persianlanguage.ir

خانه » مقاله و جستار » سره‌نویسی آفت زبان فارسی

سره‌نویسی آفت زبان فارسی سره‌نویسی آفت زبان فارسی

۰۵ مرداد ۱۳۸۷

سره‌نویسی آفت زبان فارسی

دکتر حسن انوری - گرایشی که در نثر نویسندگان برجسته وجود ندارد، سره نویسی است. سره نویسی در واقع یکی از آفت هایی است که زبان فارسی را تهدید می کند. کسانی که به این کار می پردازند اعتقاد به زبان خالص دارند. زبان خالص مانند نژاد خالص از تعصب سرچشمه می گیرد. اینان کسانی هستند که می خواهند از راه ترکستان به کعبه برسند. قصد خدمت به زبان دارند اما در واقع به آن زیان می رسانند.
اگر در میان شش هزار زبانی که در کره ارض هست و مردمان جهان به آنها سخن می گویند، زبان خالص یافته شود باید گفت که آن زبان از آن یک قوم بسیار ابتدایی است. قومی که نتوانسته است در طول تاریخ با اقوام و ملل دیگر ارتباط برقرار کند و خود را با جهان همگام سازد. چه، لازمه پیشرفت و تکامل تمدن، ارتباط اقوام با یکدیگر و اخذ و اقتباس عناصر مدنی از همدیگر و در نتیجه زبان همدیگر است.
زباندان معروف عیسوی عراقی در کتاب «الفاظ الفارسیه المعربه» نزدیک به دو هزار واژه فارسی دخیل در عربی را برمی شمارد. هیچ عرب فرهیخته ای به این فکر نمی افتد که آنها را از زبان بیرون کند. چنانکه هیچ ادیب و زبان شناس انگلیسی و فرانسوی به واژه های فراوانی که از زبان های دیگر وارد زبان آنها شده به نظر بیگانه نگاه نمی کند.
واژه اسفناج از فارسی به عربی رفته و از طریق اندلس به زبان های اروپایی راه یافته است. چنانکه در انگلیسی «Spinach» است و در سال ۱۲۵۶ نخستین بار به صورت «Epinard» به زبان فرانسوی نیز راه یافته است.
نارنج فارسی در عربی النارنج به زبان های اروپایی رفته و شکل «Orange» یافته است و نخستین بار در سال 1200 میلادی در زبان فرانسوی دیده می شود. بادنجان فارسی به عربی رفته، حرف تعریف گرفته، البادنجان شده است و از آنجا به زبان های اروپایی راه یافته و نخستین بار در سال ۱۷۵۰ در زبان فرانسوی به صورت «Aubergine» دیده می شود.
هزاران کلمه مثل این کلمات، از فارسی و عربی و زبان های دیگر حتی از زبان بومیان آفریقا و استرالیا به زبان ملل متمدن راه جسته است و امروزه کسی آنها را بیگانه نمی انگارد زیرا به غنا و گستردگی زبان انجامیده است و جای شگفتی است که سره نویسان اغلب با واژه های عربی دخیل در فارسی سر ستیز دارند و واژه های دخیل از زبان های قدیم دیگر را نادیده می انگارند و با آنها کاری ندارند مثل واژه های آبنوس، ارغنون، اریکه، استرلاب، اسطوره، اسفنج، اقلیم، اقیانوس، اکسیر، الماس، بربط، برج، بلور، پول، تریاک، جغرافیا، درم، دیهیم، زمرد، سپهر، سمندر، سیم، صندل، فانوس، قفس، ققنوس، قلم، کالبد، کلید، کلسیا، گونیا را که در زمان های گذشته از زبان یونانی مستقیم یا غیرمستقیم وارد زبان پهلوی، سپس وارد فارسی گردیده یا از طریق عربی در فارسی توطن گزیده است.



برگرفته از: سره نویسی و واژه های وارداتی

نظر دهید
آریاسپ در ۰۵ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۱۸ نوشته است:
«توطن» گزیده است!

