حسین صافی -
- ثبت و مطالعه گویشها و لهجههای زبان که شما برایشان از اصطلاح گونههای غیر معیار استفاده میکنید، اساسا چه فایدهای دارد؟
دکتر علی اشرف صادقی (استاد گروه زبان شناسی دانشگاه تهران): به دو دلیل اینها باید ثبت شوند. یکی از نظر زبانشناسی ایرانی و تاریخچه زبانها و گویشهای ایرانی را با جزئیاتشان ثبت کنیم. یعنی توصیف کامل آنها را داشته باشیم. اینها، هم تاریخ زبان فارسی خودمان را روشن میکند و هم به نکات مبهم و حل نشده زبانهای میانه و قدیم کمک میکند. ما هنوز نتوانستهایم معنای بعضی از کلمات پهلوی را در متون تشخیص دهیم. معنی اینها با مطالعه گویشهای فارسی روشن میشود. خیلی از این کلمات هنوز زنده هستند. حتی زبان دورافتاده و خاموشی مثل اوستا که دو هزار سال است که مرده است و معنای بعضی از کلماتش مشخص نیست، با مطالعه این گویشها روشن میشود. کلمهای در اوستا بود به صورت «سُونو». میدانستند که نام حیوانی است. اولین بار سید حسن تقی زاده مقالهای به انگلیسی نوشت و نشان داد که این کلمه آخرش افتاد و شده «سُون». این «سُون» با تبدیل [u] به [i] که در خیلی از گویشهای ایرانی هست (مثل اینکه «خون» را در بعضی جاها «خین» میگویند)، شده است «سین» و در متونمان ثبت شده و ما امروز به آن «سِن» میگوییم، یعنی همان حشره آفت گندم و حبوبات که «سِن» گفته میشود و در متون «سین» نوشته شده. این «سین» مبدل «سون» است و از این راه معنی این واژه اوستایی روشن شده است.
بنابراین برای شناخت بیشتر تاریخ زبانهای ایرانی، اینها باید ثبت شوند تا بعدها بتوان به کمک این مطالعات و مطالعات دقیق تر زبانهای دوره میانه یعنی پنج زبان مکتوب پهلوی، پارتی، سغدی، سکایی، ختنی و بلخی - از مادر زبانهای کردی و بلوچی جز اینها که خبی از آنها نداریم- اطلاعاتی به دست آوریم و شکل قدیمیتر این زبانها را بازسازی کنیم. این از جنبه فایدهای که مطالعه گویشها برای تاریخ زبانهای ایرانی دارد.
اما مطالعات گویشی برای نظریههای عمومی زبان هم میتوانند دستاوردهایی داشته باشند. مثلا مطالعه زبانهای کرانه دریای خزر نشان میدهد که این زبانها از نظر رده شناسی بیشتر OV هستند و با فارسی و گویشهای داخل فلات تفاوتهایی دارند.
مطالعه سایز زبانها و گویشهای ایرانی هم نشان میدهد که در هر کدام از آنها از نظر ردهشناسی رد پایی از حالت OV قبلی هست که گیلکی و مازندرانی بهتر آنها را حفظ کردهاند و همچنین تالشی که در آنسوی کوهها قرار دارد و کمتر تحت تاثیر زبانهای داخل فلات قرار گرفته. خوب ما هر چه بهتر این گویشها را مطالعه کنیم کمکی هم به شناخت کل زبانهای دنیا کردهایم و در نتیجه مطالعه این گویشها میتواند بر نظریههایی که بر مطالعه زبان بشری به طور کلی ارائه میشوند اثر بگذارد. میگویند که این نظریات باید عام باشند و کامل باشند که بشود همه زبانها را با آنها مطالعه کرد.
