حسین صافی -
- آیا همانطور که در حال حاضر از گونه معیار زبان فارسی در برابر هجوم زبانهای غربی چنین حمایتی میشود، در برابر عربی هم حمایتی صورت میگیرد؟ یا عربی یک استثنا به حساب میآید؟
دکتر علی اشرف صادقی (استاد گروه زبان شناسی دانشگاه تهران): ابتدا سوالی را که قبلا بی پاسخ گذاشته بودم جواب میدهم و بعد میرسیم به این سوال. اولا اینکه آنجا پرسیدید آیا زبان فارسی میتواند در مقابل هجوم زبانهای بیگانه مقاومت کند یا نه، و آیا میتواند از آنها تاثیر نپذیرد؟ باید بگویم که جواب این سوال منفی است. برای اینکه ما الان در مقابل زبان نیرومندی به اسم انگلیسی قرار گرفتهایم؛ نه تنها ما بلکه همهی زبانهای جهان حتی زبانهای قویای مثل فرانسه و آلمانی هم همین وضع را دارند. مفاهیم علمی بیشتر در جامعه انگلیسی زبان آمریکا تولید میشود. بیشترین کتابها و نشرییات علمی هم در آنجا چاپ میشود. کشورهای دیگر باید آنها را وارد کنند و به این زبان بخوانند. خواه ناخواه، مقدار زیادی لغات انگلیسی وارد این زبانها میشود. یک مقداری هم ترجمه میشود، یعنی از زبان انگلیسی ترجمههای قرضی یا گرده برداری میکنند، یعنی از زبان انگلیسی الگوبرداری میشود. حتی زبان عربی هم مقدار زیادی ساختهای ترجمهای دارد. زبان فارسی هم استثنا نیست. تا جایی که چاره پذیر باشد باید کوشش خود را بکنیم، مخصوصا در آن قسمتهایی که واژهها خوشهای هستند. ولی جاهای دیگری هست که تک واژهها وارد زبان ما میشود و برای آن هیچ کاری هم نمیشود کرد و به زبان هم آسیبی نمیرساند، چون واژگان، روبنای زبان است؛ زیربنای زبان است، دستگاه آوایی و دستوری آن است. اینها آسیب نمیبیند. بنابراین، از دیدگاه من به عنوان یک دانشجوی زبانشناسی، اینها اشکالی ندارد. تا وقتی که یک زبان بیگانه به ساختار نحوی ما آسیب نرسانده مشکلی پیش نمیآید. به دستگاه آوایی و صرفی هم که نمیتواند آسیب بزند. ولی اگر کلمات بخواهند به صورت خوشهای وارد شوند و بعد هم ساختار نحوی زبان ما عوض شود، آنجا جای نگرانی هست. پس فرهنگستان بیشتر نگران آن مفاهیم علمیای است که واژههای آنها به صورت خوشهای وارد میشوند. ولی این به آن معنی نیست که زبان انگلیسی به هیچ وجه بر زبان ما اثر نمیگذارد. کما اینکه میبینیم الان فرضا دستگاهی به نام کامپیوتر یا رایانه وارد جامعه ما شده و تمام اصطلاحات خودش را هم از انگلیسی آورده است: دانلود کردن، چت کردن، رایت کردن و غیره. ما فقط توانستهایم واژههای «سخت افزار» و «نرم افزار» را بسازیم. برای «کامپیوتر» هم از زمان فرهنگستان دوم، «رایانه» را ساختند که تا حدودی جا افتاده. «ریزرایانه» و «ابررایانه» و «رایاسپهر» را هم از روی آن ساختند که این خودش کار خوبی بوده است. اگر اینها را هم نساخته بودند، مجبور بودیم باز انگلیسیشان را به کار ببریم. «تلفن همراه» به تدریج کلمه رسمیای برای «موبایل» شد. در نوشتار هم «تلفن همراه» کلمهای رسمی است. خوب این بد نیست. تصور کنید اگر به پیامگیر میخواستیم «انسرینگ ماشین» بگوییم، مردم کوچه و بازار و مثلا یک شاگرد بقال یا رفتگر شهرداری این کلمه را چه جور تلفظ میکرد؟ الان یک کلمه خیلی شفاف به صورت «پیامگیر» ساخته شده است. اوایل عدهای میگفتند «منشی تلفنی» ولی وقتی که فرهنگستان کلمه «پیامگیر» را به صورت رسمی ابلاغ کرد، دیگر همه میگویند «پیامگیر» و همه هم آن را میفهمند. message را هم میگوییم پیام کوتاه یا پیامک. جا افتادن این کلمات مدتها طول میکشد. چنانکه «خودرو» در زمان رضا شاه وضع شد و در ارتش به کار میرفت ولی در خارج از ارتش به کار نمیرفت. اما رفته رفته «خودرو» و «خودروسازی» و امثال اینها دارد در جامعه جا باز میکند. جا افتادن واژههای جدید هم منوط به گذشت زمان است. فرهنگستان باید در بدو ورود واژهها، در سر گمرک شعبه بزند و وقتی ابزار جدید یا کالایی میخواهد وارد شود، مثل بعضی از کشورها مانند فرانسه، بگوید که اول برایش معادل وضع کنید بعد آن را با آن اسم، وارد کنید، و بعد هم برایش تبلیغ کنید. اگر ما این قدرت را داشتیم و چنین کاری میکردیم و وقتی که فناوریهای جدید میخواست وارد شود، برایش اسم میگذاشتیم و مثلا به فکس میگفتیم «دورنگار» میتوانیم «دورنگاری» هم بسازیم و مثلا بگوییم این دستگاه کارش دورنگاری است. یعنی خود اهل زبان میتوانند بدون نیاز به دستگاه رسمی، مشتقات این کلمات را با امکانات واژه سازی زبان فارسی بسازند.
