persianlanguage.ir

خانه » مقاله و جستار » مردم جامعه ایران و تکلم به ۶ زبان

مردم جامعه ایران و تکلم به ۶ زبان مردم جامعه ایران و تکلم به ۶ زبان

۰۷ مهر ۱۳۸۷

مردم جامعه ایران و تکلم به ۶ زبان

دکتر عرفان قانعی فرد - تنوع زبانی در ایران، شاید یکی دیگر از زیبایی‌های آن باشد. از ماکو تا سراوان؛ از ایلام تا زابل؛ از سرخس تا آبادان، و از کیش تا گرگان؛ طیف زیبای زبانی ایران را چنان ترسیم می‌کند که سال‌های سال می‌تواند جزء پروژه‌های تحقیقی زبان‌شناسان قرار گیرد؛ پروژه‌هایی که درباره شناخت زبان و ماهیت آن پیشینه‌یی بس قدیم دارد و از عصر طلایی یونان تا امروزه روز؛ محققان را به خود مشغول کرده است.
اما در ایران؛ رسانه‌های داخلی - شاید به خاطر عدم آگاهی یا وجود نداشتن منبع درست و موثق - نتوانسته‌اند این نمودار را برای جامعه زبانی داخل مشخص کنند. گاه به لهجه‌یی، زبان گویند و گاه زبانی را لهجه می‌نامند؛ در حالی که زبان این نهاد اجتماعی تنها وسیله ارتباطی شاخص در جامعه بشری امروز است و با سهل انگاری نمی‌شود هویت آن را نادیده گرفت. و حال - از سر فایده تکرار و شاید هم از سر صدق - این ابهام را در این یادداشت؛ در حد توان شفاف می‌کنم تا سخنگویان این زبان‌ها، که هموطنان من هستند، اعتبار اجتماعی و هویت زبانی خود را باز شناسند.

لهجه (dialect) یا به اصطلاح جدید، گویش را به سه معنی در نظر می‌گیرند.

۱- تلفظ واژه‌های یک زبان به شیوه گویش یا زبان معین (= مانند فارسی را با لهجه انگلیسی حرف می‌زد) ۲- شیوه تلفظ، آهنگ سخن گفتن و ویژگی گفتاری یک ناحیه معین (= مانند لهجه یزدی) ٣- شیوه سخن گفتن مربوط به یک گروه شغلی یا اجتماعی، لحن (= مانند؛ لهجه‌اش مثل جاهل‌ها بود).
در دایره المعارف مصاحب نیز این توضیح آمده است؛ «لهجه (lahje) و به اصطلاح جدید گویش (guyes)، گونه‌یی از یک زبان، در اصطلاح علمی قرن بیستم، لهجه عبارت است از زبان یک شخص یا گروه که از لحاظ تفاوتی که با زبان اعضای دیگر همان جامعه زبانی دارد، در نظر گرفته شود. جامعه زبانی گروهی را گویند که زبان بومی آن برای دیگر اعضای گروه (و نه لزوماً برای همه اعضا) مفهوم باشد. مثلاً چون یک سلسله اشخاص A و B و C و ... Z را در نظر بگیریم که در آن هر کس بتواند با کسی که کنار او است به زبان خود تکلم کند، ولی A و Z نتوانند سخن یکدیگر را بفهمند، می‌گویند که A ... Z به یک جامعه زبانی تعلق دارند و A و Z به لهجه‌های مختلف سخن می‌گویند.
دلیل پیش آمدن چنین وضعی جدا ماندن اعضای یک جامعه زبانی از یکدیگر است. نمونه آن جامعه زبانی هلندی - آلمانی است که از فلاندر تا شلسویگ و ستیریا گسترده است و هر کس زبان همسایه خود را می‌فهمد، ولی لهجه‌های فلاندری و ستیریایی برای یکدیگر نامفهوم است. در این ناحیه دو زبان استانده (هلندی و آلمانی رسمی) وجود دارد که همه درس خوانده‌های صاحب لهجه آن را به کار می‌برند، اما این دو زبان برای یکدیگر قابل فهم نیستند، زیرا از تکامل لهجه‌های نامفهوم برای یکدیگر پیدا شده است.»
حال در ایران، زبان فارسی چندین لهجه مختلف دارد؛ که افراد هر منطقه‌یی با لهجه‌یی خاص آن را مورد استفاده قرار می‌دهند. که در زبان‌شناسی به آن لهجه فردی (idiolect) می‌گوییم، که خصوصیات گفتاری یک فرد در نظام زبانی اوستف. در جغرافیای لهجه (dialect geography) ایران امروز، مثلاً لهجه‌های اطراف دریای خزر - مازندرانی، گیلکی، طالشی و... - لهجه‌های مرکزی ایران - نطنزی، فریزندی، یارندی، میمه‌یی، گلپایگانی و خوانساری، اصفهانی، شیرازی، اردستانی، سیوندی، نائینی، یزدی، کرمانی، سمنانی و... - یا لهجه‌های شرقی - مشهدی، سیستانی و... - یا لهجه‌های غربی - همدانی، کرمانشاهی و... - که هر کدام در هر شهری مرسوم است و حتی گاهی در توابع و مناطق نزدیک به هر شهری نیز، این لهجه‌ها تغییر می‌کنند. مثلاً در سمنان، لاسگردی‌ها با سرخه‌یی‌ها متفاوت حرف می‌زنند.
یا مثلاً بعضی از اقلیت‌های مذهبی داخل ایران نیز با لهجه‌های متفاوت حرف می‌زنند، مانند لهجه زردشتیان یزد و کرمان یا لهجه یهودیان همدان و کاشان و اصفهان یا ارمنی‌ها.
حال در زبان‌شناسی اصطلاحاً، به این علم یا بررسی شناختی لهجه‌ها، لهجه‌شناسی (dialectology) می‌گویند که در فرهنگ اندیشه نو چنین آمده است؛ «شاخه‌یی از زبان‌شناسی که به بررسی گونه‌های محلی یک زبان می‌پردازد. لهجه‌ها معمولاً به گونه‌های مبتنی بر معیارهای جغرافیایی اطلاق می‌شود (لهجه‌های محلی)، اما این مفهوم شامل گونه‌های اجتماعی - اقتصادی (لهجه‌های طبقاتی) و سایر گوناگونی‌های زبانی (از جمله لهجه‌های شغلی) نیز می‌شود. البته لهجه‌شناسی با زبان‌شناسی اجتماعی تا حدی تداخل دارد. معمولاً در لهجه‌شناسی بین مطالعات شهری و روستایی تمایز قائل می‌شوند. لهجه‌شناسی سنتی و تهیه اطلس‌های زبانی، که در آن بر هم گفت‌ها تاکید می‌شود، نیز با لهجه‌شناسی ساختاری یعنی مطالعات نظام داری که اخیراً با استفاده از فنون زبان‌شناسی ساختاری روی تقابل لهجه‌یی صورت می‌گیرد متفاوت است.»
اما هموطنان ما، اغلب فرقی بین «لهجه و زبان» قائل نمی‌شوند، بی توجه به این مساله که لهجه متعلق به یک زبان است و تفاوت‌های تلفظ و آهنگ کلامی هر زبان است که لهجه را می‌سازد. «در داخل ایران چند زبان وجود دارد؟» این پرسشی است که شاید گاهی به ذهن اکثر افراد خطور کند، اما در ایران، ۶ زبان وجود دارد که در گوشه و کنار آن تکلم می‌شوند؛

