلری - از وقتی که ایرانیان با زبان‌ها و ادبیات اروپایی سر و کار پیدا کردند لغات و اصطلاحات و تعبیرات تازه‌ای ‌وارد زبان فارسی شد. مسلم است که جلو این نفوذ را نمی‌توان گرفت، و خواه و ناخواه معانی تازه‌ای که از بیگانگان اقتباس می‌شود الفاظ بیگانه‌ای نیز همراه دارد. در مورد تعبیرات و استعارات نیز حال همین است. اما هیچ مانعی ندارد که در این کار سلیقه و ذوقی به کار ببریم.

نقش بازی کردن
از جمله تعبیراتی که تازه از اروپائیان تقلید کرده‌ایم رل بازی کردن است. می‌نویسیم: فلانی در این کار رل مهمی بازی می‌کند. یعنی: دخالت و تاثیر بسیار دارد. این تعبیر برای اروپائیان که قرن‌هاست نمایش با زندگانی اجتماعی ایشان رابطه دارد بسیار صریح و روشن است و نزد ما جز تقلید صرف نیست. بدتر آنکه تازه میهن پرستی ما گل کرده و به جای رل که کلمه بیگانه است نقش گذاشته‌ایم. وقتی میگوئیم: نقش مهمی بازی می‌کند باز قابل اغماض است. اما دیده می‌شود در روزنامه‌ها مثلا می‌نویسند: نقش ترکیه در جنگ و مرادشان تاثیر و دخالت است!

شرایط - اوضاع
یکی از غلط‌هایی که بر اثر بی دقتی و سهل انگاری بعضی از نویسندگان در این ایام معمول شده استعمال شرایط به جای اوضاع است. می‌نویسند: «تعلیمات اجباری در شرایط امروز ایران» و مرادشان در اوضاع یا در وضع امروزی است. شرط و شریطه معنی معینی دارند و هرگز در زبان ما به معنی وضع و اوضاع به کار نرفته و نمی‌رود. منشا این خطا آنجاست که کلمه Condition در فرانسه و انگلیسی، هم به معنی شرط و هم به معنی وضع است؛ و نویسندگانی که با یکی از این زبان‌ها آشنائی دارند و بدبختانه زبان خود را نمی‌دانند گمان کرده‌اند که در فارسی هم باید تلفظ واحدی حاکی از این هر دو معنی باشد. این گمان درست نیست، چنانکه در زبان ما نیز الفاظ بسیار هست که هر یک معانی متعدد دارد و برای هر معنی آن‌ها در زبان‌های دیگر لفظی خاص باید یافت.

دراز نویسی
در همه زبان‌های معروف دنیا کلام فصیح عبارتی است که در آن با کمترین الفاظ معنی مقصود را صریح و روشن بیان کرده باشند. می‌گویند زبان لاتینی فصیح‌ترین زبان دنیا بوده است زیرا که در آن می‌توان مقصود را به کوتاه‌ترین عبارت بیان کرد. نویسندگان چند قرن اخیر ما، نمی‌دانم چرا، خلاف این روش را پیش گرفته و گمان کرده‌اند هر چه عبارت را درازتر کنند فصبح‌تر است. نمونه این فصاحب عجیب در نامه‌های اداری و مقالات روزنامه بسیار دیده می‌شود از آن جمله:
به مورد اجرا گذاردن به جای کردن
اقدام مقتضی به عمل آوردن به جای کردن
مورد تعقیب قرار دادن به جای دنبال کردن
اطلاع حاصل نمودن به جای دریافتن
خریداری کردن به جای خریدن
حضور به هم رسانیدن به جای حاضر شدن

