دکتر علی افضل صمدی -
فلاسفه و اندیشمندان عهد قدیم، هرگز مسئله قوه گرانش را نفهمیده بودند. برای ارسطو هر جسمی محلی طبیعی در جهان دارد؛ زمین در پایین و هر چه مستقیماً به آن مربوط میشود بر روی آن و سپس هوا و بالاخره عناصر سبک مثل آتش در بالای آن. به نظر او جسمی که تحت نیرویی واقع شود و از محل طبیعی خود دور گردد سعی میکند محل طبیعی خود را یافته و به آنجا برگردد. سنگی که در هوا پرتاب میکنیم و یا تیری که از کمان رها میشود تحت تاثیر نیروی زه کمان به هوا رفته، با خط مستقیمی به محل اولیه خود برمیگردد.
عجیب آنکه این تصویر بسیار ساده، یعنی سقوط سنگ و یا برگشت تیر بر روی زمین، برخلاف مشاهدات عینی آن به مدت 20 قرن پابرجا بود با وجود آنکه عملا همه میتوانسند ببیننند تیر رها شده در هوا مسیری منحنی و شکل قوسی از شلجمی را دارد احتمالا و شاید در دوران حکومت روم شرقی (بیزانس) در اسکندریه و در قرن ششم میلادی «ژان فلوپون» جرات کرد به این عقیده قطعی مکتب ارسوط اعتراض کند.
در قرن دوم میلادی «بطلمیوس» اخترشناس یونانی مقیم در اسکندریه، نظریه زمین مرکزی را بیان داشت و این نظریه به مدت 13 قرن مورد قبول و جزو اعتقادات ملتهای غرب و کشورهای عربی بود.
اولین بار و به طور رسمی نیکلا کوپرنیک قلم بطلان بر این نظریه کشید کوپرنیک دو نوع حرکت را در مورد سیارات بیان داشت حرکت چرخشی آنها به دور خود (مثلا حرکت چرخشی زمین به دور خود که حدود 24 ساعت است) و نیز حرکت در اطراف خورشید، بر روی مداری بیضوی (که در مورد زمین به دور خورشید 365 روز است) کوپرنیک درباره نظم و فاصله سیارات از هم و از خورشید و تناوب آنها که نسبت مستقیم با اندازه مدار سیاره به دور خورشید است، اطلاعاتی دارد و همه این مشاهدات خط بطلانی بر نظریات بطلمیوس بود.
بنابر برخی از نوشتههای تاریخی، اخترشناس یونان باستان «آریستارک دوسموس» خورشید را در مرکز عالم جای میداده است.
فیثاغورثیان و افلاطونیان و مسیحیانی که بعدها نظریات آنها را باور میداشتند و دید آنها از جهان توأم با الهام و اشراق بود معتقد بودند که سیاره زمین فاسد و مطرود از نظر خالق دنیاست و آسمانها را ملکوتی و جایگاه برگزیدگان خالق میدانستند. از سوی دیگر تصور میکردند که هوش، ذکاوت، علم و معرفت موهبتی از طرف خداست و نباید علم را تروج داده و دردسترس افراد عادی قرارداد. این طرز فکر حتی تا مدتها بعد از ظهور کوپرنیک و گالیله در کلیسای کاتولیکهای جهان به ویژه واتیکان رایج بود و اجازه نمیدادند مطالب علمی به زبانهای متداول آن روز (انگلیسی، فرانسه و .... نوشته شود و میبایستی همه به زبان لاتین نوشته شوند، چرا که زبانهای دیگر را پست میشمردند.)
«آریستارک دوسموس» که آخرین فلاسفه یونان باستان است سه قرن بعد از فیثاغورث میزیسته و اگر چه در یونان به دنیا آمده بود ولی پژوهشهایش را در کتابخانه مهم آن دوران در (مصر علیا) انجام داد. کوپرنیک شاید نظریه خورشید مرکزی آریستارک را با مطالعه متنهایی که درباره این فیلسوف یونانی نوشته بودند، دریافته بود در واقع در زمان کوپرنیک یک سری کتابهای قدیمی از یونان باستان و کتابخانه اسکندریه پیدا شده و شور و هیجانی بین پژوهشگران ایتالیایی ایجاد کرده بود. کوپرنیک در آن زمان در دانشکده پزشکی ایتالیا رفت و آمد داشت و احتمالا با مطالبی که درباره آریستارک نوشته بودند، آشنایی پیدا کرده بود به نحوی که در پیش نویس کتابش، پیشکسوتی آریستارک را یادآور شده بود و در آن ایام در نامهای که به پاپ پل سوم مینویسد، اعتراف میکند که بنابر نوشتههای سیسرون (خطیب و تاریخ نویس) و نیز بنابر پلوتارک، فلاسفه یونان باستان و به ویژه آریستارک متحرک بودن زمین را میشناختهاند. کوپرنیک در موقع چاپ کتابش در سال 1543، این مطالب را حذف کرده بود.