۱- زبان ترکی
زبان ترکی؛ زبانی است مستقل، دسته‌یی از زبان اورال - آلتایی که لهجه‌های متفاوتی دارد، (مانند زبان ترکی غربی) که لهجه‌های زبان ترکی رایج در ایران اصولاً با ترکی قفقاز پیوسته است و در بخش شمال غربی، غرب کشور و حتی بعضی از نواحی شمال مرکزی ایران (تهران، ساوه، قم و...) و حتی قبایل مرکزی و جنوبی ایران به این زبان تکلم می‌کنند. از زمان تاتارها و حکومت‌های خاندان‌های ترک زبان (غزنویان، تیموریان، خوارزمشاهیان، گورکانیان، قاجارها و...) این زبان در ایران رواج یافت.

۲- زبان فارسی
زبان فارسی (کهن، اوستایی، باستان، سکایی، میانه، پهلوی، پارتی، تاجیکی، افغانی، سغدی، لاری و معاصر) از زبان‌های هند و اروپایی ایرانی است که قدمت آن به طور تقریبی به ۱۰ قرن قبل از میلاد باز می‌گردد. اول فارسی باستانی یا هخامنشی بود که منشاء زبان فارسی میانه و کنونی است و کتیبه بزرگ داریوش در بیستون به آن نوشته شده که با زبان اوستایی و سانسکریت (زبان کلاسیک هندوستان) شباهت زیادی دارد. این زبان که حدود ۱۱۰۰ سال قدمت دارد و پس از رواج آیین اسلام، در ایران زبان رسمی و درباری (دری) بوده است و امروزه هم ادامه دارد و زبان ادبیات و فرهنگ و هنر ایران شده است، تاریخ زبان‌های ایرانی را به ٣ دوره تقسیم می‌کنند.
۱- دوره زبان باستانی ایرانی (از آغاز هزاره ۲ ق.م تا قرن ۴و٣ ق.م)
۲- دوره زبان ایرانی میانه (از قرن ٣ و ۴ ق.م تا قرن ٨و۹ م)
٣- دوره زبان معاصر ایرانی (از ٨ و۹ م تا امروز)

