persianlanguage.ir

خانه » مقاله و جستار » دفاع از زبان فارسی

دفاع از زبان فارسی دفاع از زبان فارسی

۰۷ آذر ۱۳۸۷

دفاع از زبان فارسی

عباس اقبال آشتیانی (۱۲۷۵ - ۱۳۳۴) پس از آموختن دروس ابتدایی به تهران آمد و ابتدا به مدرسه شرکت گلستان و سپس به مدرسه دارالفنون وارد شد. پس از فراغت از تحصیل در کتابخانه عمومی معارف مشغول کار شد و در همان اوقات در مدرسه دارالفنون زبان فارسی تدریس می‌کرد. تدریس ادبیات و جغرافیا در مدارس نظام و علوم سیاسی در دارالمعلمین عالی نیز سالها با او بود. وی در سال ۱۳۰۴ خورشیدی از طرف وزارت جنگ با سمت منشی به همراه هیات نظامی ایران به پاریس رفت و توفیق یافت که از دانشگاه سوربن درجه لیسانس در ادبیات را اخذ کند. شهرت نویسندگی اقبال با نشر مقالات تاریخی و ادبی در مجله‌های دانشکده، فروغ و تربیت شروع شد. پس از بازگشت از اروپا به استادی دانشگاه برگزیده شد و در فرهنگستان ایران از اعضاء دائمی بود. از سال ۱۳۲۳ تا ۱۳۲۸ خورشیدی مجله یادگار را در تهران منتشر کرد و نیز به تأسیس انجمن نثر آثار ایران مبادرت ورزید که نثر کتب مفقود فارسی را منظور داشت.