ابوریحان بیرونی منجم و ریاضیدان صاحب نظر و دانشمند بزرگ ایران در قرن چهارم و پنجم هجری قمری مینویسد «از ابوسعید سجزی اسطرلابی دیدم که از شمالی و جنوبی مرکب نبود و آن را زورقی نامیدی. آن عمل مرا زیاد پسند افتاد و وی را بسیار تحسین کردم، چه آنرا بر اصلی قرارداده بود قائم به ذات. بنیان آن عمل و مدار آن صنعت بر عقیده مردمی بوده است که ارض را متحرک دانسته و حرکت شبانه روزی را به فلک منسوب ندانستهاند. قسم به جان خود که آن عقیده شبههای است که تحلیلش در نهایت دشواری است و قولی که دفع و ابطالش در کمال صعوبت است. مهندسی و علمای هیئت که اعتماد و استناد آنها بر خطوط ناحیه است، در نقض و رد آن عقیده بسی ناچیز و تهیدست باشند و هرگز دفع آن شبهه را اقامت برهان و دلیلی نتواند بود و این معنی مایه طعن ایشان نشود، زیرا حرکت مرثیه را چه از ارض دانند و چه از سما شناسند، در هر حال بضاعت ایشان را زیانی نرسد و اگر دفع آن شبهت در حیز امکان باشد و در آن باب رای دم زدن باشد به افکار و انظار فلاسفه طبیعی منوط است».
به طوری که ملاحظه میشود ابوسعید سجزی (سیستانی) اسطرلابی ساخته که مبنا و بنیان آن بر حرکت ارض (زمین) به دور خورشید بوده و عقیده عموم را که زمین ساکن و مرکز عالم است، رد کرده است و ابوریحان نیز با عقیده دایر بر حرکت زمین به دور خورشید موافق بوده و اورا تحسین کرده. این نظر ابوسعید و تایید آن به وسیله ابوریحان، قرنها پیش از اظهارنظر کوپرنیک درباره متحرک بودن زمین ابراز شده و متاسفانه مانند بسیاری از مسائل دیگر، به ویژه کارهایی که خیام در اخترفیزیک و ریاضیات کرده است، مورد توجه قرار نگرفته و اروپاییان و خاورشناسان به عمد و یا به سهو از آنها اسمی نمیبرند.
تیکو براهه بدون داشتن تلسکوپ و یا دوربین یک دنبالهدار را تشخیص داد و گفت که این دنبالهدار در مداری بیضوی دورتر از مدار ماه به دور خورشید گردش دارد از آنجا نتیجه گرفت که مدارهای مستحکم بلورین و قابل رویت نظریه بطلمیوس مردود هستند. اگر چه نظریه زمین مرکزی بطلمیوس را به کلی رد نکرده بود ولی همین بیضوی بودن مدارات را اعلام داشت و بلورین بودن آنها را رد کرد نظریه تیکو براهه مبتنی بر سیستمی نظیر سیستم منظومه شمسی بود که به نام او سیستم تیکو براهه مشهور شد. بعدها دانشجوی او کپلر اخترشناس مشهور آلمانی، مدارهای بیضوی را به اتمام سیارات منظومه شمسی عمومیت داد و فرضیه خورشید مرکزی کوپرنیک را تایید کرد او همچنین به رابطه بین مدارها و طول و فاصله آنها ازخورشید که کوپرنیک یافته بود عمومیت داد و معادلات ریاضی موجود بین آنها را محاسبه کرد که به قوانین کپلر مشهور هستند.