٣- زبان کردی
کردی زبان کردان است. از زبان‌های ایرانی غربی، از ریشه هند و اروپایی که در عراق و ایران و ترکیه و سوریه، ارمنستان، قفقاز و ترکمنستان شوروی بدان سخن می‌گویند و لهجه‌های متعدد گورانی (کردهای غرب)، کرمانجی (اکثر کردان)، مکری، سنندجی، سورانی و... است.
کردستان قلمرو اصلی زبان کردی است اما در ناحیه دیلمان (شمال قزوین)، فارس، حوالی نیشابور، بجنورد، شیروان، قوچان و مشهد هم به آن تکلم می‌شود. ادبیات غنی کردها نیز دارای آثار بسیاری به زبان کردی - با خط عربی - است و یکی از قدیمی‌ترین لهجه‌های آن، «اورامی» است که به گورانی نزدیک است و قدیمی‌ترین زبان ایرانی محسوب می‌شود که اکثر کارشناسان، لری، کرمانشاهی و بختیاری را جزء لهجه‌های وابسته به کردی می‌دانند. (هر چند که با لهجه‌های کردی تفاوت بارز دارند)

۴- بلوچی
از زبان‌های ایرانی غربی است و ریشه هند و اروپایی دارد که در سیستان و بلوچستان رایج است. دو لهجه اساسی شرقی و غربی دارد، این زبان در بعضی از نقاط ایران مانند کرمان و لارستان و جنوب غربی هامون و خراسان و سبزوار و بیرجند تکلم می‌شود (و حتی در پاکستان غربی و افغانستان جنوبی) و نزدیک به ٣ میلیون نفر به آن تکلم دارند.

۵- ارمنی
از زبان‌های هند و اروپایی است که بیشتر در ارمنستان رایج است.

۶- عربی
یکی از زبان‌های سامی که پس از ورود اسلام به ایران، در مناطق جنوب و جنوب شرقی ایران رواج یافت.

اما از نظر آماری ٣ زبان فارسی، ترکی و کردی، بیشترین قسمت طیف لهجه‌ها و زبان‌های ایرانی را به خود اختصاص می‌دهند. شاید در جغرافیای امروز، معدود کشورهایی وجود داشته باشد که دارای این طیف زیبای تنوع زبانی باشد. اما افسوس در کنار زبان ملی ایران، به رشد و توسعه و روش‌مند کردن دیگر زبان‌ها و حتی پیکره زبانی یا (Corpus) ساختن برای زبان فارسی هم نپرداخته‌ایم،
و لهجه‌ها را نیز به شیوه‌یی علمی ثبت و ضبط نکرده‌ایم و شاید هر روز در کنار هشدارهای حفظ محیط زیست، باید در صفحه اجتماعی رسانه‌های داخلی، حفظ زبان و لهجه در ایران را نیز گوشزد کرد که نشانه هویت ایرانی است.



منابع؛

۱- فرهنگ فارسی معاصر، غلامحسین صدری افشار و دیگران، نشر معاصر، تهران، ص ۱۱۱۵.
۲- دایره المعارف مصاحب، غلامحسین مصاحب، تهران، ص ۲۵٣٨، ج ۲.
٣- فرهنگ اندیشه نو، ویرایش ع. پاشایی، تهران، نشر مازیار، چاپ دوم، ۷٨، ص ۶۷۰.
۴- مقدمه فقه اللغه ایرانی، ارانسکی، ترجمه کریم کشاورز، چاپ اول، ۵٨، پیام.
۵- نخستین درس های فرهنگ نگاری، عرفان قانعی فرد، تهران، نشر بهنود، چاپ اول، ٨۴.



چاپ شده در روزنامه اعتماد، شماره 1365، مورخ 23 فروردین 1386

نظر دهید
اسیرهادون بیت یاوری - asyrhadon@yahoo.com در ۰۸ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۵۴ نوشته است:
متاسفانه (( زبان )) آشوری(آسوری) را از یاد برده اید...کهدر ایران بیشتر در اورمیه و تهران و توسط آشوری های ساکن در منطقه مکالمه می شود.
سید ش قلندری - yaraneh@gmail.com در ۰۹ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۳۵ نوشته است:
با سلام و احترام