عباس اقبال آشتیانی - مدتی است که تحت عنوان «احیای زبان فارسی» در ممالک همسایه این موضوع از طرف جمعی مصلحت‌شناس مورد توجه و بحث قرار گرفته و دولت نیز درصدد تشویق و تقویت آن برآمده است.
به نظر نگارنده اختیار این عنوان، هم خلاف مصلحت روز است، هم اگر واقعاً منظور از آن توسعه حوزه انتشار زبان فارسی است در خارج از حدود ایران کنونی، با توجه به مقتضیات زمانی و مکانی امروز وصول به آن اگر محال نباشد چندان آسان هم نیست، چه عنوان مزبور ممکن است در نظر اول در ممالک همسایه این توهم را ایجاد کند که ما خیال داریم فارسی را به جای زبانهای رسمی و محلی ممالکی که امروز استقلال سیاسی دارند و هر یک طبعاً به جهد تمام در حفظ زبان و ادبیات خود می‌کوشند بگذاریم و به این شکل در امور داخلی ایشان مداخله کنیم.
این توهم علاوه بر اینکه از قدم اول بین ما و همسایگان تولید سوءتفاهم می‌کند به اساس همکاری فرهنگی لطمه‌ای شدید می‌زند، حتی ممکنست وصول به منظور اصلی را که هم به نفع ما و ایشان است و هم بدون تعاون و حسن تفاهم میسر نخواهد بود، دشوار و یا محال سازد.
از طرفی دیگر احیای فارسی در نقاطی که سابقاً رایج و زبان تکلم اکثر سکنه بوده، امروز دیگر غیرمقدور است، چه علاوه بر معدود شدن یا از میان رفتن متکلمین به زبان فارسی و قطع ارتباط ایشان با مراکز مهم زبان و ادبیات فارسی، سیاستهای زبان دولتهای غالب بر آن نواحی بتدریج چنان تیشه به ریشه این زبان زده که دیگر غیر از عده معدود مسلمان علاقمند به زبان و ادبیات عربی و فارسی، یعنی جمع قلیلی از اهل فضل، کسی به تعلیم و تعلم آن اشتغال ندارد و موجباتی هم فراهم نیست که عامه از راه احتیاج به ورزیدن آن اقبال نمایند.
چون من یقین دارم که جمعیت «احیای زبان فارسی» هیچ‌وقت چنین مرام دور و درازی را که علی‌العجاله قابل وصول نیست ندارند، تصور می‌کنم بهتر آن است که برای احتراز از توهمات و سوءتفاهمات مذکور عنوان منظور خود را در این راه «حمایت زبان فارسی و دفاع از آن» بگذاریم، تا بنا به مقتضیات زمان و مکان و به طرقی که معقول و مقدور است بکوشیم در هر جا زبان فارسی رایج است و عاشق و طرفدار دارد از آن حمایت کنیم و با تقویت وسایل دفاع از آن، موجبات ثبات و بقای آن را به وجهی مؤثر فراهم سازیم و این کار البته مقدمات و اسبابی می‌خواهد که بدون تمهید و تهیه آنها حصول مقصود میسر نخواهد بود.
هیچ زبانی بدون آنکه قدرتی سیاسی یا نظامی یا اقتصادی یا معنوی پشت سر آن باشد در خارج از وطن اصلی خود انتشار نمی‌یابد و نفوذ نمی‌کند و اگر انتشار یافت و نافذ شد مادام که تمام یا قسمتی از این قدرتها باقی و پابرجاست استوار و برقرار می‌ماند و همینکه از حمایت و دفاع این‌گونه قدرتها محروم و بی‌نصیب ماند، رو به عقب‌نشینی و زوال می‌رود و کم‌کم زبانهای دیگری که از این قبیل قدرتها بهره‌مندند جای آن را می‌گیرند. زبان فارسی اگر از قرن پنجم هجری به بعد در سراسر آسیای مرکزی انتشار یافت و زبان دربار و شعر و ادب شد برای آن بود که ابتدا امرای چغانیان و سامانیان در آن حدود قدرت سلطنتی و سیاسی داشتند، شعرا و نویسندگان بزرگ فارسی زبان در گرد ایشان و در حوزه حکومتشان جمع بودند و بعد از ایشان عموم امرا و سلاطینی که در آن نواحی بر روی کار آمدند و غلامان یا غلامانِ آنان یا خراجگزاران یا مقلدین آن امرا بودند، همه شعر و ادبیات زبان فارسی را به قسمت مهمی از هندوستان و سلاجقه و خوارزمشاهیان و بعد با سلاجقه روم محشور بودند و رؤسا و امرای آنان زیر دست سلاطین این دو سلسله بار آمده و بیشتر منشیان و اهل دیوان ایشان ایرانی بودند، قلمرو زبان و ادبیات فارسی را از آناتولی به بالکان و مصر نیز توسعه بخشیدند.
بعد از آنکه مغولان استیلا یافتند چون از خود تمدنی نداشتند و برای اداره امور ممالک تسخیر شده به منشیان و کارکنان اهل دیوان و دفتر و حساب محتاج بودند از همان عمال کشوری و دیوانیان ممالک مغلوبه استفاده کردند، و با روی کار آمدن حکام و وزرایی مثل حبش عمید و محمود یلواج و پسرش مسعود بیک و سید اجل بخارایی و امیر محمد بناکتی حوزه انتشار زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ ایرانی از خانبالیغ یعنی پکن، تا داخل روسیه بسط یافت و با عادتی که مغول در کوچاندن اهل پیشه و هنر از ممالک مغلوبه به داخله مغولستان و چین داشتند، جمع کثیری از ایرانیان فارسی زبان به اجبار در این دو مملکت مقیم شدند.