پایان مکتب ارسطو
در زمان گالیله برای نخستین بار مسئله نیروی گرانش مورد آزمایش علمی واقع شد اجسام مختلفی را از بالای برج کج پیزا واقع در ایتالیا بر روی زمین انداختند و یا گلولههایی را بر روی سطح شیبداری رها کردند. در سال 1638، گالیله خاصیت اصلی نیروی گرانش را دریافت: تمام اجسام شتابی مشابه و مستقل از جرم خود خواهند داشت کار گالیله که بر پایه دلایل علمی استوار بود، بعد از بیست قرن قلم بطلان بر طرز فکر مکتب ارسطویی کشید متاسفانه کلیسا گالیله را محکوم به خانهنشینی کرد و نظریه او را خلاف مذهب مسیحیت دانست.
برای فهم پدیدههای فیزیکی، مادامی که شرایط تجربی کاملا اجرا نشده، باید دانست چگونه از ظواهر عادی روزمره زندگی چشم پوشی کرد گالیله برای این که قانون جهانی سقوط اشیا را در خلأ دریابد، در تجاربی که در هوا انجام میداد متوجه مقاومت هوا و اصطکاک که بر روی پر و سنگ به نحو بسیار متفاوت اثر میگذارد شده و از آن نتیجه گرفت که مقاومت هوا و اصطکاک پدیدهای ظاهری بوده و بر حقیقت یعنی نیروی گرانش نقابی زدهاند. میگویند روزی گالیله در حضور عدهای از دانشجویان و استادان، دو گلوله توپ را یکی به وزن یک کیلوگرم و دیگری به وزن پنج کیلوگرم، در حضور ناظرانی در پای برج کج کلیسای جامع پیزا، واقع در ناحیه توسکان ایتالیا، از بالای برج به زمین انداخت و ناظران با تعجب کامل مشاهده کردند که دو گلوله هم زمان به زمین رسیدند. گالیله در سن 19 سالگی در درون همین کلیسای جامع به چلچراغی که از سقف آویزان بود توجه کرد شاید در اثر وزش باد، این چلچراغ به نوسان در آمده بود؛ کسی در مورد آن دقت نکرد ولی گالیله نوسان چلچراغ را به معیار زمان ربط داد و همواره درباره این پدیده تفکر میکرد او در اواخر عمرش، نتیجه به دست آمده را منتشر کرد گالیله هنگام مشاهده توجه کرد که هر چند دامنه نوسان هر بار کوتاهتر میشود لیکن زمان نوسان همواره ثابت باقی میماند اغلب انسانها شاید در این نوع مشاهدات چنین دقتی مبذول نمیدارند ولی گالیله از روحیهای پژوهشگر برخوردار بود. او از آن لحظه، شروع به اجرای یک سری آزمایشهای عملی کرد به این ترتیب که وزنههایی را به یک ریسمان بست و از محلی آویزان کرد و آنها را به این سو و آن سو به نوسان درآورد. در آن دوران هنوز ساعتهای دقیق با عقربه ثانیه شمار نبود و بنابراین گالیله برای اندازهگیری زمان حرکات وزنههای در حال رفت و برگشت از ضربان نبض خود سود میجست. او دریافت که مشاهداتش در کلیسای جامع پیزا صحت دارد اگر چه بسامد (فرکانس) پاندول هر بار کوتاهتر میشد اما هر بسامد زمان مشابه بسامدهای قبلی را در بر میگرفت. به این ترتیب گالیله قانون پاندول را کشف کرده بود قانون پاندول گالیله امروزه همچنان در امور گوناگون به کار میرود مثلا برای اندازه گیری حرکات ستارگان و یا مهار روند کار ساعتها از این قانون استفاده میکنند. آزمایشهای او درباره پاندول،آغاز پویایی جدیدی در فیزیک بود و قوانین حرکت و نیروهایی را که سبب حرکت میشوند، تشریح میکند گالیله مسحور کارها و فلسفه اقلیدس بود و برعکس هیچ تمایلی به فلسفههای مذهبی و یا فلسفه ارسطویی نداشت. او بیشتر متمایل به فلسفه افلاطون و فیثاغورث و به ویژه ارشمیدس بود و از همان آغاز جوانی مطالعات خود را معطوف به کارهای این سه فیلسوف و ریاضیدان یونان باستان کرد و عملا مخالفت خود را با فلسفه ارسطویی اعلام داشت. در همان اوان جوانی نامه سرگشاده خشن و هجوآمیزی علیه استادان زمان خود نوشت و تعلیمات آنها را به مسخره گرفت. این کار سبب شد که بدون دیپلم به فلورانس برگردد. در این زمان شناخت او از جهان به ویژه در مورد مرکز گرانش بسیار بالا بود، و فرضیههایی بسیار پیشرفته در مورد اجسام جامد و نیروی گرانشی داشت.