- ضرورت برنامه ریزی زبانی در ایران چیست، در حالی که عدهای از زبان شناسان از جنبه خود شما معتقدید که زبان آزادتر از آن است که به چنین بایدها و نبایدهایی تن دهد و از رهایی که در پیش گرفته است بازبماند؟ شما در جایی از جشننامهتان گفتهاید وقتی صحبت از برنامه ریزی زبانی به میان میآید، یعنی کشورهایی در میان است که هنوز در آنها زبان رسمی جا نیفتاده است و زبان معیار وجود ندارد. در جایی دیگر میگویید هر زبانی در طول تاریخ راه خودش را میرود. در این صورت، برنامه ریزی زبانی در ایران چهخ توجیه و چه ضرورتی دارد؟
من در مقالهای در مجله زبان شناسی سالها پیش این مطلب را بیشتر شکافتهام و گفتهام زبان از یک طرف دائما در حال تغییر و تحول است و این ذاتی زبان است و کار خودش را انجام میدهد. از طرف دیگر نیرویی آگاهانهتر به نام تثبیت و معیارسازی در کار است. یعنی زبان رسمی به دلیل اینکه باید ارتباط بین سخنگویان را سهلتر و آسانتر کند ناچار است تثبیت شود و کمتر متحول شود و حتی المقدور از ابداع نوآوریهای بیجهت در آن خودداری شود. بنابراین، یک عدهای پیدا میشوند که سعی میکنند زبان را معیار کنند، یعنی آن را تثبیت کنند. این دو نیرو در مقابل هم قرار میگیرند، ولی در عین حال پا به پای هم پیش میروند و نیروی تحول ذاتی زبان است قطعا غلبه میکند. این نیرو زبان را به جلو میبرد و دگرگون میکنتد و به همین دلیل هم هست که ما الان میبینیم زبانهای مهم دنیا از جمله فارسی با وجود این سنتهای ادبی قویای که دارند، با هزار سال گذشتهشان تفاوت پیدا کردهاند. مثلا با آنکه شکسپیری در انگلیس بوده است و نویسندگان بزرگی در فرانسه و آلمان بودهاند باز زبانی که الان دارند با زبان این نویسندگان یکی نیست. اما در ایران تصادفا در طول این هزار ساله زبان فارسی بسیار کم متحول شده است. این را همه متوجه شدهاند و تصریح کردهاند. یعنی ما الان وقتی تاریخ بیهقی، سیاست نامه خواجه نظام الملک، چهار مقاله و امثال اینها را میخوانیم میبینیم که کاملا میفهمیم به استثنای بعضی لغات و بعضی فرمهای دستوری تقریبا تغییری نکرده است. آثار گذشتگانمان را میتوانیم بخوانیم، با شعرا و نویسندگان بزرگمان میتوانیم همفکر باشیم، افکارشان را بفهمیم و تجزیه و تحلیل کنیم، در حالی که برای یک انگلیسی، امروز باید شکسپیر را ترجمه کنند.
- اصلا نمایشنامههای شکسپیر را در آمریکا نمیتوانند روی صحنه ببرند و این رابطه قطع شده است.
این رابطه قطع شده است. ولی اگر بیاییم داستان حسنک وزیر را نمایش نامه کنیم خیلی راحت فهمیده میشود؛ حتی با زبان بیهقی که کهنه گراست. بنابر این، باید دستگاههایی برای تقبیت زبان و معیارسازی آن در کشود وجود داشته باشد که خوب مهمترین دستگاه، فرهنگستان زبان است. یکی از وظایف فرهنگستان این است که زبان را تثبیت کند و بر شکلهای پذیرفته شده و تحول یافته مهر صحت بزند. ما از زبان عربی کلمات بسیاری را گرفتهایم و غالبا هم معنایش را عوض کردهایم و هم تلفظش را. حالا ادبا تصورشان این است که به دلیل قداست زبان عربی که به هر حال زبان دین ما و زبان وحی است باید کلماتش در زبان فارسی به عینه، یعنی همانطور که در خود آن زبان است تلفظ شود که این نظریهای کاملا مردود است، به دلیل اینکه هیچ زبانی نیست که عنصری را از زبان دیگری بگیرد و آن را با قواعد آوایی و صرفی و نحوی خودش تطبیق ندهد. خود زبان عربی کلمات زبانهای دیگر را میگیرد و معرب میکند. ما هم کلمات زبانهای دیگر را مانند کلمات انگلیسی و فرانسه و عربی گرفتهایم و آنها را با تلفظ زبان خودمان تطبیق دادهایم، منتها خیلی به آن آگاهی نداریم. مثلا کلمه «کلاس» را میگویند [klæs] ما ایرانیها نمیتوانیم آن را تلفظ کنیم و آن را تغییر میدهیم. اگر اصطلاح قدیمیاش را بخواهیم به کار ببریم، باید بگوییم آن را «مفرس» کردهایم در مقابل معرب. یعنی آن را فارسی کردهایم. یا مثلا sport که آن را «اِسپرت» تلفظ میکنیم. در این مورد یک مصوت آغازین و در آن اولی یک مصوت میانجی گذاشتهایم. عرب هم همین کار را میکند. وقتی «گ» ندارد، «گ» را تبدیل به «ج» میکند. یعنی روزنامگ ِ پهلوی را «روزنامج» میکند، جمع آن را هم «روزنامجات» میکند. یا گوارب فارسی را جوراب میکند. خیلی از کلماتی که ما الان داریم، دو مرتبه آنها را از عربی گرفتهایم. یعنی اصلش از خودمان بوده است، بعد به عربی رفته و معرب شده و بعد فضلای ما دورباره آن را گرفتهاند.