مسلمین امروزی چین و مغولستان قسمت عمده از فرزندان این ایرانیانند و تا بعد از جنگ بین‌المللی اول در پکن روزنامه‌ای به زبان فارسی منتشر می‌شد. امروز هنوز در پکن(1) مساجدی هست که کتیبه‌های آنها به فارسی است و از این مساجد در کِرِت از جزایر یونان دیده می‌شود.
استیلای بابر و اولاد او، یعنی گورکانیان بر هند و جهدی که این سلاطین در جلب اهل هنر و ادب ایران به هندوستان داشتند میدان جدیدی را برای بسط زبان و شعر فارسی و تمدن ایرانی باز نمود، چنانکه زبان فارسی در دربار این سلاطین زبان رسمی شد و نظم و نثر این زبان در هندوستان مراکز مهم دیگری پیدا کرد.
تجارت با رونقی که بین بنادر و جزایر خلیج فارس از یک طرف با هند و جزایر مالزی و چین و از طرفی دیگر با سواحل شرقی آفریقا تا اوایل قرون جدیده برقرار بود و رفت و آمد بازرگانان و ناخدایان ایرانی به این ممالک، نیز وسیله دیگری شد برای انتشار زبان فارسی و تمدن ایرانی در جزایر اندونزی و سواحل شرقی آفریقا، کلمه زنگبار که هنوز اسم رسمی قسمتی از ساحل شرقی آفریقاست فارسی فصیح و یادگار همان دوره بسط حوزه انتشار زبان فارسی و نفوذ آنست.
کسی که سفرنامه ابن بطوطه را به دقت مطالعه کرده باشد می‌داند که از مغرب اقصی یعنی مراکش تا سواحل دریای چین زبان فارسی تا چه پایه نفوذ و میدان انتشار داشته و چگونه وزرا و امرا و بازرگانان ایرانی در این ممالک منتشر و به کار و اداره امور مشغول بوده‌اند که آنجا بعضی از ایشان در پاره‌ای از نواحی و جزایر به تشکیل سلسله‌های سلطنتی نیز توفیق یافته و سالها در آن نقاط امارت و سلطنت کرده‌اند.
اوضاعی که خلاصه آن به اطلاع خوانندگان محترم رسید بر اثر ضعف قدرت دولت در ایران و از دست رفتن قسمتهای بزرگی از خاک اصلی آن و قطع شدن ارتباطات تجارتی و فرهنگی قسمت باقیمانده با خارج در نتیجه استیلای اقوام و ملل غیرایرانی بر نواحی مجاور به تدریج نفوذ سیاسی و اقتصادی ایران را در غیر از قلمرو داخلی ضعیف کرد و زبان و ادبیات فارسی علاوه بر اینکه در خود ایران زبان و ادبیات مملکت ناتوان عقب‌مانده‌ای شد، در خارج نیز از حمایت دولت مقتدر متمدنی محروم گردید و به همین علت تدریجاً جای خود را به زبانها و ادبیاتی داد که اقوام و دول توانایی از آنها پشتیبانی می‌کردند.
امروز که دولت ایران از قدرت سیاسی و اقتصادی سابق محروم شده و دیگر به این وسایل نمی‌تواند در خارج از حدود کشور حامی و مدافع زبان و ادبیات فارسی باشد و در این میدان با دیگران مبارزه کند و غالب باشد، تنها پشتیبانی که برای زبان و ادبیات ما به جا مانده همان سابقه درخشان و قدرت معنوی آن است و اگرچه این سابقه و قدرت هم با وجود سیاستهای زبانی ممالک مجاور و کوششی که در احیای زبانهای محلی از طرف ایشان می‌شود نمی‌تواند عامه را تحت‌تأثیر قرار دهد، باز در میان خواص اهل فضل و ذوق و برگزیدگان قوم که با لطایف‌ افکار و حقایق عرفانی سر و کار دارند و بنای شعر و ادب و تمدنشان مبتنی بر شعر و ادب فارسی و تمدن ایرانی است، به شدت موثر است تا آنجا که در این قبیل ممالک هیچ اهل دلی یا دانشمند و محققی نیست که به معارف قدیمه و سوابق تاریخی و ادبی قوم خود علاقه و توجه داشته باشد و از مطالعه کتب شعرا و مورخین و نویسندگان فارسی زبان و استناد و مراجعه به آنها خود را بی‌نیاز بشمارد.
قوت حیات و موجبات بقاء و ثبات یک زبان در قوت افکار و لطف کلام و تأثیر بیان شعرا و نویسندگانی است که آثار خود را به آن زبان نوشته و با دمیدن روحی از معانی پرمغز و لطایف و ذوقیات در کالبد لغات و جملات، به آن زندگی جاوید بخشیدند.
کلامی که فصیح، یعنی درست و لطیف و خالی از عیوب صرف و نحوی و رکاکت و بلیغ، یعنی دلپسند و وافی به ادای مقصود و معنی و در ایجاز در مقام اعجاز باشد همه وقت جاوید است و هر ملتی که به این قسم کلام تکلم می‌کند و در حفظ و حمایت آثار زیبا و مطبوع آن می‌کوشد، هرگز فانی و در ملل دیگر مستحیل نمی‌شود، ولو اینکه موقتاً استقلال سیاسی و اقتصادی خود را از دست داده باشد.
بسیاری از ملل مقتدر قدیم مانند کلدانیان و آشوریان و عیلامیان و مصریان مدتهای مدید است که از میان رفته‌اند، ولی قوم کوچک یهود از برکت کتاب تورات و تعلقی که جمیع افراد بنی‌اسرائیل به حفظ احکام و آموختن زبان آن داشته و نفوذ عجیبی که این کتاب در میان ملل دیگر مخصوصاً عیسویان و مسلمین کرده با وجود پراکندگی در عالم همچنان به صورت امت واحده مانده و در عین آنکه قرنها از استقلال سیاسی و اقتصادی محروم مانده بودند، باز همیشه در حکم افراد یک خاندان محسوب می‌شده و به یک تیره و قبیله انتساب داشته‌‌‌اند.