گالیله در سال 1586 ترازوی گرانش مایعات ارشمیدس را بازسازی کرد و مطالعات خود را درباره پاندول ادامه داد در سال 1588 به آکادمی فیورنتینا دعوت شد. در سال 1592 در دانشگاه پادو به مدت 18 سال تدریس کرد دانشگاه پادو مربوط به جمهوری پر قدرت ونیز بود. در آنجا گالیله با آزادی مطلق، مطالعه، پژوهش و تدریس میکرد و نیز در مورد زرادخانه به ارتش خدمت میکرد مثلا زاویه 45 درجه را در مورد قرار گرفتن توپها برای نشانگیری دقیق پیشنهاد کرد. در همین زمان بود که در سوئیس از ترکیب عدسیهای بلورین میتوانسند اجسام را از راه دور مشاهده کنند. نخستین دوربین نزدیک کننده اشیا در سا ل1590 ساخت و تا سال 1609 تکمیلتر شد گالیله در بین همین دو دوره خود مشغول ساختن دوربینی برای اخترشناسی شد. گالیله از دوربین برای رصد آسمان استفاده میکرد و حال آنکه دیگران به عنوان یک وسیله پیشرفته برای تجسس در کار و زندگی افراد از راه دور و دیدن شکار استفاده میکردند. با استفاده از دوربین، گالیله خیلی زود متوجه شد که ماه برخلاف گفته ارسطو که آن را صاف و صیقلی میدانست، پوشیده از برجستگیها و پستیهاست و نور خورشید سایههایی در آنها ایجاد میکند و نیز مشاهده کرد که چهار قمر در اطراف مشتری در حرکتند علاوه بر آن لکههای خورشید را نیز مشاهده کرد.
در سال 1610 تمام این نتایج را در کتابی به نام قاصد آسمان انتشار داد که موجب تحسین و تمجید بسیار شد. ولی انتشار کتاب قاصد آسمان فقط تحسین و تمجید همراه نداشت بلکه جمعی از مردم بر او اعتراض کردند و از او میپرسیدند چرا تعداد سیارات را هفت نمیداند و حال آنکه تعداد فلزات هفت است و شمعدان معبد هفت شاخه دارد و در کله آدمی هفت سوراخ موجود است گالیله در جواب تمام سوالهای بیهوده فقط گفت با چشم خود در دوربین نگاه کنید تا از شما رفع اشتباه شود در نامهای که در سال 1597 به کپلر نوشته بود گفته بود «بدبختی در آنجاست کسانی که حقیقت را بدون توجه به روشهای اشتباه قبلی جست و جو میکنند نادرند. یک پژوهشگر نباید خود را مقید به دستورها و روایات تحریف شده کند.»
مشاهدات و پژوهشهای گالیله به او ثابت کرد که زمین در مرکز عالم نیست نزدیک به نیم قرن پیش از او (1543) کوپرنیک اثر بزرگ خود را منتظر کرده طی آن بیان داشته بود خورشید در مرکز سیستم سیارهای ماست و زمین و سیارات دیگر به دور آن میگردند به دلیل این اظهار نظر کوپرنیک مورد لعن و نفرین قرار گرفته بود. اما چند ماه پس از انتظار عقادیش فوت کرد و عقوبت دادگاه تفتیش عقاید وابسته به پاپ و واتیکان برای مبارزه با عقایدالحادی، گریبانگیر او نشد. ولی متاسفانه این خشم بر پژوهشگر هم زمان گالیله، جیوردانو برونو وارد شد. برونو در کتابی که بیشتر از نظریات کوپرنیک در آن استفاده کرده و به نام «در جهان بینهایت دنیاهای بینهایت» منتشر ساخته بود نوشته بود : «تعداد بیشماری خورشید وتعداد بیشماری زمین وجود دارد، که هر کدام از آنها اطراف خورشیدهای خود در گردش هستند. عینا شبیه منظومه شمسی ما با هفت سیارهای که به دور خورشید میگردند.» به دستور دادگاه تفتیش عقاید کاتولیکها، او را بر روی هیزمهای خشک مشتعل، در ملاعام زنده سوزاندند..
