حمیرا بهادرانی -
من از آن دسته آدمها هستم که باور دارم داشتنِ قوانین نه چندان خوب هم بهتر از بیقانونی است و با فرهنگستان زبان فارسی در مورد «لزوم و ضرورتِ یک شیوه ی نگارشِ واحد» برای رهایی از ناهماهنگیهای کنونی ِدستور ِ خطِ فارسی کاملاً موافق هستم.
البته کسانی را هم که از این سازمان ناامید شدهاند میشود فهمید، چرا که بعد از 8 سال و 211 جلسه کار روی دستور ِ خطِ فارسی چیزی که نمیخواهی بشنوی این است که «فرهنگستان در پی آن بود که تا سرحد امکان خط فارسی را قانونمند و قاعدهپذیر سازد تا از آشفتگی و هرج و مرج جلوگیری شود؛ اما از توجه به طبیعتِ خط به طور کلّی به ویژه طبیعتِ خطِ فارسی و نیز ذوق و سلیقه و پسندِ اهل فن غفلت نکرد و هرجا اِعمال قانون را موجب پدید آمدن فهرست بالابلندی از استثناها دید، از تصویب و تجویز آن خودداری کرد و، با رعایتِ انعطاف، میدان را برایِ ذوق و سلیقه بازگذاشت.» (دستور خط فارسی)
«ذوق وسلیقه» که دامنهی نامحدودی دارد و حال بگرد و بیاب «اهل ِ فن» را! اینجاست که فکر میکنی شاید بهتر بود به جای ادیبان و دانشوران ِ زبان که خوگرفتگان ِ این زبانند، خط آموزان و معلمان ِ زبان فارسی عضو ِ شورا بودند تا میدانستند چرا مهم است یک دستور ِخط ثابت داشت و کار را نمیشود به پسند و ذوق وسلیقه واگذاشت.
من در حقیقت معنی «ذوق و سلیقه» را در خط نمیفهمم. خط یک ابزار است برای نوشتن ِآنچه باید خوانده شود؛ یک چیزی مثل قلم یا صفحه کلیدِ کامپیوتر. حال ممکن است قلم ِ عاج ِ پرنقش و نگار پدربزرگ کار هنری باشد ولی چه فایده اگر هر دو کلمه که بنویسی جوهرش خشک شود و به سختی بنویسد؛ یا تصور کنید از صفحه کلیدی استفاده میکنید که هر بار جای کلید «پ» اش سلیقهای عوض میشود.
من در مورد خط هیچ ذوق و سلیقهای ندارم ولی نیاز دارم بدانم که چگونه بنویسم. دوست دارم هر دو خط یکبار به درستی املای نوشتهام شک نکنم و دوست دارم مجبور نباشم به تنهایی تصمیم بگیرم. ذوق وسلیقه را میشود گذاشت برای هنر خوشنویسی و میشود ساعتها جلوی یک کار ِ خطاطی نشست و رازگشایی کرد.
من همهی تاریخ ادبیات و زبان فارسی را برایِ تدوین ِ یک دستور ِ خط ِ قانونمند نیاز ندارم، اما معتقد به خوابنما شدن و تغییر دادن از سر ِ دل هم نیستم. به دنبال نگاهی پرسشگر و کاربردی به خط هستم. دوست دارم با اطمینان بنویسم و با اطمینان آموزش بدهم. از این رو با هر کسی که در جهت قانونمند کردن ِ دستور ِ خط کار میکند، همکاری میکنم. اگر وظیفه فرهنگستان به عنوان یک نهاد این است که این خط را سامان دهد و اگر دستور ِ خطی را معرفی کرده است که در کتابهای مدرسه به کار میرود، از همانجا شروع میکنم.
*****
از جمله واژگانی که در نگارش ِآن اختلاف نظر وجود دارد شکل ِکوتاه ِ صورتهای صرفیِ زمان حال فعل ِ «بودن» است. با توجه به اهمیت ِ این فعل در زبان ِ فارسی و بسامدِ کاربردِ آن میتوان به آسانی حساب کرد که برخوردِ سلیقه ای با آن چقدر میتواند مشکل ساز باشد. پرسش این است:
«سپاسگزارم" یا "سپاسگزار اَم» ؟
«من در این دانشگاه یک دانشجویم.» یا «من در این دانشگاه یک دانشجو اَم.» ؟
*****
طبق ِ آنچه در دستور ِ خطِ فرهنگستان آمده است، شکل ِکوتاه ِ صورتهای صرفیِ ِزمان حال فعل ِ «بودن» (ام، ای، است، ایم، اید، اند)، به صورتهای زیر نوشته میشود:
درحالیکه گروه دیگری از اندیشمندان و اهل فن از جمله داریوش آشوری[۱] و ایرج کابلی[۲] معتقد به جدا نویسی صورتهای کوتاه این فعل هستند و پیشنهاد میکنند که «ام، ای،است، ایم، اید، اند» جدا از کلمه ی پیشین ِ خود نوشته شود. مانند: خشنود ام – رهرو ای – پاک ایم – تو است – خسته ایم – تیزپی اید – کاری اند
برای آسانی ِمقایسهی این دو، دستورخط پیشنهادی ِ فرهنگستان را دستور خط (۱) و دستور خطِ دیگر را(۲) مینامیم.