دو نکته قابل توجه است
1- بهتر می بود اگر محقق گرانقدر زبان فارسی را در ترتیب موجود رعایت می کرد و در ابتدا قرار می دادند.
2-بلوچی به نظر جزو زبانهای ایرانی شرقی باشد که به غلط غربی نگاشته شده است
رضا ساکی - rezatsaki@gmail.com - تارنما/وبنوشت - در ۰۹ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۲۷ نوشته است:
سلام این که گفته اید لری از کردی است اشتباه است و نظر اکثر کارشناسان نیست.لطفا در بحث علمی دقت کنید شما هم به ورطه اخساسات قومی گرایانه دچار نشوید.لری خود یک گویش مجزاست که با کردی بسیار فرق دارد و اتفاقا به بلوچی نزدیک تر است.
عباس در ۱۰ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۰۸ نوشته است:
این مقاله با اطلاعات خوبی که ارائه می‌کند دو ایراد نیز دارد
1- از قلم انداختن برخی زبانها که یکی از آنها در نقد یکی از خوانندگان آمده است و دیگری زبان تاتی است که در برخی مناطق استان اردبیل بکار می‌رود
2- نبود تعریف روشن از زبان، که نقل قولهای متعدد درباره گویش و لهجه آن را پوشش نمی‌دهد ای کاش به جای ارجاع یک نتیجه‌گیری نهایی و روشن وجود می‌داشت
به نظر شما چه چیزی می‌تواند سبب شود تا مازندرانی را در کنار اصفهانی لهجه بدانیم؟ اگر منظور شما از یک جامعه زبانی این باشد که «جامعه زبانی گروهی را گویند که زبان بومی آن برای دیگر اعضای گروه (و نه لزوماً برای همه اعضا) مفهوم باشد» بنابراین باید با یک بار قرار گرفتن در فضاهایی که در آنها به گیلکی یا مازندرانی تکلم می‌شود دریابید که برای فارسی‌زبانان مفهوم نیستند مگر آنکه ملاک را برخی فیلمها و سریالهای تلویزیونی قرار دهیم که برای ایجاد فضای مفاهمه، زبان را قربانی کرده و فقط یک لحن محلی را جایگزین آن می‌کنند که اینها البته معیار نیستند پس اگر اهالی یک زبان باید حرف همدیگر را بفهمند پس تعداد زبانها در ایران چند برابر آن چیزی خواهد بود که شما تصور می‌کنید
اما اگر ملاک ریشه زبان است بی‌تردید تعداد زبانها محدودتر خواهد شد اما این ملاک نارساست چون در طول زمان گسست‌های فرهنگی و سیاسی مختلفی ایجاد شده است که تحولات عظیمی در زبانها ایجاد کرده است چگونه می‌توان تحولات چندصد و یا چندهزارساله را فقط با این عنوان که ریشه واحدی داشته‌اند مورد غفلت قرار داد؟ شاید ریشه‌شناسی زبانها نشان دهد که زبانهایی که اکنون تکلم‌کنندگان به آنها هیچ سخن یکدیگر را نمی‌فهمند از یک ریشه برآمده‌اند اما این سبب نمی‌شود که آنها را یک زبان بدانیم به همین نحو بسیاری از مناطق ایران به دلیل موانعی از جمله موانع جغرافیایی از بخش اصلی زبان فارسی فاصله گرفته‌اند و مستقلا رشد کرده‌اند تحول عظیم دستوری در مواردی که شما آنها را صرفا لهجه می‌دانید با نظریه شما قابل درک نیست
موفق باشید
روجا لاریجانی در ۱۰ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۵:۳۷ نوشته است:
من یک سوال دارم. واقعا شما گیلکی را متوجه می‌شوید؟ یعنی اگر کسی گیلکی صحبت کند آیا شما واقعا آن را درک می‌کنید؟ این که کسی به جای تخم‌مرغ بگوید مرغانه، به جای گوجه فرنگی بگوید پامادور، به جای چشم بگوید چومه، به جای ... واقعا این‌ها لهجه است؟ البته این مساله درباره‌ی خیلی از لهجه‌های دیگری که گفتید هم صادق است. ضمنا خیلی از این لهجه‌ها دستور زبان خاص خود را دارند. در گیلکی کل ساختار جمله‌ی فارسی به هم می‌ریزد و به شیوه‌‌ی زبان‌های دیگر این صفت است که ابتدا می‌آید نه اسم. به نظرم این تقسیم‌بندی‌ها بسیار نادرست است و فراتر از لهجه
فرهاد عرفانی - مزدک - تارنما/وبنوشت - در ۱۱ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۲۱ نوشته است:
نوشته آقای قانعی فرد، کاملأ غیر علمی و جانبدارانه است و به قصد و نیت معرفی گویش کردی بعنوان یک زبان مستقل! به نگارش درآمده است. امری که در پشت آن، اهداف استعماری مشخص در نظر است...
من نمی دانم چگونه کسی که هنوز با مفاهیم ابتدائی زبان شناسی آشنا نیست و تفاوت لهجه با گویش و این هر دو را با زبان نمی داند، بالای منبر رفته، روضهء علمی می خواند؟!...
دوستان باید درک کنند که برای نوشتن یک مقالهء علمی، به چیز هائی بسیار بیشتر از مراجعه به فرهنگ لغت نیاز هست و هر کس باید در حوزهء اطلاعات و تخصص خود اظهار فضل نماید......
امین - تارنما/وبنوشت - در ۱۱ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۵:۰۵ نوشته است:
این یادداشت به نظر من، متاسفانه خالی از ارزش علمی‌ست.
دلایل من:
در تعریف خود از لهجه می‌نویسد:
«تلفظ واژه‌های یک زبان به شیوه گویش یا زبان معین (مانند فارسی را با لهجه انگلیسی حرف می‌زد)
شیوه تلفظ، آهنگ سخن گفتن و ویژگی گفتاری یک ناحیه معین (مانند لهجه یزدی)
شیوه سخن گفتن مربوط به یک گروه شغلی یا اجتماعی، لحن (مانند؛ لهجه‌اش مثل جاهل‌ها بود).»
و بعد زبان گیلکی را لهجه‌ای از «زبان فارسی» می‌داند!
آیا گیلکی آن‌گونه که نویسنده‌ی یادداشت ادعا می‌کند «تلفظ واژه‌های زبان فارسی به شیوه‌ای متفاوت» است؟
به این جمله‌ی گیلکی دقت کنید: «یه‌ته خؤجیر لاکؤ بدئم»
این جمله به فارسی می‌شود: «دختری زیبا را دیدم»
نمی‌دانم آیا «لاکو» در مقابل «دختر»، «خوجیر» در مقابل «زیبا»، «یه‌ته» در مقابل یای نکره، همگی شیوه‌ی متفاوتی از ادای واژگان هستند؟
