persianlanguage.ir

خانه » مقاله و جستار » نقدی بر مقاله جناب دکتر قانعی فرد: لهجه، گویش و زبان در ...

نقدی بر مقاله جناب دکتر قانعی فرد: لهجه، گویش و زبان در ایران نقدی بر مقاله جناب دکتر قانعی فرد: لهجه، گویش و زبان در ایران

۱۲ مهر ۱۳۸۷

نقدی بر مقاله جناب دکتر قانعی فرد: لهجه، ...

حمید مرعشی - در صفحه 8 شماره 1365روزنامه وزین اعتماد مورخ 23 فروردین 1386مقاله یی زیبا و خواندنی  به قلم جناب آقای دکتر عرفان قانعی فرد چاپ شده بود ( و در این ایام هم در بعضی سایت‌ها مجدد منتشر شد ) که از نظر اینجانب، حاوی مواردی قابل بحث و نظر بود. ضمن ادای احترام و سپاس وافر از آقای دکتر قانعی فرد برای نگاه تیز و سنت شکنانه اش به اطلس زبانی ایران و ابتکار عمل ایشان، به طرح نکاتی در این نوشته با اقتباس از منابع دانشگاهی خواهم پرداخت تا خوانندگان علاقه مند با نقطه نظرات دیگری نیز در این باره بیشتر آشنا شوند. در عین حال پیشاپیش از نقد مطالب ایشان و نقد زیر نیز استقبال می‌کنم.

مسلماً بحث جامع درباره لهجه، گویش و زبان مجالی بس فراتر از این حد را می‌طلبد اما امیدوارم سطور فوق انگیزه یی برای خوانندگان علاقه مند شده باشد تا به مطالعه بیشتر پیرامون زبان بپردازند.
نوشته حاضر نگاهی اجمالی به سه پدیده لهجه، گویش و زبان داشته که برای سهولت در بخش‌های زیر بحث خواهند شد؛
1- لهجه و گویش
2- خطا در به کارگیری عبارت «لهجه» به جای «گویش»
3- زبان‌های مختلف در ایران

بخش اول - لهجه و گویش
در بسیاری از متون دانشگاهی زبانشناسی و به خصوص جامعه شناسی زبان (نام تعداد بسیار معدودی از آنها در پایان این مقاله موجود است) لهجه (accent) دربرگیرنده کلیه ویژگی‌های تلفظی و آوایی کلام تعریف شده است. به عبارت دیگر، نحوه تلفظ کلام هم در سطح فردی و هم جمعی، لهجه بوده و مسلماً با افزایش افراد، افزایش دگرگونی‌های تلفظی را نیز شاهد خواهیم بود. شاید ذکر چند نمونه در این زمینه مفید واقع شود. خوانندگان کرمانی احتمالاً واقفند که «ق» را به گونه یی خاص خود تلفظ می‌کنند. کافی است یک تهرانی از هم میهن کرمانی خود بخواهد که واژه «دقت» را بگوید تا متوجه شود که باید تمرین کرده تا بتواند مانند دوست کرمانی خود «دقت» را تلفظ کند. همچنین خوانندگان حتماً با فردی روبه رو شده اند که نحوه تلفظ وی سریعاً اصفهانی بودن ایشان را آشکار ساخته است. مثال دیگر دوستان یزدی هستند که با قرار دادن تکیه اولیه (primary stress) لغات بر سیلاب اول آنها، تلفظی خاص خود دارند. از یک شهروند یزدی بخواهید که با لهجه خود بگوید؛ «من اصلاً منظورم این که شما میگی نبود.» کافی است از یک دوست اراکی خود تقاضا کنید فقط و فقط واژه بسیار کوتاه «نه» (به معنای مخالفت) را بگوید تا متوجه ویژگی خاص لهجه وی شوید.