آنچه بیش از هر چیز زبانِ فارسی را تهدید می‌کند، نه سره نویسی و خطِ عربی فرض شده‌ی فارسی و نه به کار بردن بی شمار واژه‌ی عربی و فرنگی است. آن به کار بردن ویژگی‌های زبانی و دستوری دیگر زبان‌ها در گفتار و نوشتار است؛ آن هم از سوی استادان و فرهیختگانی که در دانشگاه‌ها و رسانه‌های گروهی بر سرِ کار هستند.

* بنا به برخی دیدگاه‌ها، همه‌ی واژگان یاد شده در بخشِ پایانی نوشته یونانی نیست.
سیاوش در ۰۶ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۰۶ نوشته است:
به کار بردن نابجای واژگان تازی ,هنگامی که هم ارز پارسی آنها وجود دارد و به زیبایی منظور را می رساند, به زبان زیبای پارسی آسیب می زند.
آرش در ۰۶ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۲۱ نوشته است:
ایشان لطف کنند به ما بگویند انگیزه فردوسی چه بوده؟ خدمت یا خیانت؟ سود رساندن یا زیان رساندن؟
شما با این بی فکری ها باعث شدید امروزه ما با زبانی مواجه باشیم که 60 درصد واژگان آنرا واژگان بیگانه تشکیل داده است. ایشان باید خوب بدانند که وقتی واژه ای بیگانه وارد زبان می شود با خود قطاری از واژگان بیگانه می آورد.
برای نمونه : علم، معلم، تعلیم، تعلم، معلوم، عالم، علامه، علوم (هم ارز های پارسی : دانش، آموزگار، آموزش، دانسته، دانشمند، ...)
خوب یکباره بیایید زبان عربی را جایگزین زبان پارسی کنید تا خیالمان راحت شود. باور کنید با این که در همه ی سالهای تحصیلم عالی بوده ام اما سالها طول کشید تا رابطه علم و معلم و تعلیم را بفهمم در حالیکه با واژگان پارسی هیچ مشکلی نداشتم. همه ی ما تا چندین سال "مبصر" را به انحا مختلف تلفظ کرده ایم چرا که اصلا نمی دانستیم چیست و چه معنی می دهد (حتا بسیاری الان هم نمی دانند). متاسفم این ها قرارا است هویت زبانی من را پاس بدارند.
arman - yasser_173b@yahoo.com - تارنما/وبنوشت - در ۰۶ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۲۴ نوشته است:
آقایان انگار فراموش کرده اند که در عصر اطلاعات دیگر نمی شود مثل چند دهی ی پیش بدون رفرانس مطلب نوشت .شما ما را چه حشاب کردید که این بی شرمانه دروغ می بافید.آقای انوری عزیز لطفا این لغات مذکور یک بار در منابع اتیمولوژیک کنترل فرمایید.ما نفمیدیم اصل زبان فارسی زبان پهلوی است یا سغدی یا سانسکریت ویا تخاری ویا......
حمید در ۰۶ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۴۲ نوشته است:
آیا می دانید چرا ما به جای اینکه \"بکوشیم\"، \"سعی می کنیم\" و به جای \"درخواستن\"، \"تقاضا می کنیم\" و به جای \"در آوردن\" \"استخراج می کنیم\"؟
نمونه های زیر را در نظر بگیرید:
پنداشتن فرض کردن
انگاشتن تصور کردن
افتادن سقوط کردن
اندوختن ذخیره کردن
و ...

می بینید آقای انوری امثال شما با زبان ما چه کرده اید. شاید با ژست روشنفکرانه ی شما وام واژه ها آسیبی به زبان نزنند ولی با بررسی سامانه ی زبان، می بینیم که وام واژه ها تاثیرات ژرفی بر زبان می گذازند و زبان را از زایایی می اندازند.