بر علیه
غالبا همین که قلم به دست می‌گیریم طبیعی‌ترین و ساده‌ترین شیوه ادای جمله را، که درست‌ترین شیوه نیز هست، فراموش می‌کنیم و ترکیبی نادرست می‌سازیم که یا ماخوذ از زبان‌های بیگانه است و یا معمول هیچ زبانی نیست! مثلا می‌نویسیم. «بر علیه ... مبارزه کنید». اولا برعلیه چیست؟ علیه=بر او. برعلیه= بر براو!
این ترکیب زشت را بی سوادهای اخیر در آورده‌اند. وگرنه در تمام ادبیات فارسی ترکیبی به این بد ترکیبی نیست. به جای آن به ضد و به خلاف و امثال آن گفته‌اند و امروز هم می‌توان گفت.
ثانیا در فارسی نه بر علیه چیزی یا کسی مبارزه می‌کنند و نه به ضد آن؛ بلکه با چیزی یا کسی می‌جنگند و پیکار می‌کنند و مصاف می‌دهند و مبارزه و ستیزه می‌کنند:
چو جنگ آوری با کسی در ستیز / که از وی گزیرت بود، یا گریز (سعدی)
شاهد این معنی در ادبیات فارسی فراوان است. اما آسان تر از همه کار این است که خودتان در خیابان گریبان باربری را بگیرید و از اون بپرسید که اگر مزدش را ندهید بر علیه شما دعوا می‌کند یا با شما؟

خانه فقیر
در زبان فارسی جاری دو گروه اسمی:
اسم+متمم اسم (مضاف البه)
اسم+صفت
از نظر چگونگی انتساب اجزاء یکسانند، یعنی در هر دو مورد آنچه دو جزء گروه را به یکدیگر پیوند می‌دهد حرف نشانه‌ای است که در تلفظ کهن مانند «یای مجهول» ادا می‌شده و هنوز این گونه تلفظ در بعضی از کشورهای فارسی زبان و حتی در لهجه بعضی نواحی ایران باقی است.
اما در تلفظ رسمی امروز مانند مصوت کوتاه کسره ادا می‌شود و در اصطلاح آن را «کسره اضافه» می‌خوانند.
دیوار ِ خانه
دیوار ِ سفید
این نکته نیز در خور توجه است که در فارسی مانند بسیاری از زبان‌های دیگر صفت ممکن است جانشین اسم شود، یعنی هر گاه صفتی به موصوف معین اختصاص داشته باشد، یا یکی از موصوف‌ها به سببی در ذهن اهل زبان بیشتر به داشتن یک صفت شناخته شده باشد، یا قرینه‌ای لفظی یا معنوی برای یادآوری موصوف موجود باشد، در این حالات از ذکر اسم بی نیاز می‌شویم و صفت را جانشین موصوف می‌کنیم.
کلمه «جوان» صفت است. این کلمه را برای وصف انسان، چه زن و چه مرد، و برای همه جانداران، چه نر و چه ماده می‌توان به کار برد. اما وقتی می‌گوئیم:
جوانی را دیدم
شنونده فارسی زبان در می‌یابد که مراد «مرد جوان» است، نه زن جوان و نه یکی دیگر از جانداران، و هر گاه موصوف دیگری در نظر باشد باید آن را ذکر کرد.
این نکته را نیز به یاد بیاوریم که بعضی از صفت‌ها در زبان جاری به جاندار اختصاص دارد و بعضی به بیجان، و بعضی به هر دو گروه.
دانا، نادان، عاقل، احمق، هشیار، عاشق، فقیر، غنی، همه صفت‌های انسان است و به مجاز می‌توان به بعضی از جانداران دیگر نیز نسبت داد، اما نسبت آنها به موصوف بیجان ممکن نیست. یعنی درخت عاقل، سنگ نادان، خانه فقیر، کتاب عاشق، نامه دلبر، به صورت صفت و موصوف نمی‌توان گفت، زیرا که در این حال چون این صفات به انسان اختصاص دارد شنونده این ترکیب را معادل «اسم+متمم اسم» یا به عبارت دیگر «اضافه ملکی» تلقی می‌کند و تنها این معنی را از آن در می‌یابد. یعنی:
خانه فقیر= خانه مرد فقیر
نه خانه‌ای که صفت فقر به آن نسبت داده شده است.
در زبان‌هایی که نسبت لفظی «اسم+اسم» و «اسم+صفت» متفاوت است این تردید میان دو ترکیب، یا این شبهه در ادراک معنی پیش نمی‌آید، مثلا در زبان فرانسوی برای این دو مورد، دو استعمال مختلف وجود دارد:
La maison du pauvre
une maison pauvre
و در انگلیسی نیز:
The poor' home
A poor home
به این سبب یک نوع ساختمان صفت در فارسی به وجود آمده است تا در مواردی که صفتی مختص جاندار را به موصوف بی جان یا اسم معنی نسبت می‌دهیم برای رفع شبهه آن گونه صفت را به کار می‌بریم، و آن عبارت است که از افزودن جزء «-انه» به آخر صفتی که به انسان مختص است. عاقل صفت انسان است.
عاقلی را دیدم= مرد عاقل ..
یا با آوردن موصوف در صورت لزوم:
زن عاقلی می‌گفت: ...
اما اگر بگوئیم: «فکر عاقلی بود» آنچه از جمله دریافته می‌شود این است: «فکر متعلق به مرد (یا انسان) عاقلی بود» نه اینکه صفت «عاقل» متعلق به «فکر» باشد. اگر بخواهیم «فکر» را با این صفت توصیف کنیم کلمه عاقل را به صورت «عاقلانه» در می‌آوریم.
فکر عاقلانه‌ای کردی
به این طریق عبارت «خانه فقیر» و «رفتار عاقل» هم برای فارسی زبانان مفید معانی  «خانه متعلق به مرد فقیر» و «رفتار شخص عاقل» است، و کلمات فقیر و مسکین هرگز صفت خانه و گفتار را بیان نمی‌کند، مگر آنکه «خانه فقیرانه» و «رفتار عاقلانه» گفته می‌شود.
***
همه کسانی که زبان فارسی را از پدر و مادر خود آموخته‌اند، بی آنکه به این نکات توجه داشته باشند، چگونگی استعمال این صفات را می‌دانند و هر کلمه را درست به جای خود به کار می‌برند. اما در این روزگار اخیر که ترجمه نوشته‌ها و ادبیات خارجی رواج بسیار یافته است، بسیارند مترجمانی که از نادانی گمان می‌برند زبان فارسی باید از حیث قواعد مطابق با یکی از زبان‌های اروپائی باشد، و بنابراین، بی توجه به این نکات دقیق در ترجمه‌های خود عبارت‌هائی مانند: «خانه مسکین» و «اندیشه فقیر» را به کار می‌برند.
بعضی از نویسندگان هم به گمان آنکه این گونه استعمال رایج روز و نشانه تجدد است آن را تقلید و تکرار می‌کنند و عجب آنکه جلوه‌ی این نادانی‌ها در شعر «موج نو» هم دیده می‌شود.