خوانندگان محترم دقت کنید که چند مثال معدود فوق (که مشتی است کوچک از خرواری بس انبوه) فقط و فقط در حیطه آوایی است. حال آنکه اگر مثلاً به اصفهان سری بزنید متوجه خواهید شد که ماجرا محدود به تلفظ و لهجه نیست. به عنوان نمونه، آنها در بین خود از اصطلاح «تاب خوردن» برای گشت و گذار استفاده می‌کنند؛ «غروب که هوا خنک شد بریم تو شهر یه تابی بخوریم.» خیلی از آنان به باجناق «همریش» می‌گویند. در برخی نقاط دیگر کشور به جای «مال من» می‌گویند «برای من». در سفر به شیراز درمی‌یابید که «عرق» به انواع نوشیدنی‌های گیاهی فاقد الکل از قبیل عرق بیدمشک و غیره گفته می‌شود حال آنکه در بسیاری جاهای دیگر اینگونه نیست. در برخی نواحی ایران رایج است به جای «اشکال نداره» بگویند «طوری نیست». اینگونه تفاوت‌ها از محدوده تلفظ فراتر رفته و پدیدآورنده گویش (dialect) یا مجموعه خاصی از بیان آوایی، لغوی، صرف و نحوی، معنایی و حتی کارکردی یک زبان است.

در واقع لهجه، زیرمجموعه یی از گویش است به این معنا که هر گویش لهجه خاص خود را داراست. اما برای شناخت و توصیف یک گویش، بررسی لهجه فقط بخشی از ماجراست. گویش‌ها نه تنها در لهجه بلکه در برخی لغات و اصطلاحات نیز تفاوت دارند. همچنین گویش‌ها دارای تفاوت‌های صرف و نحوی نیز هستند که البته معمولاً میزان تفاوت‌های صرف و نحوی کمتر از دو مورد قبلی است زیرا اساساً صرف و نحو شالوده سازنده زبان است. گویش‌ها نهایتاً زیرمجموعه یک زبان هستند. به عنوان مثال هر چقدر گویش فارسی مشهدی با گویش فارسی نایینی متفاوت باشد، نهایتاً اگر قرار باشد یک مشهدی با گویش خاص خود با یک نایینی محاوره کند، مخاطب نایینی وی متوجه کلیت مطلب وی می‌شود ولو آنکه برخی موارد را متوجه نشده و از وی تقاضای تکرار مجدد یا بیان به گونه یی دیگر را کند. در کل این دو فرد دو گویش متفاوت از یک زبان واحد (فارسی) را با هم صحبت می‌کنند. حال آنکه چنین فهم مشترکی بین یک عرب زبان و فارسی زبان به رغم تشابهات لغوی این دو زبان برقرار نیست. دلیل ساده است؛ عربی و فارسی دو زبان متفاوتند نه دو گویش از یک زبان.

گویش‌ها شدیداً متاثر از مرسومات فرهنگی و قواعد رفتاری منطقه یی است. فرض بفرمایید که یک تهرانی سنت گرا بخواهد بگوید که از میهمان خود به خوبی پذیرایی کرده، شاید بگوید «یه چلوکباب خوشمزه مهمونش کردم.» حال آنکه در کرمانشاه این جمله بعید است که آنچنان چاره ساز باشد چون احتمالاً چلوکباب باید، جای خود را به چلوخورشت خلال باید دهد همانگونه که در مناطق اطراف خزر چلوماهی سفید و نه چلوکباب نشانه میهمان نوازی است. در اصفهان هم احتمالاً بریونی این نقش را ایفا می‌کند.