زمانی که گالیله آشکارا اعلام داشت که این نظریه صحت دارد و او با آن موافق است، فرضیه کوپرنیک به دست فراموشی سپرده شده بود. مقاله گالیله اعتراضات شدیدی را برانگیخت، مقامات کلیسای کاتولیک دوباره و با خشونت فرضیه کوپرنیک را مطرود شمردند. برای آنان هیچ چیز جز استنباط خودشان از کتاب مقدس و فلسفه ارسطو ارزش نداشت، محاکمه و محکومیت گالیله اجتناب ناپذیر بود. او را به رم احضار کردند و در 22 ژوئن 1633 وادارش کردند که توبهنامه زیر را قرائت و سپس امضا کند:
«در سن هفتاد سالگی در مقابل شما به زانو در آمدهام و در حالی که کتاب مقدس را پیشرو دارم و با دستهای خود لمس میکنم توبه میکنم و تصور خالی از حقیقت حرکت زمین را مطرود میپندارم.»
گالیله را در خانه ییلاقیاش در قصبه آستری مجبور به خانه نشینی کردند. گالیله تا دم مرگ بر اعتقاد خویش پایدار ماند و میگویند اذعان داشته که در موقع قرائت عبارت فوق، آهسته با خود میگفته: «ای زمین اعتراف میکنم که تو در حرکتی و من مجبورم خلاف حقیقت مطلبی را اظهار کنم.» گالیله در سا ل1642 در آستری فوت کرد در زمان تبعید دو کتاب ارزشمند دیگر به رشته تحریر درآورد که گویا در هلند و به زبان انگلیسی چاپ شدند. جریان محاکمه گالیله و سوزاندن جیوردانو بریونو، رویدادی به غایت تلخ بود که قرنها دامن کلیسای کاتولیک را رها نکرد و سرانجام در اوایل قرن بیست و یکم کلیسا رای به برائت گالیله داد!
کشف خیام
هفتصد سال قبل از نیوتن، خیام معادله دو جملهای را پیدا کرده بود و همین معادله بر روی سنگ قبر نیوتن به عنوان نبوغ او حجاری شده است: (b+a) استاد ریاضیات دانشگاه تهران زنده یاد دکتر هورفر در سالهای 1338 در کتاب ریاضیات در شیمی این دو جملهای را به عنوان دو جملهای خیام – نیوتن نام برده بود و همچنین مثلث پاسکال رابه همین ترتیب مثلث خیام پاسکال ذکر کرده بودند.
از سوی دیگر، شک ندارم که خیام همچون کوپرنیک، خورشید را مرکز عالم میدانسته است. بهترین دلیل بر این امر محاسبه دقیق تقویم ایرانی است که دقیق ترین تقویم دنیا در حال حاضر است (مراجعه شود به تحقیقات دکتر حیدری ملایری استاد و پژوهشگر رصد خانه پاریس) از سوی دیگر کافی است فقط به رباعی خیام درباره عالم توجه کنید که در آن خیام خورشید را مرکز عالم میداند و سیاره زمین و ساکنان آن را متحرکات در اطراف خورشید میپندارد:
این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
فانوس خیال از او مثالی دانیم
خورشید چراغ دان و عالم فانوس
ما چون صوریم کاندر او حیرانیم
با توجه به این رباعی شک ندارم که خیام هم خورشید (چراغ) را که در مرکز فانوس (چینی) ثابت است مرکز عالم میدانسته و کره زمین و ساکنان آن را متحرک در مقابل چراغ دانست است چینیها در عهد باستان اثر حرارت را بر روی فلزات شناخته و فانوس چینی را به مدد این پدیده ساخته بودند چنانچه پرههای فلزی مستقر بر روی محوری نوک تیز تحت تاثیر حرارت قرار گیرند، میچرخند این پرهها را به صورت حباب (آباژور) بر روی چراغی قرار میدادند. بر روی این حباب تصویرهایی از موجودات یا انسانها را نقاشی میکردند. در اثر حرارت چراغ که در مرکز فانوس بود حباب به دور آن چرخش پیدا میکرد و تصویرها به حرکت در میآمدند در رباعی فوق هم منظور خیام چراغ است که به جای خورشید قرار گرفته و حباب بقیه عالم است که به دور آن (خورشید) میگردند.