آیا واژگانی چون «لاکو» (فارسی: دختر)، «کاول» (فارسی: نوعی بیلچه شخم‌زنی)، «پیتار» (فارسی:مورچه)، «تاسیان» (فارسی:معادل فارسی ندارد. چیزی‌ست شبیه نوستالژیا)، «ورگ» (فارسی:گرگ)، «گت» (فارسی:بزرگ)، «کؤر» (فارسی:دختر)، «کرک» (فارسی:مرغ) و هزاران هزار واژه‌ی دیگر که در دایره‌ی واژگانی فارسی معیار و حتا فارسی مناطقی غیر از تهران وجود ندارد، همگی طرز متفاوتی از تلفظ معادل‌های‌شان در فارسی هستند؟
و آیا این ویژگی گرامری تقدم صفت بر موصوف و مضاف الیه بر مضاف (هم‌چون زبان انگلیسی) که اصلا در فارسی وجود ندارد هم نوع خاصی از تلفظ است؟
(پاسخ معروف مدافعان این نظریه، ارجاع پرسندگان به زبان اوستایی و پهلوی‌ست. در حالی که وقتی می‌گوییم زبان فارسی، باید به زبان امروز نگاه کنیم. وگرنه، مشخص است که فارسی هم در کنار کردی و گیلکی و تالشی و... شاخه‌ای از شاخه‌های درختی کهن‌تر بوده و از روی اتفاق بقیه بیشتر از فارسی دست‌نخورده مانده‌اند و تنها دلایل تاریخی و سیاسی موجب شده که فارسی زبان رسمی ملت ایران شود. و همین نشانه‌ی غیرعلمی بودن این یادداشت از نظر زبان‌شناسی‌ست. چرا که نویسنده‌ی محترم در تحلیلی تاریخی و عمودی به تعریفی از زبان فارسی می‌رسد که دربرگیرنده‌ی هخامنشیان تا امروز است. در حالی که تعریف زبان‌ها باید افقی و در تحلیلی جامعه‌شناختی باشد. وگرنه مشخص است که همه‌ی زبان‌های هند و اروپایی در آغاز یک گونه‌ی زبانی بودند (بر اساس تئوری اشائه‌ی هرمی) و اگر این‌گونه تحلیل کنیم باید یک زبان با نام «زبان هند و اروپایی» داشته باشیم که دربرگیرنده‌ی فارسی و گیلکی و انگلیسی و آلمانی و... باشد!)
می‌بینیم که سه اصل تعریف ارائه شده در یادداشت، درباره‌ی زبان گیلکی بی‌اعتبار است. ما گیلک‌ها زمانی «لهجه»ی گیلکی داریم که به تهران می‌آییم و یا در همین شهر خودمان زور می‌زنیم که فارسی حرف بزنیم و آن وقت «زبان فارسی» را با «لهجه‌ی گیلکی» حرف می‌زنیم. کما این‌که اگر یک تهرانی یا اصفهانی یا شیرازی بخواهد گیلکی حرف بزند «زبان گیلکی» را با «لهجه‌ی فارسی» حرف خواهد زد.
دلیل دوم من بر غیرعلمی بودن این یادداشت این است که نویسنده‌ی محترم که گویا مدرک دکترا هم دارند (در چه رشته‌ای؟ زبان‌شناسی؟) چندین بار در پیش و پس ادعاهای خود از عبارات «زبان‌شناسی» و «جامعه‌شناسی» استفاده کرده‌اند، اما دریغ از یک تعریف زبان‌شناختی یا جامعه‌شناختی.
در زبان‌شناسی مدرن، به ویژه پس از انقلابی که نوام چامسکی به وجود آورد، دیگر مفاهیمی هم‌چون زبان و گویش و لهجه معنایی ندارد. این‌ها واژگانی هستند که بیشتر به کار قدرت‌های سیاسی و ملت‌های در حال ملت‌سازی می‌خورند. در زبان‌شناسی روز، از «گونه‌های زبانی» نام برده می‌شود.
به این اعتبار، چون قدرت سیاسی «گونه‌ی زبانی فارسی معیار» را رسمی اعلام می‌کند، باقی گونه‌ها برچسب «محلی» «گویش» و «لهجه» می‌خورند.
به حاشیه‌ی جنوبی دریای کاسپین نگاه کنیم:
زبان مردم کاسپی، از گرگان تا تالش طیفی پیوسته است که البته اول و آخر این طیف تفاوت‌های برجسته‌ای با هم دارد. اما اگر به بخش‌های هم‌مرز نگاه کنیم، این تفاوت‌ها اندک است.
به همین دلیل به قول دکتر نادر جهانگیری (دکتر در زبان‌شناسی و استاد دانشگاه فردوسی مشهد)، اگر گفتند «لهجه» یا «گویش»، باید پرسید «نسبت به کدام گونه‌ی زبانی»؟ (رجوع شود به گفت‌وگوی مفصل این‌جانب و نیما فرید مجتهدی با دکتر نادر جهانگیری در ضمیمه‌ی شماره‌ی 99 ماه‌نامه‌ی گیله‌وا؛ ویژه‌ی ادبیات داستانی گیلکی، بهار 1387)
بله! گونه‌ی زبانی غرب مازندران نسبت به گونه‌ی زبانی شرق گیلان لهجه است و گونه‌ی زبانی شرق گیلان هم نسبت به گونه‌ی زبانی غرب گیلان لهجه است. ولی گونه‌ی زبانی شرق گیلان نسبت به گونه‌ی زبانی مردم تهران زبان است!
با توجه به همین اختلال در تعاریف است که دیگر از عبارت‌های «گویش» و «لهجه» و «زبان» نمی‌توان در جای‌گاهی علمی استفاده کرد.
جالب است بدانیم که زبان‌های فنلاندی و نروژی و سوئدی تنها در چندصد واژه با هم تفاوت دارند. (مقایسه کنید با چندین هزار واژه‌ی متفاوت گیلکی با فارسی) اما چون سه دولت-ملت فنلاند و نروژ و سوئد داریم، پس سه زبان داریم. در حالی که در ایران، با آن‌که تفاوت میان زبان‌های کردی و گیلکی و بلوچی و فارسی و ترکی و لری و... بسیار زیاد است، به دلیل داشتن یک دولت-ملت، تا همین چند دهه پیش تنها یک زبان داشتیم و حتا زبان ترکی هم به زور به عنوان زبانی جدا پذیرفته شد. این مقاومت هنوز هم ادامه دارد و تداوم آن را در یادداشت جناب دکتر قانعی‌فرد می‌بینیم که هنوز زبان‌های گیلکی و تالشی را «لهجه‌هایی از زبان فارسی» می‌دانند! جالب‌تر آن‌که شباهت دو گونه‌ی زبانی گیلکی و کردی به هم خیلی بیشتر است تا گیلکی و کردی به فارسی!
به همین اعتبار است که می‌خواهم ادعا کنم که در دنیای امروز، «زبان بودن» یا «زبان نبودن» هر گونه‌ی زبانی بستگی مستقیم دارد به این‌که قدرت سیاسی در دست صاحبان کدام گونه‌ی زبانی باشد و این‌گونه دسته‌بندی‌ها در بستر زبان‌شناسی جای‌گاهی ندارند.
این‌گونه تقسیم‌بندی‌ها بیشتر از دغدغه‌ای زیبا ریشه می‌گیرد که عزیزانی نگران از دست رفتن یک‌پارچگی فرهنگی و سیاسی ملت ایران هستند و نمی‌دانند که این یک‌پارچگی ریشه‌های بسی محکم‌تر دارد که با به رسمیت شناختن هویت‌های قومی و زبانی خدشه‌دار شود و از روی اتفاق، خدشه‌های وارد شده همگی معاصر و مربوط به پس از تئوری‌های رضاخانی و حزب تجدد بودند که ایران را برابر با دین باستانی زرتشت، نژاد آریا، زبان پارسی و ... برنهاند. در حالی که ملیت در مفهوم مدرن خویش، امری‌ست وابسته به حقوق شهروندی.