زبان عربی حدود هزار و دویست سال بر زبان فارسی تاثیر عمیق گذاشته. این مورد یعنی تاثیر عربی بر فارسی از آن موارد استثنایی است که عربی حتی بعضی از واجهای خودش را هم به زبان فارسی داده؛ در دستگاه صرفی زبان فارسی هم دخالت کرده و تقریبا نصف واژگاه ما را هم عربی کرده است و نه تنها ما، بلکه آن بخش از جهان اسلام که تحت تاثیر ایران بودند (چون زبان دوم جهان اسلام، فارسی بود و این زبان از یک طرف تا شبه قاره هند و از یک طرف تمام آسیای مرکزی را گرفته بود و از طرف دیگر به بالکان رسیده بود)، عناصر و کلمات عربی را با تلفظ فارسی گرفتند، مثلا زبانهای ترکی آسیای مرکزی و ترکیه و زبان اردو و غیره. در هر حال این واژههای عربی، جزئی از زبان ما شدهاند. فرهنگ غنی ما با همین زبان و با همین واژهها بیان شده است. ابزار انتقال آن مفاهیمی که ما در فرهنگمان داریم همین زبان آمیخته است. شما مولوی را ببینید، سعدی و حافظ را نگاه کنید، عطار و سنائی و ناصرخسرو و دیگران را نگاه کنید، اینها همه با همین زبان نوشتهاند. واژه سازی هم با همین زبان انجام گرفته است. مفردات افعال را از عربی گرفتهایم و از آنها یا با «-ییدن» یا با «کردن» فعل ساختهایم. مثلا «فهم» را به «فهمیدن»، «رقص» را به «رقصیدن» و «بلع» را به «بلعیدن» بدل کردهایم. این کلمات را در زبان خودمان هضم کردهایم و از آنجا که فارسی، زبانی با رده تحلیلی است نه ترکیبی، کم کم بقیه مصدرهای عربی را که وارد شد با «کردن» ترکیب کردیم؛ فکر را دیگر «فکریدن» نکردیم، بلکه گفتیم «فکر کردن»، گفتیم «سعی کردن»، «استعمال کردن» و غیره. اما همراه با اینها تعدادی از ساختهای صرفی عربی هم وارد فارسی شد. مثلا از «فکر»، «تفکر» و «متفکر». در عوض اسم فاعل و اسم مفعول فارسی هم برای بعضی از آنها ساخته شد. مثلا در مثابل «بحث» و «بحث کردن» و «بحث شدن»، در فارسی «بحث کننده» و «بحث شده» و غیره، و حتی به جای «فهمیدن»، «فهم کردن» ساخته شد:
فهم سخن چون نکند مستمع / قوت طبع از متکلم مجوی
- رقصان را هم میتوانیم بگوییم.
بله! حتی کلمه «رقاص» وقتی که وارد زبان فارسی شد، از آن «رقاصک» ساخته شد، و انواع و اقسام ترکیبات دیگری که میتوانیم از این عناصر عربی بسازیم. آنچه که ما در دوره ساسانی برای اینها داشتیم به تدریح فراموش شد و لغات و اصطلاحات غربی جای آنها را گرفت. بعد هم ترکیبات زیادی با اینها ساخته شد.
بنابراین ما به اینها کاری نداریم. همه اینها جز زبان ماست. کما اینکه بیشتر لغات انگلیسی هم ماخوذ از لاتینی و یونانی و فرانسه است و هیچ استاد انگلیسی هم نمیآید بگوید این کلمات انگلیسی نیست.
- دیگر قابل انکار نیست که اینها با وجود اینکه از عربی آمدهاند، جا افتادهاند و باید به کار برده شوند.