عبارتهای یاجوج و ماجوج
یک بار در مجله سخن از «زبان یاجوج ماجوج» گفتگو کردیم. از این زبان مبارک هر روز در نوشته‌های اداری و روزنامه‌ای نمونه‌های عالی می‌یابیم و دور نیست که کم کم «زبان یاجوج ماجوج» جای زبان فارسی را بگیرد.
چند روز پیش نامه‌ای به من رسید. یک جا کتابخانه‌ای تاسیس کرده‌اند و «بخشنامه» ای به همه کسانی که با کتاب سر و کار دارند فرستاده‌اند تا به این کتابخانه کمک کنند. مضمون این نامه برای من تازگی نداشت. در کشور ما اعتقاد عمومی بر آن است که هر کس کتاب یا مقاله می‌نویسد علاوه بر وقتی که در این راه صرف می‌کند، وظیفه دارد که نوشته خود را چاپ کند و به رایگان برای کسانی بفرستد که لطف کرده‌اند و یک قفسه جای کتاب خریده‌اند و می‌خواهند برای خدمت به جامعه آنرا از کتاب مجانی پر کنند. به این سبب است که هفته‌ای چندین نامه از احمد آباد و شریف آباد و حسن آباد و علی آباد و جبلسا و جابلقا به من می‌‌رسد که مضمون همه آنها این است که ای بزرگوار، ما یک کتابخانه تاسیس کرده‌ایم که فقط کتاب ندارد. حالا به جرم اینکه کتابی نوشته‌ای از جیب خود مایه بگذار و چند نسخه از کتاب‌های خود را رایگان برای ما بفرست.
اما متن نامه‌ها .... موسس محترم کتابخانه اهل کشور یاجوج ماجوج است. نمونه زبان او چند سطر از نامه‌ای است که تازه رسیده است. درست آنرا از روی نمونه چاپی نقل می‌کنم:
«... لذا به همت عالی آن جناب نیازمند -و استمداد جسته- تا در این امر اجتماعی بزرگ شرکت -و دفتر کتابخانه را به خط خود مزین- و زندانیان را مفتخر - و نام نیک خود را به یادگار بگذارید.»
«آن جناب» که منم برای فهم این کلمات مشکل‌ها دارم:
1- که نیازمند؟ کی نیازمند؟ نیازمند هست یا نیست؟
2- که استمداد جسته؟ کی استمداد جسته؟ استمداد را چگونه می‌توان جست؟ مگر خود کلمه «استمداد» به معنی مدد جستن نیست؟ پس «مدد جستن» را جسته؟ کار غریبی کرده.
3- که شرکت؟ که مزین؟ که مفتخر؟
وقتی این نامه را خواندم گمان کردم که در سرزمین «یاجوج و ماجوج» کاغذ کمیاب است و به این سبب عبارت‌ها را تلگرافی می‌نویسند تا کمتر جا بگیرد و کاغذ کمتر مصرف شود. اما دیدم که نصف آن صفحه سفید است.
درماندم که چه ضرورتی پیش آمده تا این طور سر و گوش و دم جمله‌ها را می‌برند و کلماتی نامفهوم را دنبال هم می‌اندازند. هنوز هم این مشکل برای من حل نشده است.