البته گویش‌ها را نباید فقط محدود به فاصله جغرافیایی کرد هرچند این فاصله قدیمی‌ترین و اصلی ترین دلیل پیدایش گویش‌هاست. تفاوت‌های طبقات اقتصادی- اجتماعی، میزان سواد و تحصیلات، رشته تخصصی، آشنایی افراد با زبان‌های دیگر، سن و تفاوت‌های نسلی، میزان تقلید از مذاهب و ایدئولوژی‌های گوناگون و تعدادی عوامل دیگر نیز در پیدایش گویش‌های متفاوت تاثیرگذار بوده و بیش از پیش تفاوت‌ها در صحبت کردن افراد متعلق به یک گویش را ایجاد می‌کنند. در حالی که در روستاهای کوچک یک گویش از زبان پابرجاست، در شهرهای بزرگ شاهد فرهنگ‌ها یا پاره فرهنگ‌های مختلف و متعاقباً گویش‌های مختلف هستیم. بر همین منوال و در همان مثال میهمان نوازی فوق الذکر، شاید در تهران که شهری است چندفرهنگی و لذا چندگویشی (و حتی چندزبانی)، برای یک قشر اوج میهمان نوازی در بیان این جمله باشد که «تشیف (تشریف) بیارین دور هم بی ریا یه آبگوشت مشتی با سبزی خوردن تازه و دوغ محلی نوش جان کنین.» حال آنکه قشری دیگر آنچنان میهمان نوازی در این عبارت حس نکرده و به جای آن در گویش خود به عنوان نمونه می‌گویند «اجازه بدهید شام با میزی از اردورهای سرد، پاستاهای متنوع و ژیگو در خدمتتان باشیم» و با چنین عبارتی تلاش کرده تا رضایت میهمانان خود را جلب کنند. باز هم دقت کنید این دو عبارت که از دو گروه با فرهنگ‌ها و گویش‌های مختلف تهرانی سرچشمه می‌گیرند با دو لهجه متفاوت تهرانی تلفظ می‌شوند. اگر قبول ندارید، دو جمله فوق را با حس و هوای خاص خود خوانده تا متوجه شوید لهجه خودتان در خواندن آن دو جمله متفاوت است.

بخش دوم - خطا در به کارگیری عبارت «لهجه» به جای «گویش»
نگارنده محترم در مقاله خود «لهجه» را (البته به روش مقالات علمی با اقتباس از برخی متون چاپ شده و نه به رای شخصی خود) معادل گویش گرفته است؛ «لهجه (dialect) یا به اصطلاح جدید، گویش را...» و یا «لهجه‌های مرکزی ایران و لهجه‌های شرقی ایران» و غیره. اگر قرار باشد لهجه را فراتر از فقط نحوه تلفظ بدانیم و به تفاوت های واژگان و اصطلاحات مثلاً گویش‌های فارسی کاشانی و فارسی زابلی، لهجه بگوییم دیگر عبارتی برای تفاوت‌های صرفاً آوایی نخواهیم داشت. شاید مثالی در این زمینه چاره ساز باشد. یک اصفهانی 45ساله که 15 سال است در تهران به کار و زندگی مشغول است، هنگام صحبت با همکاران و دوستان تهرانی خود دیگر از اصطلاحات گویش اصفهانی استفاده نمی‌کند اما لهجه وی همچنان به احتمال زیاد حداقل نشانه‌هایی از اصفهانی دارد. لذا وی گویش تهرانی را با لهجه اصفهانی صحبت می‌کند و هر وقت به دیار خود سفر می‌کند با اقوام و دوستان خود به گویش اصفهانی صحبت می‌کند. یعنی آن تعداد اصطلاحات و تعارفات و مناسبات زبانی خاص اصفهان را که در تهران رایج نیستند به کار می‌گیرد. حال فرض کنیم در مثال فوق، از «لهجه» به جای «گویش» استفاده کنیم؛ «فرد اصفهانی لهجه تهرانی را با لهجه اصفهانی صحبت می‌کند.» آیا این جمله معنا دارد؟

این مساله را فراتر از گویش‌ها و در ارتباط با زبان‌ها نیز می‌توان مطرح کرد. فرض کنید فردی اهل سقز در استان کردستان بعد از اتمام دبیرستان در دانشگاهی در شهر کرمان پذیرفته شده و 20 سال است که در آن شهر ماندگار شده است. وی هر روز زبان فارسی را با گویشی کرمانی یا شبیه آن اما با لهجه کردی یا حداقل نیمه کردی- کرمانی سخن می‌گوید. باز اگر لهجه را معادل گویش بگیریم، ناگزیریم که بگوییم؛ زبان فارسی را با لهجه کرمانی با لهجه کردی سخن می‌گوید،

خارج ازایران برویم؛ هزاران ایرانی مقیم هامبورگ، آلمانی را با لهجه فارسی صحبت می‌کنند یا با گویش فارسی؟ میلیون‌ها چینی مهاجر در کشورهای استرالیا، انگلستان و کانادا، به ترتیب گویش‌های استرالیایی، انگلستانی و کانادایی زبان انگلیسی را با لهجه چینی (و نه گویش چینی) صحبت می‌کنند.