محمدی - paarsimaan@gmail.com - تارنما/وبنوشت - در ۱۰ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۰۵ نوشته است:
نباید هیچ گاه فراموش کرد که زبان سره تنها یک آرمان یا یک پایان است که هیچ گاه دست یافتنی نیست درست همانند اندریافت دادگری = عدالت که هیچ گاه به‌نیکی دردست نخواهد بود و تنها یک آرمان است.
هر پارسی‌سره‌گرایی دیر یا زود این نکته را درخواهد یافت ولی یک نکته او را بر آرمانش استوارتر خواهد کرد و آن، بیماری واژه‌های بیگانه‌ی ناهم‌‌آهنگ با سازمان آوایی و دستوری پارسی است که کمابیش همگی از زبان تازی به زور شمشیر و جنگ آمده‌اند. پارسی سره‌گرا این نکته را دریافته است از این رو بی‌خود و آگاهانه هیچ‌گاه واژگان ناخوش‌آیندی چون «ارض» را به جای «زمین» پارسی نمی‌نهد. پارسی سره‌گرایان می‌دانند که باید بکوشند تا واژگان فراموش‌شده و یا در آستانه‌ی فراموش‌شوندگی را به زبان بازگردانند از این رو، این فراخ‌روی (افراط) و ستیهندگی (تعصب) را به جان می‌خرند تا آیندگان زبانی شایسته‌تر و خوش‌بافت‌تر و پربارتر و خوش‌فهم‌تر پیش دست داشته باشند.
از سرور انوری درخواست دارم سری به تاریخ بیهقی بزنند و نگاهی بیاندازند به بخش‌نامه‌ای که نویسندگان و دبیران را وامی‌دارد تا به جای واژگان پارسی، واژگان عربی به‌کاربرند.
و ببینند که آن آغاز شوم در زمان قاجار می‌رفت که پارسی را به خاک بسپارد ولی به خواست بزرگ‌مردان مشروطه و پارسی‌گرایان آن زمانه، ما زبان‌مان را دست و پا شکسته باز یافتیم وگرنه اکنون ما هم به جای شهرداری می‌گفتیم بلدیه، به جای شهربانی می‌گفتیم نظمیه، به جای دانش‌گاه می‌گفتیم انیورسیته، به جای ... . و من اکنون خدای را سپاس می‌گویم که می‌توانم اکنون به‌آسانی بگویم «من بر روی زمین می‌زیم» نه این که بگویم «انا اعیش فی الارض» (ببخشید من عربیم خوب نیست)
هادی - hadishobeiri@yahoo.com در ۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۴۲ نوشته است:
نمونه هایی که از وجود واژگان بیگانه در زبانهای غربی آوردید بیشتر از گروه نام ها است. عربی ساختار زبان پارسی را آشفته است. امروز فعل های دو بخشی جایگزین فعل های ساده ی پارسی شده است (برای نمونه فکر کردن بجای اندیشیدن یا سگالیدن) یا حتا به تازگی واژه های غربی از این دست هم زیاد شده است(سرچ کردن بجای جستن) از این فعل ها آیا می شود واژگان دیگر زبان را ساخت؟ همین گونه است صفت ها و قید های عربی که از هنجار زبان پارسی پیروی نمی کنند. منصفانه بنگریم آیا کوشش برای ساماندهی زبان تعصب و تنگ نگری است؟
آرش در ۱۳ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۰۲ نوشته است:
فتحعلی شاه به سفیر ممالک محروسه در استامبول نامه­ ای نوشته است که اصل نامه در موزه سلطنتی نگهداری می­شود. بامزه است. یکی از دوستانم آن­را برایم فرستاده است.

شاه به سفیر خود مینویسد:


... و بلکه آخر تاریخ فرنگستان را بنویس و در مقام تفحص و تجسس بر این که اسلم شقوق و احسن طرق برای هدایت فرنگستان گمراه به شاه­راه اسلام و بازداشتن ایشان از اکل میته و لحم خنزیر کدام است.

ظاهرا فتحعلی شاه هم با پارسی سره مشکل داشته است.
آقای انوری نتیجه ولنگاری زبانی و باز گذاشتن درهای زبان بروی واژگان بیگانه نتیجه اش این است.