بله. جا افتادهاند و شناسنامه فارسی گرفتهاند و تلفظشان فارسی شده و در یک شبکه معنایی - صرفی زبان فارسی وارد شدهاند. برای نمونه، کلمات «سال»، «سنه»، «عمر» و «زندگی» را هم در نظر بگیرید. ما در اصطلاح رسمی تا پنجاه سال پیش میگفتیم «در سنه فلان». هنوز هم میگوییم «سنوات خدمت» یا «سنش چقدر است؟»، ولی میگوییم «سالش چقدر است؟». وقتی که این کلمات عربی وارد فارسی شدهاند، از یک طرف میبینیم که جایشان را در اصطلاحات طوری باز کردهاند که هیچ وقت نمیشود معادل فارسی آن اصطلاح را به کار برد. مثلا وقتی کسی میمیرد، میگویند «عمرش را داده به شما». ولی چون «عمر» را در فارسی میگوییم «زندگی»، اگر بگوییم «زندگیاش را داد به شما»، به کلی معنی دیگری میدهد. پس اینها وارد یک قلمروهای معنایی و حتی صرفی شدهاند و با اینها ترکیباتی ساخته میشود. جای هیچ تردیدی نیست که ما نباید به اینها دست بزنیم. از طرف دیگر، تقریبا صد سال است که عربی تقریبا هیچ اثری در زبان فارسی نگذاشته است. عربی تا وقتی در فارسی اثر میگذاشت که ما علوم را از فرنگ نمیگرفتیم. به محض اینکه شروع کردیم به گرفتن علوم از فرنگ، دیگر زبانهای فرنگی در فارسی تاثیر گذاشت. اول روسی بود، بعد فرانسه و حالا هم انگلیسی. عربها هم خودشان از آنها تاثیر گرفتهاند. ما آنچه را که باید از علوم و معارف اسلامی بگیریم، گرفتهایم. نماز و روزه که فارسی است، ولی زکات و خمس و حج و احرام و تکبیر و اذان و اقامه و رکعت و سجده و امثال اینها را از عربی گرفتهایم و تمام شده. مفاهیم اداری هم خیلیهایش را بههر حال از قدیم گرفته بودیم: «دیوان»، «تدوین»، «مدون». هر چند که «دیوان» اصلش از پهلوی است و به عربی رفته و صرف شده و صورت صرف شدهاش را هم ما دوباره گرفتهایم؛ مثل «روزنامه» که قبلا گفتم در پهلوی «روزنامگ» بوده و به عربی رفته و شده «روزنامج» و آن را با «-ات» جمع بستهاند و شده «روزنامهجات». بعد دو مرتبه برگشته به فارسی و به جای «روزنامهها» میگوییم «روزنامهجات» و بعد هم به قیاس با این کلمه، «سبزیجات»، «کارخانهجات» و «ادارهجات» را ساختهایم. خلاصه اینکه یک پسوند عربی آمده و در فارسی جا باز کرده و زایا شده و به پسوند جدیدی تبدیل شده. ما با «ترشیجات» و «سبزیجات» و «شیرینیجات» چه میتوانیم بکنیم؟
- کاری نمیشود کرد چون خیلی ریشهدار است، ولی دیگر به اینها اضافه هم نمیشود!
نه! اصلا! دارد کمتر هم میشود. گرایش جامعه این است که لغاتی را که میسازد با واژههای فارسی تبار بسازد. گرایش کلی جامعه این است. فرهنگستان هم به همین جهت در اساسنامهاش قید کرده که وقتی واژها ی میسازید، اول باید با ریشههای فارسی باشد؛ اگر نبود، با عربیهای متداول؛ باز اگر نبود، با کلمات گویشی. یعنی فرهنگستان برای واژهسازی، سه درجه گذاشته است. بنابراین چون گرایش جامعه این است، الان خود همین استادان هم که واژه میسازند، میروند از ریشههای فارسی استفاده میکنند. پس عربی دیگر واژهای به ما نداده. انقلاب هم ده تا واژه بیشتر به فارسی نداده: استکبار و مستضعف و طاغوت و امثال اینها. باز در همین مدت بیست و هشت ساله با اینکه گرایش ضد غربی وجود دارد، میبینیم که چقدر واژه از انگلیسی وارد زبان فارسی شده. بنابر این، ماباید به فکر این طرف باشیم و به واژههای موجود زبان هم به هیچ وجه دست نزنیم.
- استاد! به نظر میرسد که این سیاستهای حمایتی از فارسی معیار نتیجه معکوس میدهد. یعنی به جای آنکه از فارسی در برابر هجوم واژههای بیگانه پاسداری کند، آن را بر ضد گویشهای غیرمعیار تقویت میکند و باعث میشود که گویشهایی مانند گیلکی و غیره در مقابل فارسی معیار به سرعت رنگ ببازد.