برای بررسی ِاین مساله با قواعد خود فرهنگستان آغاز میکنیم. از جمله قاعدههایی که زیر بنای ِکار ِ فرهنگستان در تدوین ِ این دستور ِ خط بوده است، میتوان به مواردِ زیر اشاره کرد:
«فراگیر بودن قاعده :کوششش مىشود که قواعد املا به گونهاى تدوین شود که استثنا در آن راه نیابد مگر آنکه استثنا خود قانونمند باشد و یا استثناها فهرست محدود تشکیل دهد .
سهولت خواندن و نوشتن :قاعده باید به گونهاى تنظیم شود که پیروی از آن کارِ نوشتن و خواندن را آسانتر سازد، یعنی تا آنجا که ممکن است، رعایت قواعد وابسته به معنا و قرینه نباشد.
سهولت آموزش قواعد :قواعد باید به صورتى تنظیم شود که آموختن و به کار بردن آنها تا حدّ امکان برای عامّه با سوادان آسان باشد.» (دستورخط فارسی)
از آنجا که به عنوان «یک معلم ِ زبان فارسی» برای من سهولتِ آموزش ِ قواعد و خواندن و نوشتن، معمولاً برابر است با فراگیری ِقاعده، بنابراین میتوان این سه قاعده را ادغام کرده، این مساله را از نظر فراگیربودن آن بررسی کرد.
طبق دستور خط (۱) ، چگونگی ِنوشتن این فعل بعد از یک کلمه، کاملاً وابسته به آخرین حرفِ کلمه پیشین و واکه (مصوت) بودن یا همخوان (صامت) بودن ِآن است.
بعد از همخوانها این افعال بصورت ِ پسوند به همخوان میچسبند، اما بعد از واکهها از آنجا که دو واکه نمیتوانند کنار ِ هم قرار گیرند، لازم است که یک همخوان به صورتِ میانجی وارد شود.
مشکل در اینجا است که این همخوان میانجی با توجه به واکهای که پیش از آن قرار میگیرد متفاوت خواهد بود.
به مثالهای بالا توجه کنید: دوواکهی (واکهی مرکب) آخر «رهرو» مانند همخوان عمل میکند ولی بعد از «تو» یکجا از «الف» و یکجا از«ی» به عنوان همخوان میانجی استفاده میشود؛ این درحالی است که بعد از واکهی بلندِ «او» نظیر ِ آنچه در «دانشجو» داریم همخوان میانجی «ی» است. از آنجا که راهی برای نشان دادن ِ واکهها در فارسی وجود ندارد عملاً هیچ راهی برای زبان آموز وجود ندارد که بداند در مواجهه با این سه «و» چه باید بکند. از زبان آموزان که بگذریم، به نظر شما «نو» یا «تکرو» در کدام دسته قرار دارد در دسته «رهرو» یا «تو» ؟
همچنین بعد از واکهی «آ» همخوان میانجی «ی» است، ولی بعد از واکه «اِ» و «ای» همخوان میانجی «همزه» است. دو واکهی «اِی» اینبار مانند همخوان عمل نمیکند و بعد ازآن همزه میآید.
در حالی که در دستور ِخط ِ(۲) از نظر نگارشی این قاعده فراگیر است و وابسته به همخوان یا واکه بودن و یا تلفظِ حرف پیشین خود نیست و استثنایی ندارد.
از نظر ِ واج شناسی در زبان ِ فارسی در بسیاری واژهها وقتی دو واکه کنار هم مینشینند یک همخوان میانجی در میانِ آنها قرارمیگیرد، مانند صرفِ افعالی که ریشهی ِآنها به یک واکه ختم میشود ( مثل میآیم). این فرایند که به آن افزایش (Insertion) میگویند یکی از فرایندهای ِواجی رایج در زبان است که به نظر میرسد فرهنگستان در دستور ِخطِ (۱) در موردِ صورتهای ِ کوتاه زمان ِ حال ِ فعل بودن و نیز ضمایر ِمتصل ، آن را مد نظر داشته است.