کتاب قانون ابوعلی سینا تا پایان قرن نوزدهم در دانشگاه سوربن پاریس تدریس میشده، اروپاییها فارابی را معلم ثانی مینامند چون دانش یونانیان باستان را او ترجمه و تکمیل کرده بودند. در قرن چهارم تا قرن هفتم، مرکز علم و فلسفه دنیا در کشورهاعی عربی و به ویژه در ایران بود و اما چون در آن زمان زبان عرب، زبان رایج فلسفه و حکمت و علم بود دانشمندان ایرانی کارهای خود را به زبان عربی مینوشتند. خیام، خوارزمی، ابوریحان بیرونی و بسیاری دیگر از ریاضیدانهای ایرانی، دانش یونانیان باستان را شناخته و مطالب بسیاری بر آن افزودند. فارابی تمام کتابها و آثار ارسطو و دیگر حکیمان یونان را ترجمه و تکمیل کرده بودند جابربن حیان و زکریای رازی، بنیان گذاران علم شیمی بودند.
رنه دکارت در مقدمهای بر اصول فلسفی منتشر شده در سا ل1644 میلادی، در لزوم حکمت مینویسد برتری تمدن و مزیت تربیتی هر ملتی، در رابطه با انسانهای آن ملت است که توانستهاند خوب حکمت کنند بدین ترتیب بهترین نعمت نصیب دولتی میشود که بهره از افکار فیلسوفها و حکیمانهای خردگرای موجود در کشور میبرد.
و نیز برتراند راسل در کتاب مسائل فلسفی خود در سال 1968 میلادی مینویسد: کسی که هیچ بهرهای از حکمت نبرده، بار زندگی را با زندانی بودن در پیش داوریها و باورهای متداول در زمان و کشور خود به پایان میرساند. اعتقادات پررورش یافته نزد چنین شخصی، بی بهره از مشارکت و موافقت خرد بوده است.
درخشش تمدن اسلامی و به ویژه تلاش پژوشگران ایرانی غالبا تحسین و گاهی شیفتگی غربیها را برانگیخته است ولی متاسفانه دولتمردان عرب با پول فراوانی که از فروش نفت به دست آوردهاند سعی در اختصاص دادن دانشمندان ایرانی به خود کردهاند و نبوغ حکیمان و دانشمندان ایرانی را فقط به دلیل آن که کتابها و تالیفات خود را به زبان عربی مینوشتهاند، به اسم تمدن عرب به دنیای غرب عرضه میکنند. مرکز این نوع تبلیغات نیز در انستیتوی دنیای عرب در پاریس است.
پر رویی در این باره حتی دامنگیر مینیاتورهای ایرانی با اشعار شعرای مشهور ایرانی نیز شده است که به نام «هنر عرب» در انستیتوی دنیای عرب در پاریس به نمایش گذاشتهاند!
اکنون بر ما لازم است تا آنجا که میتوانیم نوشتهها و آثار این دانشمندان را به جهانیان معرفی کنیم و خوشبختانه اینترنت وسیلهای شگفت انگیز این کار است و کسی نمیتواند مانع انتشار مطالب در آن شود.
نبوغ گالیله
بعد از نبوغ نظری گالیله، نبوغ تحلیلی نیوتن در سال 1666 (که ظاهرا در یک شب مهتابی در زیر درخت سیبی در تفکر فرو رفته بود) پیش میآید و سقوط سیب را از درخت بر روی زمین تحلیل میکند و از خود میپرسد پس چرا ماه تحت تاثیر نیروی گرانش زمین نباشد؟ الزاما هر دوی آنها باید تحت تاثیر نیروی گرانش زمین باشد از آنجا نیروی جاذبه بین دو جسم مادی را که متناسب با حاصل ضرب جرم آن دو و نسبت عکس با مربع فاصله آنها دارد حدس میزند و با خود میگوید چون ماه 60 مرتبه بیشتر از سیب از مرکز زمین فاصله دارد بنابراین نیروی جاذبه بین زمین و ماه باید 3600 = 60 ×60 مرتبه کمتر از نیروی جاذبه زمین نسبت به سیب باشد؛ و با کاربرد قواعید که گالیله به دست آورده بود توانست حساب کند که سیب بعد از یک ثانیه به زمین سقوط خواهد کرد و حال آنکه ماه 60 ثانیه برای سقوط لازم دارد. گردش ماه به دور زمین کاملاً مشخص بود و از آنجا، نیوتن قانون عمومی گرانش را کشف کرد. اکتشافات نیوتن که خیلی بیشتر از نظریه گردش گسترش و توسعه پیدا کرد، افکار عمومی زمان خود را عمیقا تحت تاثیر قرار داد و به عنوان جالبترین جلوه نبوغ انسانها مورد قبول و استقبال همگان قرار گرفت.