ما هم میگوییم «عَطر» مفرس «عِطر» است که اگر بخواهیم عربی تلفظ کنیم، باید «ع» آن را هم حلقی بگوییم و «ط» آن را هم همینطور به صورت مطبقه یا مفخم. هیچ ایرانیای نمیتواند اینطور تلفظ کند. پس ما حتی اگر بگوییم «عِطر»، باز هم آن را مفرس کردهایم.
- همینجا این سوال پیش میآید که وقتی یک واژه وام گرفته میشود، تغییراتی آوایی و حتی گاهی معنایی در آن به وجود میآید. ولی آن چیزی که شما فرمودید، درباره واژههایی است که قرض گرفته شده و بعد تثبیت شدهاند و جای خودشان را در فارسی پیدا کردهاند. با این حال نوعی اصرار آشکار و آگاهانه و تصنعی دیده میشود برای بازگرداندن تلفظ جا افتاده این کلمات به تلفظ به اصطلاح اصیل عربیشان. مثلا «عِدالت» را به اصرا میگوییم «عَدالت». آیا این میتواند توجیهی معناشناختی داشته باشد؟ مثلا آیا میتوان گفت که «عَدالت» در مقایسه با «عِدالت»، چون در گفتمان و موقعیتی خاص به کار می رود، لابد باید معنای ضمنی متفاوتی داشته باشد؟ اگر اینطور است، چرا تلفظ آن را کاملا عربی نکنیم تا تفاوت معناییاش هم بیشتر به چشم بخورد؟ «جَنوب» و «شِمال» هم از این دست است.
بگذارید سوال قبلی را که نیمه تمام ماند، تمام کنم و بعد به این سوال برگردم. آنجا صحبت این بود که یک دستگاه رسمی باید زبان را تثبیت کند و آن فرهنگستان است. میخواهم تاکید کنم که فرهنگستان باید تلفظ این کلمات بیگانه خواه عربی، خواه اروپایی را که وارد زبان فارسی شده و تلفظش تغییر کرده، مطابق عادات زبانی ما تثبیت کند و مهر صحت بر آنها بزند و بگوید که اینها درست است. یعنی یکی از کارهایش این است که بگوید تلفظ فارسی «عید» id و eyd و «عِطر»، atr است. تلفظ عربیاش جور دیگر است. یا تلفظ فارسی قِمار و قُمار است. در مورد کلمات فرنگی هم همینطور. بایستی تثبیت کند و بگوید در فارسی «اِسپرت» درست است نه «سپرت» که ایرانی اصلا نمیتواند آن را تلفظ کند. همانطور که عدهای عربی دانها تصور میکنند که ما باید کلمات عربی را مثل عربها تلفظ کنیم، عدهای فرنگیدانها هم تصور میکنند که ما باید کلمات اروپایی را مثل خود سخنگویان این زبانها که خوشه صامت آغازی در کلماتشان دارند تلفظ کنیم. من میگویم هر زبانی یک عاداتی دارد که جزء قواعد و اصول و پایههایش است. البته این قواعد ممکن است به مرور زمان عوض شود. ما در قدیم در زمان ساسانیان، خوشه صامت آغازین داشتهایم که تحول پیدا کرده است. فرهنگستان کارش این است که تمام این تلفظها را که تغییر یافته و عدهای اینها را دستاویز فضل فروشی و احیانا تحقیر دیگران میکنند تثبیت کند و این دکان را ببندد و بگوید فارسی اینها چیست.