عراقی و سوری و لبنانی و مصری و حجازی و الجزایری و مراکشی و سودانی با اینکه هر یک به نژادی خاص تعلق دارند و غالباً سوابق تاریخی و منافع آجل و عاجل ملی ایشان با یکدیگر متفاوت بلکه مغایر است، باز از برکت قرآن مجید و زبان آن که در عربی نمونه کامل فصاحت و بلاغت به شمار می‌رود همه خود را اعضای یک پیکر یعنی جامعه عرب می‌دانند و اگر هم در باطن با یکدیگر اختلافاتی دارند، در ظاهر همه به لغت قرآن می‌گویند و می‌نویسند و در غالب موارد همین جهت جامعه یعنی قرآن و لغت آن بر آن باعث می‌آید که قسمتی از اختلافات خود را با حسن تفاهم برطرف سازند.
با وجود قتل‌عام سلطان سلیم خان اول از دراویش مولویه در آناتولی و شدت سیاست آتاتورک نسبت به این جماعت باز هنوز از دولت کتاب مثنوی مولوی عده کثیری از مردم ترکیه حتی مسلمین حجاز و یمن اشعار آبدار این گوینده بزرگوار را به الحان خاص و به زبان شیرین فارسی می‌‌خوانند و با تکرار ادبیات شورانگیز آن به وجد و حالت درمی‌آیند، یعنی زبان و شعر فارسی را در نقاطی که امروز دیگر دولت ایران در آنجا بهیچ‌وجه نفوذ سیاسی و اقتصادی ندارد لااقل در میان یک طبقه از مردم زنده و رایج نگاه می‌دارند و در انتشار و حمایت آن می‌کوشند.
این سه کتاب بی‌مانند که به عنوان مثال از آنها یاد کردیم شاید کافی باشد برای آنکه بفهماند چگونه قدرت معنوی یک زبان یعنی آثار پرمغز و لطیف آن می‌تواند حافظ و حامی آن زبان باشد و تا چه اندازه ممکن است حتی در صورت عدم قدرت سیاسی و اقتصادی در بسط حوزه‌ انتشار آن و جلب بیگانگان مفید و مؤثر واقع شود.
غرض ما از تمام این مقدمات آن است که در راه حمایت زبان فارسی و دفاع از آن در داخل و خارج کشور امروز ما هیچ وسیله‌ای جز تقویت قدرت معنوی آن نداریم و اگر بتوانیم از این قدرت که مسبوق به سوابقی متین و حقیقی است به شکلی عاقلانه با صفا و ایمانی که لازمه هر کار خیر عام‌المنفعه است پشتیبانی نماییم و به نام «اصلاحات لازمه» یا «تجدید حیات زبان» بیخردانه تیشه به ریشه این درخت تنومند کهن‌سال نزنیم به خوبی به مقصودی که پیشنهاد همت جمعیت زبان فارسی قرار گرفته است خواهیم رسید. به عقیده این نگارنده این امر یعنی تقویت قدرت معنوی زبان فارسی باید تحت اصول صحیح و منظم و با پروگرامی اساسی شبیه به آنچه در مصر و سوریه برای زبان عربی می‌شود مورد توجه و اجرا قرار گیرد و چون در اینجا مجال تفصیل نیست اجمالاً به رئوس نکاتی که در این مرحله باید رعایت شود اشاره می‌کنم:
1- حفظ زبان شیوای شیرین فارسی از تعرض بیسوادان و لغت‌سازان، مخصوصاً ابجدخوانان روزنامه‌‌‌‌نگار و داستان‌نویس که به علت بی‌مایگی و تهیدستی به هیچ دستور و قاعده‌ای پایبند نیستند و با قیاسات غلط و تفنن‌های بچه‌گانه هر روز صدها لغت و تعبیر و جمله نادرست می‌سازند و به وسیله چاپخانه که در این راه در مملکت ما گناه عظیمی به گردن دارد، به خورد عوام‌الناس می‌دهند و کم کم زبان فارسی را از جاده فصاحت و بلاغت قدما که بانیان کاخ قدرت و زیبایی این زبانند منحرف می‌کنند و وسیله‌ای می‌شوند که خارجیانی که زبان فردوسی و سعدی و مولوی را به خوبی می‌فهمند، در فهم زبان ساختگی و تعبیرات ناهنجار روزنامه‌های طهران عاجز بمانند و به تدریج بین ایشان و ما در این مرحله جدایی قطعی بیفتد.
2- اصلاح دستگاه خبرگزاری و سخنرانی و تبلیغات و آوازهای ایرانی رادیو، در اروپا و آمریکا ممکن نیست که یک روزنامه (غیر از بعضی روزنامه‌های احزاب افراطی که حتی به رعایت صحت املاء و انشاء نیز مقید نیستند) حاوی اغلاط املایی و انشایی باشد، یا یک سخنگوی رادیو به غلط ادای کلام کند، بلکه غالباً مردمان فصیح و خطیب را به این شغل می‌گمارند تا شنوندگان از بیانات ایشان مسرور و محظوظ شوند و تلفظ و بیان درست و شیرین زبان خارجی را از گوش دادن به قول فصیح آنان فرا بگیرند.
اما در رادیوی ما غالب کسانی که نوشته‌ها را می‌خوانند سواد ندارند و کلمات را به وضعی مضحک و تلفظی نادرست ادا می‌نمایند و من صدها مثال از این نوع جمع کرده‌‌ام که اگرچه نقل آنها فرح‌آور است لیکن به علت ضیق مجال از آن صرف‌نظر می‌کنم.