بی تفاوت
این روزها در روزنامه‌ها و مجله‌ها، بحثی در گرفته است درباره آنکه چرا مردم «بی تفاوت» شده‌اند. اگر کسی که زبان مادری‌اش فارسی باشد عنوان این مقاله‌ها را بخواند و بگذرد این اندیشه به خاطرش می‌آید که در زمان ما: همه مردم ایران در صورت و سیرت با هم چنان شبیه شده‌اند که با یکدیگر از هیچ جهت «تفاوت» ندارند. پس از خواندن متن بعضی از آنها خواننده تازه می‌فهمد که مقصود چیز دیگری است. اما، آن «چیز» چیست؟
نمی‌دانم کدام مترجم شتابزده که نه زبان مادری خود را می‌دانسته و نه با زبان‌های فرانسوی یا انگلیسی آشنا بوده است، نخستین بار کلمه indifferant را در یکی از زبان‌ها دیده و معنی درست آن را نفهمیده، از روی لفظ آن را «بی تفاوت» ترجمه کرده است.
راست است که در زبان فرانسوی - که این کلمه از آن به انگلیسی رفته است - یک لفظ different وجود دارد که به معنی «تفاوت» است؛ و صورت منفی آن indifferent می‌شود. اما این لفظ در آن زبان فقط به معنی مجازی به کار می‌رود. یعنی اگر در زبان فرانسوی بخواهند این معنی را بیان کنند که چیزی با چیز دیگر تفاوت ندارد عبارت Sans difference را به کار می‌برند و کلمه indifferent هیچ مفهومی ندارد. همچنین است در زبان انگلیسی که کلمات difference و Without difference در معنی «تفاوت» و «بی تفاوت» به کار می‌رود.
گمان نمی‌کنم برای خوانندگان توضیح معنی «تفاوت» لازم باشد. این کلمه که در زبان عربی از باب تفاعل است نسبت میان دو امر را بیان می‌کند. در فارسی هم همیشه این لفظ را در همین مورد به کار برده‌اند.
«تفاوت» در زبان فارسی یعنی کم شدن قدر یا ارزش یا مقدار امری نسبت به امر دیگر:
میان ماه من تا ماه گردون / تفاوت از زمین تا آسمان است
یعنی در مقایسه میان این دو «ماه» معلوم می‌شود که «کمبود» ماه آسمان این قدر زیاد است. یا در شعر سعدی:
تفاوتی نکند قدر پادشائی را / گر التفات کند کمترین گدائی را
یعنی قدر پادشاه در دو حال مختلف «التفات کردن» و «التفات نکردن» به گدا کم و زیاد نمی‌شود.
و همچنین در شعر حافظ:
صلاح کار کجا و من خراب کجا / ببین تفاوت ره از کجاست تا بکجا
مقصود شاعر این است که «کم و بیشی» یا «اختلاف» در مورد مقایسه «صلاح کار» با «حال خراب گوینده» بسیار است.
اما در آنچه نویسندگان امروز از کلمه «بی تفاوت» اراده می‌کنند هیچیک از این معانی منظور نیست. می‌گویند مردم نسبت به امور کشوری «بی تفاوت» هستند. یعنی چه؟ یعنی «میان مردم با امور کشوری فرقی نیست» پس «مردم خودشان امور کشوری هستند». عجبا! چه طور می‌شود که «مردم» بشوند «امور کشوری»؟ آیا مقصود نویسنده همین است؟
فارسی زبان بعد از خواندن آن مقاله‌ها تازه می‌فهمد که نه، مقصود این نیست. میرخواهند بگویند که مردم به حوادث و اوضاع کشور «اعتنا» ندارند. اینجا دیگر تعجب از نویسنده پیش می‌آید. خوب، آدم دانا، تو که مقاله می‌نویسی هرگز از مادرت نشنیده‌ای که هزار بار گفته است: «من به فلان زن اعتنا نکردم ..»یا «فلانی به این چیزها اعتنا ندارد». یا «در حمام به او اعتنای سگ هم نکردم» و صدها جمله و عبارت رایج و معمول مانند این؟
علت شیوع این گونه کلمه‌های بی معنی این است که در نظر نویسندگان امروز هر کلمه و هر شیوه استعمالی که به گمان ایشان از یک زبان خارجی ترجمه و نقل قول شده باشد نشانه تجدد و علم است و فوری «مد» می‌شود و همه کورکورانه و نفهمیده برای خودنمائی، از آن استقبال می‌کنند. عجبتر آنکه همین کسان سنگ دفاع از زبان فارسی را هم بر سینه می‌زنند. راستی که «بی تفاوتی» امروز بسیار  رواج دارد. اما معنی درست آن، به حکم قواعد زبان فارسی، این است که نویسندگان این گونه عبارت‌ها با «نمی‌دانم که و چه» بکلی «بی تفاوت» هستند.