ولی آنچه از نظر افتاده است و بسیار اهمیت دارد این است که برخلاف آنچه در اضافه کردن ضمایر متصل با آن مواجه هستیم، سروکار ما با فعل است که یکی از ارکان اصلی جمله است. مقایسه این دو و این که چرا نمیتوان هر دو را در یک گروه طبقه بندی کرد در حوصله این جستار نیست و مبحثی جداگانه میطلبد،
ولی به مثالهای زیر که با دستور خط (۱) نوشته شده توجه کنید:
۱)عمویم = عموی من= عَموم (در گفتار) / دانشجویم = دانشجوی من = دانشجوم (درگفتار)
۲) عمویم = عمو هستم = عمو ام (در گفتار) / دانشجویم = دانشجو هستم = دانشجو ام (درگفتار)
به نظر میرسد در گفتار، در مثالهای ِ شماره یک هرگاه دو واکه به هم میرسند، فرایند واجی ِحذف روی میدهد، در حالیکه در مثالهای شماره دو این اتفاق نمیافتد و این میتواند نتیجهی وجود تکیه روی فعل باشد.
در اینجا باید اضافه کنم که شم ِزبانی من به عنوان یک فارسی زبان «دانشجویم» و «عمویم» را به عنوان فعل حال «بودن» یک جمله نمیپذیرد. آنچه گفته میشود «دانشجو ام» و «عمو ام» است. جملههای زیر را با صدای بلند بخوانید:
من در این دانشگاه دانشجویم./ من عمویم.
من در این دانشگاه دانشجو ام./ من عمو ام.
این نشان می دهد که در اینجا اضافه شدن ِهمخوان ِ «ی» فرایندِ واجی ِ(افزایش) طبیعی ِ زبان نبوده بلکه در دستور ِ خط به آن تحمیل شده است.
یکی از اشکالهایی که معمولاً به دستور ِ خط (۲) گرفته میشود، تفاوت تلفظ ــــَ م و اَم است. تصور میشود که آنچه در گفتار تلفظ میشود در نوشتار به «زنم» نزدیکتر میباشد.
باید توجه داشت که از نظر ِواج شناسی یکی دیگر از فرایندهای ِواجی ِ زبان که بر اثر همنشینی و ترکیبِ دو هجا اتفاق میافتد «تغییر در برش هجایی» است. به این معنی که در بسیاری موارد هجاهایی که به یک همخوان ختم میشوند چنانچه پیش از هجاهایی قرار بگیرند که با واکه آغاز میشوند، همخوان ِ پایانی خود را به هجای بعدی میدهند.
از نظر صوتی و تلفظی در سطح آواشناسی در زبان ِ فارسی هیچ واژهای با واکه آغاز نمیشود و در کلماتی مثل ابر، است، احترام ... پیش از واکه یک همزه (همخوان انسدادی چاکنایی) وجود دارد. با این حال "در هجاهایی که با همزه آغاز میشوند تحتِ یک شرط تغییر در برش هجایی روی میدهد وآن شرط این است که هجایی که با همزه شروع میشود در اصل فارسی باشد و از زبانهای دیگر از جمله عربی قرض گرفته نشده باشد". ( حقشناس 161)[۳]
وقتی همزه در جمله بعد از واژهای که آخرین واج آن یک «همخوان» است، قرار میگیرد، بر اثر ِفرآیندِ آوایی ِ «تغییر دربرش هجایی» همزه آغازین حذف شده و تلفظ نمیشود.
مانند: سرافراز که س –رَف -راز یا سر انجام که س- رن –جام تلفظ میشود. دقیقاَ آنچه در همنشینی هجایی که به همخوان ختم میشود با تکواژهای " ام / ای/ است/ ایم / اید / اند، اتفاق میافتد. فرایندهای هجایی در گفتار برای سهولتِ تلفظ اتفاق میافتد. هر فارسی زبانی به طور ِ طبیعی "من ام" را "مَ –نَم" تلفظ میکند، هم آن گونه که "در ایران"، "دَ-ری ـ ران" یا "من این" "مَ-نین" تلفظ میشود و هم آن طور که هر انگلیسی زبانی Not at all را no-ta- tal تلفظ میکند.