غالب آهنگهای جدید مهوع و ناساز و گوشخراش است و شعرهایی که خوانده می‌شود بیشتر به خواهش و اصرار این و آن از نمونه‌های بسیار پست و غلط و متضمن مضامین مکرر و مبتذل است، حتی مواقعی هم که از شعرای بزرگ اشعاری خوانده می‌شود به علت بیسوادی غالباً آنها را به غلط و دست و پا شکسته ادا می‌کنند.
جای شبهه نیست که رادیو امروز یکی از بهترین وسایل برای حمایت زبان فارسی در خارج و تقویت قدرت معنوی آن است، اما اگر آن چیزی که به وسیله رادیو پراکنده می‌گردد غلط و خالی از لطف و دل بر هم زدن باشد، درست نقض غرض حاصل می‌شود، یعنی پولی گزاف خرج کرده‌ایم تا در دنیا آوازه بی‌مایگی و بیسوادی و بی‌ذوقی خود را به گوش عالمیان برسانیم و مقداری آهنگهای ناموزون و شعرهای سست بی‌مزه و بیاناتی بی‌پایه و مغلوط در میان مردم منتشر سازیم.
3- طبع و نشر کتب فصیح و بلیغ قدیمی و آثار مفید و جانبخش گذشتگان به وسیله اشخاص خبیر و متبحر با چاپ و کاغذ جالب و توزیع آنها در میان عشاق زبان و ادبیات فارسی در خارج از ایران به رایگان.
4- کمک مادی و معنوی به مستشرقین و فضلای خارجی که به شوق شخصی در احیای زبان و ادبیات ما می‌کوشند، ولی بدبختانه غالباً قدرت مالی برای طبع و نشر نتیجه تحقیقات و زحمات خود ندارند، به همین علت بیم آن می‌رود که در کار ایشان که خدمت بزرگی به احیای زبان فارسی و آثار نفیسه آن است وقفه‌ای حاصل شود یا بر اثر یأس از تعقیب این سیره پسندیده دست بکشند.
5- تبلیغ عاقلانه و دور از تعصب یعنی عاری از دروغپردازی و ملیت‌پرستی مفرط در خارج از ایران به وسیله سفرا و نمایندگان فرهنگی مطلع و عارف به وظایف خود از نوع دادن کنفرانس و نوشتن مقالات و رسایل و ترجمه و نشر آثار ادبی بزرگان کشور.
از بعد از تشکیل دولت پاکستان همواره موضوع اختیار یک زبان ادبی برای آن مملکت در میان بوده و نظر به سوابق و علایق تاریخی و ادبی بین ایران و این قسمت از هندوستان قدیم عده‌ای در نظر داشتند که زبان فارسی یعنی زبان دو شاعر بزرگ مسعود سعد سلمان و محمد اقبال را که هر دو از متولدین شهر لاهورند به این عنوان اختیار کنند.
بدبختانه در این موقع ما در پاکستان کسی را نداشتیم که با علاقه و حمیّت از فارسی دفاع کند، برخلاف مصریها که کاملاً مراقب و بیدار بودند و یکی از فضلای محترم خود آقای دکتر عبدالوهاب عزام استاد دانشگاه قاهره را که به شعر و ادب فارسی نیز کاملاً آشناست و در شعر و ادب عربی مقامی بلند دارد، به عنوان سفیر کبیر به پاکستان فرستادند و او توانست به مهارت تمام کفه زبان عربی را موقتاً بچرباند و فضلای سنی مذهب و متعصب این مملکت را بیش از پیش متوجه ممالک عربی کند.
اما برای ما ایرانیان فارسی زبان جای این شکر باقی است که علاوه بر مبتنی بودن زبان اردو بر فارسی عظیم‌ترین و لطیف‌ترین گفته‌های پدر استقلال و شعر پاکستان یعنی مرحوم دکتر محمد اقبال به زبان فارسی است و پاکستانی به هر مسلک و مذهب باشد ناگزیر قبله دلش مجموعه گفتار آبدار محمد اقبال به فارسی خواهد بود و این از نظر ما ایرانیان یکی از بزرگترین خدمات آن مرد بزرگ است.
بدبختانه اکثر نمایندگان ما در خارج از توجه به این قبیل وسایل غافل و یا اینکه به تمام معنی از علم و اطلاع به موضوع تهی‌دستند.
من خود یکی از نمایندگان عالی‌رتبه ایران را در خارج از ایران دیدم که در مقام صحبت از سلاطین غور نمی‌ دانست که غوریان پیش از صفویه سلطنت می‌کرده‌‌‌اند یا بعد از ایشان، و برای دانستن اینکه شبه جزیره «القطر» که آن را الکاتر و القاطر تلفظ می‌نمودند در کجای دنیاست و به چه وضع اداره می‌شود تمام اعضای یک سفارت کبرائی مستأصل مانده بودند.
این بود مختصری از نظریات اینجانب که با کمال اخلاص به قلم آمد.
امیدوارم این جمله مورد التفات و توجه جماعتی که به نیت احیای زبان فارسی قیام کرده‌اند قرار گیرد و در این مرحله عملی انجام شود که واقعاً مبتنی بر اساس استوار باشد تا اگر هم به زودی مثمر ثمری نمی‌شود لااقل در آینده به حصول ثمری در آن بتوان امیدوار شد، مخصوصاً در این مرحله باید از ریا و تظاهر و تبلیغات بابِ روز که اکثر اوقات برای وصول به مقاصد دیگری است جداً احتراز به عمل آید تا در اجرای سنتی که مقدس و مقرون به صلاح عمومی است سرشکستگی و بدنامی بروز ننماید، یعنی خدای نخواسته طوری نشود که دیگر کسی به این موضوع رغبت نکند و فرصت مغتنمی که علی‌العجاله در دست است ضایع بماند.