این یادداشت در این آدرس منتشر شده است:
http://www.varg.ir/gijik
حامد - caspian_hamed@yahoo.com - تارنما/وبنوشت - در ۱۱ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۵:۳۲ نوشته است:
ظاهراً شما هم ماند اربابانتان تصمیم دارید با مقالات خود ریشه به تیشه زبان گیلکی بزنید.. ملاک تشخیص زبان از لهجه، فهم آن توسط دیگران است؛ کاملاً با این نظر موافقم ولی آیا شماو یا مثلاً اصفهانیها زبان گیلکی را می فهمید؟ من شخصاٌ در برخورد باغیر گیلکها متوجه شده ام که اصلاً به این صورت نیست و حتی در فهم ساده ترین جملات هم مشکل دارند مگر اینکه معیار شما گیلکی شبکه باران باشد که البته مسوئلین این شبکه هم دستشون تو کاسه دولتمردان ایران است تا زبان گیلکی را در حد یک لهجه تنزل بدهند، البه که این زبان من در آوردی در شبکه باران نمی تواند ملاک خوبی برای زبانشاسان باشد
لطفاً توضیح خود را در این باره بفرمایید ما سرو پا گوشیم که معیار شما را از قرار دادن زبان گیلکی در گروه لهجه ها بدانیم
سینا پرهیزی - sina.parhizi@gmail.com - تارنما/وبنوشت - در ۱۱ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۵۰ نوشته است:
متاسفم برای کسانی که بدون آشنایی با زبان گیلکی درباره ی آن نظر می دهند و آن را لهجه می خوانند. البته احتمالا برخورد نویسنده با آن دسته از گیلکان که گیلکی را "فارسی زده" و بدون استفاده ی درست و پرشمار از واژگان گیلکی تکلم می کنند در ابراز این نظر نادرست مؤثر بوده است. از این تارنما انتظار می رود از کسانی در مورد گیلکی نظر بخواهد که یا خود گیلک باشند یا در مورد آن اطلاعات درستی داشته باشند.
مهرشاد مهدی زاده لطرئی - bikalle550@gmail.com - تارنما/وبنوشت - در ۱۵ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۵۶ نوشته است:
فقط میتونم بگم که خیلی متأسفم از گفته های این به اصطلاح دکتر !!!!
امین ثنائی مقدم - caspiandream@gmail.com - تارنما/وبنوشت - در ۲۱ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۵۳ نوشته است:
بنده به دانشگاهی که به ایشان دکترا داده اند پیشنهاد میکنم برای حفظ اعتبار آن دانشگاه مدرک را پس بگیرند. دکتری که پایه ای ترین تقسیمات زبان شناسی را نداند و زبانی چون گیلکی را لهجه بخواند فاجعه است. بنده نمیفهمم چرا وقتی نامی از دانشگاههای ایران در لیست دانشگاههای برتر جهان نیست ناراحت میشوند و اعتراض میکنند؛ این هم یک دلیل زنده.
هیمن شریفزاده‌ - heminsherifzade@yahoo.com در ۱۰ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۳۳ نوشته است:
باسلام!
همانگونه‌ که‌ بسیار دیگری از خوانندگان این نوشته‌ اظهار داشته‌اند متاسفانه‌آنقدر مغشوش است که‌ حتی درسطح انشاء دبرستانی هم نیست. بعنوان مثال نویسنده‌ ترکی آذربایجانی را بعنوان یک زبان ایرانی شناسانده‌ است، یا اینکه‌ با افتراق قائل شدن الابختکی کردی کرماشانی را از باقی گونه‌های کردی جدا دانسته‌ است. یا حرفی از زبانهای آسوری، ارمنی، گیلکی، مازندرانی ، بلوچی به‌ میان نیاورده‌ است. ایشان باید یک مقدار بیشتری کڵیات تئوری زبانی بیاموزند بعد بنویسند.
چنانکه‌ برمیآئید خوی درهرآشی نخود بودن را دارند.
ناشناس - WWW.QODOSI999@GMIL.COM در ۱۳ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۵۷ نوشته است:
بحث های جالبی است،اماای کاش راهکارهایی هم برای نجات گویش های محلی فارسی وجود داشت.
این گویش ها که به حق ریشه ی زبان ماهستند درحال فناواضمحلال شدن هستندوگویش رسمی ودیگرزبانهادرحال جایگزینی آنها هستند.مسؤلان صدا وسیما هم قربانشان بروم انگارسفیران فرهنگی ترکیه یا جمهوری آذربایجان هستند.
aydin - www.neda_crazy2008@yahoo.com در ۱۲ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۱۵:۰۷ نوشته است:
با سلام شما در مورد زبان مردم اذر بایجان دچار نوعی اشفتگی افکاری هستید من برای رسیدن جنابعالی به یک نتیجه گیری کلی بیشناد میکنم کتاب تاریخ دیرین تورکان ایران را مطاعه فرمایید تا متوجهه بشویید سومری ها التصاقی زبان بودند(تورک ها هم التصاقی زبان هستند)وجالبتر اینکه زبان سومری ها با زبان امروز اذربایجانیها بعد از چهار قرن تفاوت انچنانی ندارد
حسین - www.bitab1365@yahoo.com در ۱۲ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۲۱:۰۴ نوشته است:
از این که این مقاله منتقدین زیادی دارد خوشحالم چون اگر به من قال آن توجه نکنیم و به عنوان دکتر آن جای بحث زیاد دارد.حتی لحن و لهجه را یکی می داند!من یک میمه ای هستم قواعد دستوری این زبان و به قول شما گویش آدمی را حیرت زده می کند شما هم آن را فارسی می دانید.اگر فارسی است من نوشتاری و بدون لهجه می گویم کوآ د ایناد برا؟منتظر جواب این سوال با این لهجه هستم!!!
علی یعقوبیان - yaghoobian.ali@gmail.com در ۲۵ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۰۰ نوشته است:
من هم بدون تعارف بگم:
گویا همکلاس دکتر کردان بوده اید!!!
میمه و اطراف اون زبان مخصوصی دارند که نام اون راجی است و من هم مثل آقا امین همون جمله رو به زبان راجی می نویسم:
(یه دتفله آرگلته م بی دی)
(ya dotfela argolota m bi di)
(دخترک زیبایی را دیدم)