همانطور که گفته شد در زبان ِ فارسی در سطح ِآواشناسی در ابتدای کلماتی مثل "اسب" یا "ابر"، پیش از واکه در آغاز واژه یک همزه (همخوان انسدادی چاکنایی) تلفظ میشود.
ولی از لحاظ نقش واجی، بعضی زبانشناسان معتقدند که از آنجا که تلفظ این همزه آغازین یک نوع جبر زبانی است و اهل زبان به طور طبیعی آن را همیشه تلفظ میکنند، و همچنین، بود و نبودِ آن موجبِ تغییرِ معنایی نمیشود، یعنی نقش ِ تمایز دهنده ندارد، بنابراین نقش واجی ندارد.
به این صورت است که در زبان ِفارسی از دیدگاه آواشناسی یک هجا همواره با یک همخوان آغاز میشود، ولی از دیدگاه واج شناسی، بنا بر نظر ِ بعضی زبانشناسان هجا میتواند با واکه هم آغاز شود.
ابوالحسن نجفی ولی معتقد است همزهی آغازین در واژههای ِاصیل فارسی از نظر ِواجی نقش ِتباینی (مرزنمایی) دارد و مرز ِواژهای را نسبت به واژههای ِدیگر نشان میدهد. همزهی ِآغازین اگر در آغاز یک واژه در ابتدای ِیک جمله باشد تلفظِ آن اجباری است ولی اگر در میان ِجمله باشد، معمولاً میتوان همزه را بدون ِ اینکه معنای ِ جمله عوض شود، حذف کرد. بنابراین میتوان گفت که در میان ِ جمله همزه نقش تباینی اختیاری دارد.
در ادبیات، در شعر مثالهای زیادی وجود دارد که به ضرورتِ وزن ِ شعری همزه تلفظ نمیشود ولی در عین ِ حال مثالهای ِ زیادی ِ هم وجود دارد که به ضرورت ِ وزن شعری این همزه در میان جمله باید حفظ شود. مثل:
من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پردهی عصمت برون آرد زلیخا را
که همزهی «آن» به ضرورتِ شعری تلفظ میشود و همزهی"از" و "افزون" در "روزافزون" حذف میشود و در برش ِهجایی تغییر ایجاد میشود.
آقای نجفی معتقد است در واج نگاری هم بهتر است که این واج نشان داده شود تا موجبِ پیچیدگی نشود. (۷۴)
گویا همین اختیار ِ حذف ِ همزه درمیان ِ جمله که تفاوتِ معنایی ایجاد نمیکند، به این اختلافِ نظر در خط نیز منجر شده است. ولی درهرحال چه همزه را دارای ِ نقش واجی بدانیم چه بر این باور باشیم که این گونه هجاها با واکه آغاز میشوند، بر اثر همنشینی ِ واژههایی که به همخوان پایان مییابند با صورتهای ِصرفی فعل بودن، در اثر تغییر در برش هجایی، هر دو به یک صورت تلفظ میشوند.
شاید فعل ِبودن، از آنجا که در جمله معمولاً هیچوقت در اول قرار نمیگیرد، بیشتر از واژههای دیگر با حذفِ همزه روبرو بوده است و کمتر با همزه شنیده شده است، و این توهم را ایجاد کرده که این افعال با همزه آغاز نمیشوند.
ولی اگر درست دقت کنیم، هرجایی که احتمال ِابهام معنایی بین صورتِ اول شخص و دوم شخص ِ این فعل با ضمایر متصل یا انواع "ی" باشد، به نظر میرسد کشش هجایی صورت میگیرد که خود میتواند نشان دهنده حذفِ یک آوا باشد.
۱) آقام = آقا هستم/ زن ام= زن هستم / مرد ای = مرد هستی
۲)آقام = آقای من/ زنم = زن من / مردم/ مردی = مردانگی / یا یک مرد
در مثالهای یک در برابر ِ عبارات مشابه در مثالهای دو، درهجای ِ آخر کشش هست و همزه به صورتِ خفیف حس میشود. کششی شبیه به آنچه در شکل ِ گفتاری ِ صورتهای ِ ماضی ِ نقلی اتفاق میافتد، اگرچه فرایند ِ واجی ِ متفاوتی در این مورد صورت میگیرد. به مثال زیر توجه کنید:
رفته ام ( من تا حالا چندبار اصفهان رفتم.) در برابر گذشته ساده: رفتم (دیروز به خانهی او رفتم.)