برگرفته از مجموعه مقالات عباس اقبال آشتیانی، بخش چهارم، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی
به نقل از مجله یغما، سال 13، شماره 12، اسفند 1339، ص 565

نظر دهید
خراسانی در ۰۷ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۳۰ نوشته است:
هر زبانی می‌تواند در جهان گسترده شود یا نابود گردد. همان طور که در این مقاله هم آمده است اگر می‌خواهیم زبانمان را پاس بداریم باید پشتوانه‌های آن را تقویت کنیم که متاسفانه این موضوع در راه پاسداشت زبانمان از یاد رفته است.
ناصر در ۰۸ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۰۷ نوشته است:
سخن این مرد پس از این همه سال تازه مانده‌ است یا او دور‌اندیش بوده یا ما هیچ کاری نکرده‌ایم که همان مشکلات پیش روست...
علی در ۰۹ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۴۳ نوشته است:
1- علی‌العجاله..
2- حصول مقصود..
3- قوت حیات و موجبات بقاء و ثبات...
4- قوت افکار و لطف کلام و تأثیر بیان شعرا...
5-مسبوق به سوابقی متین و حقیقی...
6- ادی و معنوی به مستشرقین و فضلای خارجی که به شوق شخصی...

فردوسی بهتر که مردی و ندیدی مدافعان زبانت با پارسی تو چه ها می کنند !
نمونه های بالا اندکی از سواد فارسی و دانش واژگانی استاد است که آنرا به رخ بی سوادان می کشد! ما هنوز تکلیفمان با خودمان روشن نیست. آیا اینها فارسی است؟ اگر این واژگان فارسی است من بی زبانی را به هر چه فارسی است ترجیح می دهم چه رسد به زبانهایی چون انگلیسی و فرانشه و آلمانی و ..