 برگرفته از: کتاب دستور زبان فارسی - پرویز ناتل خانلری

نظر دهید
خیام - specialkhh@yahoo.com در ۰۶ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۳۰ نوشته است:
این مقاله با تعصب نوشته شده اما طوری نیست چون من نسبت به آن "بی تفاوتم".
سیمین - simin2100@yahoo.com در ۰۶ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۲۱:۵۸ نوشته است:
به نظر من وقتی واژه ای از نظر عموم مردم پذیرفته شده است باید آن را در واژه های زبان پذیرفت. درست که روزی شاید به اشتباه وارد زبان شده است اما امروز همه مردم منظور ما را از واژه "بی تفاوت" می فهمند و از این واژه همان معنی را اختیار می کنند که باید.
بــــهــیـن اربـابـــی - Book@behinArbabi.com - تارنما/وبنوشت - در ۰۹ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۲۸ نوشته است:
ذکر تاریخ نوشتن کتاب نیز , ضروری و مفید است ؟ :
________
- و نیز تاکید بر این نکته که : شادروان دکتر خانلری از تحصیلکردگان و نواندیشان و ناجزمی های زمانه خودش بوده است(و چنین نظراتی داشته اند : و واویلا به ادیبان جزم اندیش زمانه).
___________________
- کاش شهامت و روشنی بیشتری بود در نقد انواع پاسداران و دوستداران خاله خرسه زبان فارسی مان ؟ :
__________________
ب - الف : 9-4-87
siamack - siamack7@yahoo.com در ۰۹ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۱۲ نوشته است:
پالایش و سامان دهی زبان پارسی

درود،

پارسی نو آمیخته ایی از عربی، واژه های معرب شده پارسی، ترکی، فرانسوی ... با پارسی کهن است، که شوربختانه این آمیختگی تا پنجاه درسد (درصد) پیش رفته و آشفته بازاری در زبان پارسی درست کرده است. زبانی که روزی یکی از زیبا ترین و رساترین زبان های جهان همراه با آهنگ و نواخت آرام بخش بوده است.

برخی می گویند زبان تنها یک ابزار است و شایان نگرش نیست که چگونه آمیخته شده باشد. در پاسخ باید گفت که زبان جایگاهی پویا در فرهنگ و اندیشه ی مردمان دارد و خود به تنهایی یک هنر است که به جهان بینی مردمان ریخت می دهد و در پیشرفت دانش یاری رسان کار آمدی است. هتا (حتا) اگر بیندیشیم که زبان یک ابزار است، اگر این ابزار دارای کاستی باشد، بجای یاری به پیشرفت اندیشه و دانش مایه ی درجا زدن آن می شود و از روند بالندگی فرهنگ می کاهد، پس گفتمان درباره یک زبان پیشرفته است و نه یک زبان بسته و تیره ایی ازآن مردمان جنگل های آمازون.
از همین رو زبان باید زایا باشد و به پرورش دانش و اندیشه ی نو یاری رساند. کوچکترین کاستی در آن مایه ی فروپاشی اندیشه یا نارسایی در دانش خواهد شد. شوربختانه این زایا بودن پس از آمیخته شدن پارسی با زبان بیگانه، از دست رفت و پارسی تنبل شد یا از کار افتاد و بجای آن یاد گرفت که همواره از واژگان بیگانه وام و یاری بگیرد.