- آیا فرهنگستان با آن سیاستهای زبانیاش بویژه از طریق واژه گزینی عملا میتواند از زبان فارسی، هم در برار چیرگی زبانهای بیگانه حمایت کند، و هم این را جا بیندازد که وقتی عنصری وارد زبان شد و در آن حل شد، دیگر نمیتوان آن را به موقعیت اولش برگرداند؟
فرهنگستان با واژههای غربیای که وارد زبان فارسی شده کاری ندارد. یعنی با لغاتی مثل تلفن، تلویزیون، رادیو، تاکسی، اتوبوس، و نظایر آن کاری ندارد و اینها را فارسی میداند و نمیخواهد برای اینها معادل فارسی بسازد. اما در رشتههای علمی که اساسا کار فرهنگستان در همین قسمت متمرکز است، فرهنگستان به واژه سازان کمک میکنند، یعنی استادان همان رشتهها هستند که واژههایشان را به اینجا میآورند و میگویند این مفاهیم علمی وجود دارد و ما برای این مفاهیم، این الفاظ را پیشنهاد کردیم. پس فرهنگستان برای واژههای علمی واژه گزینی میکند. علت این هم که خود استادان به این نتیجه رسیدهاند که برای واژههای فیزیکی باید معادل فارسی انتخاب شود این است که واژههای فیزیکی باید معادل فارسی انتخاب شود این است که واژههای علمی در زبانهای انگلیسی و فرانسوی خوشهای هستند. در نتیجه، با وندهای همان زبانها به کار میروند. اگر قرار باشد اینها قرض گرفته شوند، صورتهای دیگر آنها یعنی مشتقات آنها هم به دنبالشان میآیند. اگر یک واژهای منفرد باشد، به جایی ضرر نمیزند، یعنی فقط «رادیو» یا یک «تاکسی» میآید و به جایی هم ضرر نمیزند. ولی وقتی که «کانداکت»، «کانداکتیو»، «کانداکتیویتی»، «کانداکتانس» را داریم، اگر قرار باشد که همه این ترکیبات با وندهای خود وارد زبان ما بشود، دستگاه ساختواژی، یک دستگاه صرفی و واژه سازی زبان فارسی مختل میشود و این نهایتا به مرگ زبان میانجامد. یعنی زبانی نتواند واژه بسازد و واژه هایش به آنچه هست منحصر شود، تدریجا یک زبان مرده میشود.
- جناب استاد! پیش از این برای واژههایی که در زبان مردم جا افتاده بودند هم معادلهایی از سوی فرهنگستان پیشنهاد شده و عملا این معادلها بین مردم مقبول نیفتادهاند. مثلا به جای آکواریوم، «آبزی دان» پیشنهاد شده، یا به جای پارک «بوستان»، یا به جای استامپ «جوهرگین»، یا به جای اولتیماتوم «زنهاره». قبلا اینطور بوده. حالا شاید سیاست جدید شورای واژه گزینی این است که فقط برای واژههای علمی معادل وضع کند.
ببینید! یک موقعی مجلس شورای اسلامی تصمیم گرفت قانونی را وضع کند که طبق آن دستگاههای دولتی نباید هیچ واژه فرنگی به کار ببرند. این تصمیم عجولانهای بود که یک عده غیر متخصص گرفته بودند و مشکلات عدیدهای را در دستگاهها به وجود میآورد؛ مخارج هنگفتی را هم به آنها تحمیل کرد که نامهها و مکتوبات را اگر کلمه فرنگی داشت، عوض کنند. این کار به هر حال، شدنی نبود و موجب آشفتگی میشد و بر میگشت به حالت اول. این بود که آقای حداد عادل که آن موقع رئیس فرهنگستان بود و هنوز به مجلس نرفته بود، وقت گرفت و به مجلس رفت و با نمایندگان صحبت کرد و آنها را متقاعد کرد که فقط کاربرد واژههای فرنگیای که در فارسی معادل دارند یا فرهنگستان برای آنها معادل وضع کرده، مجاز نباشد. نتیجتا این مصوبه به این صورت در آمد. بعد دولت آمد یک لیستی را تقریبا هزار واژه تهیه کرد که در مکاتبات اداری به کار میرفت و این را به فرهنگستان داد و گفت برای اینها واژه بسازید. حالا اینکه اینها در عمل به کار میروند یا نه، ممکن است در نوشتهها آن را به کار ببرند و به جای بوفه بگویند «چینی جا»، یا به جای آکواریوم بگویند «آبزی دان» اما در گفتار مردم این کلمات جا نیفتد. به هر حال ما در پاسخ به یکی از خواستههای دولت بود که این کار را کردیم و سعی کردیم از یک کار دشواری زای بزرگتری جلوگیری کنیم، و مشکل را به حداقل رساندیم. قبول دارم که در میان اینها تعدادی واژه جا افتاده فرنگی هم هست که دیگر در زبان مردم جا باز کرده و اشکالی هم ایجاد نمیکند.
ادامه دارد..
برگرفته با تلخیص از: مجله بخارا، شماره 63
دیدگاه های شما پس از بررسی راهبران تارنما، در این بخش نمایش داده خواهند شد.