یک قرن بعد لاپلاس دانشمند و ریاضیدان معروف فرانسوی و بنیان گذار نظریه سیاهچالهها (که به کمک اصول ریاضی فلسفه طبیعی نیوتن، پی به حقیقت وجود اجسام سیاه نامرئی میبرد). اقرار میکند که کشف نیوتن بهترین و بالاترین فرآورده هوش و ادراک بشر است.
شوق و تحسین ریاضیدان مشهور فرانسوی لاگرانژ نسبت به نیوتن، از این هم بیشتر است و اذعان میکند که: در این دنیای واحد چه در گذشته و چه در آینده، کسی قادر نخواهد بود کشفی بالاتر از کار علمی نیوتن انجام دهد و نیوتن خوشبخت ترین فرد روی زمین بوده است.
با این وجود برای تدوین نظریه ای جامعتر درباره طبیعت و نیروهای حاکم بر آن، باید در انتظار ظهور اینشتین و شکل دهی قطعی او به نظریه فضا- زمان و فهم نیروهای چهارگانه حاکم بر طبیعت شد. اکتشافاتی باز هم کاملتر از نظریههای نیوتن، که نموداری از بلوغ خارق العاده، تحول و تکامل مغز انسانی است که در دو سه میلیون سال پیش احتمالا مشابه میمونها در آفریقا (شبه انسانهای استرالوپیتک) و کمتر از سی هزار سال پیش به صورت شبه انسانهای نیمه وحشی (هموساپین) زندگی میکرده و شاید فقط ده هزار سال باشد که به صورت اجتماعات مدنی درآمده و به تدریج به تمدن کنونی و نظریه نسبیت عام انیشتین و سفر به ماه و فضا رسیده است در طی این ده هزار سال تصور این که چه تحول عجیب و حیرت انگیزی مغز انسان کرده سرسامآور و مبهوت کننده است.
قلمرو واقعی کاربرد نظریه نیوتن، ساز و کار کیهانی آن است نیوتن به کمک قنون جاذبه عمومی خود توانست قوانین نیمه تجربی و نظری کپلر را توجیه کرده و دلیل گردش سیارات را به دور خورشید بیان کند نخستین پیروزی چشمگیری این قانون، پیش بینی ادموند هایل درباره دنبالهدار خود به نام «هالی» بود که گفت این ستاره دنبالهدار میبایستی در سال 1795 در آسمان دیده شود. دنبالهدار مزبور در 25 دسامبر 1758 فقط با 5 روز اختلاف، در آسمان ظاهر شد.
قانون نیوتن آشکار میسازد که توصیف حرکت سیارات توسط کپلر جنبه تقریب دارد، زیرا درست است که هر سیاره در مداری بیضی شکل تحت تأثیر نیروی جاذبه خورشید است، با این وجود سیارات نیز بر روی یکدیگر نیروی جاذبه ای اعمال میکنند که باعث انحراف آنها از مسیر بیضوی کامل میشود به ویژه تاثیر سیاره عظیم مشتری بر روی سایر سیارات قابل ملاحظه است و بر اساس همین نظریه در سا ل1846 اوربن لووریه و ژون آدامس وجود سیاره دیگری را به کمک محاسبه نیروهای گرانش اعمال شده در منظومه شمسی پیش بینی کردند و کشف سیاره نپتون در ساعت و محل پیش بینی شده نموداری از اوج و عظمت نظریه نیوتن درباره جاذبه عمومی در جهان شد.
در اواخر قرن هیجدهم، یک کشیش مسیحی به نام ژان میشل و ریاضیدان مشهور قرن نوزدهم، لاپلاس مینویسد: بنابراین در فضای لایتناهی بایستی اجسام غیر مرئی قابل ملاحظه ای وجود داشته باشند و احتمالا تعداد آنها معادل تعداد ستارگانی است که در آسمان میبینیم، یک ستاره نورانی به چگالی تقریبا معادل با زمین و قطری بیشتر از 250 برابر آن، به دلیل وجود نیروی جاذبه اش باید خروج نور از آن غیر ممکن باشد و نتیجتاً نامرئی در آسمان است.
برگرفته از :مجله دانشمند، شماره 547، اردیبهشت 1388