این یک امر ناگزیر در همه جای دنیا است که گویشها تحت تاثیر رسانهها از بین میروند. دلیل اجتماعیاش هم این است که اگر کسی به زبان فارسی معیار تسلط داشته باشد، در همه جای کشور میتواد شغل بگیرد. ولی اگر کسی فقط گیلکی بداند، از گیلان که بیرون بیاید دیگر نمیتواند در تهران با دیگران ارتباط برقرار کند. یا حتی اگر لهجه شدید محلی داشته باشد، ممکن است دیگران به دیده خاصی به او نگاه کنند. در نتیجه، چون مردم زبان معیار را دارای پرستیژ و اعتبار اجتماعی میدانند، خودشان تمایل دارند که این زبان را اختیار کنند. بعضیها پیش بینی کردهاند که گویش مازندرانی با اینکه پشتوانه قویای دارد، تا پنجاه سال دیگر از بین خواهد رفت. میگویند در منطقه وسیعی از مازندران مردم سعی میکنند در خانه با بچههایشان به فارسی حرف بزنند و بچهها دیگر مازندرانی نمیدانند. من خودم هم دیدهام که در آنجا مادران با بچههایشان به فارسی حرف میزنند. خوب نتیجه این میشود که این بچهها در همه جا حتی در بلوچستان میتوانند به همین زبان حرف بزنند. ولی اگر فقط مازندرانی بلد باشند و به فارسی تسلط نداشته باشند، برایشان مشکل ایجاد میشود. اما کار زبانشناسان این است که هر چه زودتر این گویشها و این گونههای فارسی را برای علم زبانشناسی و تاریخچه زبانهای ایرانی، به کمک دستگاههای دقیق و با جزئیاتشان ضبط و تدوین کنند؛ قواعدشان را به دست بدهند.
- آیا میتوانیم در مورد گونه معیار فارسی هم چنین نتیجهای را صادق بدانیم؟ یعنی آیا میتوانیم بگوییم همانطور که گویشها در برابر زبانهای معیار رنگ میبازند، زبانهای معیار هم در مقابل آن گونه جهانی که شما گفتید انگلیسی است، رنگ میبازند؟
بله. در مورد زبانهای معیار ملی هم این وضع پیش خواهد آمد. احتمالا آثاری هم از آن ظاهر شده است، به این صورت که مثلا ما الان میبینیم در کشور آلمان که خیلی هم نسبت به زبانشان متعصب هستند و حتی برای تلفن و تلویزیون هم از ریشه آلمانی واژه ساختهاند، وضع طوری شده است که دانشجویان دکتری دانشگاهها آنقدر به زبان انگلیسی مسلط هستند که ترجیح میدهند رسالههایشان را هم به این زبان بنویسند تا آمریکاییها و سایر انگلیسی زبانها هم بتوانند آن را بخوانند. اگر به آلمانی بنویسید، دیگر آنها نمیتوانند این کتابها را بخوانند. این گرایش در جامعه علمی به وجود آمده. در ایران هم گاهی جرقههایی دیده میشود که بعضیها میگویند ما هم زبان علمیمان را انگلیسی بکنیم که دانشجویانمان راحت شوند. اگر یک روزی صد سال - دویست سال دیگر، ارتباطات جهانی طوری بشود که زبان انگلیسی (یا هر زبان دیگری) کاملا مسلط شود، قدرت نظامی و فرهنگی و چیزهای دیگر هم ممکن است پشت سرش بیاید. اگر طوری بشود که همه ببینند اگر انگلیسی بدانند همه جا جایشان است، خوب همه سعی میکنند آن را یاد بگیرند و ممکن است دستگاههای آموزش و پرورش کشورهای مختلف هم سعی میکنند از دوره ابتدایی انگلیسی را پا به پای زبانهای مادری آموزش بدهند که این به معنی مرگ سایر زبانهاست. یعنی یک زبان واحد جهانی ایجاد میشود. منتها الان با وضع کنونی در قرن بیستم و بیست و یکم، که مسئله سلطه اقتصادی و نظامی در جهان مطرح است و عدهای هم دارند با آن مبارزه میکنند، به دنبال این مبارزه سعی دارند زبانهای ملی را هم تقویت کنند و آن سلطه را کمی خنثی کنند. ولی اگر قدرتهای جهانی به جایی برسند که دیگر نخواهند سلطه پیدا کنند و با ملتها هم با تسامح و مساهل برخورد کنند، احتمال دارد که در جریان این جهانی شدن، یک زبان جهانی هم ایجاد شود. منتها تا وقتی که این برخوردهای قهرآمیز هست، مقاوت هم هست و چنین اتفاقی نمیافتد.
برگرفته با تلخیص از: مجله بخارا، شماره 63