موارد فوق فقط چند نمونه است از اینکه به کارگیری لهجه به جای گویش، ما را در توصیف دامنه تغییرات زبانی قطعاً دچار مشکل می‌کند. البته این مشکل مختص بحث های فنی زبانشناسی است چرا که همان طور که در زبان عامه خیلی از دقت‌های فنی رعایت نشده و در گفت وگوهای روزمره مثلاً جسم، جرم و حجم بسیار جای یکدیگر استفاده شده و الزاماً مشکلی را نیز به وجود نمی‌آورد، مخدوش شدن لهجه و گویش و حتی زبان نیز رایج است و دردسرساز نیست. اما فرض بر آن است که بحث ما فنی است که الزاماً باید به به کارگیری دقیق عبارات پایبند بود.

بخش سوم - زبان‌های مختلف در ایران
در مقاله مذکور (و حتی در عنوان آن)، تعداد زبان‌های ایران 6 عدد عنوان شده است؛ فارسی، ترکی، کردی، بلوچی، ارمنی و عربی. عدد فوق با عدد واقعی زبان‌های موجود در ایران فاصله چشمگیری دارد. عجیب است که حداقل زبان‌های لری، لکی، گیلکی، مازندرانی و آشوری از فهرست نگارنده محترم جامانده است. خوانندگان محترم توجه داشته باشند که برای شنیدن زبان‌های فوق (به جز آشوری) مراجعه به مراکز استان ازجمله خرم آباد، رشت و ساری شاید چاره ساز نباشد بلکه باید به روستاهای دور از شهر رفت تا فهمید که از محاوره دو ساکن روستایی در لرستان، گیلان یا مازندران به سختی چیزی دستگیر یک فارسی زبان، آذری زبان یا عرب زبان می‌شود. شاید در حد برخی لغات و معدودی جملات آن هم با کمک ایما و اشاره اما محتوای کلام مبهم می‌ماند. اینجانب زمانی که نسخه ویدئویی فیلم «باشو غریبه کوچک» ساخته بهرام بیضایی را با زیرنویس انگلیسی دیدم متوجه شدم که چه حجم زیادی از صحبت‌های سوسن تسلیمی (بازیگر اصلی فیلم) به زبان گیلکی را هنگام تماشای فیلم در سینما بدون آن زیرنویس متوجه نشده بودم. جالب آنجاست که اگر از ساکنین شهر رشت بپرسید که چقدر از صحبت‌های اهالی روستاهای تالش را متوجه می‌شوند، آنگاه متوجه می‌شوید که تالشی نه یک گویش زبان گیلکی بلکه خود یک زبان است با گویش‌های متعدد. اهالی ایلام، کردستان، لرستان و کرمانشاه می‌دانند که برخی «لکی» صحبت می‌کنند که متمایز از لری و کردی است. هم ریشه بودن و اشتقاق و استخراج دلیل بر یک زبان بودن نیست بلکه فهم مشترک معیار یک زبان بودن است. همان طور که قبلاً نیز گفته شد، تا آنجایی که دو نفر صحبت‌های همدیگر را از طریق کلامی (و نه با توسل به ایما و اشاره) به رغم تفاوت‌ها متوجه می‌شوند، آن دو نفر گویش‌های متفاوت یک زبان را صحبت می‌کنند. اما اگر تفاوت‌ها در حدی باشد که این فهم مشترک برقرار نشود، آن دو نفر با دو زبان مختلف صحبت می‌کنند.