شاید خیانتی که این استادان ! به زبان شیرین پارسی کردند هیچ بی سوادی نکرده باشد.
آرش - arash@yahoo.com در ۰۹ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۴۶ نوشته است:
بیش از 80 % واژگانی که این استاد!!!! بکار برده اند عربی است. آیا این خدمت به زبان پارسی است؟ آیا فردوسی نیز اینگونه به پاسداری از پارسی برخاست؟
داریس - daris@yahoo.com در ۰۹ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۵۰ نوشته است:
کلامی که فصیح، یعنی درست و لطیف و خالی از عیوب صرف و نحوی و رکاکت و بلیغ، یعنی دلپسند و وافی به ادای مقصود و معنی و در ایجاز در مقام اعجاز باشد !!!!

ایشان منظورشان دفاع از عربی بوده ظاهرا !
اشتباه شده !
علی موسوی - nobahar75@yahoo.com در ۰۹ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۹:۲۱ نوشته است:
دوستانی که نظر دادند مطلب اصلی ای که مرحوم عباس اقبال یادآوری کرده بود فراموش کردند.
اگرچه استفاده هرچه بیشتر از کلمات فارسی در یک نوشته امتیازی است اما آنچه شایسته توجه به گفتار استاد درگذشته بود چیز دیگر بود.
و این همان غفلت و ناآگاهی از زبان و تاریخ و جغرافیای کل ایران بزرگ و یا به تعبیری ایران فرهنگی به خصوص زبان فارسی است.
مسلما به همان اندازه که استفاده نکردن از کلمات اصیل فارسی (چونان که فردوسی استفاده می کرد) برای یک فارسی زبان ناخوشایند جلوه می کند همانگونه غفلت و فراموشی از جغرافیا و اقوام ایرانی که فردوسی یک به یک از آنان نام برده است نیز همینگونه است.
استاد اشاره کرده که آن شخص مورد نظر نمی دانست که سلسله حکومت غوریان مربوط به قبل از صفویه بوده است. (ایشان بعد از غزنویان به روی کار آمدند و در حقیقت جانشین آنان در قسمت شرقی فلات ایران شدند ایشان بودند که فتوحات غزنویان را با شدت بیشتری به سوی هندوستان ادامه دادند و دهلی و بنگال در زمان ایشان فتح شد و دقیقا از همان زمان بود که روح ایرانی ـ خراسانی و زبان فارسی به هندوستان تزریق شد و حکومت های جانشین ایشان در هند به این کار ادامه دادند)
حال اگر از دوستی که از کم تر استفاده کردن استاد از زبان فارسی گلایه نموده بود بپرسیم آیا می تواند به ما بگوید سرزمین گوزگانان کجاست.
آن سرزمینی که فردوسی در داستان دوازده رخ از آن اینگونه یاد می کند.
دگر گوزگانان فرخنده جای
نهادست نامش جهان کدخدای

که به تعبیر فردوسی در فرخنده گی و زیبایی کدخدای سرزمین های ایرانی است.
و در عهد اسلامی معرب شده و جوزجانان نامیده می شد.
که به گفته ناصر خسرو 40 شبانه روز در آنجا به شراب خوردن مشغول بود و در نهایت الهامی به او شد.


یا اینکه ایشان نیز از این سرزمین اطلاعی ندارند و نمی دانند کجاست.
و همانند آن دوست دانشمندی که دست به تصحیح تاریخ بیهقی زده بود وقتی که به نام جوزجانان در تاریخ بیهقی می خورد به جهت ناآگاهی از موقعیت آن و به خصوص تلفظ آن در کتابی به تیراژ 5000 نسخه کلمه غلط "جورجاتان" را به جای "جوزجانان" می نگارد.
دوستان عزیز
غفلت و ناآگاهی ما سطوح مختلفی دارد.
یکی از آنها استفاده نکردن از کلمات فارسی در گفتار روز است.
و دیگری غلفت و ناآگاهی از سرزمین های ایرانی ای است که در ایران نیستند اما برای ایرانیان پیشین ارزش کمتری از سرزمین های کنونی نداشته اند.

این ابیات فردوسی در داستان دوازده رخ را می نگارم و از دوستان می خواهم ایرانی را که فردوسی ترسیم می نماید بیشتر بشناسند حتی اگر در داخل مرزهای کشور جمهوری اسلامی ایران نباشد

رستم خطاب به کیخسرو:

هران شهر کز مرز ایران نهی
بگو تا کنیم آن ز ترکان تهی

وز آباد و ویران و هر بوم و بر
که فرمود کیخسرو دادگر

از ایران بکوه اندر آید نخست
در غرچگان از بر بوم بست

دگر طالقان شهر تا فاریاب
همیدون در بلخ تا اندر آب

دگر پنجهیر و در بامیان سر مرز ایران و جای کیان

دگر گوزگانان فرخنده جای
نهادست نامش جهان کدخدای

دگر مولیان تا در بدخشان
همینست ازین پادشاهی نشان

فروتر دگر دشت آموی و زم
که با شهر ختلان براید برم

چه شگنان وز ترمذ ویسه گرد
بخارا و شهری که هستش بگرد

همیدون برو تا در سغد نیز
نجوید کس آن پادشاهی بنیز

غرچگان = غور و غرجستان = افغانستان
بست = هلمند = افغانستان
طالقان = تخار = افغانستان
فاریاب = افغانستان
بلخ = افغانستان
اندراب = بغلان = افغانستان
پنجهیر = پنجشیر = افغانستان
بامیان = افغانستان
گوزگانان = جوزجان = افغانستان
مولیان = ترکمنستان
بدخشان = تاجیکستان و افغانستان
آموی و زم = چهارجوی = ترکمنستان
ختلان = تاجیکستان
شگنان = شغنان = افغانستان
ترمذ = ازبکستان
ویسه گرد = واشگرد = تاجیکستان
بخارا = ازبکستان
سغد = سمرقند و پنجکنت = ازبکستان و تاجیکستان