(هته گ ایزنی گردا پچواج ام اد ها بگی دا)
(hata go izni gerda pachvaj em ed ha bagi da)
(حالا که اینجوری شد باید جوابم رو بدی)
که چرا اینطوری برداشت کردی؟!!!
علی یعقوبیان - yaghoobian.ali@gmail.com در ۲۵ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۱۹:۳۶ نوشته است:
از این که نظر قبلی من را روی سایت نزدید ممنونم.
چون ضعف شما را نشان میدهد.
و اما چیز دیگری که میخواهم به من پاسخ بدید اینه که این کلمات را چه طور توجیه میکنید؟
مانه(mane): مادر
ده ده(dada): برادر
دادا(dada): خواهر
جرّه(jorra): بچه،کودک
کوله(koola): فرزند

مندال(mandal): بره و بزغاله
مارنجین(marenjin): گنجشک
لو(loo): روباه
ملو(malu): گربه
کوَ(kooa): سگ
کرگله(kargela): بلدارچین
کرگ(karg):مرغ
ورگ(varg): گرگ
غاغی(ghaghi): شپش
دنده(donda): زنبور

هسنجن(hesenjen): نوعی جارو
نمرزون(nemerzoon):نوعی دیگر از جارو
کوگره(kevgera): خاک انداز
وسه (vese): منطقه
تربند(torband):محدوده
هل اوَ(hel owa): برف یا تگرگی که زود آب شود
وشند(veshand): باران تند
گرند(gerand): دوره زمانی
و هزاران کلمه دیگر که برخی را نه تنها در فارسی و پهلوی(ریشه فارسی) نیافتم که حتی به زحمت در اوستایی و سانسکریت به صورت ریشه ای یافتم(البته در فرهنگ وازه ها)
اگر درست گفته باشید این لهجه!!! فارسی است پس خواهشمندم برایم بگویید کلمات فوق در کدام متن فارسی یا پهلوی آمده است؟