صهبا سلیمی - تارنما/وبنوشت - در ۰۸ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۴۵ نوشته است:
نظراتی که در باب این مقال ارائه شده عمدتاً از روی تعصب و فاقد مبنای علمی و زبان‌شناختی است که بتواند نظر مندرج در مقال حاضر را نقض کند. زبان فارسی و هر زبان دیگری تنها زمانی در خطر می‌افتد که دستگاه نحوی و واجی آن تحت تاثیر زبان بیگانه تغییر کند. در این صورت زبان جدیدی ایجاد می‌شود، با زبان گذشته متفاوت است. ورود واژه‌ از زبان‌های مختلف لزوماً باعث نمی‌شود دستگاه نحوی یا واجی آن زبان نیز وارد زبان شود چنان که ما اگر از ترکی و مغولی و عربی و فرانسه و انگلیسی و گاه آلمانی واژه هایی را وام گرفتیم هیچ کدام از واج های آن را با خود به فارسی نیاوردیم. برای مثال ثاء مثلثه عربی با آن تلفظی که عربان می‌کنند یا ذاء و طاء وارد فارسی نشده (واج آن را گویم تا نویسه آن). همچنین اگر واژه‌ای مانند اتوبان را از آلمانی گرفته ایم و یا برخی واژه های دیگر را از فرانسه و انگلیسی دستگاه ساختواژه آن زبان‌ها وارد فارسی نشده اند. اگر در مورد عربی هم دستگاه تصریف templatic آن وارد فارسی می‌شد می‌بایست ترس و هراس داشت در حالی‌که دستگاه ساختواژی و خصوصاً نحوی عربی مثلاً آرایش سازگانی جمله اسمیه و فعلیه‌ی آن هیچ گاه وارد فارسی نشده و هیچ گاه قواعد واژه سازی عربی در فارسی به قواعد واژه سازی ناخوداگاه موجود در ذهن سخنگویان فارسی زبان مسلط نشده است. این بحث مجال مفصلی می‌خواهد که متاسفانه چون با تعصباتی توام است مجال آن در یک نظر (comment) ساده نیست.
PERSIAN BOY - تارنما/وبنوشت - در ۱۷ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۵۲ نوشته است:
با درود فراوان

بهره گیری از وام واژه ها در جایی که برابر آن در زبان مادری هست چندان خردمندانه نیست و نیز به کار بردن واژه ای که در فارسی برابر مناسبی ندارد هم چندان بد نیست .