تشکر از حوصله شما
منصور در ۱۰ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۵۵ نوشته است:
با نظر علی موسوی کاملن موافق هستم. بهتر است اول به پیام یک متن پرداخته شود بعد به مسایل دیگر. نشویم مثل آن دوستانی که چون جواب متنی را نمی‌توانند بدهند از نقطه‌گذاری ایراد می‌گیرند و بهانه‌جویی می‌کنند و حتی یک لحظه هم به پیام متن توجه نمی‌کنند.
داریس - daris@yahoo.com در ۱۰ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۵۸ نوشته است:
با درود
دوست ارجمند! کسی در اصل سخن استاد شک نکرد. این سخن ها سخنان آشکاری هستند که همه آنرا با جان و دل می پذیرند. نکته اینجاست که که اگر ما همه ی اینهایی که استاد گفته را بدانیم اما به عربی سخن بگوییم چه سودی دارد؟
اگر با زبان پیراسته و پالاییده ی پارسی سخن نگوییم چه هستیم؟ می شویم کشور مصر. کشوری با درخشانترین پیشینه ی فرهنگی و تاریخی اما بی زبان !
امروز مصریها چه بخواهند چه نخواهند عرب شده اند هستند.
اما اگر مصر هیچ کدام از یادگارهای تاریخی و باستانی را نداشت, اهرام و سنگ نوشته ها و گل نوشته ها و دیوار نگاشته ها را نداشت, تندیس های بزرگ و با شکوه نداشت, مومیایی ها را نداشت, زر و زیور فرعون ها را نداشت و تنها و تنها یک زبان داشت, زبانی که مال خودش بود و بیگانه و تحمیلی نبود آیا بهتر نبود؟
ما ایرانی هستیم چون زبانمان ایرانی است. ایرانی بودن ما به زبانمان است نه به این سخنان استاد. ندانستن سخنان استاد ایرانی بودنمان را باطل نمی کند! با دانستن و ارج نهادن سخنان استاد ما ایرانیان بهتری و آگاه تری می شویم. اما با ندانستنش باز ایرانی هستیم.
حسین - hpidani@yahoo.com در ۱۱ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۲۰ نوشته است:
دوستان گرامی بی شک همگی هم می پذیرید که آقای آشتیانی با وجود اینکه سخن راستی را بیان کرده اند اما بهتر می بود خود پشگام در پیاده سازی پیشنهاد های خود می شدندو به پارسی از پارسی پشتیبانی می نمودند. برای داوری درباره هرکسی باید به دوره ای هم که درآن می زیسته بنگریم. پس ناراست نرویم و اکنون جان سخن را بگیریم و آن را راهنمای راه سخت پیش رویمان قرار دهیم.
زنده باد ایران و ایرانی
علیرضا افشاری - afshari@gmail.com - تارنما/وبنوشت - در ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۴۴ نوشته است:
ضمن آن که دفاعی از واژگان عربی استاد نمی‌کنم تنها اشاره می‌کنم که گویا دوستان نمی‌دانند که زبان فارسی امروزه ما تا چه اندازه از واژگان عربی پاک شده است و این حرکت در همین چند ده سال اخیر رخ داده است و متن‌های دوره‌ی قاجار و مشروطه و رضاشاه را بخوانند تا آن‌گاه به اهمیت پالایشی که از کم کم از هنگام مشروطه آغاز شد و با تلاش فرهنگستان در دوران رضاشاه چهارچوبی یافت پی ببرند. از چند سده پس از شاهنامه به آهستگی نوشتار ما بسیار آلوده به عربی گشت تا در دوره پایانی قاجار به اوج خود رسید. از آن هنگام دارد راه برگشت را به سوی سادگی و سره شدن می‌پیماید. اگر دوستان، کمی نوشته‌های قدیمی را بخوانند این موضوع را درخواهند یافت. البته من هم مانند آنها می‌اندیشم و این توجه‌شان مایه‌ی دلگرمی است. اما بهتر است ما خودمان فارسی‌نویسی را تمرین کنیم تا عادت شود و در آینده آن روند بهبود، کماکان راهش را دنبال کند. از این رو با خواندن چنین متنی، به گمان من هم بهتر است پیامش را دریابیم. این استادان هم از کسانی بودند که در همین راه تلاش‌های بسیاری کردند. یادشان گرامی و راهشان پررهرو.


آگهی کار



آگهی کتاب