برخی خرده می گیرند و می گویند هیچ زبان پیشرفته ایی بدون آمیختگی با زبان بیگانه هستی ندارد و یا اینکه این ناشدنی است که پارسی را پالایش کرد، و نمی شود مانند هزار و چهارسد سال پیش سخن گفت.
نخست، آری همه ی زبان ها ی پیشرفته در درازای زمان با هم می آمیزند ولی درنگر داشته باشید که آمیختگی زبان پارسی با زبان های بیگانه بیش از اندازه است و بدتر از همه آنکه آنرا ناسامان و آشفته و پیچیده کرده است. آری هر زبانی واژه می گیرد به نام وام واژه و نیز واژه وام می دهد ولی چگونه و بر چه پایه ای؟ زبان پارسی زبان درمانده ‌در جنگل های آمازون نبود که نیاز به پنجاه درسد وام واژه داشته باشد، پارسی زبان کهنی است که هزاران سال پیشرفت و دانش را پشت سر گذاشته. در جایی که برای هر واژه ی بیگانه، ده ها واژه ی پارسی داریم، چه نیازی به وام واژه است؟
این آمیختگی تنها به واژگان بسنده نمی کند، تا دستور زبان پارسی هم آمیخته با دستور زبان بیگانه شده و دستور زبانی پیچیده و ناهمگون ساخته که در جهان بی همتا شده و مایه شگفتی است که چگونه کار می کند!!! کوتاه سخن آشفته بازاری است...
بکار گیری دستور زبان عربی در پارسی جای بسی شگفتی دارد! نمونه کوچک آن واژه پارسی \"استاد\" است که شوربختانه رمن (جمع) آن را برخی عربی بکار می برند و بجای \"استادان\"، می گویند \"اساتید\"، یا بجای \"کوشیدن\" می گوییم \"کوشش بعمل آوردن\"، به جای \"انجامیدن\" می گوییم \"به اتمام رسیدن\" یا \"اختتام یافتن\" و سدها نمونه ی دیگر، براستی چرا؟

دو دیگر، یکی از شوند های پیشرفت و زنده بودن زبان ساده شدن آن در گذر زمان است. پس ما نمی خواهیم مانند هزار و چهارسد سال پیش سخن بگوییم، ولی آشکارا می بینیم که این روند با آمیخته شدن پارسی پس گرد داشته است و زبان پارسی را سخت تر و سخت تر کرده است. این آشفتگی، همچنین روند آموزش را کند می کند و زمان زیادی را برای یادگیری نو آموزان در آموزشگاه ها می گیرد.

کوتاه سخنی درباره وام واژه: هر زبانی وام واژه می گیرد اگر و اگر واژه جایگزین نداشته با‌شد و این پذیرفتنی است، ولی در پارسی بجای گرفتن واژه، آشفتگی می بینیم، چون بدون هیچ داتی (قانونی) واژه ها همانند خیزابی وارد آن شده و آهنگ و هماهنگی و همگنی و دستور آن را ویران کرده است. هر وام واژه باید نخست شناسنامه ی زبان میزبان را بگیرد و با آن زبان هماهنگی آوایی و دستوری پیدا کند.
مانند واژه \"اسطوره\" که معرب شده واژه ی \"هیستوریا\" یونانی است، در پارسی جایگزین آن \"افسانه\" و \"داستان\" است ولی این دو واژه در پارسی نو کاربرد دیگر دارند و نمی توان بجای \"اسطوره\" بکار برد. پس می توان واژه ی \"اسطوره\" را پذیرفت و به آن شناسنامه ی ایرانی بدهیم، چه در نوشتن، \"استوره\" و چه در رمن (جمع) آن، \"استوره ها\".
همچنین بکار گیری واژه های معرب شده پارسی را به هیچ روی نمی توان وام واژه نامید، این دیگر بیگانه پرستی یا دشمنی با زبان خود است، چون زبان را از درون همانند موریانه می خورد.