و یا در ساخت افعال:
فعل خام (شی) (shi): حرکت

بی شی: رفتن
در شی: نفوذ کردن
بر شی: فرار کردن
آر شی: پیشرفت کردن و...
هم بر شی: به کاستی تغییر یافتن، لاغر شدن
هم در شی: در یکدیگر فرو رفتن و نفوذ کردن
گل بر شی: ناگهانی رها شدن، ناگهانی ول شدن
گل هم بر شی: ناگهانی از حال رفتن، اوراق شدن
گل هم آر شی: بدون نظم در هم حل و مخلوط شدن
وا شی: از حالتی به حالت دیگر تغییر کردن، نرم شدن
ها شی: ثابت و بی حرکت شدن، نشستن و از حال رفتن
ور هم شی: گرایش یافتن به یکدیگر، نزدیک یکدیگر شدن
هم آر شی: به طور منظمی در همدیگر حل و مخلوط شدن
هم وا شی: رها شدن چسب چیزی، ول شدن تکه هایی از چیزی
هم شی: بخشی از چیزی در بخش دیگر از چیزی با نظم خاص ترکیب شدن
گل هم شی: بخشی از چیزی در بخش دیگر از چیزی بدون نظمی خاص ترکیب شدن
و...
اینها نمونه ای است از صدها فعل خامی که با پیشوندهای متعدد(نزدیک به 20 پیشوند)، چند هزار فعل با معانی مختلف را تولید می کند و جالب این که اگر دقیقا هر فعل را با پیشوند مورد انتظار در جای خود به کار نبرید برای اهالی محل خنده دار و تقریبا بی معنی است!!!
در این زبان برای زمان گذشته تقسیماتی وجود دارد که در فارسی حتی تصورش هم بسیار سخت است.
بُ(bo): بود
بُ َ (boa): بوده
با بُ(babo): بوده بود
با بُ َ(baboa): بوده بوده
باب بُ(bab bo): بوده بوده بود
باب بُ َ(bab boa): بوده بوده بوده
و قریب به صدها اسم برای انواع گوسفندان در سنین وماه های مختلف وبا ویزگی های مختلف که بحثی است بسیار گسترده که در اینجا جایی برای آن نیست.
آیا عادلانه است که زبان راجی(میمه) را لهجه ای از فارسی بدانیم؟!
حسین - www.bitab1365@yahoo.com در ۲۶ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۵۰ نوشته است:
آقای یعقوبیان زیبا بود.بسی محظوظ گشتم.
م.شامنصوری در ۲۲ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۰۹:۱۰ نوشته است:
سلام
آنچه مسلم است.تقسیم بندی آقای دکتر صحیح نمی باشد ونوشته ها نشان می دهد هیچگنه تحقیقی صورت نگرفته است.ومثل این است که دریارابرکه کوچکی دیده است.
گیلانه از گیلان - hanan.mi63@yahoo.com در ۰۶ دی ۱۳۸۸ ساعت ۰۰:۴۷ نوشته است:
من به عنوان دانشجوی رشته زبانشناسی متاسفم که زبان گیلکی را زبان ندانسته اید . واصلا هم حال و حوصله بحث و اثبات در مجال کنونی را ندارم. فقط شما را به مقاله ای که اخیرا از دبیر مقدم در مجله ادب پژوهی چاپ شده ارجاع می دهم.


آگهی کار



هنر و رایانه