در مورد دبیره فارسی هم باید بگم که تنها یک راه را پیشنهاد میکنم ... نوشتن فارسی به دبیره لاتین . همین و بس .
علی - aligood824@yahoo.com در ۰۹ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۳۰ نوشته است:
اگر قرار است زبان فارسی را اصلاح کنید بهتر است که اصلا دست به ان نزنید.تا وقتی کلماتی چون کش لقمه به جای پیتزاو دراز لقمه برای ساندویچ و گرد لقمه به جای همبرگر مطرح شده اند باید به حال و روز خودمان گریه کنیم که اینها اساتید ما هستند.البته تقصیر انها هم نیست چون چندین سال پیش بورسیه های زورکی و رایگان دانشگاههایی مثل سوربن
را گرفتند و بعد از فارغ التحصیلیشان دهها کلمه بیگانه برای ما سوغات آوردند که حالا هم خودشون توش موندن چه جوری این کلمه ها را عوض کنند. چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید گفتا ز که نالیم از ماست که بر ماست .راستی بد نیست رجوع کنید به بورسیه هایی که آن زمان به این آقایون و خانمها میدادند(استعمار ایران که از یک کشور به کشور دیگر داده میشد با این تسهیلات به ظاهر با ارزش خرشون میکردند و همیشه تو سری خور نگهشون میداشتند).جدا در موردش تحقیق کنید متوجه میشین چی گفتم.
piruz - dpr_prz@yahoo.com در ۰۵ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۴۸ نوشته است:
نظر آرش در ۱۳ مرداد ۱۳۸۷ نظر کاملا درستی است. مسئله این نیست که ما از واژه های عربی استفاده نکنیم. هر زبان زنده ای در دنیا پر است از کلمات بیگانه و وام گرفته شده از زبانهای دیگر. زبان فارسی نیز چنین است. ولی مشکل بزرگ فارسی آنجاست که متاسفانه بیشتر واژه های عربی بدنبال خود تمام مشتقات خود را نیز بدنبال آورده اند (مانند علم، معلم، تعلیم، تعلم، معلوم، عالم، علامه، علوم )بعلاوه علامت قید یعنی تنوین و علامتهای جمع مانند ات یا جمع مسکر که متاسفانه گاه واژه های فارسی هم با استفاده از همین دستور زبان جمع بسته میشوند مانند میادین، فرامین، بنادر و... بنابراین مشکل ما با کلمات عربی نیست بلکه با دستور زبان عربی وارده شده به فارسی است. در مورد واژه های اروپایی مشکل کمتر است زیرا دستور زبانهای اروپایی همانند فارسی بوده و به اصطلاح ترکیبی است. میتوان از پسوندها و پیشوندهای اروپایی بر سر یا آخر واژه های فارسی واژه های جدید ساخت که بر اساس دستور فارسی کاملا صحیح هستند و میتوانند باعث مایه ور شدن زبان گردند.
احمد - enigmatic_2020000@yahoo.com در ۰۵ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۲۰ نوشته است:
با درود.
وقتی میگوییم شصت درصد زبان نوشتاری کنونی ما از زبان بیگانه بویژه عربی تشکیل شده است داریم به یک فاجعه اشاره میکنیم. این فاجعه صرفا ورود کلمات عربی یا اروپایی به فارسی نیست بلکه ورود دستور زبان بیگانه است که باعث شده است ساختار اساسی زبان ما یعنی ترکیبی بودن آن به فراموشی نسبی سپرده شود. برای نمونه در فارسی امروز ما از بسیاری کلمات استفاده میکنیم که در واقع ترکیبی هستند مانند آوردن و آمدن در حالیکه همین کلمات ترکیبی هستند ولی ما پیشوند آ در این کلمات را به فراموشی سپرده ایم و این یعنی از دست دادن بخشی از سرمایه ی زبان که نمیتواند برای ساخت واژه های جدید با استفاده از پیشوند آ ساخته شود. همینطور پیشوند ا که برای معکوس کردن معنای کلمات بکار میرفته و قبلا در مثلا امرداد به معنی نامیرا وجود داشته است و امروز دیگر وجود ندارد و به جای آن غیر و نفی و امثال آن قرار گرفته اند که خاصیت ترکیبی ندارند و بنابراین بخش بزرگی از سرمایه ما که از بین رفته هیچ دستور زبان خود را نیز به این ترتیب به فراموشی سپرده ایم و بصورت عادی انبوهی از کلمات فارسی خالص را نیز بدرستی درک نمیکنیم. این را اضافه کنید به نابود شدن انبوهی ریشه های فعل مانند زند = تفسیر کردن، آهنجیدن = تفکیک کردن، و... آنگاه فاجعه ای که به سر زبان فارسی آمده را بهتر درک خواهید کرد.
زندی - mzandi2004@yahoo.com در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۰۰:۳۰ نوشته است:
زبان هر ملت نشانه ی هویت اوست. عشقی که مردم این مرز و بوم به زبانشان دارند پدیده ی تازه ای نیست . هر کس که به زبان فارسی و به ایران عشق می ورزد همه ی کوشش خود را می کند که تا جایی که ممکن است از وا‍ژگان فارسی استفاده کند. البته من با قلنبه سلمبه گویی در گفتار چندان موافق نیستم. در نوشتار هم تا جایی که به فهم خواننده لطمه نزند باید واژگان فارسی را به کاربرد. مثلا شما به آسانی می توانستید به جای "کره ارض" وا‍ژه ی "کره ی زمین " را به کار ببرید که برای خوانندگان نیز آشناتر است. نیاکان ما اگر به زبان خود و به هویت ملی خود عشق نمی ورزیدند امروز ما مانند مردم سوریه و لبنان عرب شده بودیم.


آگهی کار



آگهی کتاب