در اینجا باید اذعان داشت که معادلات سیاسی بر به رسمیت شناختن زبان و تمایز آن با گویش بسیار تاثیرگذارند. در این راستا، شاید قدرت سیاسی زبان فارسی در ایران مانعی بر آن باشد که فرضاً نظام کلامی روستاییان مازندران را به عنوان زبان بشناسیم و در حد گویش یا حتی لهجه تقلیل دهیم. جالب آن است که این روند چنان قدرت گرفته که گاه خود گویندگان بومی چنین زبان‌هایی نیز در زبان بودن نظام کلامی خود شک دارند، آن هم به دلایلی چون فقدان نظام نوشتاری. توجه کنیم که زبان، با نظام نوشتاری (از قبیل الفبا) زبان نمی‌شود؛ صدها زبان در جهان امروز همچنان فاقد نظام نوشتاری بوده و فقط ادبیات شفاهی دارند. برخی هم معتقدند که زبانشان دستور زبان ندارد که البته چنین مساله یی غیرممکن است. شاید بیان دقیق آن باشد که دستور زبان توصیفی جامع و به روز برای برخی زبان‌های ایران تدوین نشده است که این با دستور زبان نداشتن اصلاً یکی نیست. همان طور که عناصر شیمیایی میلیون‌ها سال قبل از آنکه مندلیف جدول تناوبی را تدوین کند وجود داشتند، زبان‌های محلی در ایران نیز چه زبانشناسان برای آنها دستور زبان توصیف کنند یا نه، دستور زبان دارند.

نکته آخر اینکه همانند زبان فارسی که گویش‌های متعدد داشته، هر کدام از زبان‌های موجود در ایران نیز شامل گویش‌های متفاوت است؛ ارامنه تهران، اصفهان و آذربایجان به گویش‌های مختلف زبان ارمنی صحبت می‌کنند. گویش کردی سنندجی با گویش کردی مهابادی فرق دارد. روستاییان آمل و بابل از دو گویش متمایز زبان مازندرانی بهره می‌گیرند...

مسلماً بحث جامع درباره لهجه، گویش و زبان مجالی بس فراتر از این حد را می‌طلبد اما امیدوارم سطور فوق انگیزه‌یی برای خوانندگان علاقه مند شده باشد تا به مطالعه بیشتر پیرامون زبان بپردازند.



منابع:

wardhaugh, R(1992). An introducation to sociolinguistics. cambridge, MA: Blachwell
Hudson,RA(1996). Sociolinguistics. Cambridge: Cambridge University press.
Asher,R (Eds) (1995). Encyclopedia of language and linguistics. Oxford: pregamon press.
Richards, J C (1992). Divtionary of language teaching and applied linguistics. London: Longman.