شاید بد نباشد به این امرهم توجه کرد که این افعال میتوانند کوتاه شده استم – استی – است – استیم – استید – استند باشند که در فارسی به کار میرفتهاند و هنوز هم در گویش ِ دری وجود دارند.
بنابراین در سطح ِ خط اگر با توجه به تلفظِ همزه یا تلفظ نکردن ِ آن (که در هر حال وجود دارد)، گاه آن را بنویسیم و گاه ننویسیم، تنها باعثِ ایجاد ناهماهنگی در خط میشویم. درحالی که همزه چه نوشته شود چه نوشته نشود، فارسیزبانان با توانش ِ زبانی خود، ترکیبِ یک همخوان و صورتهای ِصرفی ِ فعل ِ "بودن" را یکجور تلفظ میکنند.
در آخر، مسالهای که بیش از هرچیز باید مورد توجه بگیرد این است که فعل، یک واژه مستقل و یکی از ارکان ِ جمله و چه بسا مهمترین رکن است، چرا که بدون فعل جملهای وجود ندارد. بنابراین پنهان کردن ِ آن در ترکیبِ یک واژهی ِ دیگر مغایر با شخصیتِ مستقلِ این واژه است و به خصوص میتواند در زبان آموزی ایجادِ اشکال کند. چرا که در زبان ِ فارسی در بسیاری جملهها فاعل جمله میافتد و فعلِ جمله وظیفه معلوم کردن ِ فاعل را هم بر عهده دارد.
بطور مثال، تجربه من نشان داده است که برای زبان آموزان، درکِ -جمله بودن ِ- جملههایی مانند «منتظرم» یا «امیدوارم» بسیار دشواراست. حتا برای ما فارسیزبانان تفاوتِ جملهی «متشکرم» و عبارتِ «خیلی ممنون» زیاد روشن نیست.
داریوش آشوری در «باز اندیشی زبان فارسی» به این موضوع اشاره کرده است که چسباندن زمان ِ حال ِ فعل «بودن» به کلمه ی آخر نابجاست، چرا که فعل تمامگر ِ جمله است و مربوط به همهی جمله است و گاه میتواند فعل مشترکِ بین دوجمله باشد که به قرینه حذف شده است. ( ص 179)[2]
به عنوان مثال:
تو خوب ای و زیبا.
در دستور ِخطِ "2" استقلال ِ فعل حفظ شده، احتمال ِ کمتری برای اشتباه گرفتن ِ این فعل، به خصوص صیغهی اول شخص و دوم شخص ِآن، با تکواژهای مشابه مانند انواع «ی» و «م» دارد.
به مثال زیر توجه کنیم.
زنم = زن هستم / زنم = زن من/ زنم= فعل سوم شخص فعل زدن
زنی = زن هستی / زنی= یک زن / زنی = زنانگی / زنی = فعل دوم شخص فعل زدن
درست است که ما به عنوان کسانی که اهل زبان هستیم معمولاً میتوانیم با توجه به متن معنی آنها را دریابیم ولی درمواردِ بسیاری ما نیز (همانند زبان آموزان) در درست خواندن ِ این کلمات دچار ِ اشکال میشویم.
به طور خلاصه، میتوان نتیجه گرفت نوشتن صیغههای زمان حال فعل «بودن» به صورت ام – ای – است- ایم – اید – اند بعد از همه کلمات، نه تنها قاعدهی نگارشیِ فراگیرتری است و آموزش ِ آن و خواندن ِ آن آسانتر میباشد، بلکه با طبیعتِ زبان ِ گفتاری نیز هماهنگی بیشتری دارد. همچنین از نظر ِ نحوی، فعل در این نوع نگارش به عنوان ِ یک رکن اصلی ِ جمله استقلال خود را حفظ میکند.
****
پس بنویسیم: خوب ام - راحت ای - دانا است - دانشجو ایم- خرسند اید - رهرو اند.
شما چی فکر می کنید؟
منابع:
[۱] داریوش آشوری ، باز اندیشی زبان فارسی: ده مقاله،( نشر مرکز، تهران، ویرایش دوم، چاپ چهارم 1386)
[۲] من کتاب «شیوهی درستنویسی خط فارسی» از ایرج کابلی را شخصاً ندیده ام. از کتابلاگhttp://www.ketablog.com/archives/001101.php نقل قول کرده ام.
[۳] علی محمد حق شناس، آواشناسی، موسسه انتشارات آگاه، چاپ پنجم 1376
[۴] ابوالحسن نجفی، مبانی زبانشناسی و کاربرد آن در زبان فارسی، انتشارات نیلوفر، چاپ ششم1378