واژه سازی: پرفسور حسابی در نوشتاری به برسی واژه سازی در پارسی که زبان پیوندی است (زبان های آریایی پیوندی هستند) پرداخته و با آمار نشان داده که در پارسی با درآمیختنِ ریشه‌ها با پیش‌وندها و پس‌وندها می توان:
226275000 = 900000 + 375000 + 225000000
دویست و بیست و شش میلیون و دویست و هفتاد و پنج هزار واژه ساخت، ولی در عربی که زبان برگیری (اشتقاقی) است تنها با واژه گیری ریشه ها که شمارِ آنها از 25000 کم‌تر است، دستِ بالا می توان:
1750000 = 70 × 25000
یک میلیون و هفتسد و پنجاه هزار واژه ساخت. این توان زایا بودن در پارسی را نشان می دهد!

کوتاه سخن روی هم رفته می شود به آسانی بسیاری از واژه های بیگانه را پالایش کرد و به دستور و زبان پارسی سامان داد. از سویی دیگر سخت و نادرست است که همه ی این پنجاه درسد را به یکباره از پارسی پالایش کرد و پارسی را تهی مایه کرد، ولی می توان کم کم با زنده کردن واژه های کهن و ساخت واژه های نو دست به پالایش و سامان دهی زبان و دستور زبان پارسی زد، چیزی که زمان زیاد می برد. همچنین بدون پی ورزی (تعصب) چه در واژه های پارسی و چه در وام واژه ها می توان بخشی از این واژه های اندرون شده ی بیگانه را با برسی و کارشناسی بسیار ژرف، شناسنامه ی پارسی داد.

روش پاکسازی، بهسازی و سامان دهی زبان پارسی:
1. زنده کردن واژه های کهن از اوستایی، پارسی باستان، پهلوی، مادی، سغدی و دری.
2. شناسایی واژه های پارسی در میان تیره های بومی در جایگاه های گوناگون از روستاها گرفته تا کشورهای پارسی زبان.
3. شناسایی واژه های معرب شده و جایگزین آنها با واژه های بنیادی پارسی آنها که کاری بس بزرگ است.
4. واژه سازی.
5. بهسازی دستور زبان پارسی و پاک سازی آن از دستور زبان بیگانه.
6. دادن شناسنامه ی پارسی به وام واژه ها، هم دستوری، هم نوشتاری و هم گویشی.
7. سامان دهی به دبیره (خط) کنونی پارسی.
که این کارها همه باید بدست فرهنگستان ایران انجام شود، ولی شوربختانه فرهنگستان تنها به وام واژه های عربی بسنده کرده و خود را آسوده کرده است، کاری که سرانجام خوشی برای پارسی ندارد! تنها امید، زبان شناسان ایران هستند که باز شوربختانه آنها هم در این باره خاموشی را برگزیده اند، چرا؟