نظر دهید
milad - milad@milad.com در ۱۲ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۴۵ نوشته است:
اگر دقت کنید لری گیلکی و ... زبان نیستند بلکه لهجه هستند
احمد احمدلو - ahmad_5235@yhoo.com در ۱۳ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۰۳:۰۷ نوشته است:
در اینکه فرهنگ و زبان اقوام مختلف ایرانی باید حفظ شود حرفی نیست.و در اینکه این خرذه فرهنگ ها نه تنها شناسنامه یک قوم هستند بلکه متعلق به همه اقوام و جزء هویت کشور ایران نیز هستند. از طرفی در ایران حتی دو روستای مجاور نه تنها از گویش متفاوت برخوردارند بلکه در جا هایی یک روستا ترک زبان است و در همسایگی آن روستای دیگر فارس و روستای دیگر لر و غیره است. یا در شمال ترک مازندرانی و گیلکی و تالشی را نزدیک به هم و مخلوط ملاحظه می کنیم.یا در غرب کشور کرد و ترک و در شهر خلخال افرادی به زبان تات( پهلوی باستانی) ملاحظه می کنید. یا در استان کردستان و کرمانشاه کرد ها با لهجه ها مختلف و لک ها را در مناطقی چون سنقر ملاحظه می نمایید.یا در مرکز ایران شهر نائین میمه دلیجان در نزدیکی اصفهان گز و بلخار یا خوانسار و گلپایگان اینها همه زبان هایی دارند که در یک گفتگوی عادی قابل فهم برای سایر زبان ها نیست. اما همه دارای آداب و سنت های یکسانی هستند حتی این شباهت ها را درعراق و افغانستان و ازبکستان و ترکمنستان و آذربایجان و بحرین و امارات و...می بینید که نشان دهنده یک پیکرند. برای درک درست عرض من باید به دیدگاه های دو سوسور زبان شناس سوپیسی مرجعه کنیم. حالا اگر این بحث و پرداختن به تفاوت در راستای نزدیکی ایرانیان باشد و در این حال حفظ گنجینه تنوع در عین اتحاد باشد بسیار عالی است اما اگر در راستای دوری این اقوام و در نهایت در راستای تفرقه و درجهت منافع دشمنان باشد، نه تنها کسی سودی نمی برد بلکه پاشیدن تخم دشمنی و نفرت خواهد بود. در ایران خوشبختانه هیچ کس را به خاطر وابستگی به قوم شهر یا روستا مورد تبعیض و جدایی ازهم قرار نداده اند. اگر هم موارد جزیی وجود دارد انشاءالله در طی زمان و در کنار هم حل خواهد شدو چون ریشه مردمی ندارد.همانطور که هزاران سال درکنار هم با تنوع ولی متحد زندگی کردیم و ایران عزیز که افتخار و هویت و مایه سربلندی ماست حفظ کردیم در اینده هم چنین خواهیم کرد.
حسن در ۱۳ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۵۹ نوشته است:
من مدتی است اینگونه بحثها را دنبال می‌کنم اما آن چیز که برای من از خود متن اصلی جالب توجه تر است قسمت نظرهاست که سطح پایین تفکردر بین برخی نظردهندگان را نشان می‌دهد
نوع برخورد آقای میلاد با یک بحث علمی، خیانت به تفکر است اگر شما دقت دارید جوابی با ذکر مصادیق بنویسید والا صرف گفتن اینکه«اگر دقت کنید لری گیلکی و ... زبان نیستند بلکه لهجه هستند » از هر کسی بر می‌آید این نحوه برخورد متاسفانه در اکثر نظرات رایج شده است تا افراد دق دلی خود را سر یک بحث که برای خودش استدلال دارد با حرفهای کلی و بی‌دلیل خالی کنند
ثانیا در رابطه با نظر آقای احملو این سؤال مطرح است که صرف طرح یک مساله در حوزه زبان سیاسی‌تر است و یا مطرح کردن نقدهایی از نوع نقد شما؟ من سالهاست که حساسیت قومیتها را به خاطر این نوع برخوردها می‌بینم اینجا یک بحث علمی است و با ملاحظه‌کاری هیچ واقعیتی نا.اقعیت نمی‌شود مشکل استقلال‌طلبی اقوام را خیلی عمیقتر از اینها باید ملاحظه کرد
اینهایی که گفتم جدای از این است که آیا آرای نویسنده در اینجا درست یا غلط است بلکه بحث بر سر روش غلط برخورد این نظردهندگان است
امین شاهد - aminshahed@yahoo.com - تارنما/وبنوشت - در ۰۵ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۱۶:۴۸ نوشته است:
بسیار استفاده نمودم.
من که یک گیلک هستم، بطور فاحشی اصطلاحات و واژگانی که در برخی روستاهای گیلان بکار می رود را نمی فهمم. متاسفانه دربرخی از قومیت ها استفاده از واژگان معادل فارسی نوعی پیشرفت و روشنفکرانه تلقی می شود. و بزودی این جنایت باعث فراموش شدن تدریجی بعضی از زبان های بومی ما می گردد.
امین شاهد - aminshahed@yahoo.com - تارنما/وبنوشت - در ۰۵ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۱۶:۴۹ نوشته است:
بسیار استفاده نمودم.
من که یک گیلک هستم، بطور فاحشی اصطلاحات و واژگانی که در برخی روستاهای گیلان بکار می رود را نمی فهمم. متاسفانه دربرخی از قومیت ها استفاده از واژگان معادل فارسی نوعی پیشرفت و روشنفکرانه تلقی می شود. و بزودی این جنایت باعث فراموش شدن تدریجی بعضی از زبان های بومی ما می گردد.


آگهی کار



آگهی کتاب