بدرود،
سیامک
بــــهـــیــن اربــابــی - Book@BehinArbabi.com - تارنما/وبنوشت - در ۰۹ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۱۵:۵۴ نوشته است:
ذکر تاریخ نوشتن این مطلب و کتاب نیز , ضروری و مفید است(و سن نویسنده) ؟ :
________
- و نیز تاکید بر این نکته که : شادروان خانلری از تحصیلکردگان و نواندیشان و ناجزمی های زمانه خودش بوده است(و چنین نظراتی داشته اند : و واویلا به ادیبان جزم اندیش زمانه).
____________________
ب - الف : 9-4-87
شادی در ۱۰ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۰۸:۵۹ نوشته است:
من متوجه نشدم که آقای اربابی منظورشون این است که باید به یک مقاله با توجه به تاریخی که نوشته شده توجه کرد یا بدون توجه به تاریخ نگارش آن؟ (به خاطر آن :? که گذاشته‌اند.)
بــهــیـــن اربـــابــی - Book@BehinArbabi.com - تارنما/وبنوشت - در ۱۰ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۰۳ نوشته است:
برای خانلری نیز هم :
- هر متنی و پدیده ای , یک لغت نیز هم هست : و پس در موقعیت( موقغ) معنی دارد :
-» و حداقل اینکه در متن اینترنتی فوق,, مساله همزمانی معروف زبانشناسی رعایت نــشده( و به خواننده نیز تذکری داده نمیشود) .
-»» و مثلا مشخصا لغت یا ساختی که امروز {کاملا درست} است , بدیهتا در صدسال پیش یا ده سال بعد میتواند- بالقوه-کاملا {کلا غلط} باشد.
_______
-» و نیز مثلا خواننده جوان امروزی چه خبر دارد از شجاعت و سختی و خدمات خانلری در وزیر شدن( برخلاف جهت و سیل تفکری روشنفکران انقلاب‌ساز زمانه خویش) – و موقعیتی که داشته است( و مثلا زندگی مظلوم او و کسانی مثل خانم پارسا در سالهای آخرشان)- و یا مسایل مجله سخن و …. :
____
-»» نکته-پیشنهاد؟ : یکی از غرایب وجود اینهمه محقق و اساتید و دانشجوی رساله‌نویس و اینترنت‌نویس‌مان , این نیز هم هست که عملا هیچ خبری از تحقیقات تاریخی دم دست و آسان و باصرفه نیست :
-»»» در دسترس داشتن تاریخ , برای تکرار نشدن نسبی نیز , هست :
-»»»» و مثلا عملا از تاریخ{ دو سه موج بحث تغییر خط- و دلایل و اشخاص و منطق-انگیزه‌های درونی‌شان-…} , هیچ خبری نیست ,, درحالیکه ده‌ها تحقیق ویزاگیر مرعوب, از تحمیل نظرات دمده 50 سال پیش چامسکی بر دستور فارسی- و یا تحقیق‌های شرق‌شناسانه فرنگی‌پسند از فلان شاعر قاجاری , فت و فراوان است.
-»»» و میتوانم؟ نتیجه بگیرم که در فضای مملکتی با روشنفکرانی عمیقا سنتی( فریب کراوات‌هامان را نباید خورد) ,, که روحیه و بینش کلی علمی وجود ندارد( بخصوص در اینگونه حوزه‌ها) و مثلا عملا فاقد سنت زبانشناسی بومی هستیم,,, عملا بحث‌های گسسته و هوسکی و عوام‌آنه در حوزه زبان فارسی , بسیار پوچ –زیان‌بار؟ و بیهوده می‌نماید.
________
- و بهرحال اگر خانلری, خانلری زنده من است ,, او مسلما از هر نوع نقدی استقبال میکند و مشتاق است( او که ما-وطنش را دوست میداشت : تا آنجا که می‌فهمم) .
_____________________
ب – الف : 10-4-87
صالحی در ۱۰ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۳۵ نوشته است:
حرف‌های آقای اربابی بسیار متین و مناسب است اما از ایشان می‌خواهم به این نکته نیز توجه کنند که همان طور که هیچ کس از ابوعلی سینا انتظار ندارد نظرات پزشکی کاملن درستی که با علم و نظر امروز مطابقت داشته باشد داده باشد. هیچ کس از گذشتگانمان در حوزه‌ی زبان و ادبیات نیز چنین انتظاری ندارد که مطابق علم امروزیان سخن گفته باشند. ما می‌دانیم بسیاری از دیدگاه‌های بوعلی در رابطه با پزشکی امروزه پذیرفته نیست اما همچنان او را پزشکی بزرگ می‌دانیم. در مورد مرحوم خانلری هم همین طور است. من که شخصا بازخوانی گذشتگان را مساوی بی‌احترامی به آن‌ها نمی‌دانم. اتفاقن در بازخوانی گذشتگان است که جوانان امروز پیش می روند. روزی بود که ادیسون مخترع لامپ به سختی با جریان متناوب مخالفت می‌کرد. آیا دانستن این موضوع و سخن گفتن از آن برابر با عدم توجه به بزرگی ادیسون و خدمات این مرد به بشر است؟

در هر حال کوتاه سخن. من به عنوان فردی که خود را از نسلی نزدیکتر به خانلری می‌بینم فکر می‌کنم که جوا‌ن‌ها باید کارهای نسل‌های قبل را بخوانند و نقد کنند و صد البته به صحبت آقای اربابی توجه داشته باشند که اینان در چه شرایطی و چه زمانی این سخن‌ها را گفته اند. والسلام


آگهی کار



هنر و رایانه